شیعه و فرقه‌ های شیعه از نگاه ابوحاتم رازی (تاریخ)

در ادامه و در این قسمت (چهارم) به بررسی فرقه های: رزامیه، راوندیه، زیدیه، جارودیه و سرحوبیه، عجلیه و بتریه، مغیریه و رافضه پرداخته می شود.

رزامیه
این فرقه که به رهبرشان «رزام» منسوب اند، معتقدند که محمد بن على امامت را به فرزندش ابراهیم امام که از همراهان ابومسلم بود سپرد و ابومسلم نیز مردم را به امامت او دعوت مى کرد. آنان درباره مقام ابومسلم زیاده روى کرده، در باطن به ولایت و رهبرى او معتقد بودند و ادعا مى کردند که ابومسلم معجزات و نشانه هایى دارد. این فرقه نیز به نام «خرمیه» شناخته مى شوند و در مناطق گذشتگان و رؤساى خود پراکنده اند. بعضى از آنان گمان مى کنند که ابومسلم زنده و نامیراست. دین آنان ترک واجبات بود و مى گفتند: دین تنها شناخت امام و اداى امانت است. از این ها دسته هاى مختلفى پا گرفت؛ گروهى گفتند که امامت از طرف ابوهاشم به محمد بن على و از طرف محمد بن حنفیه که وارث امامت على بن ابى طالب (ع) بود، به نسل عباس رسید. گروهى نیز امامت را پس از رسول خدا (ص)، از آن عباس بن عبدالمطلب دانستند. این ها به پیشینیان خود به رغم کفرشان همچنان در باطن عشق مى ورزیدند و خوش نداشتند به کفر آنان گواهى دهند. در کنارپذیرش ولایت ابومسلم، بزرگش مى داشتند و درباره اش غلو مى کردند. منصور عباسى آنان را به امامت عباس فرا خواند و گفت: عباس پس از رسول خدا (ص)، عمو و وارث او بود و قرآن نیز مى فرماید: «و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض فى کتاب الله»؛ «در حکم الهى، خویشاوندان به یکدیگر براى ارث بردن سزاوارترند.» (انفال/ 75) و این که ابوبکر، عمر، على و دیگرانى که تا ابوالعباس عبدالله بن محمد بن على بن عبدالله بن عباس عهده دار امامت شدند، همگى گنهکار و غاصب اند. وى امامت را پس از پیامبر به ترتیب از آن عمویش عباس، عبدالله بن عباس، على بن عبدالله بن عباس، محمد بن عبدالله، ابراهیم امام پسر محمد بن على بن عبدالله همراه و فرد مورد دعوت ابومسلم برادرش ابوالعباس عبدالله ابن محمد بن على و در پى آن، برادر دیگرش ابوجعفر منصور و عیسى بن موسى بن محمدبن على مى دانست. امامت براى این دو منصور و عیسى بدین جهت بود که ابوالعباس عبدالله بن محمد به امامت هر دو وصیت کرده بود. فرقه یاد شده بر این ترتیب امامت اتفاق نظر داشتند و معتقد بودند که پس از ابوجعفر منصور، عیسى بن موسى امام است و امامت را پس از عیسى، در فرزندانش ادامه داده، مى گفتند: ابوجعفر منصور که امامت را به فرزندش مهدى داده و آن را پس از مهدى، به عیسى بن موسى واگذار کرده، خطاکار است و در نتیجه، با او به مخالفت برخاستند. ابومسلم با منصور جنگید، اما گریخت و پنهان شد تا آنکه پس از امان گرفتن از منصور، بازگشت و کشته شد. علت مخالفت ابومسلم با منصورآن بود که منصور مدعى بود که امامت و وصیت از عباس آغاز مى شود و امامت محمد بن حنفیه را منکر شد. دیگر افراد این فرقه خلافت را پس از رسول خدا از آن عمویش عباس مى دانستند و امامت مهدى پسر منصور عباسى را نیز نپذیرفتند. اینان که پیروان فردى به نام ابوهریره دمشقى بودند، «هریریه» نامیده شدند. وى همان کسى است که عقیده وراثت عباس را از پیامبر (ص) بنیان گذاشت. شیعه عباسیه پیروان اینان اند و درباره این وراثت، یکى از شاعرانشان گفته است:
أنى یکون و لیس ذاک بکائن *** لبنی البنات وراثة الأعمام
ترجمه:« چگونه ممکن باشد این نشدنى است که ارث عموها از آن دخترزاده ها باشد؟!»
شاعرى علوى نیز در رد این شاعر عباسى سروده است:
ما للطلیق وللتراث و إنما *** سجد الطلیق مخافة الصمصام
ترجمه:«آزادشده را با میراث چه کار؟! همو که از ترس شمشیر سجده کرد و اسلام آورد»
مراد شاعر از «طلیق»، عباس است که در روز نبرد بدر، کافر بود و اسیر شد و به گمان شاعر، از ترس شمشیر اسلام آورد.

راوندیه
نسبت این گروه به عبدالله راوندى مى رسد. اینان اهل غلو بوده، گمان مى کردند ابومسلم پیامبر و ابوجعفر منصور خداست خداوند از آنچه ستمگران مى گویند، برترباد. ابوجعفرمنصور اینان را فرا خواند و توبه شان داد. گروهى از آنان برگشتند و گروهى دیگر بر عقیده خود پافشارى کرده، از سخن خود بازنگشتند. ابومنصور نیز آنان را کشت و به دار آویخت و بازماندگانشان در سرزمین پدران و رهبران خود پراکنده شدند.

زیدیه، جارودیه و سرحوبیه
«زیدیه» معتقدند که هر کس از آل محمد مردم را به طاعت الهى فراخواند، امام امت و اطاعت از او نیز واجب است. على که مردم را به امامت خود فراخواند، امام بود. پس از او حسین و سپس زید بن على که در کوفه کشته شد، امام بود. پس از او، یحیى بن زید که در خراسان کشته شد، و سپس عیسى بن زید، محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب که در مدینه شورش کرد و همان جا کشته شد، و برادرش ابراهیم که در بصره قیام و مردم را به امامت برادرش دعوت کرد و به دست ابوجعفر منصور کشته شد، امام بودند.
در دیدگاه زیدیه، امامت هر کس که از نسل حسن و حسین دو نواده دخترى پیامبر باشد و دعوت و قیام خود را آشکار کند، مشروع و اطاعت از او واجب است. چنین کسى مى تواند به پاخاسته، ادعاى امامت کند و مردم را به سوى خود فرا خواند، پیروى از او بر خاندان خودش و جمیع مسلمانان واجب است و هر کس در این باره با وجود توانایى، کوتاهى کند، کافر و مشرک است؛ چنان که هر کس در خانه نشسته، علنا مبارزه مسلحانه نکند و مدعى امامت هم باشد و نیز آنکه به امامت چنین فردى معتقد باشد، کافر است. همچنین، هر کس به امامت شخصى معتقد باشد، اما با او همکارى نکرده، در خانه خود بنشیند، کافر است. به این فرقه، «زیدیه» گفته مى شود؛ زیرا از پیروان زید بن على بن حسین بن على بن ابى طالب اند که نخستین مطرح کننده این دیدگاه بود. «جارودیه» و «سرحوبیه» هم نامیده مى شوند، زیرا به رهبرشان ابوجارود منسوب اند که نابینا بود و ابوجعفر محمد بن على وى را «سرحوب» نام داد و فرمود: «سرحوب شیطان کورى است که در دریا زندگى مى کند.» ابوجارود معتقد بود که پس از رسول خدا (ص)، على برترین مردم و سزاوارترین فرد براى امامت است و هر که با او مخالفت کرده، بر او پیشى گیرد و خود را امام او بداند، کافر است. اینان پیروان فضیل رسان و ابوخالد واسطى اند که عقایدشان در احکام و سنن یکدست نیست. برخى از آنان مى گویند: دانش فرزندان حسن و حسین تماما مانند دانش محمد(ص) و بى نیاز از فراگیرى است. این سخن را بدان جهت مى گفتند که ناخوش داشتند که امامت را ویژه برخى از بازماندگان حسن و حسین بدانند. گروهى دیگر معتقدند که علم میان آنان و دیگران مشترک است و مى توان آن را از دیگران نیز فراگرفت، بلکه چه بسا مطلب مورد نیاز نزد آنها نباشد و دیگران آن را بدانند! به همین دلیل، مردم مى توانند علم را از غیر آنان نیز فراگیرند.

عجلیه و بتریه
«عجلیه» به هارون بن سعید عجلى که گرایش ویژه اى داشت، منسوب اند. به گروهى از زیدیه نیز «بتریه» گفته مى شود که معتقدند امام على براى امر امامت، برترین افراد پس از رسول خدا بود. آنان خلافت ابوبکر و عمر را قبول دارند و بر آن اند که على کار را به آنها واگذاشت و با رضاى به این امر و بدون اکراه، با آن دو بیعت کرد و از حق خود گذشت. ما هم به رضاى او راضى و پذیراى همانیم که او پذیرفت و وظیفه اى جز این نداریم. اگر على به کار خلافت رضا نمى داد، ابوبکر کافر، مشرک و تباه مى بود.
بتریه در موضوع امامت به فاضل و مفضول معتقد بودند و امامت مفضول و فرد مادون را بر فرد برتر روا مى دانستند و مى گفتند: على پس از رسول خدا (ص) امام بود و پس از او، حسن و حسین و پس از این دو، فرزندانشان که علنا و مسلحانه قیام کنند، امام اند نه دیگران. آنان همگى خلافت ابوبکر و عمر را درست دانسته اند، هر چند گروهى خلافت این دو را خطایى دانسته اند که به خاطر واگذاشتن این کار به آنان از سوى على نمى توان بر آن نام فسق گذاشت. بعضى از آنان درباره عثمان توقف کرده، برخى دیگر از وى بیزارى جسته و کافرش دانسته اند. نخستین کس از آنان که موضوع فاضل و مفضول را پیش کشید، یکى از فقهایشان به نام حسن بن صالح بن حى بود و چون این سخن حسن و پیروى مردم از او به گوش زید بن على رسید، گفت: «بترتم أمرنا بتر الله أعمارکم؛ رشته کار ما را بریدید! خداوند رشته زندگى تان را ببرد.» و بدین ترتیب، بتریه نام گرفتند. یکى از افراد این گروه سلیمان بن جریر است که مى گفت: امامان رافضه براى پیروان خود دو دیدگاه، یکى «بداء» و دیگر «تقیه»، بنیان نهادند که با این دو، هیچ گاه دروغشان آشکار نمى شود!گروهى از معتزله مانند جعفربن مبشر، جعفر بن حرب و کثیر النواءکه از اصحاب حدیث بود دیدگاه بتریه را درباره فاضل و مفضول پذیرفتند.

مغیریه
اینان معتقدند که پس از رسول خدا (ص)، على بن ابى طالب، حسن، حسین، على بن الحسین، محمد بن على و محمد بن عبدالله ابن حسن نفس زکیه که در مدینه قیام کرد، امام اند. به گمان آنها، محمد کشته نشده وزنده است. او همان مهدى قائم است که در کوه بزرگ«طمیه» واقع در راه مکه، روبه روى حاجر و در سمت چپ جاده مکه به سر مى برد و پس از او، تا آن هنگام که ظهور کند و زمین آکنده از ستم را از عدل و داد پر کند، مغیرة بن سعید امام است. این فرقه به مغیرة بن سعید ازموالى خالد بن عبدالله قسرىمنسوب اند که مدعى بود محمد بن على بن الحسین (ع) و نیز محمد بن عبدالله بن حسن امامت را به او وصیت کرده اند. وى نبوت و امامت را از آن خود مى دانست و سخنان غلوآمیزى داشت و مدعى بود که مردگان را زنده و جبرئیل بر او وحى نازل مى کند. سرانجام خالد بن عبدالله او را دستگیر کرد و کشت و جنازه اش را به دار آویخت. گروهى از اینان گمان کرده اند که محمد بن عبدالله نفس زکیه درگذشت و امامت به فرزندان او منتقل شد. بر اساس گفته ها، پس از آنکه مغیره این دیدگاه ها را به دنبال درگذشت ابوجعفر محمد بن على، آشکار کرد، گروهى از پیروان آن حضرت از سخنانش بیزارى جسته، به امامت جعفر بن محمد معتقد شدند و مغیره را رفض (ترک) کردند. مغیره نیز آنان را «رافضه» نامید.

رافضه
ابن قتیبه گفته است: به نقل از اصمعى شنیده ام که رافضیان را... به خاطر رها کردن زیدبن على و تنها گذاشتن او بدین نام خواندند. سپس این نام بر روى کسانى ماند که در عقیده خود غلو مى کردند و پیشینیان صحابه را دشمن مى داشتند. به گفته یکى از متکلمان، اینان چون زید بن على را ترک کرده، از یارى وى دست کشیدند، «رافضه» نامیده شدند.
گروهى دیگر گفته اند: آنها را مغیرة بن سعید، زمانى که او را از خود راندند، رافضى نامید. مغیره براین گمان بود که ابوجعفر به امامت وى وصیت کرده است و در پى آن، فرقه اى نیز به امامت او معتقد شدند که آنان را «مغیریه» مى گویند و به یارى خدا بعدا به آنها اشاره خواهیم کرد. برخى دیگر گفته اند: شیعه پیش از ظهور زیدبن على یک سخن بودند و چون زید کشته شد، بخشى به جعفر بن محمد متمایل و به امامت او معتقد شدند و چون زید را ترک کردند، از سوى پیروان زید «رافضه» ترک کننده نامیده شدند و شاخه هاى رافضه از همین گروه پیدا شد. آن گروه از شیعه نیز که زید را یارى کردند، «زیدیه» نام گرفتند و دسته هاى زیدیان از میان ایشان برخاستند. از نظر لغوى، «رفض» به معناى ترک کردن است. اگر شخص مکانى را ترک کند، گفته مى شود: رفض فلان موضع کذا یا اگر دست از کارى بکشد، مى گویند: رفض الأجیر العمل. «رفض» به معناى پراکنده شدن نیز آمده است، چنان که هنگام پراکنده شدن جمعى مى گویند: رفض القوم و هنگام پاره شدن رشته و پراکنده شدن مهره هاى آن مى گویند: رفض النظام.
کمیت گفته است:
فألحقنا روافضهم ببصرى *** حفاة کالرعال ونى علینا
ترجمه:«در بصرى، به افراد پراکنده آنان که پابرهنگانى بودند چون دسته هاى متفرق حیوانات و به ضعف و سستى گراییده بودند، رسیدیم.»
مراد شاعر، گروهى شکست خورده است که چون حیوانات پراکنده، تا مرزهاى سرزمین شام گریختند (کنایه از اینکه گروه هاى پراکنده اى بودند). البته، وى در این بیت رافضیان را قصد نکرده، بلکه مقصودش گروهى است که چون گله هاى حیوانات پراکنده شده اند. کلمه «رعال» جمع «رعیل» و به معناى گروه است. حطیئه گفته است: تذکرتها فارفض دمعی صبابة (به یاد وى افتادم و از سر شوق بسیار، اشکم بر دامن پراکنده شد.) «ارفض»، یعنى پراکنده شد.
مرجئه گفتند: همانا پیامبر خدا (ص) در مقام تشبیه رافضیان فرموده است: «رافضیان نصاراى این امت اند»، چرا که سخن آنان درباره على(ع) مانند سخن نصارا درباره مسیح (ع) است و همان گونه که نصارا به الوهیت مسیح(ع) معتقد شدند، غالیان رافضه نیز به الوهیت على معتقدند خداوند از آنچه ستمگران گویند، بسیار برتر است گروهى از آنان نیز از نبوت على و گروهى دیگر از امامت آن حضرت سخن به میان آوردند.
این غالیان اولین کسانى بودند که در این امت در گفتار خود غلو کرده، سخن از الوهیت بشر را پیش کشیدند. از پیامبر اکرم (ص) خطاب به على (ع) خبرى رسیده است که نه رافضیان و نه غیر آنان نادرستش نمى دانند: «اگر گروهى از امتم درباره تو همان سخنانى را که نصارا درباره مسیح گفتند، بر زبان نمى آوردند، درباره تو سخنى مى گفتم که پس از آن بر هیچ گروهى از مسلمانان نگذرى جز آنکه خاک گام ها و پس مانده آب وضویت را به تبرک برگیرند.» از نگاه مرجئه این گزافه گویى همان چیزى است که رافضیان را مانند نصارا کرده است. مرجئه درباره رافضیان خبرهاى بسیارى روایت کرده اند از جمله، این فرمایش رسول خدا(ص) که: «در آخر الزمان دسته اى پیدا مى شوند که به آنها رافضیان مى گویند... آنان را هرگاه دیدید، بکشید که مشرک اند.» رافضیان این لقب را برمى تابند و مى پندارند که از حق پیروى کرده، باطل را به دور افکنده اند و قصدشان این است که زشتى این نام را از خود دور کنند؛ چنان که قدریان به منظور زدودن نام «قدریه» از خود مى گویند، جبرگراها قدرى اند نه ما.
سید بن محمد که با سوار بن عبدالله عنبرى قاضى منصوب منصور خلیفه عباسى  برخوردى پیدا کرده بود و او را هجو مى کرد، در این معنا گفته است:
أبوک ابن سارق عنز النبى *** وأنت ابن بنت أبی جحدر
و نحن على زعمک الرافضون *** لأهل الضلالة والمنکر
ترجمه:«پدرت فرزند دزد بز پیامبر است و تو دخترزاده ابى جحدر هستى و ما بر خلاف گفتار تو ــ ترک کنندگان گمراهان و بدکارانیم.» رافضیان از یکى از امامان نقل کرده اند که در امت موسى گروه برحقى به نام «رافضه» بودند که روش و سیره آنان بنابر سخن پیامبر که فرمود: «آنچه در بنى اسرائیل رخ داد، در امت من نیز خواهد شد» در میان رافضیان مسلمانان تداوم پیدا کرده است. نادرستى این سخن کاملا روشن است، زیرا شریعت موسى به زبان عبرى بود، در حالى که رافضه نامى عربى است که در میان امت موسى شناخته شده نبود.


منابع :

  1. ابوحاتم رازی- گرایش ها و مذاهب اسلامی- مترجم علی آقانوری- ناشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1383

  2. WWW. ADYAN. ORG

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114141