زندگی و دیدگاههای ابوالبرکات بغدادی

زندگی ابوالبرکات

ابوالبرکات (هبة الله على بن ملکا ابوالبرکات البغدادى البلدى) طبیب و فیلسوف یهودی. ملقب به اوحدالزمان از مردم بلد در طریق بغداد به موصل. وی در نیمه دوم قرن یازدهم و نیمه اول قرن دوازدهم در بغداد ساکن بود. در ابتداء نزد ابوالحسن سعیدبن هبةالله دانش طب فراگرفت و در همانجا شغل طبابت ورزید و شهرت یافت. او از آن رو که در دربار خلیفه المستنجد به کار طبابت مشغول بود، به عنوان یک پزشک شهرت داشت. در سال 1143 تفسیرى بر کتاب جامعه سلیمان به زبان عربى براى اسحاق فرزند ابراهیم ابن عزرا نگاشت; اما در سنین بالا به اسلام گروید، و به همین دلیل فلاسفه یهودى پس از او بسیار کم به او اشاره کرده اند; از سوى دیگر، در محافل عربى به ویژه توسط فخرالدین رازى نوشته هاى او فراوان نقل مى شد. وی فردی یهودی بود و مسلمان شد. در علت اسلامش اختلاف است. وی شاگرد سعید بن هبةالله بود.
ابوالبرکات فیلسوفی صاحب نظر است، فلاسفه ای مانند ملاصدرا به کتابهای او نظر دارند. وی مخالف ابن سینا بوده است. سلسله اساتیدش مستقیما به فارابی می رسد؛ زیرا وی شاگرد سعیدبن هبةالله و او شاگرد ابوالفضل کتیفات و عبدان کاتب، و آنها شاگردان ابوالفرج بن الطیب، و او شاگرد ابوالخیر حسن بن سوار، و او شاگرد یحیی بن عدی منطقی و او شاگرد ابونصر فارابی بوده است. غالبا آحاد سلسله اساتیدش غیر مسلمانند. گویند هنگامی که به حکیم خیام گفته شد که ابوالبرکات بغدادی، ابن سینا را رد می کند، گفت او سخنان ابن سینا را نمی فهمد تا چه رسد به اینکه رد کند. او استاد پدر عبداللطیف بغدادی شایعه ساز معروف سوختن کتابخانه اسکندریه به وسیله مسلمین و نیز استاد ابن الفضلان و ابن الدهان منجم و مهذب الدین نقاش بوده است و در آخر عمر کور شده بود و به این شاگردان املا می کرد.
وی که آخرین فیلسوف یهودی برجسته شرق اسلامی است، (در کهن سالگی پس از 1164 فوت کرد) و گاهی ابن ملکا نامیده می شود. بر اساس آنچه شرح حال نویسندگان می گویند به دلیل مصلحت اندیشی در سنین پیری به اسلام گروید. به نظر می رسد که فلسفه او تأثیر نیرومندی بر تفکر اسلامی داشته است و حال آن که به سختی می توان نفوذ آن را بر فلسفه و الهیات یهودی مشخص کرد و شاید عملا چنین تأثیری وجود نداشته باشد.

آثار و نوشته های ابوالبرکات

ابوالبرکات علاوه بر تفسیر کتاب جامعه سلیمان، اثرى فلسفى در سه جلد تألیف کرد که اثبات کننده آگاهی و علاقه او به سنت یهودی است. وی مطالعاتى نیز در مورد زبان عبرى و عربى و چندین اثر در مورد پزشکى و داروسازى داشت. کتاب معروف او کتاب المعتبر است و واقعا از کتب معتبر فلسفه است. این عنوان بر اساس تفسیر خود ابوالبرکات، به این معنا است که «این کتاب حاوی مطالبی است که بر اساس تأمل شخصی اثبات شده است.» این کتاب مشتمل بر منطق و طبیعی و الهی با عبارتی فصیح و مقاصدی روشن می باشد. این اثر ارجاعات بسیار کمی به متون و یا موضوعات یهود دارد. کتابهای دیگر او عبارتند از کتاب امین الارواح و کتاب الاقرابادین و اختصار التشریح لجالینوس و رسالة فی العقل و ماهیته و رسالة فی الدواء.

محتوای رساله فلسفى ابوالبرکات
رساله فلسفى ابوالبرکات، یعنى کتاب المعتبر فى الحکمه، با بیان تاریخچه اى از فلسفه آغاز مى شود. به نظر او فلاسفه قدیم آراء و نظرات خود را به صورت شفاهى مطرح کرده اند، لذا تعلیمات آنان تنها به شاگردانى که قادر به درک اندیشه هاى آنها بودند، انتقال یافته است. در طى این دوره دانشمندان بسیارى وجود داشتند و این گونه دانش ها از نسلى به نسل دیگر انتقال مى یافت. این فرآیند انتقال بدون اشتباه بود و چیزى از بین نمى رفت. با وجود این، در دوره هاى بعد که تعداد اندیشمندان کاهش یافت و طول عمرها کوتاه تر شد، بیشتر این اطلاعات از میان رفت. دانشمندان جهت اصلاح این وضع شروع به نوشتن این دانش کردند تا از این طریق تنها به افرادى که قادر به درک چنین تعلیماتى بودند انتقال یابد.
به نظر ابوالبرکات، در بسیارى از این آثار، مؤلفان به عمد اصطلاحات مبهم به کار مى بردند تا تنها کسانى که از دانش بالایى برخوردارند بتوانند آنچه را مطرح شده بود درک کنند. بدینوسیله این علوم ازدسترس کسانى که لایق فراگیرى چنین تحقیقاتى نبودند در امان مى ماند. با گذشت زمان دانشمندان مجبور شدند این بیانات مبهم و پیچیده را تفسیر کنند تا آراى اندیشمندان گذشته درک شود. در نتیجه تعداد تفسیرها افزایش یافت، و حتى کسانى که براى درک موضوعات علمى موجود در این آثار قدیمى شایستگى و توان کافى نداشتند به کارهاى تفسیرى پرداختند. بدینسان، نوشته هاى متفکران گذشته تحریف شد.
بنابراین، هنگامى که ابوالبرکات مى خواست خود را وقف علوم فلسفى کند، دریافت که به رغم آنکه آراى متفکران قدیم را مطالعه کرده است، اما اندیشه هاى آنها اهمیت چندانى ندارد. اگرچه اندیشه خود او با برخى مفاهیم موجود در این آثار منطبق بود، ولى او به نتایج متفاوتى دست یافت. او در مقدمه رساله فلسفیش چنین مى گوید: «مع الوصف، یادداشت هاى من بیشتر و بیشتر شد و مجموع آنها این خلاصه قابل توجه در مورد معرفت علمى را به وجود آورد... که تألیف آن از سوى افرادى که شایسته پاسخ مثبت بودند، درخواست شد; من نیز تقاضاى آنان را پذیرفتم و این کتاب را در مورد علوم فلسفى که موضوع آنها چیزهایى است که موجود است تألیف کردم، یعنى طبیعیات و مابعدالطبیعه. من آن را کتاب المعتبر (کتابى در مورد آنچه به واسطه تأمل شخصى اثبات شده است) نامیده ام. زیرا آنچه به واسطه عقل خود دریافته ام و به وسیله تأمل شخصى اثبات شده و توسط مکاشفه تأیید و تکمیل گشته است در آن آورده ام. من آنچه را درک نکرده ام نقل نکرده ام و چیزى را بدون مکاشفه و تأمل شخصى نپذیرفته ام. من در پذیرفتن این آرا و نظرات و عقاید دیگر، نام هاى بزرگ رابه خاطر مقام و عظمتشان الگو قرار نداده، درصدد موافقت با آنان برنیامدم و با نام هاى کوچک به خاطر بى اهمیت بودنشان مخالفت نکردم.»

دیدگاه ابوالبرکات در مورد روان شناسى

ابوالبرکات با نوشتن کتابى همانند کتاب شفا تألیف اندیشمند اسلامى ابن سینا، تعدادى از نظریات موجود در این اثر را مى پذیرد، ولى نظریات دیگر را مورد انتقاد قرار مى دهد. ابوالبرکات پیرامون موضوع روان شناسى (علم النفس) انسان مى گوید انسان ها به نفسى معتقدند که به جسم حیات مى بخشد. او به پیروى از ابن سینا بیان مى دارد که نفس همان هویت وشخصیت فرد است. چنین معرفتى (که نوعى خودآگاهى است) مقدم بر تمام معارف است و مستقل از داده هاى حسى است. این امر مشخص مى سازد که چرا مردى با یک پاى قطع شده ادراک ناقصى از خویشتن ندارد. این درک حسى از خویشتن منحصر به دانشمندان نیست; این درک بى واسطه و یقینى است.

وحدت نفس از نظر ابوالبرکات
ابوالبرکات براى استدلال در مورد وحدت نفس چندین نتیجه ضمنى مهم را استخراج مى کند; لازمه نخست انسان به واسطه چشم مى تواند ببیند، ولى در واقع این چشم نیست که مى بیند. در مورد حواس دیگر نیز باید گفت که آنها آلات و ابزارهایى بیش نیستند که نفس انسان از طریق آنها مى تواند جهان مادى را ادراک نماید. در این فرآیند تقسیم و دوگانگى وجود ندارد; این فرد است که مى بیند، لمس مى کند، مى شنود و مى اندیشد. دوم اینکه ابوالبرکات مى گوید یک مجموعه افعال غریزى وجود دارد که وابسته به آگاهى فرد نیست. از آنجا که توجه آگاهانه و هوشیار فرد محدود است، فرآیندهاى درونى بدون آگاهى فرد اتفاق مى افتد. این نظریه درباره فعالیت ناهشیار توضیح مى دهد که چگونه از طریق تداعى معانى، دوباره خاطرات به سطح هوشیار ذهن وارد مى شود. نتیجه سومى که ابوالبرکات مى گیرد این است که تمایزى میان نفس و عقل وجود ندارد. ابوالبرکات در ارائه دیدگاهش درباره نفس اظهار مى دارد که نفس یک ادراک پیشینى از زمان دارد: «نفس شناختى از ذات و وجود خود و همراه آن شناختى مشابه از زمان دارد که بر شناخت از هر چیزى که نسبت به آن آگاهى دارد و آنچه در ذهن خود آن را تصور مى کند مقدم است.»

رابطه زمان و حرکت در اندیشه ابوالبرکات
بر خلاف دیدگاه ارسطو و دیگران، ابوالبرکات زمان را مقدار حرکت نمى داند; در عوض به عقیده او تنها یک زمان وجود دارد که براى خدا و تمام موجودات یکسان است. به همین ترتیب ابوالبرکات مفهوم ارسطویى امکان حرکت در خلأ را رد مى کند و خود را از ارسطو و مفسران عربش متمایز مى کند. به عقیده او فضا نامتناهى است، زیرا تصور فضاى محدود امکان پذیر نیست. ابوالبرکات در توضیح این مفهوم مى گوید اگر ما کل افلاک را تصور کنیم و به آخرین فلک برسیم، در آن هنگام نمى توانیم حد محدودى را تصور نماییم; چه آنکه باید چیزى در وراى آن قرار داشته باشد، خواه آن چیز یک جسم باشد یا خلأ.
در مورد سقوط اجسام نیز او دیدگاه ارسطو را نمى پذیرد; به نظر ارسطو یک جسم به سبب داشتن محرکى حرکت مى کند و چون فعل این محرک ادامه مى یابد، حرکت جسم نیز ادامه دارد. ابوالبرکات در این زمینه شتاب اجسام سنگین را بر اساس اصل میل ذاتى موجود در آنها توجیه مى نماید. ابوالبرکات بر اساس این نظریات فیزیکى، این تصور را که خدا محرک نامتحرک است و بیرون او عالم قرار دارد رد مى کند بر عکس معتقد است خدا را از طریق نظم موجود در عالم مى توان شناخت.

خدا و صفات او در اندیشه ابوالبرکات

او بر خلاف متفکران یهودى گذشته که متأثر از کلام معتزله بودند، اظهار مى دارد که صفات خداوند ایجابیند. از طریق معرفت بشرى مى توان ذات و فعل خدا در جهان را شناخت. او علم دارد; این مسئله از طریق وجود معرفت در مخلوقات او ثابت مى شود. او بخشنده است; این مسئله از طریق بخشندگى او نسبت به مخلوقاتش ثابت مى شود. او قادر است; این مسئله از طریق اعمال قدرت او بر مخلوقاتش ثابت مى شود; او واجد انواع ادراکات مختلف است; این مسئله از طریق معرفت موجود در مخلوقاتش ثابت مى گردد. ابوالبرکات در اینجا یک نوع رابطه على میان صفات خدا و صفاتى که در موجودات دیگر یافت مى شود در نظر مى گیرد. اما هر صفتى که در عالم وجود دارد به صورت کامل در خداوند موجود است که از آنها به صفات ثبوتیه تعبیر مى شود. به نظر ابوالبرکات، خداوند حکیم مطلق است، او واجب الوجود است و علت هستى بخش تمام چیزهاست. اما از آنجایى که شباهتى میان ذات خدا و ذات انسان ها وجود دارد مى توانیم به وسیله صفات ثبوتیه در مورد او سخن بگوییم. ابوالبرکات در ادامه مى گوید ذات الهى داراى صفات اراده، قدرت و علم است. درست به همان ترتیب که یک مثلث سه زاویه برابر با دو قائمه دارد و این برابرى، ذاتى ماهیت مثلث است، خداوند نیز بالضروره واجد این صفات است. ابوالبرکات راجع به صفت علم مى گوید همان گونه که معرفت بشرى لزوما علم به جزئیات را نیز شامل مى شود، به همین ترتیب خدا به افراد علم دارد، اگر چه شاید به خود آنها علم نداشته باشد. خداوند مانند انسان ها توجه خود را به هرجا که بخواهد معطوف مى دارد: «او توجه خود را به طرف آنچه اراده کند معطوف داشته و از آنچه که بخواهد روى مى گرداند.»
لذا در اینجا یک تصور اساسا متفاوت در مورد خدا نسبت به آنچه در نوشته هاى ارسطو یافت مى شود وجود دارد. از نظر ابوالبرکات خداوند عالم است، حکیم است و به همان شیوه انسان ها قدرت خویش را اعمال مى کند. او به عنوان خداى شخصى که در زمان واقع است، همین که اراده کند و به سبب آنچه اراده مى نماید مى شنود، مى بیند، پاداش مى دهد، عقاب مى کند، خشمگین و خوشحال مى شود، توجه خود را به طرف چیزها معطوف مى دارد و از آنها روى مى گرداند; و به عبارت دیگر، علل بر او حاکم نیستند. زیرا اوست که بر آنها حاکم است و علل طبق خواست اوست. و به اقتضاى حکمت، و با توجه به آنچه مطابق با عوامل محرک و بازدارنده اى که توسط او در کل عالم شناخته شده و ضرورت یافته است، به تجدید و تغییر دست مى زند.


منابع :

  1. مرتضی مطهری- خدمات متقابل اسلام و ایران- صفحه 489

  2. دن کوهن شرباک- فلسفه یهودی در قرون وسطا- مترجم علیرضا نقدعلی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1383

  3. نینیان اسمارت، وینگ زای چان، شلوموپینز- کتاب سه سنت فلسفی، گزارشی از فلسفه های هندی، چینی و یهودی- ترجمه ابوالفضل محمودی- صفحه 231-225

  4. علی اکبر دهخدا- لغت نامه دهخدا

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/115216