وضعیت خوارج از پیدایش تا دوران اموی و عباسی (شورش)

خوارج و دوره نبردهای نامنظم در عصر اموی

در بیست سال دوران خلافت معاویه (40- 60 ق) هر چند خوارج حرکتها و شورشهایی را سامان می دادند، اما این شورشها برای آنان حاصلی جز افزوده شدن بر شمار کشتگانشان که آنها را شهید می نامیدند و تقدیس و خونخواهی آنها یکی از نمادهای جنبش خوارج شده بود به همراه نداشت. (بنگرید به: دلاویدا، «الخوارج»، دائره المعارف الاسلامیه، ج8، ص 472)

شورش های عراق

یکی از این شورش های نخستین خوارج در این دروه قیام قره بن نوفل اشجعی است. وی که میدان جنگ را در نهروان ترک گفته و به همراه پنج هزار سوار به بند نیجین و دسکره از نواحی شهر زور رفته بود پس از پیوستن خنثربن عبیده محاربی به وی و در پی سلطه یافتن معاویه بر عراق (41ق) و استقرار اردوی او در نزدیکی کوفه، به سپاهیان معاویه یورش بردند و آنان را شکست دادند، هرچند معاویه به کمک مردم کوفه و البته از رهگذر تهدید آنان توانست شکست سختی را به این گروه تحمیل کند.
به دنبال شکست این گروه جمعی دیگر از خوارج به رهبری حیان بن ظبیان سلمی که از مجروحان نهروان بود و پس از بهبود یافتن به ری گریخته بود آهنگ کوفه کردند. البته این گروه زمانی به کوفه رسیدند که مغیره بن شعبه، مردی که به مدارا و نرمش شهرت داشت، استاندار کوفه شده بود و از همین روی نیز میان آنان و حکومت گماشته شام جنگی در نگرفت. در همین دوره استانداری مغیره بود که خوارج که پس از کشته شدن عبدالله بن وهب راسبی جانشینی برای او تعیین نکرده بودند، مستورد بن علفه را به جانشینی او و رهبری خود برگزیدند و مقرر داشتند که در شعبان سال 43ق قیام کنند. اما تغییر سیاست مغیره در قبال این گروه و دستگیری شماری از آنان همچون حیان بن ظبیان و معاذ بن جوین، آنان را به فرار از کوفه واداشت. خوارج بدین سان از کوفه به نواحی بهرسیر رفتند و در آنجا در جنگی که میان آنها با سپاه کوفه به فرماندهی معقل بن قیس ریاحی که خود از شیعیان بود در گرفت، شماری از آنان کشته شدند.
با این همه هجوم های غافلگیرانه، خوارج در عراق استمرار یافت تا آنکه زیاد بن ابیه در سال 45ق. عهده دار ولایت بصره شد و پس از آن در سال 53 ولایت کوفه نیز در اختیار او قرار گرفت، وی توانست تا اندازه ای بر خوارج لگام نهد و عراق را امن کند. هرچند با سپرده شدن حکومت بصره به عبیدالله بن زیاد، خوارج یک بار دیگر در سال 58ق. قیام کردند، اما این قیام نیز سرکوب شد.

بسط شورش ها به دیگر نواحی

با آشفتگیهایی که پس از مرگ یزید بن معاویه (سال 64ق) صورت پذیرفت خوارج فرصت بیشتری برای حرکت یافتند و مدتی هم به مکه رفتند و با عبدالله بن زبیر همدست شدند. اما این همکاری دیری نپایید و مکه را ترک گفتند. گروهی از سران خوارج چون نافع بن ازرق حنظلی، عبدالله بن صفار سعدی، عبدالله بن اباض و حنظله بن بیهس به بصره بازگشتند و گروهی دیگر چون ابوطالوت، ابوفدیک و عطیه بن اسود یشکری به یمامه رفتند.
در همین دوران نافع بن ازرق و گروه پیرو او که تندروترین گروه خوارج بودند توانستند در سال 65ق. بر بصره و از آن پس اهواز سیطره یابند و سپس تعرض های خود را تا کرمان و فارس گسترش دهند. یورش های ازارقه در این مقطع زمانی به نواحی مجاور بصره خطری همیشگی به شمار رفت و در همین دوره بود که مهلب بن ابی صفره به عنوان فرمانده سپاهیان حکومت شام وارد پیکار با خوارج شد و شکستهایی را نیز به آنان تحمیل کرد.

رانده شدن خوارج از عراق توسط حجاج بن یوسف

با استمرار تحرکهای خوارج، حجاج بن یوسف کارگزار حکومت عبدالملک مروان در عراق شد. او توانست خوارج را به سوی کرمان و از آن پس جیرفت براند و تا آنجا تعقیب کنتد و در پی حرکت قطری بن فجاء فرمانده رزمی خوارج در آن هنگام به سمت طبرستان لشکری را به تعقیب آنان بفرستد. این لشکر نیز توانست بر قطری غلبه کند و او را به قتل برساند. از آن هنگام قدرت ازارقه رو به کاستی نهاد.
در این دوره جنبش دیگر از خوارج به رهبری شبیب بن یزید شیبانی که توانسته بود سپاه کمکی شام را بارها مورد تعرض قرار دهد سرکوب شد و به تحرکات گروهی دیگر از خوارج به رهبری ابوطالوت، نجیه بن عامر و ابوفد یک که پس از جدای از ابن زبیر به یمامه رفته و آنجا و سپس حضرموت و یمن و طائف را به سلطه نیروهای خود در آورده بودند نیز پایان بخشیده شد.
بدین سان دوره خلافت عبدالملک مروان (65-86ق) و به ویژه مدت کارگزاری حجاج در عراق برای خوارج دوره ای سخت بود و در این دوره جنبشهای خارجیان دست کم در عراق و سرزمینهای مرکزی خلافت فرونشست، هرچند آنان عمدتا تحرکهای خود را متوجه نواحی دورتر و به ویژه شرق کردند. خوارج در دوره خلافت ولید بن عبدالملک (86-96ق) و نیز برادرش سلیمان بن عبدالملک (96- 99ق) حرکتهایی اما نه به گستردگی دوره های پیشین داشتند و در دوره خلافت عمر بن عبدالعزیز هم مردی از بنی یشکر به نام شوذب که از خوارج بود قیام کرد. اما عمر بن عبدالعزیز با او وارد گفتگو شد و بدین سان درگیری مسلحانه ای میان دو طرف به وقوع نپیوست.

تحرکات خوارج در اواخر حکمرانی امویان

در اواخر حکمرانی امویان با سست شدن سلطه حکومت مرکزی شام بر سرزمین های اسلامی خوارج امکان یافتند دوره ای تازه از فعالیت را پی گیرند. در این دوره و به دنبال گسترش جنگ خاندانها در دربار خلافت، دو حرکت عمده از سوی خوارج صورت پذیرفت: یکی قیام ضحاک بن قیس شیبانی خارجی بود که توانست در سال 127ق. بر کوفه استیلا یابد و از آن پس سپاه خود را تا موصل و سپس نصیبین براند. او البته در سال 128ق. در ماردین شکست خورد. قیام دیگر حرکت ابوحمزه خارجی است که با همراهی عبدالله بن یحیی معروف به طالب الحق توانست در حجاز قدرتی فراهم آورد و در سال 129ق. به سوی مکه برود و در سال 130 ق. مدینه را در اختیار گیرد و سپس سپاهی برای رویارویی به سوی شام روانه کند. اما این سپاه در وادی القری از شامیان شکست خورد و ابوحمزه و بسیاری از یارانش کشته شدند و چنین بود که سپاه عبدالملک به سوی یمن راند و در آنجا طالب الحق را نیز شکست داد.
بدین سان هنوز حکومت عباسیان برپا نشده بود که شعله قیامهای خوارج دست کم در سرزمینهای مرکزی خلافت روبه خاموشی داشت. (برای آگاهی بیشتر درباره حیات خوارج و قیامهای آنان در دوره اموی بنگرید به: ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج 1، ص 379- 388؛ ولهاوزن، تاریخ سیاسی صدر اسلام شیعه و خوارج، ص 53- 132؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 3، ص 173- 256و 377- 429 و ج 4، ص 62- 75)

خوارج و توجه به سرزمین های دورتر در دوره عباسیان

خوارج در دوره امویان ضربه های سختی را تحمل کردند و از این روی به تدریج از نفوذ و قدرت آنان در سرزمین های مرکزی خلافت اسلامی یعنی عراق کاسته شده بود. آنان از دیگر سوی در شام نیز هیچ گاه فعالیت یا پایگاهی نداشتند و چنین بود که به سرزمین های دورتر یعنی مناطقی چون شرق جزیره العرب، شرق و شمال آفریقا و همچنین سیستان روی آوردند. این هم ناگفته نماند که خوارج درباره حکومت عباسی همان دیدگاهی را داشتند که پیش از این درباره امویان بدان مشهور بودند، و این هر دو خاندان را به رسمیت نمی شناختند.

شورشهای خوارج در سرزمینهای مختلف اسلامی در دوران بنی عباس

در این دوره خوارج که عمدتا فعالیت آنان در دو شاخه یا فرقه اباضیه و صفریه استمرار می یافت قیامهایی را سامان دادند که از آن جمله می توان از قیامهای زیر نام برد:
1- هنوز خلافت سفاح عباسی (1312- 136ق) استقرار نیافته بود که خوارج عمان به رهبری جلندی که پیشتر در عمان قدرتی سامان داده و در سال 129ق. شیبان بن عبدالعزیز را هم به قتل رسانده بودند دست به شورش زدند. این شورش در سال 134ق. روی داد و به دست خازم بن خزیمه سرکوب شد. روایت کرده اند که در این شورش ده هزار تن کشته شدند و سرهای آنان را به بصره فرستادند. (در این باره بنگرید به: طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 368 و 369؛ ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج 10، ص 56 و 57؛ ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 93)
2- در دوران خلافت منصور عباسی (136- 158ق. ) خوارج شورشی را در جزیره (مقصود از جزیره در متون جغرافی قدیم اسلامی منطقه علیای بین النهرین است که سه منطقه دیار ربیعه، دیار مضر و دیار بکر را در بر می گیرد و موصل، نینوا، اربل، نصیبین، دنیسر، هرماس، میافارقین، رقه و سنجار از شهرهای مهم آن بوده است) و به رهبری ملبد بن حرمله شیبانی سامان دادند و حتی توانستند شکست را به سپاهیان اعزامی از سوی منصور که یزید بن حاتم مهلبی برادرزاده مهلب بن ابی صفره فرماندهی آنان را بر عهده داشت تحمیل کنند. اما سرانجام به سال 138ق. این شورش با سپاهی گران که شمار آنان را هشتصد هزار نقل کرده اند و فرماندهی آن را خازم بن خزیمه در اختیار داشت سرکوب شد. (در این باره بنگرید به: ابن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 417؛ ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 114؛ ابن جوزی، المنتظم (حتی 57ق)، ج 8، ص 15 و 16؛ طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج 4، ص 380 و 381)
3- در همین سال خوارج در مغرب شورش هایی را به راه انداختند. آنان به رهبری ابوحاتم اباضی توانستند سپاه منصور به فرماندهی عمر بن حفص را شکست دهند و او را نیز به قتل برسانند و بر قیروان تسلط یابند. نبرد میان خوارج که از پشتیبانی قبایل بربر برخوردار بودند با سپاهیان خلافت بغداد زمانی به درازا کشید تا جایی که گفته اند از کشته شدن عمر بن حفص تا سرکوب این شورش و به قتل رسیدن ابوحاتم اباضی سیصد و هفتاد و پنج نبرد میان دو طرف درگرفته است. این شورش سرانجام در سال 154ق. و به دست یزید بن حاتم بن قبیصه سرکوب شد. (بنگرید به: طبری، تاریخ الامم والملوک، ج 4، ص 506؛ قلقشندی، مآثر الاناقه، ج 1، ص 180؛ ابن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 434؛ ابن اثیر، البدایه والنهایه، ج 10، ص 113)
4- در همین دوره و به سال 151ق. / 768م. خوارج در سیستان بر کارگزار منصور یعنی معن بن زائده شیبانی شوریدند و او را کشتند، اما پس از چندی یزید بن مزید آنان را سرکوب کرد. (بنگرید به: ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 20-22)
5- در دوره خلافت مهدی عباسی (158- 169ق) گروهی از خوارج به رهبری یوسف بن ابراهیم معروف به «برم» قیام کردند. این قیام که در اعتراض به روش حکومتی خلیفه صورت پذیرفته بود در سال 160ق. با سپاهی که خلیفه به فرماندهی یزید بن مزید شیبانی اعزام کرد سرکوب شد. در هیمن دوره یاسین تمیمی در موصل قیام کرد و بخشهای عمده ای از ولایت را به تصرف درآورد تا آنکه سرانجام در سال 168 ق از سپاهیان مهدی عباسی شکست خورد. (در این باره بنگرید به: طبری، تاریخ الامم والملوک، ج 4، ص 553، ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج 10، ص 131؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 385- 386؛ ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 257.)
6- در دوره خلافت هارون الرشید (170- 193ق) نیز صحصح در جزیره قیام کرد و بخشی از سرزمینهای ربیعه را به تصرف درآورد، هرچند او هم در سال 171ق. سرکوب شد. (بنگرید به: ابن اثیر، الکامل، ج 5، ص 281)
7- در همین دوره و به سال 178ق. / 794م. ولید بن طریف خارجی در جزیره جنبشی به راه انداخت و پس از سیطره بر جزیره و همچنین ارمنستان و آذربایجان و در پی درگیریهایی چند به دست سپاهیان یزید بن مزید به قتل رسید. (بنگرید به: ابن خیاط، تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 450 و 451؛ ابن اثیر، البدایه والنهایه، ج 10، ص 171- 173)
اینها نمونه هایی از شورشهای خوارج در سرزمینهای مختلف اسلامی در دوران بنی عباس است که همگی پس از مدتی کوتاه سرکوب شند، اما در عین حال از رهگذر همین قیامها بود، که فرقه هایی از خوارج زمینه های حاکمتی خود را در نواحی مختلفی از سرزمینهای اسلامی فراهم ساختند و در برخی از این سرزمینها چنان ریشه دوانیدند که توانستند تا روزگار حاضر نیز به حیات خود ادامه دهند. این در حالی بود که افزون بر این، بخشهای معتدل تری از خوارج که زمانی تنها چهره یک حزب معارض سیاسی را داشتند به تدریج به فرقه ای با عقاید و رویکردهای خاص کلامی بدل شدند و در محافل یا در کتابها سخن از رد و نقد آراء و اندیشه های آنان به میان آمد.


منابع :

  1. حسن صابری- تاریخ فرق اسلامی- جلد 1- انتشارات سمت- 1384

  2. موسسه فرهنگی تبیان

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114529