اندیشه های دینی مهاتما گاندی (دین در نگاه گاندی)

مهاتما گاندی رهبر فرزانه استقلال هند، که در نیمه اول قرن بیستم نقش عظیمی را در بیداری دینی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی هندوان ایفا نمود، به شدت تحت تأثیر انگیزه های دینی، اخلاقی و عرفانی قرار داشت و به همین سبب نیز از سوی جامعۀ هندو به "مهاتما" یعنی روح بزرگ، که عنوانی دینی و عرفانی محسوب می شد، ملقب گشت. در بینش وی، دین جایگاهی اساسی داشت و از همین رو، دیدگاه های نقادانه علیه دین در جهان جدید، دغدغه های فراوانی برای او فراهم ساخت که منجر به شکل گیری اندیشه های اصلاحی دینی و اجتماعی وی گردید. دین در نگاه او بیشتر در عرصه عمل و تجربه قابل فهم بود و از همین رو، از نظر او آدمی می بایست با عمل به آموزه های دینی و اخلاقی از سطح دین عبور کرده و به ژرفای آن دست یابد و حقیقت را رو در رو تجربه نماید. در این تحقیق تلاش شده است تا ضمن تبیین برخی ابعاد مهم شخصیت دینی او، مهمترین آراء و اندیشه های وی در حوزه دین به ویژه دین هندوئی مورد بررسی قرار گیرد.

مقدمه
هرچند مهاتما گاندی در نوجوانی و سالهای اولیه جوانی اش اعتنای چندانی به دین نداشت، اما تحولات بعدی زندگی اش، به ویژه اقامتش در آفریقای جنوبی، او را به سوی دینداری و دین مداری سوق داد. وی تا قبل از آنکه توجه جدی به دین مبذول دارد، مردی اخلاقی بود، اما از آن هنگام که مطالعات دینی و گفتگوهایش با دینداران مسیحی، مسلمان، هندو و زرتشتی را افزایش داد، به تجربه های جدیدی از دین دست یافت که در طول سالهای طولانی عمر گاندی درکی عمیق از دین به او بخشید و شخصیت او را تحت تأثیر جدی قرار داد.

مطالعه تطبیقی ادیان از نظر گاندی
مطالعات تطبیقی وی در ادیان موجب گشت تا با روح ادیان مسیحی، اسلام، زرتشتی و بودائی آشنا شود و پس از مشورت با عالمان دینی هندوئی، از جمله رای چندبهای آن شد که دین هندوئی را به عنوان دین رسمی خود بپذیرد و دستورات آن را به مرحله عمل درآورد. وی که در خانواده ای دیندار تولد یافت، در کودکی به معابد ویشنوئی رفت و آمد می نمود و گاهی برخی متون دینی هندوئی را مطالعه می کرد اما به دلیل روابط پدرش با دوستان مسلمان، زرتشتی و جاینی، تسامح و بردباری اش نسبت به ادیان دیگر فزونی یافت و معتقد شد که اخلاق اساس هر چیز، و راستی جوهر اخلاق است.

جستجوهای دینی گاندی در انگلستان
جستجوهای دینی گاندی در انگلستان وارد مرحلۀ جدیدی شد و برای اولین بار اهمیت دینی و اخلاقی بهگودگیتا را دریافت. اما چند سالی گذشت تا تلاوت این متن عرفانی بخشی از کار روزانه او گردد. در لندن به توصیه برخی دوستان مسیحی اش به مطالعه کتاب مقدس پرداخت. در این مطالعات عهد عتیق برای او چندان جاذبه ای نداشت، اما عهد جدید و به ویژه "موعظه بر سر کوه" او را تحت تأثیر قرار داد و کوشید تا آن را با تعلیمات بهگودگیتا مقایسه نماید. در همین ایام، دربارۀ زندگی پیامبر اسلام (ص) نیز به مطالعه پرداخت و تحت تأثیر جاذبه های شخصیت او قرار گرفت.

جستجوهای دینی گاندی در آفریقای جنوبی
این مرحله از جستجوهای دینی گاندی بعدها در آفریقای جنوبی به کمال خود رسید. برخوردهای وی با مسیحیان و مسلمانان او را بر آن داشت تا تحقیقات گسترده تری در مورد دین برتر داشته باشد. در این هنگام، وی بر آن بود تا دینی را که به شکلی جامع تر او را به سوی حقیقت رهنمون شود، بپذیرد. از این روی بود که برخی دوستان مسیحی و مسلمانش او را به مسیحیت و اسلام فرا می خواندند.

پذیرش دین هندوئی
مطالعۀ آثار تولستوی نیز بر وی تأثیر فراوان نهاد. اما بالاخره با توصیۀ استادش، رای چندبهای تردیدهایش در پذیرش دین هندوئی را به یک سو نهاد و آماده قبول دستورات دینی آن گشت و به کار بستن اصول و مبانی آن را در زندگی خویش آغاز نمود. اما پذیرش رسمی دین هندوئی موجب آن نگشت که نسبت به تعالیم ادیان دیگر بی تفاوت باشد. وی در کنار تلاوت بهگودگیتا اوپنیشادها و راماینه به تلاوت قرآن، انجیل و اوستا می پرداخت و از الهامات آن سرشار می گشت. زهد و ریاضت از ابعاد برجسته شخصیت او بود و مطالعه متون مقدس هندوئی همچون یوگه سوتره، راجه یوگه و گیتا به ریاضت هایش عمق بیشتری می بخشید.

تأثیر از اصول اپریگرهه
اصول اپریگرهه یا عدم تملک و نیز سمبهوه یا برابری، سخت او را تحت تأثیر قرار داد و در سال 1906 طی نام ای به برادرش اعلام نمود که دیگر هیچ تعلقی به مادیات ندارد و می کوشد اموال خود را در راه خدا صرف کند.

مطالعه آثار جان راسکین
مطالعه آثار جان راسکین، نویسنده و منتقد انگلیسی، او را یک شبه از یک وکیل دعاوی شهرنشین به یک دهقان روستانشین تبدیل نمود، چندان که تصمیم به ایجاد یک جامعه مشترک اخلاقی دینی اقتصادی در آفریقای جنوبی گرفت و با رها کردن حرفه وکالت، زندگی ساده یک ده نشین و پیشه ور را برگزید و با این کار از جاه طلبی حرفه ای دست کشیده و تصمیم گرفت که همسان با توده های فقیر زندگی نماید. وی این شیوه زندگی را تا پایان عمر و به مدت حدود سی سال در هند ادامه داد.

برقراری سوگندهای شش گانۀ
در سال 1921 تصمیم گرفت برای همدلی با فقیرترین انسانها، لباسهای معمول خویش را برای همیشه به کناری نهد و تا پایان عمر همچون فقیری نیمه عریان زندگی کند. او با برقراری سوگندهای شش گانۀ راستی، عدم خشونت،تجرد، دزدی نکردن، کنترل ذائقه و عدم مالکیت، و رعایت بسیار دقیق و شدید آنها سعی در پرورش جامعۀ نمونۀ کوچکی بر پایه زهد و ریاضت داشت و بر آن باور بود که نتیجۀ منطقی رعایت این سوگندها، خودکفائی و بی باکی است.

استفاده از روزه
گاندی اولین بار روزه را به عنوان وسیل های برای تهذیب نفس در آفریقای جنوبی به کار برد و در پی مطالعات دینی اش بارها برای تسلط بر قوای نفسانی روزه گرفت. وی بعدها مفهوم روزه را توسعه بخشید و آن را برای تزکیه اجتماعی و اعتراض بر علیه ظلم سیاسی به کار بست.

مهمترین مرجع دینی و اخلاقی گاندی
مهمترین مرجع دینی و اخلاقی مورد استفاده گاندی، کتاب بهگود گیتا بود که آن را قانون عشق و محبت می دانست، نه کتابی صرفا علمی. از نظر او تعلیم اساسی گیتا آن است که شخص بدون توجه به نتایج اعمال و تنها از سر وظیفه ای که دارد، خالصانه به انجام آنها مبادرت ورزد. وی بر آن بود که مقام گیتا عاری از هر نوع خشونت و تجویز جنگ فیزیکی است و خشونت ظاهری مندرج در آن، تنها لفظی است. از این رو، تفسیر تحت اللفظی آن گمراه کننده است و در زیر الفاظ خشن آن روح زندگی جاری است.

نیایش از نظر گاندی
گاندی، نیایش را روح و اساس دین می دانست و معتقد بود که نیایش باید محور زندگی انسان باشد. از نظر او کسی که با غرور اعلام می کند که از دین بی نیاز است، مانند کسی است که بگوید بدون نیاز به بینی می تواند تنفس کند. وی بر آن باور بود که این که خدا را با چه نامی نیایش کنیم چندان اهمیتی ندارد، بلکه مهم روح نیایش است که در همه ادیان یکی است. او خود در برنامه نیایش صبحگاهی، که حدود چهل سال به صورت سنتی ثابت در صومعه اش برگزار می شد، خدا را با عبارات مختلفی از متون مقدس سایر ادیان اعم از بودائی، زرتشتی، اسلامی، مسیحی و هندو ستایش می نمود.

سکوت و خاموشی از نظر گاندی
گاندی سکوت را نیز همچون فرصتی برای ذکر و مراقبه به کار می برد. فکر استفاده از سکوت به عنوان نیروئی مؤثر، از زمانی که وی در آفریقای جنوبی بود مورد توجه او قرار گرفت و از آن پس معمولا یک روز در هفته را به سکوت می گذراند و اگر ضرورتی برای ارتباط با دیگران پیدا می شد، یادداشتی بر کاغذ می نوشت. وی دربارۀ ضرورت اخلاقی و روحانی سکوت نوشت: «در آغاز برای رهائی از فشارها خاموشی برگزیدم. سپس می خواستم از وقت» آن برای نوشتن استفاده نمایم. پس از آنکه مدتی تمرین سکوت کردم، ارزش روحی آن را دریافتم. ناگهان مانند برقی در ذهنم جرقه زد که این بهترین وقت برای پیوند با خداست و حال حس می کنم که فطرتا برای خاموشی ساخته شده ام».

نتیجه تجربه های عملی گاندی
تجربه های عملی گاندی در طول حیات طولانی و مراقبه و نیایش او گاهی منجر به این می شد که لمحات و لحظاتی از دیدار حقیقت را دریابد و تمام تلاش گاندی از جوانی تا لحظه مرگ در پی دستیابی به این شهود مصروف گشت. او عقیده داشت که خداوند خود را در صور بی شماری در هستی آشکار می سازد و این تجلی و ظهور الهی تکریم او را برمی انگیخت. گاندی از خلال تحول و تغییر هر آنچه در اطراف بود درمی یافت که باید نیرویی زنده و ثابت در ورای این تغییر دائمی وجود داشته باشد، نیرویی که می آفریند و نابود می سازد. وی معتقد بود وجود آدمی شکنند هتر از شیشه است،چندان که در یک چشم به هم زدن از میان می رود. از این رو، همواره توصیه می کرد که تا نفس باقی است، تمایزات بالا و پست را برداریم، قل بهای خود را پاک کنیم و آماده دیدن خالق خود باشیم، که ممکن است هنگام آمدن یک فاجعه طبیعی و یا مرگ طبیعی فرا رسد. به نظر او حضور خداوند تنها با براهین عقلی قابل اثبات نیست، بلکه این ادراک با قلب میسر می گردد. به همین سبب گاندی علاقه چندانی به اثبات عقلانی خدا نداشت و به دنبال تجربه هائی بود که حضور او را در قلب خویش احساس کند.

دین در نگاه گاندی
دین در نگاه گاندی نظامی از عقائد و مناسک بود که شخص را با خالق خویش پیوند می دهد. از این رو، او دین را امری تجربی می شمرد که تنها هنگامی اصالت دارد که توسط شخص تجربه و احساس شود. از نظر او وصول به حقیقت و درک الوهیت هنگامی قابل تحقق است که شخص حاضر باشد آگاهانه و آزادانه عقائد و مناسک دینی را در جهان بیرونی و درونی خویش بیازماید و نتایج آن را نقادی کند. این دیدگاه تجربی در باب دین موجب شده بود تا خود او بصورت آزمایشگاهی از اصول دینی و اخلاقی درآید. وی واژه دهرمه را به جای واژه دین به کار می برد و آن را در معنای وسیع آن، از زهد دینی تا سلامت و بهداشت عمومی در نظر می گرفت و رعایت اصول اخلاقی و ایمان و پارسایی را لازمه آن به شمار می آورد. گاندی گوهر دین را شفقت و عدم خشونت می دانست و احیای آن را ضرورتی اساسی می شمرد. نهرو دربارۀ درک متفاوت گاندی از دین می نویسد: «گاندی اساسا مرد دین، و در ژرفنای وجودش هندو بود. در عین حال تصور او از دین به هیچ وجه با عقائد جزمی و آئین های معمول هندوئی ارتباطی نداشت. دین او اساسا با ایمان استوارش به قانون اخلاقی پیوند داشت که او آن را قانون حقیقت یا محبت می نامید. وی مدعی بود که روح دین هندو را دریافته است و از همین رو، هرگونه متن مقدس یا عملی را که با تفسیر آرمانی او از دین منطبق نبود، مردود می شمرد و می گفت که نمی تواند بردۀ سنتهایی باشد که قادر نیست آنها را درک کند یا از مبانی اخلاقی آنها دفاع نماید». رومن رولان نیز با اشاره به درک خاص گاندی از دین، معیارهای اساسی او را در دین، وجدان و عقل دانسته است. بدین معنا از نظر او هر آنچه مربوط به دین است، تنها در صورتی که با محک عقل و وجدان قابل پذیرش باشد، پذیرفتنی است.

خدا و ایمان در بینش گاندی
مفهوم خدا در ادوار مختلف تاریخ اندیشه هندوئی از صورت چند خدائی تا وحدت وجود بسیار پیچیده مکتب ادویته ودانته تحول یافته است. این تحول محصول عواملی بسیار از جمله تأثیر عقائد غیر ودائی به ویژه اندیشه های دراویدی و همچنین ژرف کاوی جنگل نشینان آریایی بوده است. راه های فراوان معرفت خدا که هر یک نه به تنهائی، بلکه در کنار سایر راهها دارای ارزش اند، به دین هندوئی تنوع وسیعی می بخشند و عقاید و اعمال دینی را در مکاتب مختلف هندوئی پرشمار می سازند، چندان که هند را به مجموعۀ عظیمی از تجربه های متنوع دینی مبدل ساخته اند. از آن رو که دین هندوئی در طول تاریخ پذیرنده، جذب کننده و هماهنگ کننده بوده است، نسبت به گوناگونی عقائد تساهل بسیاری از خود نشان داده است، تا آنجا که در درون این دین، از یک سو عارفانی پیدا می شوند که به خدای شخص وار معتقد نیستند و از سوی دیگر، کثرت گرایان دینی و طیف وسیعی از جان پرست ها و چندگانه پرستان وجود دارند و در این میان موحدانی نیز هستند که به خدائی واحد و شخصی عشق می ورزند.

تصور مهاتما گاندی از خدا
تصور مهاتما گاندی از خدا، از یک سو متأثر از جریانهای دینی ای که وی در طول زندگی به مطالعۀ آنها پرداخت و از سوی دیگر ناشی از تجربه های شخصی او از خدا بوده است. از نظر اعتقادی، گاندی به خدای واحد ایمان داشت و چندگانه پرستی و بت پرستی موجود در صورتهای گوناگون پرستش هندوئی را به یکتاپرستی تحویل می نمود. وی خود را هم معتقد به ادویته (وحدت وجود) و هم معتقد به دویته (ثنویت) معرفی می نمود و با بیان اینکه دیدگاههایش در مورد خدا متأثر از مکتب های جاینی و رامانوجه است، نوشته است: «من از خدا دقیقا به عنوان وجود سخن می گویم و معتقدم که او هم خالق است و هم غیرخالق و این امر به اصل تکثر حقیقت مربوط می شود که مورد پذیرش من است. من از موضع مکتب جاینی جنبه عدم خالقیت خدا را اثبات می کنم و از موضع رامانوجه جنبه خالقیت او را. حقیقات آن است که از آنجا که همه ما می کوشیم چیزهای غیر قابل تصور را تصور کنیم، امور غیرقابل شرح را شرح دهیم و چیزهای ناشناختنی را بشناسیم، اغلب سخنان ما لرزان و ناشایست و توأم با تناقض است. به همین سبب وداها، برهمن را «نه این و نه آن» معرفی می کنند و این بدان معناست که اگر ما وجود داریم و پدران و نیاکان ما وجود داشت هاند، پس منشاء همه مخلوقات هم وجود دارد و اگر او نیست ما هم نیستیم. به همین دلیل است که ما با یک صدا، خدای واحد را به نامهای متفاوت پرم آتمن، ایشوره، شیوه، ویشنو، رامه، الله، اهورا مزدا، یهوه و خدا می خوانیم».
(ادامه دارد ...)


منابع :

  1. رامین جهان بگلو- گاندی و ریشه های فلسفی عدم خشونت- ترجمه هادی اسماعیل زاده- تهران- نشر نی- چاپ دوم- 1382

  2. داریوش شایگان- ادیان و مکتبهای فلسفی هند- جلد 2- تهران- انتشارات امیرکبیر- چاپ چهارم 1375

  3. خجسته کیا- مهاتما گاندی در جستجوی حقیقت- تهران- نشر مرکز- چاپ اول- 1372

  4. جورج وودکاک- گاندی- ترجمه محمود تفضلی- تهران- انتشارات خوارزمی- چاپ اول- 1363

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114537