توبه خدا

کلمه (توبه) به معناى برگشتن است، و در قرآن کریم هم در مورد خداى تعالى آمده و هم در مورد بندگان به کار رفته است. قرآن کریم خداوند را توبه کننده و بلکه تواب (بسیار توبه کننده) معرفی می نماید. هنگامى که این لفظ به بنده نسبت داده مى شود با کلمه "الى" و هنگامى که به خدا نسبت داده مى شود با کلمه "على" متعدى مى شود. در صورت اول "تاب الیه" گفته مى شود و در صورت دوم "تاب علیه". خداى تعالى بر بندگان خود توبه و رجوعى دارد، و آن این است که رحمت خود را بر آنان بسط دهد و برای این رجوع و گسترش رحمت مصادیقی و مواردی در قرآن کریم ذکر شده است که به بیان آنها می پردازیم.
1- بازگشت بر بنده و آماده سازی او برای توبه. یکی از موارد توبه خداوند، برگشتن خداى تعالى با رحمتش به بنده، و توفیق توبه به بندگان دادن است. و در مقابل، توبه بنده عبارت است از ندامت از گناه، و منصرف شدن از اعراض و روگردانى از عبادت.
توضیح اینکه توبه عبد حسنه و عملی نیکوست، و هر عمل شایسته ای نیازمند به نیرو است، و نیروى انجام حسنه از خدا است، او است که توفیق مى دهد، یعنى اسباب فراهم مى سازد تا بنده موفق و توانا به توبه شود، و بتواند از فرورفتگى در لجنزار گناه و دورى از خدا بیرون آید، و به سوى پروردگارش برگردد.
به عبارت دیگر انسان از آنجایى که ذاتا سراپا فقر است، و به هیچ وجه مالک خیر و سعادت خود نیست، مگر به وسیله پروردگار خود، پس به ناچار در توبه و رجوعش به سوى خداوند نیز محتاج است به عنایتى از پروردگارش و یاری او، چون رجوع به خداى تعالى احتیاج به عبودیت و ابراز نیاز و فقر به درگاه خدا دارد، که این محقق نمى شود مگر به توفیق و یاری او، که همین توفیق توبه او و برگشتش به سوى بنده گنهکارش است که قبل از توبه عبد شامل حال عبد مى شود، و سپس توبه عبد محقق مى گردد. و همچنین برگشتن بنده به سوى خدا وقتى سودمند است که خداى تعالى این توبه و برگشت را قبول کند که این خود توبه دوم خداى تعالى است، که بعد از توبه عبد صورت مى گیرد.
آیه زیر، این توبه خداوند را بیان می کند: «و على الثلاثة الذین خلفوا حتى إذا ضاقت علیهم الأرض بما رحبت و ضاقت علیهم أنفسهم و ظنوا أن لا ملجأ من الله إلا إلیه ثم تاب علیهم لیتوبوا إن الله هو التواب الرحیم؛ (همچنین) آن سه نفر که (از شرکت در جنگ تبوک) تخلف جستند، (و مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند،) تا آن حد که زمین با همه وسعتش بر آنها تنگ شد (حتى) در وجود خویش، جایى براى خود نمى یافتند (در آن هنگام) دانستند پناهگاهى از خدا جز به سوى او نیست سپس به سوى ایشان بازگشت تا ایشان به سویش باز گردند خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است.» (توبه/ 118)
2- بازگشت به بنده و گذشت از خطا و گناه او. بعد از آنکه در اثر رجوع و توبه اول خداوند، بنده توفیق توبه و عذرخواهی از گناه را پیدا کرد آن گاه وقتى این موفقیت را یافت و به سوى خدا برگشت نیازمند به این است که بار دیگر خداى تعالى با رحمت و لطف و عفو و مغفرتش به سوی او برگردد و توبه او را قبول کند که این خود توبه دوم خداى تعالى است، که بعد از توبه عبد صورت مى گیرد.
پس به طورى که از قرآن کریم فهمیده مى شود توبه بنده همراه و پیچیده شده است در بین دو توبه خدا. در آیه 17 سوره مبارکه نساء هر دو نوع توبه آمده است: «إنما التوبة على الله للذین یعملون السوء بجهالة ثم یتوبون من قریب فأولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما؛ پذیرش توبه از سوى خدا، تنها براى کسانى است که کار بدى را از روى جهالت انجام مى دهند، سپس زود توبه مى کنند. خداوند، توبه چنین اشخاصى را مى پذیرد و خدا دانا و حکیم است.»
پس معلوم شود که لفظ «توبه» اختصاص به گناهکار ندارد و چنان که او به طرف پروردگار به عنوان توبه توجه می کند، پروردگار نیز به عنوان توبه به او توجه می نماید و این خود انعام و تفضلى است که خداوند نسبت به بندگان خود نموده است تا بدانند که اتصاف به این لفظ (لفظ توبه) که دلالت بر ارتکاب گناه دارد عیب نیست و چنان که آن وصف بندگان قرار می گیرد وصف خداوند نیز واقع می شود، بلکه آن از عالیترین اوصاف خداوند محسوب می گردد. آیه زیر توبه دوم خدا را خاطرنشان مى سازد: «إلا الذین تابوا و أصلحوا و بینوا فأولئک أتوب علیهم و أنا التواب الرحیم؛ مگر آن کسانى که توبه کرده و آنچه را فاسد کرده بودند اصلاح کنند که من به سویشان بر مى گردم و من بسیار توبه پذیر و مهربان هستم.» (بقره/ 160)
پس با توجه به آنچه ذکر شد، نتیجه می گیریم: اولا گسترش رحمت خداى تعالى بر بندگانش و در نتیجه آمرزش گناهان ایشان و برطرف ساختن پرده ظلمتى که به خاطر معاصى بر دلهایشان افتاده (حال چه معصیت شرک باشد و چه پائین تر از آن) خود توبه خدا بر بندگان است، و برگشت بنده به سوى خدا و درخواست آمرزش گناهان و رفع آثار سوء نافرمانیها از قلبش (چه اینکه شرک باشد و چه پائین تر از آن) خود توبه و رجوع بنده است به پروردگار خودش.
ثانیا توبه خداى تعالى بر بنده اش اعم است از توبه ابتدایى و توبه بعد از توبه بنده. توبه نعمت و فضلى است از ناحیه خداى تعالى مثل سایر نعمت هایى که به مخلوقات اعطا می کند. پس همانطور که هیچ بنده اى در آن نعمت ها طلبکار خداى تعالى نیست، هم چنین کسى توبه را بر خدا واجب و الزامى نکرده، و اینکه مى گوییم عقلا بر خدا واجب است که توبه بنده اش را قبول کند، منظور ما از این وجوب چیزى جز آنچه از امثال آیات زیر استفاده مى شود نمى باشد.
منظور ما از این وجوب چیزى جز آنچه از امثال آیات زیر استفاده مى شود، نمى باشد:
«و قابل التوب؛ قبول کننده توبه.» «و توبوا إلى الله جمیعا أیها المؤمنون؛ و همگی به سوی خدا توبه کنید ای مؤمنان.» (نور/ 31) «إن الله یحب التوابین؛ خداوند کسانی را که زیاد توبه می کنند دوست دارد.» (بقره/ 222) «فأولئک یتوب الله علیهم؛ اینان همانهایند که خدا توبه شان را مى پذیرد.» (نساء/ 17)
از این قبیل آیاتى که خدا را به صفت توبه پذیرى توصیف مى کند، و بندگان را به سوى توبه تشویق و به سوى استغفار دعوت مى کند، و همچنین آیات دیگرى که وعده قبول توبه مى دهد، حال یا در صریح کلام و یا در لوازم آن، و خداى تعالى به فرموده خودش و به دلیل عقل خلف وعده نمى کند. از اینجا روشن مى شود که خداى سبحان در قبول توبه بنده مجبور نیست، بلکه او بدون استثنا هیچ چیز و هیچ حالت در همه احوال مالک مطلق همه چیز است.
3- بازگشت بر بنده از سر رحمت و برطرف ساختن مشکلات و تقدیرات سوء. چنانچه در آیه زیر ملاحظه می شود: «لقد تاب الله على النبی و المهاجرین و الأنصار الذین اتبعوه فی ساعة العسرة من بعد ما کاد یزیغ قلوب فریق منهم ثم تاب علیهم إنه بهم رؤف رحیم؛ مسلما خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار، که در زمان عسرت و شدت (در جنگ تبوک) از او پیروى کردند، نمود بعد از آنکه نزدیک بود دلهاى گروهى از آنها، از حق منحرف شود (و از میدان جنگ بازگردند) سپس خدا توبه آنها را پذیرفت، که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است.» (توبه/ 117)
4- بازگشت به بنده از سر رحمت و برداشتن بعضى از تکالیف دشوار و یا تخفیف در آنها
در این زمینه به آیات زیر توجه نمائید: «إن ربک یعلم أنک تقوم أدنى من ثلثی اللیل و نصفه و ثلثه و طائفة من الذین معک و الله یقدر اللیل و النهار علم أن لن تحصوه فتاب علیکم؛ پروردگارت مى داند که تو و گروهى از آنها که با تو هستند نزدیک دو سوم از شب یا نصف یا ثلث آن را به پا مى خیزند خداوند شب و روز را اندازه گیرى مى کند او مى داند که شما نمى توانید مقدار آن را (به دقت) اندازه گیرى کنید (براى عبادت کردن)، پس بر شما رجوع و بازگشت نمود.» (مزمل/ 20)
سخن در این آیه شریفه براى تخفیف دادن به دستورى است که در اول سوره مبارکه مزمل به شخص رسول خدا (ص) داد، و در آیه "إن هذه تذکرة" در وسط سوره آن دستور را به عموم مؤمنین تعمیم داد، و آن عبارت بود از پرداختن به نماز شب و تهجد، در این آیه مى خواهد بفرماید: خدا از مؤمنین اکتفاء کرد به هر مقدارى که بتوانند از قرآن تلاوت کنند، پس آیه شریفه مى خواهد دستور اول سوره را تخفیف دهد، نه اینکه آن را نسخ نموده و از قیام در دو ثلث شب و یا نصف آن و یا ثلث آن منع کند.
خداوند در این آیه می فرماید: همه شما نمى توانید یک سوم و یک دوم و دو سوم شبهاى سال را به خاطر کوتاهى و بلندى آن در ایام سال اندازه گیرى بکنید، و مخصوصا دشوارى این اندازه گیرى وقتى بیشتر مى شود که کسى بخواهد اول شب بخوابد، و درست در یک دوم و یا یک سوم و یا دو سوم شب از خواب برخیزد، مگر اینکه از باب احتیاط همه شب را بیدار بماند تا یقین کند آن مقدارى که مى خواسته بیدار باشد، بیدار بوده است، و یا چاره اى دیگر بیندیشد.
مراد از اینکه فرمود: "به همین جهت بر شما توبه کرد" این است که به رحمت الهیه اش به طرف شما توجه و رجوع کرد و تکلیف شما را در این باب تخفیف داد. در آیه دیگری می خوانیم: «أ أشفقتم أن تقدموا بین یدی نجواکم صدقات فإذ لم تفعلوا و تاب الله علیکم فأقیموا الصلاة و آتوا الزکاة و أطیعوا الله و رسوله و الله خبیر بما تعملون؛ آیا ترسیدید فقیر شوید که از دادن صدقات قبل از نجوا خوددارى کردید؟! اکنون که این کار را نکردید و خداوند با عفو و مغفرت خود به شما رجوع نمود، نماز را برپا دارید و زکات را ادا کنید و خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید و (بدانید) خداوند از آنچه انجام مى دهید با خبر است.» (مجادلة/ 13)
به خاطر آن که گروهى از مردم مخصوصا از اغنیا مرتبا مزاحم پیامبر (ص) مى شدند و با او نجوى (گفتگوی سری) مى کردند، کارى که مایه اندوه دیگران، و یا کسب امتیاز بى دلیلى براى اینان بود، به علاوه موجب تضییع اوقات گرانبهاى پیامبر (ص) مى شد، خداوند حکمی نازل فرمود و واجب کرد که هرکس (افرادی که توانایی مالی دارند) که می خواهد با رسول خدا نجوا کند باید قبل از نجوی صدقه بپردازد. این حکم، آزمونى بود براى آنها و نیز کمکى به مستمندان و وسیله مؤثرى براى کم شدن این مزاحمتها. و به این ترتیب آنها که تمکن مالى داشتند دادن صدقه قبل از نجوى براى آنان واجب بود، و آنها که نداشتند بدون آن مى توانستند با پیامبر (ص) نجوى کنند.
این آیه شریفه حکم صدقه در آیه قبلى را نسخ کرده، و در ضمن عتاب شدیدى به اصحاب رسول خدا (ص) و مؤمنین فرموده که به خاطر ندادن صدقه به کلى از نجواى با رسول خدا (ص) صرفنظر کردند، و به جز على بن ابى طالب (ع) احدى صدقه نداد و نجوى نکرد، و تنها آن جناب بود که ده نوبت صدقه داد و نجوى کرد و به همین جهت این آیه نازل شد، و حکم صدقه را نسخ کرد. پس آیه شریفه می فرماید: حال که از عمل بدانچه مکلف شدید سرباز زدید، و خدا هم از این سرپیچیتان صرفنظر نموده، به عفو و مغفرت خود به شما رجوع نمود، اینک رجوع او را غنیمت شمرده در امتثال سایر تکالیفش چون نماز و روزه کوشش کنید.
5- توبه خداوند بر بندگان در بیان احکام حکیمانه. قرآن کریم پس از بحث درباره احکام ازدواج و عفاف اجتماعی می فرماید: «یرید الله لیبین لکم و یهدیکم سنن الذین من قبلکم و یتوب علیکم و الله علیم حکیم* و الله یرید أن یتوب علیکم و یرید الذین یتبعون الشهوات أن تمیلوا میلا عظیما؛ خداوند مى خواهد (با این دستورها، راه هاى خوشبختى و سعادت را) براى شما آشکار سازد، و به سنتهاى (صحیح) پیشینیان رهبرى کند. و خداوند دانا و حکیم است. خدا مى خواهد بر شما توبه و رجوع کند، و کسانى که شهوات را پیروى مى کنند مى خواهند شما به انحرافى بزرگ منحرف شوید.» (نساء/ 26- 27) این توبه عبارت است از رجوع خداى تعالى به بنده خود به نعمت و رحمتش، به اینکه برایش شریعت تشریع کند، و حقیقت را بیان نماید و به سوى طریق استقامت، هدایتش فرماید، همه اینها از خداى تعالى توبه است، هم چنان که قبول توبه بنده گنه کار و از بین بردن آثار گناهان او نیز توبه است.
از آنچه بیان شد، نتیجه گرفته می شود خداى تعالى بر بندگان خود توبه و رجوعى دارد، و آن این است که رحمت خود را بر آنان بسط دهد، و اثر این توبه خدا آن است که بندگان، موفق به توبه و رجوع به وى شوند. و یا این است که موفق به هر اطاعتى گردند. و یا این است که بعضى از تکالیف دشوار را به کلى بردارد، و یا در آن تخفیفى بدهد. علاوه بر آن توبه، خداوند یک توبه دیگرى دارد، و آن بعد از توبه بندگان است، و اثرش این است که توبه آنان را قبول نموده، گناهانشان را مى آمرزد.


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏4 ص 376 و 387- 390؛ جلد ‏19 ص 329؛ جلد ‏20 ص 115- 117

  2. ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏2 صفحه 138

  3. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏23 صفحه 448- 449

  4. سیدمحسن میرباقری- آشنایی با مفاهیم قرآنی (1)- آموزش معارف اسلامی- شماره 44

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114364