آزادی و آزادگی در شعر شاعران شیعی

در مبحث آزادی و آزادگی در شعر شیعی، به بیان دیدگاه چند تن دیگر از شعراء مانند ابن یمین فریومدى، حسام خوسفى، بابافغانى شیرازى می پردازیم.

ابن یمین فریومدى
ابن یمین فریومدى زندگى خود را از راه کشاورزى مى گذراند. وى در اشعار خود، بارها به این نکته اشاره کرده است و بیان مى کند که من با تلاش و زحمت، روزى خودم را به دست مى آورم و هیچ گاه حاضر نیستم براى لقمه نانى، آبرو و عزت نفس خود را از دست بدهم و منت ناکسان ببرم:
مرا نیمه نانى که درخور بود
به دست آورم از ره دهقنت
چون دونان نخواهم نمودن دگر
براى دو نان پیش کس مسکنت
من و گنج آزادگى بعد از این
زهى پادشاهى! زهى سلطنت!
و نیز با کلامى طنزآمیز به مسئله قناعت پرداخته و نان خشک حلال را بر شکرین لقمه حرام ترجیح داده است:
دو تاى گاو به دست آورى و مزرعه اى
یکى امیر و دگر را وزیر نام کنى
به نان خشک و حلالى کزو شود حاصل
قناعت از شکرین لقمه حرام کنى
وگر کفاف معاشت نمى شود حاصل
روى و شام شبى از جهود وام کنى
هزار بار از آن به که بامداد پگاه
کمر ببندى و بر چون خودى سلام کنى
شهرت عمده ابن یمین به سبب سرودن قطعه هاى زیبایى است که در آن ها به مسائل گوناگون پرداخته است. از جمله نکته هایى که وى به آن ها توجه ویژه اى داشته، آزادى و آزادگى و بزرگوارى روح، و تن ندادن به ذلت ها و زبونى هاست. وى با بیانى طنزگونه درباره مدح شاهان چنین مى گوید:
جفت گاوى را اگر خدمت کنى سالى سه ماه
روزگارت زو شود هر هفته و هر ماه به
ورکنى شاه جهان را هفته اى هفتاد مدح
سخره گویى را بود در پیش او مقدار به
گر تأمل ها کنى در نفع گاو و مدح شاه
خدمت یکتاى گاو از مدحت صد شاه به
وى در جاى دیگرى، ضمن اشاره به توانایى شاعرى خود مى گوید: من این نیرو و استعداد را براى ستایش کسى که حاصل عمرش مانند گاو و خر، خوردن و خوابیدن باشد به کار نمى گیرم:
مهارت در سخن دارم، ولى نتوان
ز تاب آتش فکرت جگر تفتن
به مدح آنکه باشد حاصل عمرش
بسان گاو خوردن یا چو خر خفتن

ترجیح عزت صبر بر ذلت تمنای از خلق
نزد ابن یمین تحمل انواع سختى ها و انجام کارهاى فوق العاده و خطرناک به مراتب بهتر است از خدمت کردن به انسان بد اصل ناسزا:
به چنگ شیر تن خویش را رها کردن
ز مار و افعى در بادیه عصا کردن
شراب ساختن از زهر قاتل و ز حمیم
ز تف تیره و آب سیه غذا کردن (تف یعنی چرک ناخن)
به نوک هر مژه آتش کشیدن از دوزخ
میان خون دل خویشتن شنا کردن
کشیدن همه آسان ترست بر عاقل
از آنکه خدمت بد اصل ناسزا کردن
همچنین در نظر او، به دست آوردن غذا از کام شیر پسندیده تر است از گفتن نیاز خویش به فرومایگان:
دست اگر در دهان شیر کنى
وز پى قوت لقمه بردارى
نزد ابن یمین ستوده ترست
زآنکه حاجت به سفلگان آرى
وى در جاى دیگرى، دلیل این مطلب را بیان کرده است:
تا توانى التماس از کس مکن
خاصه از ناکس که آن عین خطاست
گر دهد، مانى به زیر منتش
ور ندادت، آبرویت را بکاست
گر کشد نفست بلاها صبر کن
زآنکه عز صبر به از ذل خواست. (دیوان اشعار ابن یمین فریومدى، ص 335)
ابن یمین عزت آزادگان را در گرو دست کوتاه کردن از سفره لئیمان مى داند و معتقد است که باید قناعت پیشه کرد و مطمئن بود که تا وقتى جان در بدن است، روزى هم مى رسد:
هیچ دانى کز چه باشد عزت آزادگان
از سر خوان لئیمان دست کوته کردن است
بر سر کوى قناعت گوشه اى باید گرفت
نیم نانى مى رسد تا نیم جانى در تن است
او در برابر همه این چیزها، عقیده دارد که فقط باید از خداوند کمک خواست و نه از هیچ کس و هیچ چیز دیگر:
ابن یمین، گشایش کارت ز حق طلب
نگشایدت ز هیچ امیر و ز شاه کار
نیز این ابیات که دعوت است به بى توجهى به زرق و برق دربار شاهان و فریفته نشدن به مظاهر مادى و در مقابل، رو آوردن به آزادگى و بندگى خداوند:
طعام چرب شیرین سلاطین
جواب تلخ دربانى نیرزد
به کنج بندگى آزاد بنشین
که ملک مصر، زندانى نیرزد
به عقیده ابن یمین، آزادگى همچون پادشاهى است و شرط آن گشودن بند آرزوها از دل:
پادشاهى نزد اهل معرفت آزادگى است
هر که بند آرزو بگشاد از دل پادشاست
گرد و خاک آستان کلبه آزادگى
گر خرد دارد کسى، چشم خرد را توتیاست
وى همچنین ضمن توصیه به حفظ عزت نفس در همه جا، با زبان پند و اندرز، بر دور بودن از خودپسندى و تکبر و نیازردن مردم تأکید مى کند:
مرد باید به هر کجا باشد
عزت خویشتن نگه دارد
خود پسندى و ابلهى نکند
هر چه کبر و منى است بگذارد
به طریقى رود که مردم را
سر مویى ز خود نیازارد

ابن حسام خوسفى
ابن حسام خوسفى نیز به حفظ آبرو و نگه داشتن عزت نفس و نرفتن به زیر بار منت این و آن اشاره دارد و معتقد است که بخشش سفلگان هر قدر هم فراوان باشد، به اخم کردن و چهره در هم کشیدن ایشان نمى ارزد:
عطا مجوى که منع عطا و رد سؤال
به ملک صد ملک محتشم نمى ارزد
در انتظار وصول وصیله اى بودن (وصیله یعنی عمارت، فراخی)
به تاج کسرى و تخت عجم نمى ارزد
برات خواجه بمان گرچه وجه انعام است
که آن به منت اهل قلم نمى ارزد
خوشا لقاى کریمان و خلق خوش رویان!
عطاى سفله به وجه دژم نمى ارزد
به منعمان چه طمع مى کنى که گاه طلب
جواب لا به سؤال نعم نمى ارزد
سؤال آنکه جوابى دهند یا ندهند
به هان و آرى و لا و نعم نمى ارزد
حذر زنام لئیمان که گنج قارونى
به تاب ابروى اهل کرم نمى ارزد. (دیوان محمدبن حسام خوسفى، ص 253)
وى همچنین مى گوید: اگر از خدمت به افراد پست پرهیز کنى، فلک را نزد خود آماده خدمت خواهى یافت:
کمر ز خدمت دون بازکن که گردون را
به پیش خدمت خود دست بر کمر یابى
و در جاى دیگر آورده است که انسان نباید حرمت خویش را به خاطر نان از دست بدهد و هیچ گاه نباید به افراد فرومایه متوسل شود، بلکه باید روزى را از خداوند، که خود روزى بخش است، طلب کند:
بیش مریز از پى نان آب روى خاک
مکن روى به ذل سؤال
نام کرم پیش لئیمان مبر روى
بر سفله مگردان سفال
روزى ازو خواه که روزى ازوست
مال طلب زو که ندارد ملال
مطلب دیگرى که وى در این باره ذکر کرده، این است که نه تنها به سفلگان، بلکه به شاهان و امیران نیز نباید روى آورد، زیرا از دست آنان کارى گشوده نخواهد شد و صرفا باید نیاز خویش را به خداى تعالى، که برآورنده حاجت همه است، گفت:
از شاه و میر هیچ نخواهد گشاد کار
کار ار گشاید از نظر لطف پادشاه
حاجت به درگه ملکى بر که برده اند
حاجت به درگه کرم او امیر و شاه
داناى بنده پرور و سلطان محتشم
داراى دادگستر و قهار بى سپاه

گفتاری بی پروا، بی هراس
یکى از آثار تربیتى مذهب شیعه این است که به پیروان خود درس شهامت و نترسیدن از قدرت هاى حاکم مى دهد و چنان جرئت و جسارتى به آن ها مى دهد که بدون داشتن هراس از کسى، سخن خویش را بیان کنند و داد مظلومان را از ظالمان بگیرند. اشعارى که پس از این مى آیند، مطالبى هستند که ابن حسام خوسفى خطاب به امیرعبدالله ترخان، حاکم قهستان، گفته و ضمن آن ها، از وى خواسته است که به داد مردم پریشان و درمانده آن ولایت برسد و جانب رعیت را نگاه دارد تا خداوند هم در قیامت، رعایت حال وى بکند:
رسیدست خلقى ز نزدیک و دور
به درگاه سالار ایران و تور
ز دست ستم دادخواه آمده
به درگاه عالم پناه آمده
ولایت خراب است و پرداخته
نواحى زهر سو عرب تاخته
خرابیم و افتاده خر در خلاب (خالب یعنی گل ولای)
نیابند شاهان خراج از خراب
به فریاد فریادخواهان برس
به درد دل دادخواهان برس
به حال رعیت رعایت نماى
رعایت رعیت بدارد بجاى
جهان داورا، اندرین انقلاب
بترسم که گردد قهستان خراب
شمارى بگیر، اى خداوندگار
ز دیوان داراى روز شمار

بابافغانى شیرازى
بابا فغانى شیرازى در سروده هاى خود، نسبت به بى توجهى به ارباب دنیا و روى آوردن به رب ارباب تأکید خاصى دارد:
مبر حاجت بر ارباب دنیا
که روزى مى رساند رب ارباب
همچنین در رباعى ذیل، عاجزانه از پروردگار خود مى خواهد لقمه اى را که به دنبال آن منت مردم فرومایه باشد، روزى وى قرار ندهد:
یا رب، به فقیرى و جگرسوزى ما
وز شعله شوق تو دل افروزى ما
کان لقمه که در پیش بود منت خلق
از خوان لئیمان نکنى روزى ما
نیز مى سراید:
از نعمت معرفت غنى ساز مرا
تا نان خسان به زهر منت نخورم
مضامینى که گذشتند، کم و بیش در شعر اغلب شاعران شیعی تکرار شده اند که خود دلیلى بر اهمیت موضوع نزد آنان است.
ادامه دارد...


منابع :

  1. حسنعلى باستانى راد- دیوان اشعار ابن یمین فریومدى- چ دوم- تهران- کتابخانه کسائى- 1363

  2. تصحیح احمد احمدى بیرجندى و محمد تقى سالک- دیوان محمد بن حسام خوسفى- مشهد- اداره کل حج و اوقاف و امور خیریه استان خراسان- 1366

  3. تصحیح احمد سهیلى خوانسارى- دیوان بابافغانى شیرازى- چ سوم- اقبال- 1362

  4. تصحیح حامد ربانى- کلیات اشعار مولانا اهلى شیرازى- کتابخانه سنایى- 1344

  5. مقدمه سعید نفیسى- دیوان وحشى بافقى- جاویدان- 1342

  6. تصحیح غلامحسین جواهرى- کلیات عرفى شیرازى- علمى

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114071