عوامل ورود در جهنم (آرزوهای دور و دراز)

طرد شدن شیطان

شیطان در صحنه ی طرد خود از بهشت و صحبتهایی که در این مورد با خداوند داشت در بارگاه احدیت به اظهار عناد اجمالى اکتفا ننمود بلکه به پاره ای از حیل و دسائس خود تفصیلا اشاره کرده از آن جمله آنکه «بنى آدم را از شاهراه هدایت به جاده ضلالت می کشانم و باطل را در نظر آنها حق جلوه می دهم و آنها را به آرزوهاى دور و دراز می اندازم مانند آنکه عمر شما طولانى خواهد شد و موقع عبادت در پیرى است و موفق به توبه خواهى شد و امید است قیامت دروغ باشد و خدا ارحم الراحمین است اگر بنا شد همه را به جهنم ببرد پس که را به بهشت می برد و شفاعت شفعاء چه خواهد شد از این قبیل آمال و آرزوها که موجب بطلان عمر و حرمان از مقصود است و وادار می کنم آنها را به وساوس خود که گوشهاى چهارپایان را ببرند.»
برخی برنامه های شیطان را می شماریم:

آنها را به اعمال خرافى دعوت مى کنم

«و لآمرنهم فلیبتکن آذان الأنعام؛ وادارشان مى‏ كنم تا گوشهاى دامها را شكاف دهند.» (نساء/ 119)
مثلا ضلالت شیطان چنین است که به انسان امر مى کند که گوشهاى چارپایان را بشکافد و آفرینش خداوند را تغییر دهد. یعنى راه استفاده طبیعى را واگذارد و راه فساد را انتخاب کند. خداوند چارپایان را آفریده است و هر عضوى از اعضاى آنها به کارى مى آید و در پیکر او وظیفه خاصى را انجام مى دهد. در نتیجه هر عضو از اعضاى حیوان به صورت غیر مستقیم به انسان خدمت مى کند ولى شیطان او را مى فریبد تا آن اعضاء را تباه کند تا منافعى که از آن انتظار مى رفت از دست برود. و این اشاره به یکى از اعمال زشت جاهلى است که در میان بت پرستان رائج بود که گوش بعضى از چهارپایان را مى شکافتند و یا به کلى قطع مى کردند و سوار شدن بر آن را ممنوع مى دانستند و هیچگونه از آن استفاده نمى نمودند.
گفته اند عرب جاهلیت را رسم بر این بود که گوش ماده شترى که پنج شکم زائیده باشد "بحیره" و شترى که به عنوان وفاء به عهد رها مى کردند "سائبه" را مى شکافتند تا اعلام کنند که این حیوان آزاد است و در نتیجه خوردن گوشت آن بر همه جایز است. و این امورى که در آیه شمرده شده همه اش مصادیقى از ضلالت است. و با اینکه در جمله ی «و لأضلنهم؛ آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد.» (نساء/ 119) مساله ی ضلالت را صریحا ذکر کرده اگر این مصادیق از ضلالت را نیز بر شمرده از باب ذکر عام و سپس نام بردن از بعضى افراد آن عام است. که گوینده به شنونده مى فهماند عنایت خاصى به این چند فرد دارد.
در این آیه شریفه از شیطان حکایت شده که گفته است: «من انسانها را از راه سرگرم کردنشان به پرستش غیر خدا و ارتکاب گناهان گمراه خواهم کرد و آنان را با اشتغال به آمال و آرزوهایى که از اشتغال به واجبات زندگیشان باز بدارد فریب مى دهم، تا آنچه را که برایشان مهم و حیاتى است به خاطر آنچه موهوم و خالى از واقعیت است، رها کنند و دستورشان مى دهم که گوش چهارپایان خود را بشکافند و (با اینگونه عقاید خرافى و موهوم) حلال خدا را بر خود حرام سازند و نیز دستورشان مى دهم که خلقت خدایى را تغییر دهند مثلا مردان را که مرد خلق شده اند و استعداد زن گرفتن را دارند اخته نموده این استعداد را در آنها بکشند و یا انواع مثله (بریدن اعضاء) را باب کنند و یا مردان با یکدیگر لواط و زنان با یکدیگر مساحقه کنند.»
و بعید نیست که مراد از تغییر خلقت خداى تعالى خروج از حکم فطرت و ترک دین حنیف باشد آن دینى که خداى تعالى درباره اش فرمود: «فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله، ذلک الدین القیم؛ روى دل سوى دین حنیف کن، دینى که زبان فطرت است، فطرتى که خداى تعالى انسان را بر آن فطرت آفریده، آفرینشى که دگرگونگى نمى پذیرد، دین پایدار چنین دینى است.» (روم/ 30)

وادارشان می سازم که آفرینش پاک خدایى را تغییر دهند

«و لآمرنهم فلیغیرن خلق الله؛ وادارشان مى ‏كنم تا آفريده خدا را دگرگون سازند.» (نساء/ 119) این جمله اشاره به آن است که خداوند در نهاد اولى انسان توحید و یکتاپرستى و هر گونه صفت و خوى پسندیده اى را قرار داده است ولى وسوسه هاى شیطانى و هوى و هوسها انسان را از این مسیر صحیح منحرف می سازد و به بیراهه ها مى کشاند، شاهد این سخن آیه 30 سوره روم است.
«فأقم وجهک للدین حنیفا فطرت الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم؛ روى خود را متوجه آئین خالص توحید کن همان سرشتى که خداوند از آغاز، مردم را بر آن قرار داده و این آفرینشى است که نباید تبدیل گردد این است دین صاف و مستقیم.»
از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) نیز نقل شده که منظور از آن تغییر فطرت توحید و فرمان خدا است. و این ضرر غیر قابل جبرانى است که شیطان بر پایه سعادت انسان می زند زیرا حقایق و واقعیات را با یک سلسله اوهام و وساوس قلب مى کند و به دنبال آن سعادت به شقاوت تبدیل مى گردد. خداى تعالى بعد از حکایت کلام شیطان با ذکر یک اصل کلى، وعده او را که همان اطاعت او در آنچه امر مى کند، مى باشد را ولى گرفتن او دانسته، فرموده: اطاعت او معنایش این است که شما او را به جاى خداى تعالى ولى و سرپرست خود بگیرید: «و من یتخذ الشیطان ولیا من دون الله فقد خسر خسرانا مبینا؛ هر كس به جاى خدا شيطان را دوست [خدا] گيرد قطعا دستخوش زيان آشكارى شده است.» (نساء/ 119) و در افاده این معنا نفرمود: "و من یکن الشیطان له ولیا؛ و هر کس که شیطان ولى او باشد" تا همان نکته اى را بفهماند که آیات سابق آن را فهمانید و آن این بود که تنها ولى عالم خداى تعالى است و هیچ کس دیگر بر هیچ چیز عالم ولایت ندارد، هر چند که مردمى او را ولى خود بگیرند.

وعده هاى فریب شیطان

شیطان به انسان چه مى گوید؟ مى گوید: فردا یا پس فردا فلان سود و فلان موقعیت را حاصل مى کنى... چون فردا و پس فردا در رسد به فرداى دیگر وعده مى دهد. تا عمرش به پایان رسد در حالى که از آن وعده هاى شیطانى جز یاد در مشت ندارد. «یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان إلا غرورا؛ به آنها وعده مى دهد و به آرزویشان مى افکند و شیطان آنان را جز به فریب وعده ندهد.» (نساء/ 120)
از ظاهر سیاق بر مى آید که این جمله تعلیلى براى این قسمت از آیه قبلى باشد که مى فرمود: "فقد خسر خسرانا مبینا" و چه خسرانى روشن تر از این خسران که سعادت حقیقى کسى مبدل به سعادت خیالى و شقاوت واقعى شود و با وعده هاى دروغین و آرزوهاى موهوم کمال خلقت او مبدل به خسران و نقص شود هم چنان که خداى تعالى مى فرماید: «و الذین کفروا أعمالهم کسراب بقیعة، یحسبه الظمآن ماء حتى إذا جاءه لم یجده شیئا و وجد الله عنده، فوفاه حسابه، و الله سریع الحساب؛ و کسانى که کافر شدند، اعمالشان چون سرابى در بیابانى هموار است که تشنه آن را آب مى پندارد، تا چون بدان رسد مى بینید آن چیزى نبوده، و خدا را نزد آن مى یابد و جزاى او را به تمام مى دهد. و خدا سریع الحساب است.» (نور/ 39)
شیطان به آنها وعده مى دهد تا یار و یاورش باشند و آنها را به آرزوهاى دروغ و امور باطل مى اندازد. برخى گفته اند: «یعنى به آنها مى گویند اگر انفاق کردید، دچار تهیدستى مى شوید و آنها را به آرزوى زندگانى طولانى دنیا مى افکند تا آن را بر آخرت ترجیح دهند.» اما وعده هاى شیطان عبارت است از وسوسه هایى که او بدون واسطه مى کند، به خلاف امانى (که جمله "و یمنیهم؛ آرزومندشان مى کند" متضمن آن است) که آن از نتائج وسوسه است و منظور از آن هر امر خیالى است که وهم از آن لذت ببرد. و به همین جهت بود که خداى تعالى تمنى و یا به عبارت دیگر استفاده از آرزوهاى دروغى بشر را غرور نخواند بلکه وعده او را غرور خواند و فرمود: شیطان وعده شان نمى دهد مگر غرور و فریب را، و این نکته بر کسى پوشیده نیست.
شیطان در بارگاه احدیت به اظهار عناد اجمالى اکتفا ننمود بلکه به پاره ای از حیل و دسائس خود تفصیلا اشاره کرده از آن جمله آنکه بنى آدم را از شاهراه هدایت به جاده ضلالت می کشانم و باطل را در نظر آنها حق جلوه می دهم و آنها را به آرزوهاى دور و دراز می اندازم مانند آنکه عمر شما طولانى خواهد شد و موقع عبادت در پیرى است و موفق به توبه خواهى شد و امید است قیامت دروغ باشد و خدا ارحم الراحمین است اگر بنا شد همه را به جهنم ببرد پس که را به بهشت می برد و شفاعت شفعاء چه خواهد شد از این قبیل آمال و آرزوها که موجب بطلان عمر و حرمان از مقصود است و وادار می کنم آنها را به وساوس خود که گوشهاى چهارپایان را ببرند چنانچه گفته اند معمول عرب در آن زمان بوده که چون ناقه پنج شکم می زائید و پنجمى نر بود گوش او را چاک می دادند و انتفاع از آن را بر خودشان حرام می نمودند.
شیطان به وعده خود وفا نمی کند و آرزوهائی که به وسوسه ایجاد می نماید در بنى آدم، به آنها نائل نمی شوند و پس از آنکه از او گله کنند چرا چنین کردى با کمال وقاحت می گوید خودت کردى مگر عقل نداشتى می خواستى فریب مرا نخورى مگر انبیا و اولیا و علما نگفتند من با شما دشمنم تو به قول دشمنت گوش دادى و به وعده او مغرور شدى و نصیحت دوست را نشنیدى و به وعده او مطمئن نشدى با این درجه حماقت باز متوقعى فریب نخورى.

نتیجه وعده های شیطان

خداى تعالى بعد از بیان وعده هاى شیطان، عاقبت حال فریب خوردگان او را بیان نموده، فرمود: «أولئک مأواهم جهنم و لا یجدون عنها محیصا؛ آنان جايگاهشان جهنم است و از آن راه گريزى ندارند.» (نساء/ 121) عاقبت حالشان این است که منزلگهى در دوزخ دارند که به هیچ وجه محیصى از آن ندارند و محیص از ماضى "حاص" که به معناى "فلانى عدول کرد یا جا عوض کرد و یا گریزگاهى یافت و از آنجا پا به فرار گذاشت" مى باشد. اینان در دنیا به نتایج اعمال خود خواهند رسید و در آخرت جز ایشان جهنم است و از آن نتوانند گریخت.
«أولئک مأواهم جهنم و لا یجدون عنها محیصا» یعنى حتى به قدر یک بند انگشت هم از آنجا پاى بیرون نتوانند نهاد. پیروان شیطان به قول مطلق یا در اصول دین و مذهب یا در فروع بدون ندامت و توبه مأوى و منزلشان در آخرت جهنم است و مفر و ملجأ و جاى خلاصى براى آنها نیست و در آن روز پشیمانى سودى ندارد. مأوى جایگاه و فرودگاه است که جایگاه مغرورین جهنم است، و محیص فرارگاه و پناهگاه است که اینها هیچ پناهگاهى ندارند و راه فرار از براى آنها نیست و تمام درها بروى آنها بسته میشود، درب مغفرت، درب رحمت، درب شفاعت دربهاى بهشت، درب سعادت و رستگارى و سایر دربهاى خیر، و این آیه شریفه از ادله خلود اهل عذاب است در جهنم چنانچه بسیارى از آیات بر او ناطق است.
ممکن است گفته شود: «وقتی عقل و خرد در وجود انسان حاکم باشد می تواند پشیمان شود، استغفار و توبه کند و از دام های شیطان نجات یابد. با این وجود دست و پای انسان بسته نیست و شیطان کمتر از آن است که او را در دام نگهدارد. لیکن شیطان نیز در مقام چاره جویی برآمده است.»
امام صادق (ع) راز شیطان را برملا داشته می فرماید: «وقتی آیه ی "و الذین إذا فعلوا فاحشة أو ظلموا أنفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم؛ آنان که وقتی کار ناشایست کرده و بر خود ستم روا داشتند به یاد خدا افتاده و از گناهان خویش استغفار می کنند." (آل عمران/ 135) نازل شد، ابلیس ملعون به کوه ثور برآمد و با صدای بلند همه ی اعوان، انصار و عفریت ها را فرا خواند و چون گرد آمدند گفتند: "آقای ما، چه شده و چرا ما را فرا خواندی؟" ابلیس گفت: "چنین آیه ای نازل شده. کیست که بتواند در برابر آن عرض اندام کرده و آن را خنثی سازد؟" عفریتی از شیاطین برپا خاست و گفت: "من می توانم در برابر آن فلان چاره و فلان کنم." ابلیس گفت: "نه، تو برای این کار شایسته نیستی." دیگری برپا خاست و سخنی گفت. باز ابلیس گفت: "تو هم از عهده ی آن برنمی آیی." در این هنگام "وسواس خناس" برپا خاست و گفت: "این مهم را من بر عهده می گیرم." ابلیس گفت: "چگونه؟" گفت: "امیدوارشان می کنم، وعده می دهم، آرزومندشان می سازم تا به گناه بیفتند. وقتی با گناه درآمیختند استغفار را از یادشان می برم." (قال أعدهم وأمنیهم حتی یواقعوا الخطیئة فإذا واقعوا الخطیئة أنسیتهم الإستغفار) در این جا بود که ابلیس گفت: "تو شایستگی این کار را داری و او را تا روز قیامت بر این کار وکیل و عهده دار ساخت." بنابراین، بر انسان است که بر اثر مراقبت مستمر در دام نیفتد.»
در آخر می گوییم که، آمال و آرزوهاى دراز در بشر بسیار است و به هر مرتبه هم که نائل شود سیر نمی شود. «منهومان لا یشبعان طالب العلم و طالب الدنیا؛ دو آزمند هستند که سیری پذیر نیستند؛ عاشق علم و دنیا جویان و سینه چاکانش.» «فریدون به ملک جهان نیم سیر» به قدرى هوى و هوس چشم و گوش اولاد آدم را کور و کر کرده که دیگر نه حقیقت را پى می برند و نه صداى حق را می شنوند.


منابع :

  1. عبدالله جوادی آملی- تفسیر موضوعی- جلد 5 صفحه 400

  2. ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏6 صفحه 57

  3. حاج ميرزا محمد ثقفى- تفسیر روان جاوید- جلد 2 صفحه 126

  4. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏5 صفحه 136

  5. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏4 صفحه 135

  6. حاج ميرزا محمد ثقفى- تفسیر روان جاوید- جلد 2 صفحه 126

  7. عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏4 صفحه 212

  8. محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏2 صفحه 174

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114345