ازدواج و مسائل مربوط به آن در اسلام (فلسفه ازدواج)

ازدواج

ازدواج، مصدر باب افتعال، و حروف اصلى آن، «ز و ج» است. از نظر لغت «زوج» به معناى جفت، (در مقابل فرد) عبارت از دو چیز همراه و قرین است؛ چه مماثل باشند، مانند دو چشم و دو گوش، و چه متضاد، مانند شب و روز. در مواردى، واژه زوج در معناى فرد، به شرط داشتن قرین، به کار رفته است. بر این اساس، به هریک از زن و شوهر، زوج و به هر دوى آنها زوجین اطلاق مى کنند؛ چنان که در قرآن آمده است: «و انه خلق الزوجین الذکر و الأنثى؛ و اوست که دو زوج نر و ماده را آفرید.» (نجم/ 45) به کار بردن دو واژه زوج و زوجه (مذکر و مؤنث)، براى زن صحیح است؛ ولى قرآن، در مورد زن، همه جا «زوج و ازواج»، به جاى «زوجه و زوجات» به کار برده است. (بقره/ 35 و احزاب/ 33) ازدواج، در عرف و شرع، پیمان زناشویى است و بر اساس آن، براى مرد و زن نسبت به یکدیگر، تعهداتى اخلاقى و حقوقى پدید مى آید که سرپیچى (از بسیارى) از آن ها، عقوبت و کیفر را در پى خواهد داشت.
ازدواج در هر آیینى، با قوانین و مقررات ویژه اى صورت مى گیرد و اسلام به آداب و رسوم دیگر اقوام احترام گذاشته است: «لکل قوم نکاح» از پیمان زناشویى در قرآن به «نکاح» نیز تعبیر شده، و به دو معنا به کار رفته است:1- آمیزش جنسى. (بقره/ 230؛ نساء/ 4- 6) 2- عقد ازدواج. (نور/ 24) لغویان و مفسران در تعیین معناى حقیقى و مجازى آن، بر یک نظر نیستند. گروهى معناى حقیقى نکاح را آمیزش و کاربرد آن در عقد را مجاز مى دانند. متقابلا برخى معناى حقیقى آن را عقد ازدواج قرار داده اند. در قرآن، بیش از 80 بار ماده «زوج» و مشتقات آن و حدود 23 بار، کلمه «نکاح» و مشتقاتش به کار رفته است. از کلمه «استمتاع» نیز درباره ازدواج، در قرآن بهره گرفته شده است و واژه هایى از قبیل طلاق، ظهار، ایلاء، عده، مرئه، بعل،نساء، ذکر وانثى، احصان، صداق، مهریه، اجر، مس، تحریم و احلال نیز در دامنه گسترده بحث ازدواج قرار مى گیرند.

ازدواج، سنت آفرینش
زوجیت، قانونى فراگیر در میان همه جانداران و از جمله گیاهان است: «و انزل من السماء ماء فاخرجنا به ازوجا من نبات شتى؛ و براى شما در آن راهها کشید و از آسمان آبى فرستاد، پس با آن انواع مختلف از روییدنى ها را بیرون آوردیم.» (طه/ 53) زوجیت در حیوان و انسان، پاسخى به غریزه جنسى است که به طور طبیعى، براى بقاى نسل در آن ها نهاده شده است: «جعل لکم من انفسکم ازوجا و من الانعم ازوجا؛ از خودتان براى شما زوج هایى پدید آورد.» (شورى/ 11)
انسان در مقابل غریزه جنسى، یکى از سه راه را مى تواند برگزیند: یا از هر طریقى آن را ارضا کند (افراط) یا آن را سرکوب کند (تفریط) یا به صورت متعادل و مشروع در ارضاى آن گام بردارد. راه نخست به نوعى مخالف نظام تکوین و طبیعت است؛ زیرا در غالب جانوران و پرندگان و حتى حشرات دیده مى شود که در آمیزش به فرد گزینش شده اى از جنس مخالف بسنده مى کنند و به نوعى تشکیل خانواده مى دهند و جنس نر، از ورود بیگانه به حریم خویش غیرت نشان مى دهد و جنس ماده، سراغ غیر جفت خود نمى رود.
راه دوم که مسیحیت و بودائیان و برخى اقوام در گوشه و کنار جهان پیرو آن هستند و با عنوان رهبانیت و ریاضت از آن یاد مى شود، نیز اولا با طبیعت انسان و دیگر جانداران مخالف است؛ زیرا قوه شهوت در وجود انسان آفریده شده و بهره بردارى از لذات مادى را هم طبیعت انسانى و هم ادیان الهى تجویز مى کنند. ثانیا موجب بروز اختلالات روانى در انسان مى شود. قرآن مى فرماید: «قل من حرم زینة الله التى اخرج لعباده والطیبت من الرزق؛ چه کسى زینت هاى الهى را که براى بندگان آفریده شده، حرام کرده است؟» (اعراف/ 32) و در آیه 27 حدید رهبانیت را بدعت نصارا شمرده است که حق آن را رعایت نکرده اند: «و رهبانیة ابتدعوها ما کتبنها علیهم الا ابتغاء رضون الله فما رعوها حق رعایتها؛ [اما] ترك دنيايى كه از پيش خود درآوردند ما آن را بر ايشان مقرر نكرديم مگر براى آنكه كسب خشنودى خدا كنند با اين حال آن را چنانكه حق رعايت آن بود منظور نداشتند پس پاداش كسانى از ايشان را كه ايمان آورده بودند بدانها داديم.» و پیامبر با صراحت فرموده است: «لارهبانیة فى الاسلام.» یکى از نتایج این رهبانیت، تحریم ازدواج براى زنان و مردان تارک دنیا در مسیحیت بوده است.
راه سوم با ازدواج و تشکیل کانون گرم خانواده حاصل مى شود: «و الله جعل لکم من انفسکم ازوجا؛ خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد.» (نحل/ 72، شورى/ 11) خداوند در قلب مرد و زن، محبت فوق العاده اى افکنده است که بقاى پیوند ازدواج را تضمین مى کند و وابستگى هر کدام از آن دو به پدر، مادر و دیگر خویشان را، تحت الشعاع قرار مى گیرد: «و جعل بینکم مودة و رحمة؛ و میانتان دوستى و مهربانى نهاد.» (روم/ 21) این نشان وجود ادراکى فطرى در نهاد انسان است که قرآن از آن به «میثاق غلیظ» (نساء/ 21) تعبیر کرده است.

اهمیت ازدواج در دین اسلام

انبیا، اطفاى شهوت از راه هاى نامشروع، مانند خود ارضایى (استمنا)، زنا و همجنس گرایى، را منع کرده اند. قرآن کریم قوم لوط را که راه طبیعى ارضاى شهوت (ازدواج) را کنار گذاشته و به همجنس گرایى روى آورده بودند، قومى تجاوزگر: «و تذرون ما خلق لکم ربکم من ازوجکم بل انتم قوم عادون؛ و همسرانى را که پروردگارتان براى شما آفریده وا مى گذارید؟ بلکه شما مردمى تجاوز کارید.» (شعرا/ 166) و گروهى مسرف: «انکم لتأتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم مسرفون؛ شما از روى شهوت، به جاى زنان به سراغ مردان مى روید، آرى شما مردمى تجاوز پیشه اید.» (اعراف/ 81) خوانده است. در آیات دیگرى، نیز از راه هاى نامشروع اطفاى شهوت، با عناوین فاحشه و راه زشت یاد شده است. (اسراء/ 17؛ نمل/ 27) تشکیل خانواده (ازدواج) در اسلام مورد تشویق قرار گرفته و همگان موظف شده اند مقدمات آن را براى افراد بى همسر فراهم کنند؛ «وانکحوا؛ نکاح کنید.» (نور/ 32) این خطاب عام است و هر نوع کمک مادى و معنوى از جمله وساطت را در بر مى گیرد.
در روایت آمده است: «أفضل الشفاعات أن تشفع بین اثنین فى النکاح حتى یجمع الله بینهما.» قرآن مى فرماید: «و انکحوا الایمى منکم والصلحین من عبادکم و امائکم؛ بى‏ همسران خود و غلامان و كنيزان درستكارتان را همسر دهيد اگر تنگدستند خداوند آنان را از فضل خويش بى ‏نياز خواهد كرد.» (نور/ 32) در این آیه، افراد مجرد و بى همسر، اعم از زن و مرد هستند. در ادامه مى فرماید: فقر و نادارى، نباید مانع ازدواج آنان شود؛ زیرا خداوند با فضل خویش، بى نیازکننده انسان است: «ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله؛ و زنان و مردان مجرد خود و بردگان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید. اگر تنگدست باشند، خداوند آنها را به فضل خویش بى نیاز خواهد کرد، و خدا گشایشگر داناست.» (نور/ 32)
اسلام با در نظر گرفتن نیازهاى واقعى و طبیعى انسان از یک سو و با عنایت به مصالح فرد و اجتماع از دیگر سو، ازدواج را به عنوان بهترین راه و مناسب ترین شیوه برگزید. اسلام، آدمى را از تنهایى و تجرد نهى مى کند و براى تأمین و ارضاى غریزه جنسى او، ازدواج را راه کار عملى مى داند و حتى در مواردى که خطر انحراف و فساد وجود دارد، ازدواج را بر او واجب و ضرورى مى داند. در اهمیت ازدواج که پیامبر اسلام (ص) فرمود: «من تزوج احرز نصف دینه.» کسى که ازدواج کند نیمى از دین خود را حفظ کرده است و نیز فرمود: «النکاح سنتى فمن رغب عن سنتى فلیس منى.» ازدواج سنت من است، پس هرکس از سنت من روى گردان شود از من نیست. وقتى که غریزه جنسى از راه صحیح و شرعى ارضا شود و روح پر اضطراب انسان اعتدال و آرامش یابد، حقایق زندگى را بهتر درک مى کند و به سوى دین و سعادت خود، گامهاى بزرگترى برمى دارد.

راههای مبارزه با پیدایش گناه در اسلام

اسلام از راههای متعددی با پیدایش گناه مبارزه می کند: موعظه، امر به معروف، نهی از منکر، و خود تربیت که اصلا مردم را اینطور باید تربیت کرد، در جای خود (راههای مناسبی) است. یکی دیگر این است که اصول زندگی را بر اساسی قرار می دهد که موجبات غوایت و گمراهی و موجبات تشویق و تهییج به گناه پیدا نشود. مسأله عفاف از همین قبیل است، که اسلام از طرفی کوشش می کند غریزه از طریق ازدواج مشروع اشباع شود، با عزوبت و تجرد در حد اکثر مخالفت می کند در قرآن می خوانیم: «و انکحوا الایامی منکم و الصالحین من عبادکم و امائکم» (نور/ 32) به مسأله ازدواج تشویق می کند: حتما و حتما پسر و دختر باید ازدواج کنند. برای اینکه موجبات بی عفتی فراهم نشود تشویق شدید به ازدواج می کند و با عزوبت و تجرد در هر شکلی مخالف است.
در اسلام ازدواج یک سنت الهى است. گر چه امروز مساله ازدواج آنقدر در میان آداب و رسوم غلط و حتى خرافات پیچیده شده که به صورت یک جاده صعب العبور یا غیر قابل عبور براى جوانان در آمده است، ولى قطع نظر از این پیرایه ها، ازدواج یک حکم فطرى و هماهنگ قانون آفرینش است که انسان براى بقاء نسل و آرامش جسم و روح و حل مشکلات زندگى احتیاج به ازدواج سالم دارد. اسلام که هماهنگ با آفرینش گام بر میدارد نیز در این زمینه تعبیرات جالب و مؤثرى دارد، از جمله حدیث معروف پیامبر (ص) است: «تناکحوا، و تناسلوا تکثروا فانى اباهى بکم الامم یوم القیامه و لو بالسقط؛ ازدواج کنید تا نسل شما فزونى گیرد که من با فزونى جمعیت شما حتى با فرزندان سقط شده در قیامت به دیگر امتها مباهات مى کنم!»
در حدیث دیگر از آن حضرت مى خوانیم: «من تزوج فقد احرز نصف دینه فلیتق الله فى النصف الباقى؛ کسى که همسر اختیار کند نیمى از دین خود را محفوظ داشته، و باید مراقب نیم دیگر باشد.» چرا که غریزه جنسى نیرومندترین و سرکش ترین غرائز انسان است که به تنهائى با دیگر غرائز برابرى مى کند، و انحراف آن نیمى از دین و ایمان انسان را به خاطر خواهد انداخت. باز در حدیث دیگرى از پیامبر (ص) مى خوانیم «شرارکم عزابکم؛ بدترین شما مجردانند.» به همین دلیل در آیات مورد بحث و همچنین روایات متعددى مسلمانان تشویق به همکارى در امر ازدواج مجردان و هر گونه کمک ممکن به این امر شده اند مخصوصا اسلام در مورد فرزندان مسئولیت سنگینى بر دوش پدران افکنده، و پدرانى را که در این مسئله حیاتى بى تفاوت هستند شریک جرم انحراف فرزندانشان شمرده است چنانکه در حدیثى از پیامبر (ص) مى خوانیم: «من ادرک له ولد و عنده ما یزوجه فلم یزوجه، فاحدث فالاثم بینهما؛ کسى که فرزندش به حد رشد رسد و امکانات تزویج او را داشته باشد و اقدام نکند، و در نتیجه فرزند مرتکب گناهى شود، این گناه بر هر دو نوشته مى شود!»
باز به همین دلیل دستور مؤکد داده شده است که هزینه هاى ازدواج را اعم از مهر و سایر قسمتها سبک و آسان بگیرند، تا مانعى بر سر راه ازدواج مجردان پیدا نشود، از جمله در مورد مهریه سنگین که غالبا سنگ راه ازدواج افراد کم در آمد است. در حدیثى از پیامبر اکرم (ص) مى خوانیم: «شوم المرئه غلاء مهرها؛ زن بد قدم زنى است که مهرش سنگین باشد.» و باز در حدیث دیگرى که در ذیل حدیث فوق وارد شده مى خوانیم «من شومها شدة مؤنتها؛ یکى از نشانه هاى شوم بودن زن آن است که هزینه زندگى (یا هزینه ازدواجش) سنگین باشد.» و از آنجا که بسیارى از مردان و زنان براى فرار از زیر بار این مسؤلیت الهى و انسانى متعذر به عذرهائى از جمله نداشتن امکانات مالى مى شوند در آیه «و أنکحوا الأیمى منکم و الصلحین من عبادکم و إمائکم إن یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله و الله وسع علیم؛ مردان و زنان بى همسر را همسر دهید و همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را، اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بى نیاز مى سازد، خداوند واسع و آگاه است.» (نور/ 32) صریحا گفته شده است که فقر نمى تواند مانع راه ازدواج گردد، بلکه چه بسا ازدواج سبب غنا و بى نیازى مى شود.
دلیل آن هم با دقت روشن مى شود، زیرا انسان تا مجرد است احساس مسؤلیت نمى کند نه ابتکار و نیرو و استعداد خود را به اندازه کافى براى کسب درآمد مشروع بسیج مى کند، و نه به هنگامى که در آمدى پیدا کرد در حفظ و بارور ساختن آن مى کوشد و به همین دلیل مجردان غالبا خانه به دوش و تهى دستند! اما بعد از ازدواج شخصیت انسان تبدیل به یک شخصیت اجتماعى مى شود و خود را شدیدا مسئول حفظ همسر و آبروى خانواده و تامین وسائل زندگى فرزندان آینده مى بیند، به همین دلیل تمام هوش و ابتکار و استعداد خود را به کار مى گیرد و در حفظ در آمدهاى خود و صرفه جوئى، تلاش مى کند و در مدت کوتاهى مى تواند بر فقر چیره شود.
بى جهت نیست که در حدیثى از امام صادق (ع) مى خوانیم «الرزق مع النساء و العیال؛ روزى همراه همسر و فرزند است.» و در حدیث دیگرى از پیامبر (ص) مى خوانیم: مردى خدمت حضرتش رسید و از تهیدستى و نیازمندى شکایت کرد پیامبر (ص) فرمود: «تزوج، فتزوج فوسع له؛ ازدواج کن، او هم ازدواج کرد و گشایش در کار او پیدا شد.» بدون شک امدادهاى الهى و نیروهاى مرموز معنوى نیز به کمک چنین افراد مى آید که براى انجام وظیفه انسانى و حفظ پاکى خود اقدام به ازدواج مى کنند. هر فرد با ایمان مى تواند به این وعده الهى دلگرم و مؤمن باشد، در حدیثى از پیامبر گرامى اسلام (ص) نقل شده: «من ترک التزویج مخافة العیلة فقد ساء ظنه بالله ان الله عز و جل یقول ان یکونوا فقراء یغنهم الله من فضله؛ کسى که ازدواج را از ترس فقر ترک کند گمان بد به خدا برده است، زیرا خداوند متعال مى فرماید اگر آنها فقیر باشند خداوند آنها را از فضل خود بى نیاز مى سازد.»

فلسفه و آثار ازدواج در آئین اسلام

خداوند سبحان در قرآن مجید فلسفه ازدواج را آرامش روح و روان و ایجاد پیوند دوستى و محبت بیان مى کند و این را از نشانه هاى خود مى خواند: «و من آیاته ان خلق لکم من انفسکم ازواجا لتسکنوا الیها و جعل بینکم مودة و رحمة؛ از نشانه هاى او این است که براى شما همسر آفرید تا با او آرام بگیرید و میان شما مهر و محبت قرار داد.» (روم/ 21) ازدواج آثار فردى, اجتماعى و اقتصادى فراوانى دارد. از نظر فردى, انسان متأهل احساس مسئولیت مى کند و چشمش از نگاه به نامحرم پاک مى شود و قلب سلیم پیدا مى کند. پیامبر (ص) فرمود: «هرکدام از شما توانایى دارید همسر اختیار کنید, زیرا ازدواج چشم را از نامحرم بهتر مى پوشاند و پاکدامنى نیکوترى مى بخشد.» از نظر اجتماعى نیز ازدواج پیامدهاى مثبتى دارد. کاهش فسادهاى اخلاقى و جنسى, تضمین سلامت روانى افراد, ایجاد محیطى امن و آرام براى یکایک اشخاص و… از جمله آثار و فواید مثبت ازدواج است. مرحوم علامه محمدتقی جعفری در جواب فیلسوف شهیر اروپایی برتراند راسل که پرسیده بود چرا اسلام این قدر به ازدواج بها داده و برایش قانون وضع کرده است، نوشت: «با ازدواج می خواهد انسان به وجود آید، مساله تولد انسان مطرح است.» ارضای غریزه جنسی و تامین نیازهای فیزیولوژیک انسان از آثار مثبت ازدواج است؛ ولی می توان فلسفه و حقیقت ازدواج از نظر اسلام را در سه امر جستجو کرد: تکمیل، تسکین و تولید.

1. تکمیل
هیچ انسانی به تنهایی کامل نیست و پیوسته در جهت جبران کمبود خویش تلاش می کند. جوان در پی رسیدن به استقلال فکری است؛ برای جبران نواقص و تامین نیازهای بی شمار خود به سوی ازدواج سوق داده می شود و با گزینش همسری مناسب و شایسته موجبات رشد و تکامل خویش را فراهم می کند. شهید مطهری در این باره می فرماید: «تشکیل خانواده یعنی یک نوع علاقه مند شدن به سرنوشت دیگران.... و یکی از علل این که در اسلام ازدواج یک امر مقدس و عبادت تلقی شده است همین است... ازدواج اولین مرحله خروج از خود طبیعی فردی و توسعه پیدا کردن شخصیت انسان است... پختگی که در پرتو ازدواج و تشکیل خانواده ایجاد می شود، در هیچ جای دیگر نمی توان به آن رسید. و آن را فقط در ازدواج و تشکیل خانواده باید به دست آورد.» بنابراین، می توان ازدواج را مایه رشد و کمال یافتن انسان دانست. در واقع خداوند انسان را به گونه ای آفریده که بدون جنس مخالف ناقص است و با جنس مخالف کامل می شود. مرد به زن نیازمند است و زن به مرد. هر کدام از دو جنس از نظر روحی و جسمی به هم وابسته اند و با قرار گرفتن در کنار هم یکدیگر را تکمیل می کنند.

2. تسکین
مهمترین نیازی که بر اثر ازدواج تامین می شود، نیاز به آرامش و احساس امنیت و آسودگی است این نیاز که در سرشت آدمی ریشه دارد، چنان مهم است که خداوند در بیان فلسفه ازدواج می فرماید: «از آیات و نشانه های خداوند این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی قرار دادیم تا در کنار آنان آرامش یابید.» (روم/ 21) بنابراین، همسر موجب آرامش و امنیت خاطر و محیط خانه وسیله آرامش روحی زن و مرد قرار داده شده است. در اوایل جوانی احساس تنهایی، بیهودگی و نداشتن پناهگاه انسان را فرا می گیرد. ازدواج و قرار گرفتن در کنار همسری شایسته و دلسوز این احساس را از بین می برد و او را به آرامش روحی می رساند. این احساس آرامش به ثبات فکری و روحی، وقار، احساس ارزشمند بودن و لذت می انجامد. در واقع دست آفرینش نوعی کشش درونی میان زن و مرد به ودیعت نهاده تا هر کدام در سنین خاص خواهان یکدیگر شوند و اضطراب و پریشانیشان از طریق ازدواج به سکونت و آرامش تبدیل گردد. دانشمندان علوم تجربی و انسانی نیز ارضای صحیح و به موقع غریزه جنسی و ترشح معتدل غدد جنسی را برای سلامت جسم و روان آدمی لازم دانسته، عدم آن را سبب پاره ای از بیماریهای روانی و گاه جسمانی شمرده اند.

3. تولید
یکی از ثمرات بزرگ ازدواج وجود فرزند و بقای نسل آدمی است. تولید و تکثیر نسل را نباید کوچک و بی اهمیت شمرد؛ زیرا هدف آفرینش جهان وجود انسان و پرورش و تکامل او است. تولید و پرورش انسان های خدا پرست و موحد و نیکوکار و صالح، مطلوب خدای جهان آفرین است. از دیدگاه اسلام، وجود فرزند صالح برای پدر و مادر یک عمل صالح شمرده میشود و در سعادت دنیا و آخرت آن ها مؤثر است به همین جهت، معصومان تولید و تکثیر نسل را از اهداف ازدواج خوانده اند. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «چه مانع دارد که مؤمن برای خودش همسری برگزیند. شاید خدا فرزندی به او عطا کند که با گفتن لااله الاالله زمین را سنگین سازد.» در حقیقت زوج ها از طریق فرزندان خود رشته پیوند میان اعضای یک نسل را به وجود می آورند.
این امر از اهداف اساسی ازدواج است؛ وجود فرزندان به گرمی، پویایی و صفای کانون خانواده می انجامد و انگیزه ادامه زندگی را در انسان تقویت می کند. البته روشن است که در پرتو ازدواج یکی از نیازها و غرایز مهم انسان (غریزه جنسی) تامین و به روشی درست ارضاء می شود. با تأمین این نیاز جسمانی، فرد از نظر روانی، ذهنی و اخلاقی به آرامش می رسد و مسیر بسیاری از انحرافات جنسی و اخلاقی و اجتماعی بسته می شود. بنابراین ازدواج، پیمودن یک مسیر صحیح و عقلانی و فطری است. البته برای ازدواج آثار دیگری را می توان نام برد. از جمله آثار دیگر ازدواج عبارتست از:
1- ازدواج باعث ازدیاد روزی
2- ازدواج باعث حفظ انساب
3- ازدواج باعث فرزندان صالح
4- ازدواج عامل مودت و رحمت
5- ازدواج باعث ارضای غریزه جنسی
6- ازدواج عامل بازدارنده از گناه


منابع :

  1. سیدمصطفى اسدى- دائره المعارف قرآن کریم- مقاله ازدواج- جلد 2

  2. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد 2 ص 97-96، جلد 14 ص 466-464، جلد 16 ص 392 و 393

  3. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه تفسیر المیزان- جلد 15 ص 123 و جلد 2 ص 213 و جلد 16 ص 166

  4. علی مشکینى- ازدواج در اسلام

  5. مرتضی مطهری- اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب- صفحه 12-11

  6. مرتضی مطهری- نظام حقوق زن در اسلام- 153-150

  7. مرتضی مطهری- اخلاق جنسى در اسلام و جهان غرب- صفحه 11- 12

  8. مرتضی مطهری- تعلیم و تربیت در اسلام- صفحه 252

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114272