سفر یصیرا و جایگاه آن در میان آثار کهن رمزگرایی یهودیت

پیدایش سفر یصیرا
این اثر به ابراهیم پدر منسوب است. شاید این امر ناظر به آن است که کتاب مذکور از سنتی حکایت دارد که ریشه آن خارج از دایره وحی سینایی است. عملا هم، سفر یصیرا با این گزارش پایان می یابد که چگونه ابراهیم اسلوب های عرفانی ای را که به عهد بستن میان او و خدا انجامید را، یاد گرفت. سفر یصیرا با بیان 32 مجرا و قالب حکیمانه محیرالعقول که از طریق آنها خدا جهان را آفریده است، شروع می شود. این مجموعه عبارت است از ده سفیرا، احتمالا به معنای عدد یا بعد که بلیما یا بدون ماده و تهی دانسته شده اند، به علاوه بیست و دو حرف الفبای عبری. مقدار زیادی از کتاب در کار بحث از طبقه بندی حروف به گروه بندی های مختلف و اهمیت هر گروه است. بین اجزای قسمت بندی سه لایه جهان (مکان)، سال (زمان) و روح (انسان) نوعی تشابه و تناظر برقرار کرده اند.
قدرت آفرینندگی ترکیبات حرفی، در داستان هایی از تلمود که به روایت معسه برشیت مربوط می شوند، مطرح شده است. راوا آدمی آفرید و وی را پیش ربی زرا فرستاد. ربی با او سخن گفت اما او جوابی نداد. ربی آنگاه گفت: «تو محصول دست حکیمان (ویا در قرائتی دیگر «محصول دست ساحران») هستی، به خاک خود تبدیل شو.» ربی حنینا و ربی هوشعیا هر جمعه اى مى نشستند و مشغول مطالعه سفر یصیرا (یا «قوانین یصیرا») مى شدند; آنها گوساله سه ساله اى آفریدند و خوراک خویش را از آن درست کردند.

جایگاه سفر یصیرا در میان آثار کهن رمزگرایى یهودیت
در میان آثار کهن رمزگرایى یهودیت باید براى سفر یصیرا («کتاب آفرینش») که به فرضیه پیدایش جهان و جهان شناسى (خاستگاه و نظام عالم) مى پردازد، جایگاه ویژه اى قائل شد. این کتاب که آشکارا ضد گنوسى است، تصریح مى کند که آفرینش کار خداى اسرائیل است و در دو سطح مختلف به وجود آمده است: سطح ذهنى و غیر مادى، و سطح عینى. این امر مطابق روند پیچیده اى که ده عدد (سفیرا)، از نمادهاى دستگاه ده دهى، و 22 حرف الفباى عبرى را در کار آورده، انجام شده است. ده شماره یادشده صرفا چون نمادهاى ریاضى فرض نمى شوند; آنها عواملى جهان شناختیند که اولین آنها روح خداست (با همه ابهاماتى که واژه روئح در زبان عبرى دارد) در حالى که نه تاى دیگر ظاهر صور مثالى سه عنصر (هوا، آب، آتش) و ابعاد فضایى (بالا، پایین و چهار جهت اصلى) هستند.
حروف الفبا که آوانوشته هاى مناسب صداهاى زبان محسوب مى شوند، اگر با مهارت خاصى به شکل ترسیمى و یا ترکیبى خود نوشته شوند، نیز ابزار خلقتند. اندیشه بنیادین تمام این تاملات این است که سخن (یعنى زبان که مرکب از کلماتى است که از حروف/ صداها شکل مى گیرند) صرفا ابزارى ارتباطى نیست، بلکه همچنین کارآیى اى است که براى ایجاد کردن موجودات در نظر گرفته شده است; سخن ارزش وجود شناختى دارد. با این حال، این ارزش همه صور زبانى را در بر نمى گیرد، بلکه مختص زبان عبرى است. عالمى که به وسیله سفیراها و حروف به وجود مى آید، بر اساس قانون تناظر موجود میان جهان ستارگان، فصولى که دوره هاى زمانى را مشخص مى کنند، و ساختار روان تنى آدمى شکل مى گیرد. قطعا «کتاب آفرینش» به طور کامل حاصل داده هاى کتاب مقدس و تاملات حاخام ها بر روى آنها نیست; برخى تاثیرات یونانى را، حتى در حد واژگان، مى توان تشخیص داد. با این حال، آنچه مهم است تاثیر آن بر روى اندیشه هاى بعدى یهودیان تا زمان حاضر است: فیلسوفان و رمزگرایان درباره تفسیر کردن آن، بهره بردارى از آن به نفع خودشان و وفق دادن آن با عقاید خاص خویش با یکدیگر رقابت داشته اند. اما واقعیتى که از این هم مهم تر است آن است که قبالا بخش زیادى از اصطلاحاتش (از جمله سفیرا) را، که طبیعتا در موقع ضرورت تغییراتى معنایى در آنها به وجود آورده اند، از آن گرفته است.

ارتباط عرفان معسه برشیت با سحر
عرفان معسه برشیت ارتباط تنگاتنگى با سحر دارد اما این نکته نباید عجیب جلوه کند زیرا میان عرفان و جادو در سنت هاى عرفانى دیگر نیز ارتباطى نزدیک برقرار است. حتى عرفان موجود در متون هخالى که به وضوح با اندیشیدن و دقت ورزى عجین است مدعى است که اهل آن فن از بصیرت نسبت به ساز و کار درونى جهان، اطلاع از آینده، و قدرتى بزرگ برخوردار خواهند شد. «گاه او [عارف مرکاوایى] در حضور ادوناى، خداى اسرائیل مى ایستد تا تمام اعمال اسرائیل در پیشگاه عرش جلال الهى را نظاره گر باشد، و بر هر آنچه قرار است در جهان پیش آید واقف گردد: چه کسى پست خواهد شد، و چه کسى برترى خواهد یافت، که زبون و که نیرومند خواهد شد، و چه کس فقیر و که ثروتمند خواهد گشت،... او هر آنچه را آدمیان، حتى در دل خانه هایشان، انجام مى دهند، خواه اعمال نیکو و خواه کارهاى زشت، همه را مى بیند و مى شناسد... هر که بر او دست بلند کند و صدمه اى به وى زند تنش سراسر گرفتار دمل هاى بلا مى شود.»

مشخصه هاى اصلى عرفان متأخر یهود در وردهاى سفر یصیرا
برخى از مشخصه هاى اصلى عرفان متأخر یهود، به ویژه مشخصه هاى قبالاى قرون وسطا، در وردهاى موجز سفر یصیرا یافت مى شوند. اگرچه شکل فعلى آن اثر مشتمل بر شمارى از اضافات متأخرتر است اما مى توان تاریخ آن را به قرن سوم مربوط دانست. یکى از آن مشخصه ها این اندیشه است که آدمى نمونه کوچکى از عالم است. تناظرى که میان روح، جهان، و دوره زمانى سال برقرار مى کنند متضمن همین معنا است. در کاوش عرفانى طبیعت درونى انسان که وسیله اى براى کشف ساز و کار کیهان دانسته شده است این نظریه از اهمیتى محورى برخوردار است. مشخصه دیگر، نظریه جنینى فیض است که در تعالیم سفر یصیرا درباره سفیراها یافت می شود. اگر چه صراحتا چیزی درباره صدور سفیراها از خدا گفته نشده است اما به نظر می رسد که نه سفیرای پایینی، از روح قدسی خدا یا سفیرای نخست پدید می آیند. از آنجا که سفیراها سازنده واقعیت مخلوق هستند و به همراه حروف الفبا وسایلی را تشکیل می دهند که خدا با آنها جهان را شکل می دهد طبیعی بود که در نظر قبالائیان متأخرتر همچون مراحلی از فیضان سطوح پایین تر وجود از ذات الهى جلوه کنند. این نکته; تعالیم سنتى یهودیان در باب خلق از عدم مغایر است.


منابع :

  1. آلن آنترمن- باورها و آیین های یهودی- مترجم رضا فرزین- صفحه 145-182- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب

  2. فروزان راسخى- مقاله ادبیات و خاستگاه تاریخى مکتب قباله- فصلنامه هفت آسمان- شماره 4

  3. ژرژ وایدا- مقاله عرفان یهود- مترجم احمدرضا مفتاح- فصل نامه هفت آسمان- شماره 11

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/114790