عوامل و نتایج اسارت بابلی در تاریخ قوم یهود

پیشگویی حزقیال نبی از اسارت بابلی و علت آن

حزقیال نبی اسارت و بدبختی قوم را پیشگویی کرده، علت آن را به روشنی بیان می کند: «بار دیگر خداوند با من سخن گفت و فرمود: ای انسان خاکی! به بنی اسرائیل بگو: این پایان کار سرزمین شماست. دیگر هیچ امیدی باقی نمانده، چون به سبب کارهایتان، خشم خود را بر شما فرو خواهم ریخت و شما را به سزای اعمالتان خواهم رساند. دیگر با چشم شفقت به شما نگاه نخواهم کرد و دلم برای شما نخواهد سوخت. شما را به سزای اعمال زشتتان خواهم رساند تا بدانید که من خداوند هستم. بلا و مصیبت پی در پی بر شما نازل می شود. اجل و پایان کارتان فرا رسیده است. ای اسرائیل، روز محکومیتتان نزدیک شده، و آن زمان معین رسیده است. روز زحمت و آشفتگی نزدیک می شود. آن روز، روز ناله های غم و درد خواهد بود، نه روز هلهله و شادی!
به زودی خشم خود را بر شما فرو خواهم ریخت و شما را به سبب تمام بدیها و شرارتهایتان تنبیه خواهم نمود؛ دیگر نه چشم پوشی خواهم کرد و نه ترحم، تا بدانید که من، خداوند، شما را مجازات می کنم. اجل شما ای بنی اسرائیل فرا رسیده، چون شرارت و غرورتان به اوج رسیده است از این همه جمعیت و ثروت و حشمتتان، چیزی باقی نخواهد ماند. بلی، آن وقت معین رسیده و آن روز نزدیک شده است. در آن روز دیگر چیزی برای خرید و فروش باقی نخواهد ماند، چون تمام مملکت گرفتار غضب من خواهد شد. حتی اگر تاجری باقی بماند، همه چیز را از دست خواهد داد، زیرا خشم من بر سر همه قوم اسرائیل فرو خواهد ریخت. آنان که به گناه آلوده هستند، همه از بین خواهند رفت. برای لشکر اسرائیل شیپور آماده باش نواخته می شود و همه خود را آماده می کنند؛ اما کسی برای جنگیدن بیرون نمی رود، چون همه زیر خشم و غضب من هستند. اگر از شهر بیرون بروند، شمشیر دشمن انتظارشان را خواهد کشید، و اگر در شهر بمانند، قحطی و بیماری، آنها را از پای در خواهد آورد.
هر که موفق به فرار شود، مانند کبوتری که خود را در کوه ها پنهان می کند، بی کس خواهد شد و یکه و تنها برای گناهان خود خواهد گریست. دستها همه ضعیف و زانوها همه لرزان خواهد بود. ایشان لباس عزا خواهند پوشید و وحشت زده و شرمسار خواهند شد و از غصه و پریشانی سرهای خود را خواهند تراشید. پول و جواهرات خود ر دور بریزید و مثل آشغال بیرون بیندازید! چون روز غضب خداوند، این چیزها دیگر ارزشی نخواهد داشت، و نخواهد توانست خواسته هایتان را برآورده سازد و شکمتان را سیر کند. زیرا گناه شما، همین پول پرستی است. به جواهراتتان افتخار می کنید و با آنها بت های نفرت انگیز و کثیف ساخته اید. پس ثروتتان را از دستتان می گیرم، و به بیگانگان و بدکاران به غنیمت خواهم داد تا آن را از بین ببرند. آنها حتی خانه مرا نیز غارت و ویران خواهند کرد و من مانع ایشان نخواهم شد.
برای اسیر نمودن قوم من زنجیرها آماده سازید، چون سرزمین ایشان از خونریزی و جنایت پر است. اورشلیم مملو از ظلم و ستمکاری است، از این رو ساکنانش را به اسارت خواهم فرستاد. شرورترین قومها را به اورشلیم خواهد آورد تا خانه هایشان را اشغال کنند، و استحکامات نظامی را که این قدر به آنها می بالند درهم بکوبند و عبادتگاهشان را بی حرمت نمایند، تا غرورشان درهم بشکند. زیرا وقت نابودی اسرائیل رسیده است. آرزوی آرامش خوهند کرد، ولی از آرامش خبری نخواهد بود. بلا پشت بلا خواهد رسید. همه جا صحبت از بدبختی خواهد بود! از نبی، جویای هدایت خواهند شد، ولی جوابی نخواهند گرفت. کاهنان و ریش سفیدان نیز سخنی برای هدایت و راهنمایی نخواهند داشت. پادشاه و بزرگان از نومیدی گریه خواهند کرد. مردم از وحشت خواهند لرزید، چون مطابق بدیهایی که کرده اند، با آنان رفتار خواهم نمود و ایشان را به سزای اعمالشان خواهم رساند تا بدانند که من خداوند هستم.» (کتاب حزقیال نبی، باب هفتم)

قوم در اسارت

بخت نصر پادشاه بابل اکثر بنی اسرائیل را به اسارت به بابل برد و تنها افراد ضعیف و عده ای از کسانی که در اطراف اورشلیم پنهان شده بودند، در این شهر باقی ماندند. ظاهرا بخت نصر چندان بر اسرا سخت گیری نکرده است. او زمینی مناسب در اختیار آنان گذاشت، تا به کشاورزی و دامپروری بپردازند و تنها به حکومت مالیات دهند همین امر باعث شد که وضعیت اقتصادی و رفاهی قوم به سرعت بهبود یابد. در نتیجه، قوم که در ابتدا غربت و دوری از وطن رنجش می داد، به وضعت جدید عادت کرد. با مرگ بخت نصر در سال 561 ق. م و روی کار آمدن پسرش وضعیت قوم باز هم بهتر شد؛ تا آنجا که حتی برخی از افراد قوم نیز در دستگاه حکومتی صاحب منصبهای مهمی شدند. اوضاع جدید و رفاه نسبی باعث شد که برخی از افراد قوم، وطن خود را فراموش کرده، حتی از دین و آیین خود روی گردانده و به خدایان دیگر پرداختند. در اینجا بود که انبیای الهی که برخی از آنان با قوم به اسارت در آمده و برخی دیگر نیز در اسارت متولد شده بودند، نقش مهمی را در حفظ هویت دینی و ملی قوم ایفا کردند. آنان به هدایت قوم کمر بسته، به آنان دلگرمی می دادند.

پیدایش کنیسه ها
قوم اسیر که دیگر به معبد دینی خود دسترسی نداشت، مکانی برای اجرای مراسم دینی اجتماعی نداشت و همین امر باعث دوری آنان از آیین اجدادیشان شد. به همین روی، عده ای بر آن شدند، تا حلقه هایی را برای آموزش قوم و اجرای مراسم دینی به صورت دسته جمعی ایجاد کنند. آنان شنبه ها در خانه هایی تجمع کرده، به اجرای آداب دینی و بحثهای مذهبی و آموزش مسائل دینی می پرداختند. به تدریج مکانهایی خاص نیز برای این اعمال در نظر گرفته شد و در نتیجه، کنیسه ها به وجود آمدند.

پایان اسارت

از دو دیدگاه می توان به علل و عوامل اسارت بابلی نظر افکند: از یک نگاه، اشتباهات سیاسی باعث این اسارت گشت که در این دیدگاه، اسباب عادی در نظر گرفته می شد. اما از دیدگاهی دیگر علل فرا طبیعی برای این اسارت مورد توجه قرار گرفت؛ بدان معنا که خداوند قوم اسرائیل را به سبب ارتکاب گناهان زیاد مجازات کرده است. به همین گونه، می توان همین دو علت را برای پایان اسارت نیز در نظر گرفت. از یک دیدگاه خداوند قوم اسرائیل را مجازات کرده، اکنون آنان را بخشیده است.
«قوم اسرائیل نیز خواهند دانست که من خداوند، خدای ایشان هستم. قومها پی خواهند برد که قوم اسرائیل به سبب گناهان خود تبعید شده بودند، زیرا به خدای خود خیانت کرده بودند، پس من نیز روی خود را از آنان برگرداندم و گذاشتم دشمنانشان ایشان را نابود کنند رویم را از ایشان برگرداندم و آنان را به سزای گناهان و اعمال زشتشان رساندم.» خداوند می فرماید: «ولی اینک به اسارت قوم خود پایان می دهم و بر اشان رحم می کنم و غیرتی را که برای اسم قدوس خود دارم نشان خواهم داد. وقتی آنها بار دیگر در وطن خود دور از تهدید دیگران در امنیت ساکن شوند آنگاه دیگر به من خیانت نخواهند کرد و سرافکنده نخواهند شد. آنان را از سرزمینهای دشمنانشان به وطن باز می گردانم و بدین ترتیب، به وسیله ایشان به قومها نشان می دهم که من قدوس هستم. آنگاه قوم من خواهند دانست که من خداوند، خدای ایشان هستم. آنگاه قوم من خواهند دانست که من خداوند، خدای ایشان هستم و این منم که آنان را به اسارت می فرستم و باز می گردانم و نمی گذارم حتی یک نفر از آنها در سرزمین بیگانه باقی بماند. من روح خود را بر آنها می ریزم و دیگر هرگز روی خود را از ایشان بر نمی گردانم. من که خداوند هستم این را گفته ام.» (حزقیال نبی، 39: 22- 29)
خداوند وعده آزادی را توسط ارمیای نبی به قوم رسانیده بود. به دیگر سخن، زمانی که قوم در اسارت بود، ارمیای نبی پیام خدا را از طریق نامه ای به آنان می رساند: «خداوند قادر متعال، خدای اسرائیل، به همه شما که به خواست او از اورشلیم به بابل تبعید شده اید، می فرماید: خانه ها بسازید و در آنها زندگی کنید؛ درختان بکارید و از میوه اش بخورید، چون سالهای زیادی در آنجا خواهید بود. ازدواج کنید و صاحب فرزند شوید؛ بگذارید فرزندانتان هم ازدواج کنند و بچه دار شوند، تا در آنجا تعدادتان افزوده شود! خواهان آسایش و پیشرفت بابل باشید و برای آن نزد من دعا کنید، چون آرامش آنجا، آسایش و پیشرفت بابل باشید و برای آن نزد من دعا کنید، چون آرامش آنجا، آسایش و پیشرفت بابل باشید و برای آن نزد من دعا کنید، چون آرامش آنجا، آسایش شماست! من که خداوند، خدای اسرائیل هستم می گویم که نگذارید انبیای دروغین و فالگیرانی که در میان شما هستند شما را فریب دهند؛ به خوابها و رویاها و پیشگویی های آنها گوش ندهید.
آنها به اسم من به دروغ پیشگویی می کنند، در حالی که من آنها را نفرستاده ام اما وقتی هفتاد سال اسارت در بابل تمام شود، همانطور که قول داده ام، بر شما نظر لطف خواهم انداخت و شما را به وطنتان باز خواهم گرداند. خواست و اراده من، سعادتمندی شماست و نه بدبختی تان، و کسی بجز من از آن آگاه نیست من می خواهم به شما امید و آینده خوبی ببخشم. در آن زمان، مرا خواهید خواند و نزد من دعا خواهید کرد و من به دعای شا پاسخ خواهم داد؛ و اگر با تمام وجود مرا بطلبید مرا خواهید یافت. بلی، یقینا مرا خواهید یافت و من به اسارت شما پایان خواهم بخشید و شما را از سرزمین هایی که شما را به آنجا تبعید کرده ام جمع کرده، به سرزمین خودتان باز خواهم آورد.» (ارمیای نبی، 29: 4 – 14) این خواسته خداوند به واسطه اسبابی عادی تحقق یافت.

حمله کورش کبیر به بابل آزادی بنی اسرائیل

در سال 538 ق. م کورش کبیر به کشور بابل حمله کرده، آن را فتح نمود. او بنی اسرائیل را آزاد ساخت و به آنان کمک کرد که به وطن خود باز گردند. در سال اول سلطنت کورش، پادشاه پارس، خداوند آنچه را که توسط ارمیای نبی فرموده بود، به انجام رساند. خداوند کورش را بر آن داشت تا فرمانی صادر کند و آن را نوشته به سراسر سرزمین پهناورش بفرستد. این است متن آن فرمان: «من، کورش پادشاه پارس، اعلام می دارم که خداوند، خدای آسمانها، تمام ممالک جهان را به من بخشیده است و به من امر فرموده است که برای او در شهر اورشلیم که در یهودا است خانه ای بسازم، بنابراین، از تمام یهودیانی که در سرزمین من هستند، کسانی که بخواهند می توانند به آنجا باز گردند و خانه خداوند، خدای اسرائیل را در اورشلیم بنا کنند. خدا همراه ایشان باشد! همسایگان این یهودیان باید به ایشان طلا و نقره، توشه راه و چهار پایان بدهند و نیز هدایا برای خانه خدا تقدیم کنند.» (کتاب عزرا، 1: 1- 4)
بدین ترتیب، عده زیادی از بنی اسرائیل که به اسارت به بابل برده شده بودند، به وطن خویش بازگشتند. البته از آنجا که قوم در مدت اسارت در بابل به مال و ثروت و زندگی راحتی دست یافته بود، شمار زیادی از آنان از بازگشت به وطن خودداری کرده، در بابل سکنی گزیدند.


منابع :

  1. عبدالرحیم سلیمانی اردستانی- یهودیت- انجمن معارف اسلامی ایران- انتشارات آیت عشق

  2. جان بی ناس- تاریخ جامع ادیان- ترجمه علی اصغر حکمت- صفحه 499- 500

  3. عبداللّه مبلغى آبادانى- تاریخ ادیان و مذاهب جهان- جلد دوم- بخش یهود

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114754