مقایسه مفهوم شهادت در اسلام و مسیحیت (مسیحیت)

اشتراک فداکاری جانی در انسان و حیوانات

فداکاری در شکل آمادگی برای دادن جان، از ویژگیهای انسان نیست. بسیاری از حیوانات، برای دفاع از نوزادان خود، خطر نابودی خود را با کمال اشتیاق می پذیرند. در حیوانات اجتماعی این آمادگی تا مرحله دفاع از همنوعان (علاوه بر نوزادان) نیز گسترش می یابد. بنابراین، فداکاری جانی هر چند مورد احترام است، ولی به تنهایی کافی برای نشان دادن ویژگی انسانی نیست. ویژگی انسان، نسبت به حیوانات از این نظر انسان، فداکاری را، در شکل آمادگی برای دادن جان، از سطح دفاع از فرزند، خانواده و جامعه فراتر می برد و حاضر است آن را تا مرحله دفاع از معنویات گسترش دهد. ولی دفاع و فداکاری جانی ویژگی انسان، بر اساس ایمان به حقیقت استوار است و این اصل بر دو پایه ایمان و حیقیقت بیان شده است. در این جا لازم است توجه شود که دفاع از معنویات، ویژه انسانهای دینی نیست و بنابراین، فداکاری و شهادت در انحصار پیروان ادیان قرار ندارد. یکی از مهمترین خصوصیات تعهد معنوی و اصول اساسی، آمادگی برای جانبازی در دفاع از این اصول است.
سقراط حاضر شد که جان خود را در راه دفاع از این اصل فدا کند و بنابراین، شهید فلسفه خود شد و نتیجه به فیلسوف شهید شهرت یافت. نمونه های دفاع جانی ازاین اهداف، در تاریخ بسیار دور فراوان است. فلاسفه رواقی از این نظر پیشروتر بودند. تعدادی از فلاسفه باستان در راه دفاع از نظرات، اهداف و معنویات خود جان خود را فدا کردند. حتی دفاع از مال و امور غیر معنوی نیز، تا مرحله دادن جان در تاریخ فراوان است. تقریبا بسیاری از قوانین معاصر، این دفاع را کاملا قانونی و مشروع می دانند. بعضی از ادیان نیز این گونه جانبازی را هم شهادت معرفی کرده اند. بسیاری از مکاتب سیاسی نیز دفاع از اهداف سیاسی را مقدس و جانبازی در راه آنها را شهادت می دانند. حتی بعضی مکاتب سیاسی کاملا مادی نیز، به این شهادت معتقد می باشند. ولی ویژگی انسان در آمادگی برای جانبازی در دفاع از معنویات و اهداف، مستقیما، غیر مادی است. مکاتب مادی که جانبازی در اهداف سیاسی مادی را درست و مشروع می دانند، در حقیقت اهداف معنوی را به لباس مادی در آورند و از آنها دفاع می کنند و در راه آنها جانبازی را تجویز می کنند، در حقیقت، شهادت در راه دفاع از اهداف معنوی را تجویز می کنند.
اگر چه گوارا (Cheguavara) و طرفداران اسطوره ای وی، مانند: تانیا (Tanya) در چهارچوب ایدئولوژی مادی کمونیستی جانبازی کردند، در حقیقت، در فکر انسانی خود، برای این ایدئولوژی مادی، توجیه ایدئولوژی یکی غیر مادی و معنوی داشتند تا توانستند جان خود را در راه دفاع از این هدف معنوی، که دفاع از شرف، عزت و آزادی انسانها بود، فدا کنند. انسانهای بزرگ، از آن نظر که انسانند، تنها جانبازی در راه دفاع از امور غیر مادی را درست می دانند و گرنه هیچ گونه توجیهی برای جانبازی در راه اهداف غیر مادی، برای آنان وجود نداشت و ندارد. اهداف معنوی قابل دفاع و جانبازی، ضرورتا، لازم نیست، عینا، اهداف دینی باشد. معنویات قابل دفاع در چهارچوب های ایدئولوژی غیر دینی نیز قبل فهم است. نباید تصور کرد که معنویات در انحصار ادیان و یا ادیان رسمی می باشند. داستان خود کشی حدود دویست نفر از پیروان یک فرقه نوخاسته در کشور گیانا، در اواسط دهه هفتاد، در راه دفاع از ایده های خود این مطلب را روشن می کند. جانبازی بسیاری از پیروان مکتب مارکسیستی در راه دفاع از هدف خود در بسیاری از مناطق دنیا، در زمان معاصر، نمونه های دیگری از این جانبازی در راه معنویات به ظاهر مادی را به ما نشان می دهند. با توجه به آنچه گفته شد، فداکاری جانی نه مخصوص انسان و نه مخصوص پیروان ادیان است. البته ادیان هر نوع فداکاری را شهادت نمی دانند، ولی در برابر مکاتب غیر دینی نیز، هر نوع شهادت را فداکاری نمی دانند. به هر صورت، اصطلاحی که ادیان برای فداکاری به کار می گیرند شهادت است.

شهادت در آیین مسیح

شهادت در انحصار دین اسلام نیست. ادیان دیگر، به ویژه مسیحیت نیز شهادت را تایید می کند. این اصطلاح Martyrdom که به معنی لفظی شهادت (گواهی، دیدار، نظاره) است و اسم فاعل آن Martyr به معنای شاهد، ناظر، گواه و شهید است. کلمه مارتیر Martyr شهید، شاهد، گواه که در مسیحیت به کار می رود اصلا یک کلمه یونانی است و در یونانی است و در یونانی مرادف بود با گواه Witnees درمعنای قانونی و مشاهده. این کلمه ابتدا به وسیله حواریون در مورد عیسی (ع) به کار گرفته شد. این کلمه یونانی بعدا هم چنین اطلاق شد و به کار گرفته شد در مورد افرادی که، در صدر مسیحیت و پس از به صلیب کشیدن عیسی (ع)، مرگ داوطلبانه را بر ترک دین و ایمان خود ترجیح دادند و از این راه بر اعتماد به حقیقت و ایمان خود گواهی دادند. کلمه مارتیر (شهید) یا ویسس (گواه) برای اولین بار به وسیله حواریون در مورد عیسی (ع) به کار رفت. هر چند مسیحیت، به طور کلی عیسی (ع) را مصلوب می داند و نه شهید. همانگونه که کلمه شهادت (از ریشه ش ه د) بر دو معنای دیدن، نظارت و گواهی ظاهری (به وسیله حواس) و باطنی (به وسیله دل و درون) به کار می رود و کلمه شهادت بر اساس معنای لغوی آن یک اصطلاح شرعی اسلامی شده است. کلمه مارتیر دوم Martyrdom نیز چنین تحولی را پیموده است. کلمه مارتیر دیدن و گواهی دادن در عهد جدید، مکررا به معنای دیدن و گواهی دادن به یک واقعه (نه ایده) به کار رفته است (واقعه حضرت عیسی). در این رابطه یوحنا John چنین می نویسد: «آنچه را ما با چشمان خود دیده ایم، آنچه را مشاهده کرده ایم و آنچه را با دستان خود لمس کرده ایم به شمار نیز اعلام می داریم.» نه عهد قدیم و نه عهد جدید، شهادت و گواهی Witnees را در غیر معنای ظاهری دیدن و گواهی به کار نبرده اند، از این نظر، شهادت دارای مفهومی قانونی است. (شاهد شدن و گواهی دادن)

انواع شهید در مسیحیت

در مسیحیت شهیدان به سه گروه تقسیم می شوند:
1. شهیدان اراده، ایمان و عمل مانند: استفن مقدس. این گروه کسانی بودند که با اراده، مرگ را پذیرفتند از دین و ایمان خود دفاع کردند و عملا کشته شدند.
2. شهیدان اراده و ایمان ونه عمل مانند: لوچیای مقدس. این گروه کسانی بودند که از مرگ نجات یافتند.
3. شهیدانی که اراده بر فداکاری نداشتند و مرگ را آگاهانه انتخاب نکردند، ولی به خاطر دین خود به مرگ رسیدند.
به هر صورت لیستی از تغییر و تحول این کلمه فقط در مورد افرادی که بر اساس ایمان و اراده خود به مرگ رسیدند به کار رفت. همانطور که یادآوری شد با ازدیاد تعداد شهیدان در مسیحیت، کتابهای مهم و فراوانی در شرح حال شهدا به رشته تحریر در آمد و این کار «شهید شناسی» یا مارتیرلوژی Martyrology نام گرفت در کلیسای کاتولیکی 14000 نفر به عنوان شهید شناخته می شوند و مورد احترام رسمی می باشند.

تاریخ بزرگداشت شهدای مسیحیت
تاریخ بزرگداشت شهدای مسیحیت به قرن دوم میلادی منتهی می شود. آرامگاه شهدا از احترام خاص برخوردار بود و محل دعا و نیایش گردید. سپس کلیساها بر فراز مزار آنان بر پا شد که به مارتیریوم Martyrium یا شهادتگاه شهرت یافت. این نکته قابل توجه است که همانطور که کلمه شهید در اسلام به معنای گواه و الگو نمونه هر دو به کار رفته است، در مسیحیت نیز مارتیرها گواه و الگو هر دو شناخته می شدند و مسیحیان شهیدان خود را نمونه های کامل مسیحیت می دانستند. رنگ سرخ، که رنگ خون بود، شعار شهادت معرفی شد و در کلیسای کاتولیکی تا سال 1969 شعار شهادت و رنگ سرخ مورد توجه و احترام خاص بود. روز شهادت شهیدان، روز آغاز زندگی جاودانه آنان تلقی می شد و به همین جهت به عنوان جشن میلاد آنان شناخته می شد. در ادبیات کاتولیکی، شهدا بر اولیا تقدم داشتند.

تأثیر پذیری مسیحیت از دین یهود در مفهوم شهادت

تحول مفهوم شهادت در مسیحیت و انجیل در حد وسیعی تحت تأثیر مفهوم آن در یهودیت و تورات می باشد. در یهودیت عهد تورات و پس از آن، شهادت، عمل انفرادی مبتنی بر تقوا و مقاومت در برابر شیطان تلقی می شد. هدف از شهادت در یهودیت، تکامل و تقویت مبانی اخلاقی و معنوی مردم و جامعه بود. این تحول در هدف شهادت در یهودیت، نسبتا، رشد یافته و دوره بعد به وجود آمد و مسیحیت در این رابطه از مفهوم شهادت تکامل یافته در دوران یهودیت رشد یافته متأثر شد. پس از آن که مسیحیت شهیدان فراوانی را عرضه کرد این مفهوم حتی تکامل بیشتری یافت. شهیدان مسیحیت، خود را مقلد عیسی تلقی می کردند و در تحمل رنج و مشقت و پذیرش شهادت از او تقلید می کردند. یکی از شهدای اولیه، مسیحیت ایگناتیوس Ignatius اسقف انطاکیه (متوفی 108 میلادی) بود. در نظر وی، شهید کسی بود که از عیسی، در تحمل مشقت، تقلید کند. لازم است توجه شود که چون مفهوم تکامل یافته شهادت در چهارچوب ایدئولوژیکی قابل پذیرش است و از آن جا که عیسی در مسیحیت خدای فرزند God the son تلقی می شود و بنابراین شهادت در مسیحیت به معنای فداکاری جانی در راه عیسی و برای تقرب به وی و جلب رضایت وی بوده است.

رشد فرهنگ و ادبیات شهادت در مسیحیت
به هر صورت، با زیاد شدن تعداد شهدا در مسیحیت فرهنگ و ادبیات شهادت در مسیحیت به وجود آمد و رشد کرد. در نتیجه، مقابر شهدای مسیحیت مورد احترام وسیع در مسیحیت بعدی قرار گرفت و شکل شهید پرستی به خود گرفت. رشد فرهنگ خاص شهادت سبب شد که روز شهادت شهدا، روز تولد آنان تلقی شود.

تأثیرپذیری مسیحیت از فرهنگ بت پرستی
این نظریه که شهدا هرگز نخواهند مرد، بلکه برای همیشه زنده اند نیز در مسیحیت مورد توجه بود و شاید به همین دلیل بود که روز شهادت آنان روز تولدشان تلقی می شد. البته شاید در فرهنگ بت پرستی نیز روز مرگ بسیاری از اسوه های روز جشن و سرور بود و شاید مسیحیت از این نظر که روز شهادت را روز تولد جدید و روز سرور تلقی می کرد، از فرهنگ بت پرستی متأثر بود. خون شهید و در خون غلطیدن شهید یک نوع غسل تعمید دوم baptism تلقی می شد. جانبازان یا کسانی که از قتل رهایی می یافتند مورد احترام فوق العاده قرار می گرفتند و از امتیازات ویژه ای برخوردار می شدند. بدون تردید پرستش مردگان در فرهنگ بت پرستی قبل از مسیحیت، در مسیحیت تأثیر فراوان گذاشت و سبب شد که نوعی پرستش شهدا در مسیحیت به وجود آید. به همین علت بود که یکی از مسایل مورد اختلاف و درگیری بین مسیحیت کاتولیکی و مسیحیت پروتستانی همین مسأله پرستش شهدا بود. در دوره اصلاح طلبی مسیحیت Roformation به وسیله پروتستانها این مسأله پرستش بسیار جدی تلقی می شد. به همین دلیل بود که مسیحیت کاتولیکی به طور مکرر در صدد تبیین مفهوم صحیح شهادت و شهید بر آمد.

شهادت در اسلام

فداکاری ویژه انسانها نیست، شهادت به مفهوم گسترده (جان نثاری) ویژه مکاتب مذهبی و ادیان نیست. شهادت به مفهوم بسته آن ویژه اسلام و حتی تشیع نیست. ولی اسلام، مخصوصا، تشیع از ابتدا اهمیت فراوانی برای شهادت در استوار کردن و دفاع از حق وحقیقت قایل شد. بسیاری از صحابه و بستگان پیامبر و تمام پیشوایان بلافصل تشیع به درجه رفیع شهادت در راه تأمین این هدف نایل آمدند در حدیثی آمده است: «تمام ما (ائمه) یا مسموم شدیم و یا مقتول.»

نقش شهادت در تاریخ اسلام
شهادت نقش بسیار حساسی در تاریخ اسلام و تاریخ امت مسلمان داراست. این مطلب از ابتدای ظهور اسلام تا زمان معاصر صادق است. شاید به این جهت بوده است که بسیاری از اسلام شناسان غیر مسلمانان، به علت تشویق اسلام به جهاد با جان و نفس برای برقراری و دفاع از حق و حقیقت و به علت علاقه فراوان مسلمانان برای استقرار عدل و ریشه کنی ظلم و به علت فداکاریهای همه جانبه رهبران اسلامی و امت مسلمان در تفهیم اسلام و برپایی صلح واقعی، مسلمانان را فناتیک، بنیادگرا و اسلام را دین شمشیر معرفی کرده اند.

استوار بودن شهادت بر اصول ایدئولوژیکی اسلامی
به هر صورت، شهادت مانند مسایل دیگر اسلامی بر اصول ایدئولوژیکی اسلامی استوار است و اعتبار آن را می توان از قرآن و سنت اسلامی به دست آورد.
در درجه اول، اسلام، از ریشه س ل م (سلم) به معنی صلح و تسلیم است. تسلیم کامل و همه جانبه در برابر تمام حقیقت (الله) و آمادگی برای هر گونه فداکاری در استقرار حاکمیت این حقیقت. بنابراین، شهادت اعتبار و ارزش اساسی خود را مدیون اصل اساسی توحید است.
در درجه دوم، شهادت عبارت است از جان نثاری بر اساس جهاد و مبارزه.

اشتباه اسلام شناسان
بسیاری از اسلام شناسان غیر مسلمان به اشتباه جهاد را به «جنگ مقدس مذهبی» که ترجمه اصطلاح «هولی وار» Holy War است تعریف کرده اند. در حالی که ممکن است اصطلاح جنگ مذهبی در مسیحیت به کار رود و به کار بردن آن در مورد اسلام، قطعا، بر اساس مقایسه آن با مسیحیت است و درست نیست؛ زیرا اسلام هرگز جنگ را برای تحمیل دین و مذهب تجویز نکرده است و علاوه، جهاد دارای مفهومی، کاملا، گسترده تر از جنگ نظامی است و تمام مبارزه در راه استقرار حق و عدالت و صلح را فرا می گیرد. این اسلام شناسان ضد اسلام، شهادت و جهاد را نفهمیده اند. مفهوم شهادت در اسلام تنها، در صورتی فهمیده می شود که مفهوم جهاد درست فهمیده شود و مفهوم جهاد نیز به نوبه خود، تنها در صورتی درست درک می شود که مفهوم امر به معروف و نهی از منکر درست فهمیده شود و مفهوم امر به معروف و نهی از منکر نیز، در صورتی فهمیده می شود که معروف و منکر، درست و نادرست، صحیح و غلط، حق و باطل، عدل و ظلم، حقیقت و حقیقت نما درست فهمیده شود. مفهوم شهادت در اسلام مانند مفاهیم دیگر اسلامی بایستی در چهارچوب کل اسلام تجربه و تحلیل شود.
بدون تردید اصطلاحات: شهادت، جهاد و جنگ در اسلام دارای مفاهیم ویژه ای می باشند که کاملا با ادیان دیگر و با مسیحیت متفاوت می باشند. شاید علت اصلی اشتباه اسلام شناسان غیر مسلمان در مورد مفاهیم شهادت، جهاد و جنگ در اسلام، عبارت است از مقایسه سطحی این مفاهیم اسلامی با مشابه آنها در ادیان دیگر، مخصوصا، مسیحیت. به همان نسبت که ترجمه جهاد به جنگ مقدس، (هولی وارHoly  War) نادرست است ترجمه شهادت به مفهوم آن در مسیحیت نیز نادرست است زیرا:
1. جهاد منحصر به جنگ است.
2. در قرآن جهاد با مال، اکثرا، با جهاد نفس همراه است.
3. جهاد جانی (جنگ) در اسلام مقدمه جهاد نفسانی است، به گونه ای که اولی جهاد اصغر و دومی جهاد اکبر شناخته شده است.
4. جهاد از فروع امر به معروف و نهی از منکر است و به تنهایی فرعی مستقل از فروغ دین نیست، در حالی که جنگ مقدس در مسیحیت، بر این اساس استوار نیست.
5. جهاد به معنای جنگ نیز منحصر در جنگ دینی نیست؛ چه جنگیدن برای استقرار عدل، حقیقت، حفظ امت اسلامی، دفاع از ناموس، مال و جان، دفاع از حکومت اسلامی و بسیاری جنگهای دیگر، جهاد و دفاع اسلامی شناخته می شوند و جان دادن در راه حفظ این اهداف و اهداف دیگر شهادت است. با این ترتیب، مجاهد شهید زنده است و شهید، مجاهد جان سپرده. اگر آنچه در زندگی کسی صورت می گیرد جهاد شناخته شود (هر چند جنگ نظامی نباشد) جان نثاری ناشی از آن شهادت است، هر چند به صورت کشته شدن نباشد.


منابع :

  1. دایرة المعارف جدید کاتولیکی- جلد 312/9

  2. مرتضی مطهری- شهادت و شهید- صفحه 11

  3. ابوالفضل عزتی- فصل نامه حوزه- شماره 52

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/115234