عوامل ورود در جهنم (آثار ربا)

رباخواری

بازرگانی بر عقل انسان می افزاید، چه در آن خطرهای زیان دیدن وجود دارد، و بازرگان ناگزیر باید به هر وسیله متشبث شود که در کار خود گرفتار زیان نشود، و عقل با تفکر مستمر افزایش پیدا می کند، ولی اگر آدمی اطمینان به مصدر ثابتی داشته بود که سود بدون رنجی از آن می رسد، دیگر چه نیازی به تفکر و تعقل دارد. رفته رفته عقل خود را بیکار می گذارد و عقل خرد خرد کاهش پیدا می کند تا از میان برود و ربا آن منبع ثابت درآمدی است که هر تنبل منتظر آن است، و آرزوی آن دارند که ثروتی داشته باشند و آن را به فقرا در مقابل جزئی از کوشش ایشان وام دهند، خواه آن رنجبران زیان کنند یا به سود برسند، و بنابراین بزرگترین ضرر ربا کمک کردن آن است به پیدایش طبقه ای از خوشگذرانان و کم عقلان در اجتماع.
«الذین یأکلون الربا لا یقومون إلا کما یقوم الذی یتخبطه الشیطان من المس؛ کسانی که ربا می خورند، بر نخیزند جز همچون کسی که شیطان او را به صرع دچار کرده باشد.» (بقره/ 275) اینان خود را به تلاش و کوشش وا نمی دارند، و تنها به خاطر لهو برپا می ایستند و حرکت می کنند، و آن هم در هنگامی است که یک دیوانگی شیطانی پیوسته ملازم ایشان بوده باشد.
این دیوانگی نتیجه طبیعی آن است که از آغاز کار با انتخاب رباخواری و اشتباه کردن آن با معامله، عمل بدی را برای خود برگزیدند و به صورت طبیعی در نتیجه آمیختن و اشتباه کردن بیع و ربا با یکدیگر گرفتار سست عقلی و جنون شدند: «ذلک بأنهم قالوا إنما البیع مثل الربا؛ و این از آن رو است که ایشان گفتند: خرید و فروش همچون ربا است.»
چنان می پنداشتند که کار کردن با خرید و فروش و از این راه سود و بهره به دست آوردن همچون بهره به دست آوردن از ربا است، و بیع در نظر ایشان درست چیزی مثل ربا بود، و به عبارت دیگر چنین می اندیشیدند که در خرید و فروش جنسی را می دهی و بهای آن را می گیری، و در این جا وامی می دهی و اجاره آن را می گیری. هرگز چنین اندیشه ای درست نیست: «و أحل الله البیع و حرم الربا؛ و خدا بیع را حلال کرد و ربا را حرام.» و طبعا چنین دستوری بیهوده نیست و هدف آن معین است یعنی سودهای بیع و ضررهای ربا. «فمن جاءه موعظة من ربه فانتهی فله ما سلف و أمره إلی الله؛ پس هر که پند پروردگارش به او رسید و به آن کار پایان داد، آنچه پیشتر به دست آورده از آن او و کار او با خدا است.» «و من عاد فأولئک أصحاب النار هم فیها خالدون؛ و کسانی که این کار را از سر گیرند، اصحاب آتشند و جاودانه در آن خواهند ماند.»

مفهوم و آثار ربا

ربا، زیاده عوض در معامله و قرض است. و بر دو قسم است: رباء قرضی و معاملی. رباء قرضی عبارت است از اینکه چیزی را به عنوان قرض بدهد و شرط کند که چیزی زائد بر این مال به او رد کند و فرق نمی کند که آن شیئی زائد از جنس همان عین مقروضه باشد یا شی ء دیگر حتی اگر شرط عملی بشود ولو قرائت یک سوره از قرآن یا یک ذکر از اذکار یا شرط وصفی زائد باشد مثل جید و ردی، اما زیاده بدون شرط مانعی ندارد بلکه مستحب است ولو دائن هم بداند که مدیون آن زیاده را می دهد و داعی بر دین هم باشد لکن شرط نکند که مدیون ملزم باشد برد زائد.
حرمت ربا مخصوص به گیرنده نیست بلکه دهنده و واسطه و شاهد و کاتب تماما شریک در حرمت هستند به نص اخبار، و طرقی در فقه برای فرار از ربا ذکر کرده اند به اسم حیل ربا که بهترین آنها این است که قبل از قرض آن زائد را دهنده به گیرنده صلح یا هبه کند و شرط کند که این مقدار به من قرض بده تا فلان مدت به تو رد کنم که قرض شرط صلح باشد و اما عکس آن که صلح شرط قرض شود ربا است و حرام است و این رباء قرضی در همه چیز می آید.
اما رباء معاملی که عبارت از مبادله جنس به جنس باشد در خصوص مکیل و موزون است که باید جنسین هر دو از حیث مقدار و وزن متساوی باشند که اگر یکی از آنها زائد بر دیگری باشد ربا است و حرام است، ولی در معدود مثل تخم مرغ یا مبادله یک اسکناس صدی به صد اسکناس یک تومانی یا در ذرع و متر مثل پارچه یا زمین یا خانه مانعی ندارد، و طرق فرار از این ربا هم بسیار است، از آن جمله اینکه در طرف نقیصه جنس دیگری را ضمیمه کنند یا در طرفین یا دو معامله بشود مثلا شکر را به یک قیمتی بفروشد و قند را به همان قیمت بخرد که قند به ازاء شکر نباشد.
هر یک از این دو نوع ربا شرائط و احکامی دارد که در کتب فقهیه ذکر شده که شرح آن از شأن مقاله ی ما خارج است و برای آشنایی با معنی شرعی، این مقدار کافی است و اخذ این زیاده که به آن ربا اطلاق می شود، به اجماع حرام است. بلکه می توان گفت ضروری دین است و از معاصی کبیره است که هیچ معصیتی حرمت آن اعظم و عقوبت آن اشد از این معصیت در شریعت اسلام نیست.
در کافی از حضرت صادق (ع) روایت نموده است که؛ «گناه یک درهم از ربا، در نزد خداوند از هفتاد مرتبه زنا نمودن با محارم شدیدتر است.» و در فقیه و تهذیب اضافه ی بر آن فرموده مانند عمه و خاله و قمی علاوه بر آن فرموده در خانه کعبه و فرموده ربا هفتاد جزء دارد که یک جزء کوچک آن مانند زنای با مادر است در خانه کعبه و در فقیه و تهذیب نقل نموده که امیرالمؤمنین (ع) فرمود پیغمبر (ص) «ربا و خورنده و فروشنده و خریدار و نویسنده و دو شاهد آن را لعن نمود.» و از حضرت رسول (ص) روایت شده است که «خداوند شکم رباخوار را از آتش جهنم پر می کند به قدری که ربا خورده و مادامی که کسب او ربوی است خداوند هیچ عملی را از او قبول نمی نماید و همیشه مشمول لعنت خدا و ملائکه است تا یک قیراط از ربا نزد او باقی است.» در مجمع و قمی از حضرت صادق (ع) روایت نموده است که پیغمبر (ص) فرمود «در شب معراج قومی را در آسمان دیدم که می خواستند بایستند به واسطه بزرگی شکمشان نمی توانستند از جبرئیل سؤال نمودم اینها کیانند جواب گفت کسانی هستند که در دنیا ربا می خوردند نمی توانند بایستند مگر مانند کسی که شیطان او را مخبط نموده باشد و مانند آل فرعون صبح و شام در آتش افکنده می شوند و می گویند پروردگارا کی روز قیامت می آید!؟»
عیاشی از آن حضرت نقل نموده که «رباخوار از دنیا بیرون نمی رود تا که شیطان او را مخبط کند.» و چون مقصود اهم نوعی از اخذ ربا، خوردن آن است خدا از آن به خوردن تعبیر فرموده است و فرموده است «رباخوار از قبر خود برنمی خیزد مگر مانند شخص مصروع که شیطان او را مخبط و دیوانه نموده باشد» و این تعبیر برای تکلم نمودن به لسان قوم است چون عرب این قبیل اشخاص را جن زده می خواندند و این عذاب برای آن است که آنها قولا و عملا می گفتند بیع مانند ربا است و ربا را در حلیت به بیع قیاس می کردند با آنکه قیاس در شریعت باطل است و خدا بیع را حلال و ربا را حرام فرموده است.
در کافی از حضرت صادق (ع) روایت نموده است که «خداوند ربا را حرام فرمود تا مردم از کار خوب بازنمانند.» فیض فرموده: «مراد بازنماندن از قرض الحسنه است و به نظر حقیر این حکمت اختصاص به ربای قرضی دارد و ظاهر روایت بیان حکمت اصل ربا است که دو قسم دارد پس شاید مراد از کار خوب اعم از قرض الحسنه و حسن سلوک و برادری با برادران دینی باشد که اگر متاعی دارند و می خواهند معاوضه نمایند چیزی علاوه از آنها گرفته نشود چون در مساوات مواسات و مواخات است و در طلب زیاده تضییق و امساک. شاید حکمت قرض الحسنه هم همین باشد که ثوابش از صدقه زیادتر است. به هر حال رباخوار در روز رستخیز مانند دیوانه از قبر برمی خیزد و محشور می شود یعنی حرکاتش مستقیم و معتدل نیست و اهل محشر آنها را به این شعار می شناسند.»

وجه تشبیه بیع به ربا، نه بالعکس، در سخن رباخواران

رباخوار مبتلای به خبط و اختلال، حالتی خارج از حالت عادی و سالم دارد برای او آنچه در نزد عقلا زشت و منکر است مفهومی ندارد، برای او زشت و زیبا، عمل معروف و منکر، یکی است و وقتی یک انسان عاقل به رباخوار می گوید به جای رباخواری به خرید و فروش بپردازد در حقیقت حرف تازه ای زده که باید اثباتش کند و لذا او اگر بخواهد جواب بدهد قهرا باید بگوید از نظر من آنچه را که تو می گویی "از ربا بهتر است" با ربا هیچ فرقی ندارد چون اگر به عکس این بگوید یعنی بگوید: ربا در نظر من با خرید و فروش یکی است، آنچه مرا از آن نهی می کنی، با آنچه که مرا به آن امر می کنی یکی است مردی عاقل خواهد بود و ادراکش مختل نخواهد شد، چون معنای این کلامش این می شود که من قبول دارم آنچه که مرا به آن امر می کنی مزیتی دارد لیکن به نظر من آنچه هم که مرا از آن نهی می کنی مزیتی دیگر دارد و نمی خواهد مزیت را به کلی انکار کند و مانند دیوانگان بگوید: "اصلا مزیتی در خرید و فروش و ربا نمی بینم" و رباخوار همین را می گوید او به خاطر خبطی که در درونش دارد می گوید: "خرید و فروش هم مثل ربا است" و اگر بگوید ربا هم مانند خرید و فروش است در حقیقت شریعت خدایی را انکار کرده، نه اینکه چون جن زده ها سخن پرت و بی معنی گفته باشد.
ظاهرا جمله: "ذلک بأنهم قالوا إنما البیع مثل الربا" حکایت حال رباخواران است نه اینکه چنین سخنی را گفته باشند و اینگونه تعبیرات، (حال اشخاص به لسان قال حکایت کردن) معروف و بین مردم متداول است. با این بیان فساد گفتار بعضی از مفسرین روشن می شود که گفته اند، منظور رباخواران از اینکه گفتند: خرید و فروش هم مثل ربا است و نگفتند ربا هم نظیر خرید و فروش است، مبالغه در درستی و صحت ربا است چون ربا را اصل و خرید و فروش را فرع گرفته اند، نظیر کلام شاعر که گفته:
و مهمه مغبرة ارجاؤه *** کان لون ارضه سماؤه
یعنی: بیابانی که غبار آن را فرا گرفته گویی زمینش به رنگ آسمانش در آمده است. و منظور این بوده که گویی آسمانش از شدت غبار به رنگ زمینش در آمده است.
فساد گفتار بعضی دیگر نیز روشن می شود که گفته اند احتمال می رود که عبارت، مقلوب و پس و پیش نبوده و معنای جمله چنین باشد که رباخواران منطقشان این بوده: "اگر خرید و فروش حلال است برای این حلال است که راه کسب معیشت است"، و این علت در بیع موهوم و خیالی است چون نفع خرید و فروش صد در صد نیست و بعضی از خرید و فروش ها ضرر هم دارد ولی در ربا صد در صد نفع است.
"و أحل الله البیع و حرم الربا" جمله ای است مستانفه و از نو، البته در صورتی جمله ای است از نو که به خاطر نبودن کلمه ی (قد) در آغاز آن جمله حالیه نباشد چون جمله ای که با فعل ماضی شروع می شود اگر حالیه باشد واجب است کلمه (قد) بر سر آن فعل در آمده باشد مثل اینکه می گوئیم: "جاءنی زید و قد ضرب عمروا؛ زید نزد من آمد، در حالی که عمرو را زده بود." و جمله مورد بحث به خاطر اینکه این کلمه را بر سر ندارد نمی تواند حالیه باشد.
علاوه بر اینکه حال بودن آن با معنایی که اول گفتار افاده می کند نمی سازد، چون حال عبارت است از مقید کردن زمان صاحب حال و ظرف تحقق آن و اگر این جمله حال باشد معنای کلام چنین می شود: خبطی که رباخواران با گفتن: "إنما البیع مثل الربا" مرتکب شدند در حالی بود که خدا (خرید و فروش) را حلال و ربا را حرام کرده بود و این معنا درست خلاف آن معنایی است که آیه شریفه در مقام بیان آن است چون آیه می فرماید: رباخواران خطا کارند چه قبل از آمدن قانون حرمت ربا و چه بعد از آن و به این جهت نیز نمی توانیم جمله نامبرده را حالیه بگیریم و همانطور که گفتیم مستانفه است.
این جمله مستانفه، به آن بیانی که گذشت در مقام تشریع ابتدایی حرمت ربا نیست چون در آنجا گفتیم: این آیات ظهور در این دارد که قبلا ربا حرام شده بوده و در سوره آل عمران فرموده بود: «یا أیها الذین آمنوا لا تأکلوا الربوا أضعافا مضاعفة و اتقوا الله لعلکم تفلحون؛ ای مؤمنان! ربا را چند برابر مخورید، و از خدا بترسید تا رستگار شوید.» (آل عمران/ 130) و آیات مورد بحث و مخصوصا جمله ی "و أحل الله البیع و حرم الربا" دلالت بر انشاء حکم ندارد بلکه دلالت بر اخبار دارد، نمی خواهد بفرماید از الان ربا حرام شد بلکه می فرماید: قبلا ربا را حرام کرده، خواهی پرسید، با اینکه قبلا حرام شده بوده دیگر چه حاجتی به آوردن این جمله بود در جواب می گوئیم خواست تا با آوردن این جمله زمینه را برای جمله ی "فمن جاءه موعظة من ربه... " فراهم سازد این آن نکاتی است که از سیاق و محتوای آیه به نظر می رسد.
ولی بعضی از مفسرین گفته اند جمله ی "و أحل الله البیع و حرم الربا" می خواهد کلام رباخواران را باطل کند که گفتند: «بیع هم مثل ربا است و معنایش این است که اگر گفتار رباخواران درست بود باید حکم ربا و خرید و فروش نزد خدای احکم الحاکمین مختلف نبوده باشد با اینکه می بینیم حکم او در این مورد مختلف است، یکی را حرام و یکی دیگر را حلال کرده است.» اشکالی که بر این تفسیر وارد است این است که هر چند در جای خود سخن درستی است لیکن با لفظ آیه منطبق نیست چون بنابر آن جمله ی "و أحل الله البیع..." حالیه می شود با اینکه ما ثابت کردیم که حالیه نیست. و از این وجه ضعیف تر وجهی است که بعضی دیگر گفته اند که معنای آیه این است:
زیادی و فائده بیع مانند زیادی ربا نیست چون من بیع را حلال و ربا را حرام کرده ام امر هم امر من و خلق، خلق من است این من هستم که در خلق خود به هر چه بخواهم حکم می کنم و به آنچه اراده کرده باشم فرمان می دهم احدی از خلق مرا نرسد، که در حکم من اعتراض کند.

مکیدن خون جامعه

اشکال این وجه نیز همان اشکال وجه قبلی است این نیز جمله را حالیه گرفته، در حالی که مستانفه است علاوه بر اینکه این وقتی درست است که ما قائل به تبعیت احکام از مصالح و مفاسد نبوده و ارتباط سببیت و مسببیت را منکر باشیم و به عبارتی دیگر علت و معلولیت در بین اشیاء را انکار نموده، همه چیز را مستقیما و بدون واسطه مستند به خدا کنیم و ما نمی توانیم این نظریه را بپذیریم زیرا به طلان آن بدیهی و روشن است علاوه بر اینکه خلاف روش قرآن کریم می باشد چون رسم و روش قرآن این است که احکام و شرایع خود را به مصالح خصوصی یا عمومی تعلیل کند از این هم که بگذریم در ضمن خود این آیات فرموده: «و ذروا ما بقی من الربا إن کنتم مؤمنین؛ اگر [واقعا] مؤمنید از خدا بترسید و باقی مانده ی ربا را واگذارید.» (بقره/ 278)
اما این که چرا ربا حرام است بعضی گفته اند برای این که موجب مختل ماندن کار و کسب و تجارت می شود زیرا وقتی که قرض دهنده دید پول خود را با مقدار زیادتری می گیرد طبعا دیگر به کار و کوشش نمی پردازد و از امام جعفر صادق (ع) نقل شده که فرمود: «علت این که ربا به این شدت حرام شده این است که در صورت رواج ربا مردم از نیکی در قرض و کمک بیکدیگر خودداری می کنند.»
خرید و فروش، کارگشایی و حل مشکل جامعه است اما ربا مکیدن خون ضعیف و ایجاد مشکل در کار جامعه می باشد، در خرید و فروش هر دو طرف، مورد سود و زیان تولید و مصرف و در تلاش هستند ولی در ربا تلاش و تحمیل و زیان همه بر ربا دهنده است رباخوار مفتخور واقعی و همه سود در طرف او است ربا سبب ایجاد طبقات و عمیق شدن شکاف و فاصله های زندگی و چرخیدن اجتماع بنفع اقلیت محدودی است بر خلاف خرید و فروش که ثروت ملی را همچون خون در رگهای جامعه به حرکت در می آورد.
رباخواران از نظر حرص در جمع ثروت چنان دچار اختلال فکر و اشتباه شده، میان داد و ستدهای متعارف که پایه تعادل زندگی جامعه است با وام با سود جابرانه تفاوت نگذاشته و هر دو را یکسان پنداشته اند. این گروه سرمایه دار حریص در این اندیشه اند که ثروت اجتماع و نیروی حیاتی را در اختیار بگیرند هر چند پایه زندگی جامعه متزلزل شده و به پرتگاههای سقوط و زوال نزدیک گردد ولی غافل از آنکه طبقه سرمایه دار به مقاصد شوم خود نرسیده و در کانون انقلاب قرار خواهند گرفت و آتش جنگ و ستیز آنان را نابود خواهد کرد.

آتش خواران

در آخر باید گفت که چنانچه کسی بداند که معامله ربوی و وام به سود، حرام است و به آن اقدام نماید در این صورت چنانچه پشیمان شده و توبه نمود، نسبت به گناهان گذشته که معامله های ربوی انجام داده مورد عفو قرار خواهد گرفت ولی نسبت به نتایج آن یعنی سودهائی که از وام گیرنده ها گرفته است باید به آنها رد کند و رضایت آنان را جلب نماید تا توبه وی مقبول شود. و کسانی که از رباخواری توبه نموده و اموالی که به عنوان سود به دست آورده به صاحبانش رد نمودند و توبه آنها پذیرفته شد چنانچه دوباره به معاملات ربوی اقدام نموده و در محور رباخواری دور بزنند اندیشه ی خودستائی را در دل تقویت نموده و پروانیده اند و در مقام هتک پروردگار بر آمده ناگزیر در اثر عناد، رابطه ی قلبی خودشان را از آفریدگار گسسته و از دین اسلام خارج شده و مورد غضب پروردگار قرار خواهند گرفت. و هنگام رستاخیز نسبت به ساحت آفریدگار نیز غضب خواهند داشت که سخت ترین عقوبتها می باشد.
نظر به این که فطرت اصلی و ساختمان جسمانی انسان بر تأثر از آتش است چنانچه در شعله های آتشین دوزخ زیست نماید و اعضاء و جوارحش گداخته شود هرگز اقتضاء ذاتی و جسمانی از آنان زوال پذیر نخواهد بود. به خصوص برای چنین گناهی که مرتکب آن سرمایه و هستی خود و دیگران را با آتش ستمگری و آزمندیش همی سوزاند. و مانند گناهانی نیست که به انگیزه خشم یا شهوت و هوس انجام شده گذشته باشد.


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏2 صفحه 637

  2. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏2 صفحه 369

  3. ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏3 صفحه 182

  4. حاج ميرزا محمد ثقفى- تفسیر روان جاوید- جلد ‏1 صفحه 352

  5. عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏3 صفحه 64

  6. سیدمحمود طالقانی- پرتوى از قرآن- جلد ‏2 صفحه 256

  7. سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏2 صفحه 369

  8. علی‌اکبر قرشی- أحسن الحدیث- جلد ‏1 صفحه 524

  9. محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏1 صفحه 443

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114371