سپیده دم آزادى یهودیان

سپیده دم آزادی یهودیان

ترجمه کتاب مقدس به وسیله مندلسون، گسترش آرمانهای جهان وطنی اصحاب دائرة المعارف فرانسه و اعطای آزادیهای مدنی و دینی به یهودیان از سوی مردم فرانسه تحرک یهودیان آلمان را در آغاز قرن نوزدهم موجب شد. خودآگاهی که زاییده تلاشهای تمدن آفرین مکتب مندلسون بود، اشتیاق به آزادی را پدید آورد و این گرایش با رفتار کریمانه فرانسه و هلند در مورد یهودیان بیش از پیش قوت یافت. ارزیابی تأثیر عمیق شورای یهودیان که به فرمان ناپلئون تشکیل شد، بر یهودیان آلمان ممکن نیست. با اینکه این شورا در قیاس با آنچه انتظار می رفت، کار چندانی انجام نداد، ولی این حقیقت که ناپلئون کبیر، حاکم جهان متمدن، به مسأله یهودیان اهمیت می دهد، برای بر انگیختن شور و نشاط در یهودیان خوار و سرکوفته کفایت می کرد و قلوب آنان را از شوق و امید به آینده لبریز می ساخت.
شاعران مسیحی، فیلسوفان، و حتی ارباب کلیسا به دفاع از قضیه یهود آغاز کردند. بزرگان اجتماع در نمایشنامه ها، رسالات فلسفی و مقالات گاه و بیگاه خود برای آزادی قومی تلاش می کردند که بسیار رنج کشیده بود. شاهان و شهریاران اندک اندک از وظیفه خود در قبال این قوم کهن آگاه شدند. قضیه یهودیان موضوع سخن در سالن سخنرانی، سر میز غذا، و مجامع پادشاهی گردید و به تدریج حقوق و امتیازاتی را که قرنها از آنان دریغ داشته بودند، به ایشان عطا کردند. تمام این حقایق نشان دهنده یک آزادی سریع بود و حس حق شناسی در مورد همسایگان مسیحی را در قوم تحقیر شده بر انگیخت.
یهودیان برلن با نادیده گرفتن سخن قدیمی ربانیون که پیش از تکمیل ساختمان یک کنیسه جدید، نباید یک کنیسه قدیم را ویران کرد، با شور و شوق خود را با وضع جدید وفق دادند و تمام چیزهایی که ممکن بود مانع روابط صمیمی آنان با همسایگان و خیرخواهانشان گردد، از میان بر داشته شد. گفتگو با مسیحیت چیزی بود که هر روز اتفاق می افتاد. افراد روشنفکر و فرهیخته ای که در «سالنهای برلن» تردد می کردند، احساسات دینی یهودیان سنت گرا را جریحه دار می ساختند. بسیاری از پسران و دختران یهودی نیز که مجذوب تجربه تازه اتحاد با جهان گسترده و ناشناخته مسیحیت شده بودند، در گرداب فنا افتادند و در نتیجه، از یهودیت دست برداشتند.

پیشنهاد اصلاح عبادت و مخالفت ربانیون با آن

افراد اندیشمندتر و محتاطتر به اصلاح شرائط اردوگاه یهودیت همت گماشتند. آنان کوشیدند آیینهای دینی یهود را برای نسل آینده قابل قبول و برای نظارگان مسیحی قابل تحمل سازند. ربانیون و پیروانشان که حاضر نبودند سر سوزنی از آیینها و مراسم دینی عدول شود و تمامی اصلاحات را خطری برای یهودیت می دانستند، از قوت آن پیشنهادها بی خبر بودند. از آن پس در داخل یهودیت نزاعی رخ داد که تا این زمان [سال 1906] باقی است و برکتها و نکبتهایی را برای آن دین به ارمغان آورده است.
به طور طبیعی در آن دوره که تلاش برای آزادی در اوج خود بود و یهودیان آمادگی داشتند که برای به دست آوردن حق شهروندی قربانیهای زیادی بدهند، امید و آرزوی مسیحایی که از مسائل روز فاصله داشت، چندان مطرح نبود. گرایش به تحصیل حقوق مساوی با انتظار کسب استقلال در سرزمین اجدادی تضاد آشکاری داشت؛ به گونه ای که گفته می شود روزی حاکم شهر پوزنان از ربانیون قلمرو خود پرسید: «آیا شما خواستار امتیاز شهروندی هستید؟» ایشان پاسخ دادند که «به تساوی حقوق علاقه ای ندارند؛ زیرا آنان فقط تا زمانی که مسیحا برای نجات ایشان بیاید، در تبعید به سر خواهند برد.» گفته می شود که ربی عقیبا چنین پاسخ داد: «این برکت به ما داده شده که هرگز همه قوم ما نابود نخواهند شد، این لعنت نیز بر ما نهاده شده که هیچ انسان خیرخواهی نمی تواند یک کمک همیشگی به ما بکند.»
از سوی دیگر، دیوید فریدلاندر در مقاله ای که به سال 1812 منتشر کرد، به شدت خواستار الغای دعاهایی شد که مشتمل بر گرایشهای مسیحایی است. وی در بخشی از مقاله خود آشکارا گفت: «من جلو خدا می ایستم و از او برای پادشاه، هم میهنان، خود و خاندانم برکت و کامیابی درخواست می نمایم. من برای بازگشت به اورشلیم، بازسازی معبد و برقراری دوباره آیین قربانی دعا نمی کنم و در قلب خود چنین آرمانی را پرورش نمی دهم. قلبم از وقوع آنها شاد نمی گردد و دهانم آنها را زمزمه نمی کند.» فریدلاندر در همان مقاله درخواست می کند که از آن پس نمازنامه یهودیت به زبان عبری نباشد؛ زیرا در روزگاری که یهودیان بیگانه به حساب می آمدند، آنان به طور طبیعی فلسطین را سرزمین خود و عبری را زبان ملی خود می دانستند، ولی اکنون یهودیان باید به آن سرزمینی که شهروند آن هستند، عشق بورزند و به زبان آن سرزمین عبادت کنند.

آرمان مسیحایی و درخواست حقوق برابر

هر دو گروه سنت گرا و اصلاح طلب امید مسیحایی را یک مانع جدی بر سر راه به دست آوردن حقوق برابر می دانستند. کسانی که حاضر نبودند از این امید دست بردارند، به آسانی از حق شهروندی چشم می پوشیدند و آنانی که به آزادی می اندیشیدند، بی درنگ آرمان کهن قوم را قربانی می کردند. مقامات نیز چنین دریافتی از امید مسیحایی یهود داشتند. مستشار پروسی، هاردنبرگ که مقاله فریدلاندر را به حضور پادشاه فردریک ویلیام سوم برد، در دفاع از آن یادداشت مفصلی نوشت: «شگفت آور نیست که یهودیان مشتاق بازگشت به فلسطین باشند؛ زیرا ملتهایی که میزبان ایشانند، به آنان بسیار ستم می کنند. اما هنگامی که حقوق برابر به ایشان عطا شود، دیگر نه برای احیای ملیت خود در فلسطین، بلکه برای صلح و کامیابی حکومت پروس دعا خواهند کرد. آنان از امید به آمدن مسیحا دست خواهند شست و دعای ایشان برای سعادت پادشاهی خواهد بود که او را از جان و دل دوست می دارند و به او احترام می کنند...»

اندیشه مسیحا در نخستین نمازنامه های اصلاح شده
اظهارات آشتی جویانه بالا ظاهرا بر عقل و منطق درستی استوار بود، ولی پیشگامان اصلاح در یهودیت جرأت نکردند دعا برای آمدن مسیحا را از نمازنامه ها حذف کنند. نخستین مراسم عبادی اصلاح شده که آن را جکوبسون به سال 1815 در خانه خود، همراه با نواختن ارغنون (ارگ) و موعظه به زبان آلمانی اجرا کرد، تمام عناصر مسیحایی نمازنامه های پیشین را در بر داشت. حتی در نمازنامه جدیدی که از سوی کمیته اصلاحی برلن منتشر شد، دعاهایی که مفهوم مسیحایی داشت، دست نخورده باقی ماند.
در نخستین نمازنامه ای که به سال 1818 در معبد اصلاحی هامبورگ مورد استفاده قرار گرفت و تدوین آن به منظور آشتی دادن میان نظریات سنتی و اصلاحی به دست «م. ج. برسلو» و «زکل فرانکل» انجام گرفت، تنها دعاهایی حذف شد که نشان می داد خود را در کشوری بیگانه حس می کنند. تمام مطالب مربوط به شکوه ملی قدیم بنی اسرائیل و همه عبارات مسیحایی که تأویل آن ممکن بود، باقی ماند. اما در چاپ جدید این نمازنامه که به سال 1841 انجام گرفت، با آنکه از جهاتی از اصل خود محافظه کارانه تر است، همه مطالب مربوط به صهیون و اورشلیم، آمدن مسیحا و رستاخیز مردگان حذف شده است.

اصلاح بر مبنای علم و نفی ملیت یهودی
حذف آرمانهای یاد شده از نمازنامه شگفت آور نیست؛ زیرا در آن زمان حرکت اصلاحی که صرفا یک وسیله دفاعی بود، به کمک «هولدهایم» و «گایگر» شکل ثابت تری به خود گرفته بود. آنان اصلاح را بر اساس علوم یهودی استوار کردند. اصلاح طلبان پیشین، از روی ضعف و زبونی، دیگران را از هر تغییر بنیادین در عبادات و مراسم دینی بر حذر می داشتند، ولی این دو شخص صریح و رک گو تا بدان جا پیش رفتند که مدعی شدند یهودیت یک امر کاملا دینی است و چیزی از ملیت در آن وجود ندارد. گایگر در سنین جوانی به صحت نظریه خود که به خطا به مندلسون نسبت داده می شد، یقین داشت، تا آنجا که در 20 سپتامبر 1839 نامه ای به دوست خود اولمان نوشت و پیشنهاد کرد برخی جوامع یهودی جداگانه پدید آیند که تلمود و اعتبار آن را قبول نداشته باشند.

هیرش و چشم انداز معنوی آرمان مسیحایی
کارگزاران اصلاح مرکز ثقل خودرا از اصل احساسی و آرام بخش به اصل علمی تغییر دادند و از این رهگذر، جمعی را پیرو اعتقادات و تعالیم خود ساختند. بنیادگرایی نیز در میان یهودیان متجدد و فرهیخته آلمان که به همان اسلحه تحقیق عقلی مسلح بودند، هوادارانی پیدا کرد. بزرگترین قهرمان یهودیت بنیادگرای قرن نوزدهم شمشون رافائیل هیرش (1888-1808) در کتاب خود به نام «نوزده نامه به بن عزئیل» در سال 1836 دو مسأله داغ عصر خود (یعنی آزادی و اصلاح دین) را از دیدگاهی کاملا تازه بررسی کرد. هیرش در شانزدهمین نامه، موضع خود پیرامون آزادی و رابطه آن با وضعیت ملی یهود را توضیح می دهد. وی پیشنهاد می کند که حد وسطی میان این دو اندیشه ظاهرا متعارض پذیرفته شود؛ زیرا یهودیان هرگز یک ملت به معنای سیاسی این کلمه نبوده اند.
از آنجا که نه سرزمین، بلکه تورات بنی اسرائیل را متحد کرده است، آنان هنوز یک مجموعه متحد هستند، اگرچه از نظر آب و خاک از هم جدا باشند. از سوی دیگر، این وحدت و یکپارچگی از میان نخواهد رفت، اگرچه بنی اسرائیل هر جا که هستند، شهروندی کشورهای میزبان خویش را بپذیرند. به عقیده هیرش، هنگامی که خدا قوم پراکنده خود را متحد کند، این اتحاد صرفا اهمیت معنوی خواهد داشت؛ تا همه مردم جهان عظمت خدا و شکوه تورات را به عنوان زیربنای دولت ببینند. همه هدف عصر مسیحایی این است که ما به آسانی بتوانیم نمونه ای از بنی اسرائیل را، بهتر از آنچه پدران ما در گذشته نشان داده بودند، ارائه دهیم و تمام نژادها، دست در دست هم، از طریق شناخت خدای واحد، در یک برادری جهانی به هم بپیوندند. با حفظ این طبیعت کاملا معنوی، ملت اسرائیل می تواند صمیمی ترین اتحاد را با دولتها برقرار کند، منتها با این تفاوت که در حالی که دیگران می کوشند از دولتها منافع مادی، مانند پول و برخورداری از بهترینها را به دست آورند، ملت اسرائیل به این امور تنها به عنوان ابزار انجام رسالت انسانی خود نگاه می کند. این بیان از اندیشه مورد نزاع یهودیان آلمان در آن عصر چندان مورد پذیرش قرار نگرفت، ولی امروزه هم یهودیان بنیادگرا و هم یهودیان اصلاح طلب آن را می پذیرند و بر شیوه خود منطبق می کنند.

موضع اسحاق برنز در مورد آمدن مسیحا و دیدگاه تسونتس
بحث و استدلال اسحاق برنز، ربانی عمده هامبورگ، عملی تر بود. وی در نامه ای که در باب محکومیت نمازنامه تازه نوشت، می گوید: «اصلاح طلبان با زدودن امید به وجود ملی آینده که یکی از اصول اساسی یهودیت است، اصل وجود یهود و یهودیت را به خطر انداخته اند.» از این شدیدتر، ولی با اقناع کمتر، استدلال تسونتس است که هنگام اظهار نظر پیرامون مسأله ختنه، این امر را مسلم می گیرد که بنی اسرائیل صرفا یک کلیسا [یعنی انجمن دینی] به شمار می روند. عبارت «کلیسای یهودی» از عبارتهای مورد علاقه او است. وی اعتقاد به آمدن مسیحا را یک شرط اساسی برای عضویت در آن کلیسا می داند.

چاپ دوم نمازنامه هامبورگ و انتقاد شدید فرانکل
اختلاف در باب مسیحا هنگام انتشار دومین چاپ نمازنامه هامبورگ در سال 1841 به اوج خود رسید. زکریا فرانکل (1875-1801) که همیشه از محافظه کاری پشتیبانی می کرد، مقاله بلندی در نشریه اورینت Orient منتشر کرد که در آن به شدت نمازنامه جدید را مورد انتقاد قرار داد. وی از برنز در مورد تحریم نمازنامه و محکومیت قرائت آن در عبادت حمایت چندانی نکرده است. در عین حال، فرانکل عمل مؤلفان آن را تقبیح نمود؛ زیرا ایشان به آسانی همه اشارات مسیحایی و امید بازگشت به اورشلیم را از کتاب حذف کرده بودند. فرانکل معتقد بود که گرایش یهود به آزادی و تحصیل استقلال سیاسی در سرزمین خودشان احساسی مقدس است و همه ملتهای روشنفکر با آنان همراهند. تجربه قرنها اثبات کرده است که یک قوم فاقد سرزمین و استقلال سیاسی مورد استهزای سایر اقوام جهان قرار می گیرد.
حوادث اخیر (یعنی انقلاب سال 1828 یونان) نیز نشان داد که یک قوم می تواند پس از سالها فرمانبرداری، یوغ یک حاکم مستبد را بر افکند و آزاد شود. لازم است بنی اسرائیل به قدرت خود و به وعده هایی که به آنان داده شده، اعتماد کامل داشته باشند و بدانند که اگر آنان این امید را از دست بدهند، به طور کلی از بین خواهند رفت. فرانکل می گفت که نظریات ربانیون جدید در خصوص رسالت یهود و انتخاب بنی اسرائیل به عنوان «ملت کاهنان» و پرچمداران یک دین جهانی، با آنکه نظریه ای عالی و الهام بخش است، برای تحصیل قوت واقعی و دلگرمی برای قوم در روزگار رنج و آزار بسیار بی خاصیت است. هرگاه ربانیون اصلاح طلب به الغای قوانین و مراسم یهودیت ادامه دهند و تمام نشانه های تاریخی را محو کنند و قلوب یهودیان را از امیدها و آرمانهای بلند ملی خودشان منحرف سازند، آن رسالت چگونه به انجام خواهد رسید؟ نومیدی از احیای ملیت یهودی ناگزیر نابودی آن ملت را در پی خواهد داشت و در نتیجه، اصل رسالت نیز از میان خواهد رفت. وی بر ایمان به آن آرمان والا و شکوهمند، یعنی امید به روزی که قوم یهود با استقلال و آزادی در سرزمین نیاکان خود زیست کند، به شدت اصرار می ورزید.

رها کردن آرمان مسیحایی از ترس بدگمانی مردم

فرانکل در آن مقاله خود را یک ملی گرای استوار و معتقد به آرمان مسیحایی نشان داد. در عین حال، وی به هیچ وجه نظریات ثابت و استواری در این باب نداشت. سیاست او در همه امور مربوط به یهودیت که سیاست میانه روی بود، غالبا وی را به اصلاح و تعدیل افکار خود وادار می کرد؛ به گونه ای که مخالفانش او را به ناهماهنگی در گفتار متهم می نمودند. مقالات و رساله هایی پیرامون نمازنامه هامبورگ نوشته شد. یکی از این مقالات را واعظ معبد دکتر گوتهولد زالامون (1862-1784) در پاسخ به انتقاد فرانکل نوشت. وی بر این حقیقت تأکید می کرد که آنچه از نمازنامه حذف شده، تنها مطالب مربوط به تجدید آیین قربانی است و نه مطالب مربوط به آرمان وجود ملی آینده برای بنی اسرائیل.
در همان حال، وی بر ضد آرمان یاد شده نیز استدلال می کرد و می گفت: «خود یهودیان آرزو ندارند به فلسطین باز گردند. اگر یهودیان برای آمدن مسیحا و کسب استقلال سیاسی خود دعا کنند، دیگران نسبت به میهن پرستی آنان بدگمان خواهند شد. بنابراین امید یاد شده باید از دلهای قوم زدوده شود و دعا نیز باید تنها قسمتهای مربوط به امور معنوی را در این باب نگه دارد.»
از سوی دیگر ابراهام گایگر (309) (1874-1810) اظهار می داشت که گرد آورندگان نمازنامه به حد کافی وظیفه خود را انجام نداده اند. جا داشت که ایشان همه دعاهای دارای صبغه ملی را از آن کتاب حذف می کردند. او معتقد بود که آنان با باقی گذاشتن بسیاری از دعاهای عبری، ترس و دلهره خود را به گونه ای نابخشودنی در امور اعتقادی یهود نشان داده اند.

دومین مقاله فرانکل در باب تحمیل شدن ملیت بر یهود و نقد هولدهایم
فرانکل در پاسخ به انتقاد زالامون، استدلال خود مبنی بر حفظ آرمان ملی یهود را تکرار کرد، همچنین فکر تازه ای را ارائه داد که کل نظریه او را فرو ریخت. وی در آن مقاله این نظر را مطرح کرد که ملیت بر یهود تحمیل شده است. آنان مجبور شده اند به ملیت جداگانه ای پناه ببرند؛ زیرا ملتها حق شهروندی را از ایشان دریغ داشته اند. بسیاری از برادران آنان هنوز در کشورهایی زندگی می کنند که نظام آن کشورها ایشان را از تمامی حقوق محروم می کند؛ بنابراین اگر یهود برای بازگشت به اورشلیم دعا می کنند، نباید کسی ایشان را سرزنش کند؛ همان طور که یونانیان ساکن اتریش به دلیل کمک به برادران رزمنده خود در قلمرو عثمانی به عنوان خائن به خاندان «هابسبورگ» شناخته نشدند.
هنگامی که یهودیان برای آمدن مسیحا و بازگشت به اورشلیم دعا می کنند، دعای ایشان برای کسانی از نژاد خویش است که سرزمین پدری ندارند و ملتهای میزبان نیز ایشان را از خود می رانند. هولدهایم (1860-1806) به درستی، تناقض گویی فرانکل را دریافت و گفت: «اگر ملیت یهودی وجود دارد، کسی نمی تواند منکر آن شود؛ از سوی دیگر، اگر چنین چیزی وجود ندارد، چگونه ملتهای نقض کننده حقوق بشر می توانند آن را بر ما تحمیل کنند. اگر یهودیت از خود ملیتی نداشت، یهودیانی که در حکومتهای استبدادی زندگی می کنند، نمی توانستند آن را بیافرینند. در آن هنگام، همینکه آنان تسلیم قوانین دولت می شدند و خود را شهروند کشور میزبان می دانستند، می توانستند حقوق برابر شهروندی را مطالبه نمایند.»

دیدگاه گابریل ریسر در باب لغو کردن دعا برای آمدن مسیحا از نمازنامه ها
خودآگاهی ملی حتی در شخص فرانکل، چندان نیرومند نبود. گرایش او به حفظ عبارات مسیحایی در نمازنامه بیشتر بر اساس حس عاطفی برای حفظ اصالت آن نیایشها بود که بنفسه قابل توجیه است، ولی عقل عملی آن را نمی پذیرد. یکی از قدیم ترین اعضای معبد هامبورگ به نام گابریل ریسر می گفت با آنکه خود او برای بازگشت به فلسطین دعا نمی کند، وی در باقی نگه داشتن دعاهای مذکور ضرری برای مسأله آزادی یهودیان نمی بیند. در حال حاضر ما شهروندان کشورهای مختلفی هستیم و وظیفه ماست که با تمام توان خود برای خدمت به آن کشورها بکوشیم. هنگام «نفخ صوربزرگ» که در میراث باستانی خود گرد آییم و پس از استقرار در آن سرزمین تحت یک حکومت یهودی، از حقوق و امتیازات شهروندی کشورهای دیگر دست بر خواهیم داشت. لغو کردن دعا برای آمدن مسیحا بدین علت نبود که وجود آن در نمازنامه ها از تحصیل حقوق و امتیازات کامل جلوگیری می کند. ولی سالهاست که یهودیان آلمان امید مسیحایی را به فراموشی سپرده اند، از این رو، تکرار آن دعاهای تهی و بی معنی نوعی ریاکاری شمرده می شد.


منابع :

  1. جولیوس کرینستون- انتظار مسیحا در آیین یهود- ترجمه حسین توفیقى- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر 1377

  2. محمدمهدى کریمى ‏نیا- مقاله انتظار موعود در آیین یهود- فصلنامه معرفت، شماره 27

  3. راب ا کهن- گنجینه ای از تلمود- ترجمه امیرفریدون گرگانی- انتشارات زیبا

  4. محمد بهشتی- ادیان و مهدویت- مؤسسه مطبوعاتی حسینی- تهران بی تا

  5. جیمزهاکس- قاموس کتاب مقدس- کتابخانه طهوری- تهران 1349

  6. جلال الدین آشتیانی- تحقیقی در دین یهود

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114649