عوامل ورود در جهنم (دلبستگی به دنیا)

دنیا در آیات

دنیا در آیات قرآن و اخبار و کلمات بزرگان و دانشمندان به امور گوناگونی تشبیه شده، گاهی به گیاهی که از زمین می روید و سپس زرد و خشک می شود و گاهی به دریای عمیق هلاک کننده، و گاهی به مار گزنده و به مردار گندیده و امثال اینها و بسا دنیا و آخرت را به مغرب و مشرق مثال زدند که هرچه از آن دور شوی به این نزدیک می گردی و هرچه به آن نزدیک گردی از این دور می شوی، و یا به دو هوو که محبت با هر یک موجب خشم دیگری می شود و از این جهت گفتند: «حلاوة الدنیا مرارة الاخرة و مرارة الدنیا حلاوة الاخرة» و گفتند: «الجنة حفت بالمکاره» و البته این مذمتها نسبت به دنیا و تضاد آن با آخرت در صورتی است که انسان برای دنیا اصالت قائل شود و تنها توجه او به دنیا و زخارف او باشد و تمام هم او مصروف دنیا و تحصیل مال و منال و جاه و مقام و سایر خصوصیات دنیوی بوده و نظری به آخرت نداشته باشد.
ولی اگر تحصیل دنیا را مقدمه و وسیله ی تحصیل آخرت قرار دهد و از مال و منال و جاه و مقام و ریاست دنیا رضای خدا و سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نماید نه تنها مذمتی ندارد بلکه مورد مدح و ستایش هم هست و علاوه بر اینکه تضادی با آخرت ندارد محل کشت آخرت و سعادت سرای دیگر است که فرمودند: «الدنیا مزرعة الاخرة»، بنابراین کسانی که به آخرت و نعم ابدی آن معتقدند زخارف و زینتهای دنیوی آنان را از آخرت منصرف نمی نماید ولی کسانی که معتقد به آخرت نیستند تنها دنیا در نظر آنها آراسته شده و همه چیز را برای دنیا می خواهند و از هر طریقی که ممکن شود از پی تحصیل مال و منال و جاه و مقام و ریاست دنیوی می روند.
از این رو زندگی دنیا برای کسانی که بعد از دلایل روشن به ولایت کافر شدند، زینت داده شده، و با جلوه گر شدن و تزیین دنیا، نظرهای آنان از آخرت و از آنچه که به آخرت منجر می شود، مصروف به دنیا شد. لذا آیات و نشانه ها با اینکه کاملا واضح بودند، زیر حجاب ماندند و آنها را ندیدند، و این مانند کسی است که در امری فرو رفته و تمام حواسش مصروف آنجاست. چنین آدمی آنچه را که می بیند و کسی را که می بیند نمی فهمد، با اینکه آن چیز و آن کس خیلی روشن و واضح است. پس کسی که زندگانی دنیا در نظر او جلوه گر شده و تزیین یافته، انصراف و رو گردانیدن از زندگی دنیایی را چیزی غریب می شمارد.
«زین للذین کفروا الحیوة الدنیا؛ زندگی دنیا برای کافران زینت داده شده است.» (بقره/ 212) لذا از باده غرور سر مست شده «و یسخرون من الذین آمنوا؛ و افراد با ایمان را که احیانا دستشان تهی است به باد مسخره می گیرند.» یعنی این کافران که جز زر و زیور دنیا غایتی ندارند کسانی را که به خدا ایمان آورده و به بندگی او مشغولند و از مال حرام و استفاده های نامشروع و لذائذ خدا ناپسند پرهیز می کنند، مسخره نموده و آنان را سفیه و بی شعور و به اصطلاح امروز «امل» می نامند.
ملاک و علت این انحرافها زینت یافتن زندگی دنیا در نظر مردم است، چون وقتی شیطان زندگی دنیا را در نظر زینت داد، او را وا می دارد تا از هوای نفس و شهواتش پیروی کند، و هر حق و حقیقت را از یاد ببرد، تنها هدف و همتش رسیدن به شهوات و جاه و مقام باشد، هر چند که بر سر راهش حقوقی پایمال شود، و نیز به منظور رسیدن به آن هدف هر چیزی را به خدمت می گیرد، که از آن چیزهایی که به خدمت می گیرد دین است، دین را هم وسیله رسیدن به امتیازات و تعینات خود قرار می دهد در نتیجه دین وسیله ای می شود برای تمیز زعما و رؤسا، و برای هر چیزی که به درد ریاستشان می خورد و محکی می شود برای تقرب پیروان و مقلدان مرئوس، و تمایل رؤسا به ایشان، هم چنان که در امت امروز خود می بینیم، و قبلا هم در بنی اسرائیل دیدیم.
ظاهر کفر هم در قرآن همان ستر است، چه اینکه کفر اصطلاحی باشد، یا مطلق پوشاندن حق باشد، که در برابر مطلق ایمان است. بنابراین زینت یافتن زندگی دنیا اختصاصی به کفار اصطلاحی ندارد، ممکن است مسلمان اصطلاحی هم دچار این انحراف بشود و حقیقتی از حقایق دینی را بپوشاند، و نعمتی از نعمت های دینی را تغییر دهد، که چنین کسی هم کافری است که حیات دنیا در نظرش زینت یافته، او نیز باید خود را آماده عذاب شدید بکند.
رای آنها که از آیات روی گردانده و به آنها کافر شده اند، زندگی دنیا آرایش شده و بیش از آنچه هست جاذب گردیده است. همین آرایش نو به نو و گوناگون دنیا و شهوات آن است که استعدادها را در تکاپوی وصول به سرابهای رنگارنگ دنیا مصروف می نماید و پایه ی ایمان و تقوای دینداران را برای احراز آنها سست و لغزان می گرداند تا آنجا که شریعت و آیین خدا وسیله همین زندگی و به گونه عادات و تقالید در می آید و به جای تحرک و پیشرفت و هم آهنگی در راه وصول و ایصال به دارالسلام گرفتار جمود و دشمنی و کینه جویی می شوند. این دلباختگان و چشم دوختگان به آرایشهای دنیا، آنها را که از صحنه این نمایشهای فریبنده برتر آمده و راء آنها را می نگرند و به آن می گروند، بی بهره از زندگی و ساده می پندارند و مسخره شان می نمایند.

آخرت طلبان

این در حالی است «و الذین اتقوا فوقهم یوم القیامة؛ که این افراد با ایمان و تقوا در قیامت برتر از آنها هستند؛ آنها در اعلی علیین بهشتند و اینها در درکات جهنم.» (بقره/ 212) اگر در این جمله کلمه ایمان به کلمه تقوا مبدل شده، برای این بوده که بفهماند ایمان بدون تقوا به درد نمی خورد، باید توأم با عمل باشد. تقوا موجب تحرک و تفوق است نه فقط ایمان قلبی. در روز رستاخیز عظیم که ظاهر و باطن جهان و انسان منقلب می شود، آنها که اندیشه و اراده شان را ایمان و تقوا بالا برده بر مسخره چیان فرومایه برتری دارند. همین برتر آمدن و حاکمیت شایستگان باتقوا، نمودار و نشانه هرگونه تحول عمیق و تکاملی در وضع اجتماعات دنیایی می باشد و شاهد بارز آن انقلاب همه جانبه اسلامی است.
در آن جهان مقامات معنوی صورت عینی به خود می گیرد و مؤمنان در درجات بالایی قرار خواهند گرفت، آنها گویی بر فراز آسمانها سیر می کنند در حالی که اینها در اعماق زمین می روند. ولی غافل از اینند که اهل تقوی در روز قیامت فوق اینان بوده و در مراتب عالیه بهشت متنعم و برخوردار از فیوضات الهی هستند و اینان در اسفل السافلین دوزخ معذب به عذاب الهی خواهند بود عموم مفسرین ضمیر «فوقهم» را راجع به الذین کفروا دانسته و در بیان مراد از اینکه اهل تقوی فوق کفارند وجوهی ذکر کرده اند مثل اینکه اهل تقوی در بهشت و کفار در دوزخند و بهشت در آسمانها و دوزخ در طبقات پائین زمین است و یا اینکه آنها در علیین و اینها در سجین می باشند و یا نعم الهی فوق نعم دنیوی است و یا اینکه مؤمنین در قیامت بر کفار تفوق دارند و چنانچه کفار در دنیا آنان را مسخره می نمودند آنان نیز در قیامت کفار را مورد استهزاء قرار می دهند. چنانچه در آیه دیگر می فرماید «فالیوم الذین آمنوا من الکفار یضحکون؛ و امروز مؤمنانند كه بر كافران خنده مى‏ زنند.» (مطففین/ 34) ولی ظاهر این است که مراد آیه بیان تفوق و برتری و بلندی مقام و مرتبه متقین در روز قیامت باشد همان متقینی که اهل دنیا بنظر حقارت و پستی و استهزاء به آنان می نگریستند و ارزش و اهمیتی برای آنان قائل نبودند.
ممکن است ضمیر فوقهم راجع به "الذین آمنوا" باشد یعنی اهل تقوی در روز قیامت فوق اهل ایمانند و ذکر این جمله برای بیان برتری مقام تقوی بر ایمان از لحاظ رتبه و ارتفاع درجه است، لکن ارتباط این جمله با جمله قبل بنابراین وجه از بین می رود، "و الله العالم بحقایق الامور." مؤمن نه بر گرد محور دنیا بلکه بر گرد محور آخرت عمل می کند و می اندیشد، و به همین سبب دنیا و شهوتها و زشتیهای آن را نفی می کند، و از این جا اهمیت تقوا در ایجاد یک زندگی شریف آشکار می شود، زیرا که پلیدی اختلافات اجتماعی را که به صورت دوستی دنیا تجسم پیدا کرده، می زداید و از میان می برد.
هر کس که خواستار دنیای برتر باشد، به آن نمی رسد، بلکه راههایی باید پیموده شود تا شخص به دنیای آبرومند و دارای نعمتهای تکامل یافته برسد، و این راه در آیات خدا و پیشاپیش آنها در قانون وحدت (دخول کامل در صلح و سلم) وجود دارد و از این دروازه می توان به روزی خدا دست یافت: «و الله یرزق من یشاء بغیر حساب؛ زیرا خداوند هر کس را بخواهد بی حساب روزی می دهد.» (نور/ 38) اینها در حقیقت بشارت و آرامش است برای مؤمنان فقیر و هشدار و تهدیدی است برای ثروتمندان مغرور و بی ایمان.
این احتمال نیز وجود دارد که جمله ی اخیر اشاره به این باشد که خداوند در آینده به مؤمنان روزی بی حساب می دهد همانگونه که با پیشرفت اسلام این معنی تحقق یافت. بی حساب بودن روزی خداوند به افراد با ایمان اشاره به این است که هرگز پاداشها و مواهب الهی به اندازه اعمال ما نیست بلکه مطابق کرم و لطف اوست و می دانیم لطف و کرمش حد و حدود ندارد.

چه کسی دنیا را زینت داده است؟

همیشه افراد بی ایمان و دنیاپرست که سخت فریفته زرق و برق دنیا می باشند و افق دیدشان از چهار دیواری ماده فراتر نمی رود امکانات مادی را مقیاس ارزیابی همه ارزشها می دانند و به همین دلیل در فکر کوتاه و علیل آنها کسانی که دستشان از ثروت تهی است فاقد شخصیت هستند و لذا آنها را به باد مسخره می گیرند در حالی که صاحبنظران با ایمان که بدین مشت خاک نظری ندارند ارزشهای مادی را در برابر ارزشهای معنوی بی رنگ می بینند و به آنها همچون بازیچه کودکان می نگرند. و اگر طالب مواهب مادی دنیا هستند برای این است که آخرت را در لا به لای آن جستجو می کنند.
در اینجا یک سؤال باقی می ماند که فعل مجهول "زین" (زینت داده شده است) چه معنی دارد و فاعل آن کیست؟ کیست که زندگی دنیا را در نظر کافران زینت داده است؟ فاعل «زین» یعنی زینت دهنده و آراینده دنیا برای کفار یا شیطان است که اعلی عدو انسان است یا هوای نفس است که آدمی را به طرف تمایلات و دواعی خود می کشاند. شیطان دنیا را به آنها جلوه داد به اینکه انگیزه شر و گناه را در وجودشان تقویت کرد و انجام کارهای زشت و ترک واجب را در نظر آنان نیکو نشان داد. و نمی توان گفت که خدا دنیا را در نظر این مردم زینت داد زیرا خداوند امر به زهد در دنیا نموده و فرموده است که «دنیا متاع غرور» (آل عمران/ 185) و «متاع قلیل» (نساء/ 77) است.
بعضی نیز گفته اند: «خداوند دنیا را برای آنها زینت داد به اینکه چیزهای دوست داشتی و خوش آیند آفرید و نیز میل و شهوت را در وجود آنان قرار داد.» همانطور که می فرماید: «زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطرة من الذهب و الفضة و الخیل المسومة و الأنعام و الحرث؛ امور مورد علاقه، از جمله زنان و فرزندان و اموال هنگفت از طلا و نقره و اسبهای ممتاز و چهارپایان و زراعت و کشاورزی در نظر مردم جلوه داده شده است.» (آل عمران/ 14) تا به وسیله آن آزمایش شوند. «ذلک متاع الحیاة الدنیا و الله عنده حسن المآب؛ ولی اینها سرمایه های زندگی دنیا است، (و هرگز نباید هدف اصلی انسان را تشکیل دهد) و سرانجام نیک (و زندگی جاویدان) نزد خدا است.» (آل عمران/ 14)
درست است که بدون این وسایل، نمی توان زندگی کرد، و حتی پیمودن راه معنویت و سعادت نیز بدون وسایل مادی غیر ممکن است، اما استفاده کردن از آنها در این مسیر مطلبی است، و دلبستگی فوق العاده و پرستش آنها و هدف نهایی بودن مطلب دیگر. و یا شاید جلوات و رنگ آمیزی های خود دنیاست که هر روز خود را به رنگی در می آورد و به صورتی جلوه می دهد تا خواستگاران خود را بفریبد و یا اینکه همه اینها می باشند زیرا چنان که گفته اند انسان سه دشمن دارد: «شیطان و نفس و دنیا و این سه در هلاکت انسان متفقند.»

برای چه خداوند این میل ها را در انسان قرار داد؟
پاسخ: تکلیف تنها از این راه صحیح است زیرا تکلیف این است که انسان را به امری وادار کنند که به طبع خود به آن میل نداشته و یا از آن روگردان باشد و یا از چیزی باز دارند که بدان شوق و علاقه دارد. چنان که رسول اکرم فرمود: «بهشت به ناراحتیها و آتش به شهوت و خواستنی ها پیچیده شده اند یعنی در راه بهشت رنج و خلاف میل و در راه آتش میل و شهوت قرار دارد.»

منظور از متاع حیات دنیا چیست؟
متاع به چیزی می گویند که انسان از آن بهره مند می شود و حیات دنیا به معنی "زندگی پایین و پست" است بنابراین معنی جمله "ذلک متاع الحیاة الدنیا" چنین می شود که اگر کسی تنها به این امور شش گانه به عنوان هدف نهایی عشق ورزد و از آنها به صورت نردبانی در مسیر زندگی انسانی بهره نگیرد چنین کسی تن به زندگی پستی داده. در حقیقت جمله "الحیاة الدنیا" (زندگی پایین) اشاره به سیر تکاملی حیات و زندگی است که زندگی این جهان نخستین مرحله آن محسوب می گردد لذا در پایان آیه اشاره ای اجمالی به آن زندگی عالی تر که در انتظار بشر می باشد کرده و می فرماید: «و الله عنده حسن المآب؛ سرانجام نیک در نزد خداوند است.»
همانگونه که اشاره شد در میان نعمتهای مادی زنان را مقدم داشته چرا که در مقایسه با دیگر نعمتها نقش مهم تری در جلب افکار دنیا پرستان و اقدام آنها بر جنایات هولناک دارد!

نفس بشری در میان عقل و شهوت

نفس آدمی، یک گنجشک را در دست برده گنجشک بر درخت ترجیح می دهد، حتی اگر شخص قادر باشد که آن دو را بی رنجی صید کند. به همین سبب است که بشر شهوتهای حاضر و موجود را بر چشمداشت های دوردست برتری می دهد. دانشجو راحتی و دور از رنج تحصیل علم را بر مزایایی که پس از فراغ از تحصیل به آنها دسترس پیدا می کند ترجیح می دهد، به همان گونه که کارگر حقوق خود را به تمامی صرف راحتی خویش می کند و چیزی از آن را در یک شرکت سودبخش با خریدن سهام آن قرار نمی دهد. عقل آدمی پیوسته او را بر آن می دارد که آینده را با زمان حال مقایسه کند، و به دانشجو فرمان می دهد که با مقداری آسایش در زمان حال بسازد، و برای رسیدن به راحتی بیشتر در آینده تلاش کند، و کارگر را بر آن می دارد که مقداری از درآمد خویش را برای روز مبادا و ایام ضعف و پیری ذخیره کند.
ارتباط میان دنیا و آخرت همان ارتباط میان زمان حاضر و زمان مستقبل است، و شهوات ما را بدان می خوانند که همه تواناییهای خود را مصروف دنیا کنیم تا زمانی که به آخرت می رسیم چیزی در دست خود نداشته باشیم، در صورتی که عقل ما را به موازنه و تعدیل کردن میان دنیا و آخرت دعوت می کند، و هنگامی که انسان در بند آخرت باشد، مستقبل دنیای او نیز تضمین خواهد شد، چه هر عمل که برای آخرت صورت بگیرد، بهره دنیوی نیز خواهد داشت.
هنگامی که آدمی تنها هم خود را دنیا و شهوات حاضر آن قرار می دهد، به آخرت کفر می ورزد، بدان سبب که آن را نمی بیند بلکه نمی خواهد آن را ببیند و بدین گونه دیوارهای شهوات او را از دیدن میدانهای گسترده مستقبل محروم می سازد. دوستی انسان نسبت به شهوتها امری طبیعی است، به همان گونه که چشمداشت به خوشیهای آینده امری فطری است، و آنچه مهم است این که یکی را بر دیگری اختیار نکند. از همین رو آیه قرآن از شهوتها همچون چیزی که برای نفس آراسته شده سخن می گوید. و شهوات نفسانی انواع گوناگون دارد از این قرار:
1- شهوت جنس و فرزند.
2- شهوت جاودانگی و مقتضیات آن از ثروت بیکران و سیم و زر روی هم انباشته.
3- شهوت ریاست و افتخار و ملازمات آن و اسبان نشاندار و چارپایان و کشتزارها.
چیزی که هست آنکه می باید این شهوات عاجل در حدود معین خود بماند، و این کار با تفکر در این که آینده عالی تری نیز وجود دارد که آدمی لازم است زندگی خود را با آن موازنه و تعدیل کند. این چشم داشت متوجه چیزی است که در نزد خدا است و آن حسن عاقبت و سرانجام نیک است.


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏2 صفحه 165

  2. ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- مجمع البیان- جلد ‏2 صفحه 277

  3. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏2 صفحه 91

  4. سیدمحمود طالقانی- پرتوى از قرآن- جلد ‏2 صفحه 107

  5. عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏2 صفحه 393

  6. محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏1 صفحه 489

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114567