مناسبات پراگماتیسم و اومانیسم (جهان بینی)

پراگماتیسم

در بخش اول با توجه به اصول پراگماتیسم سعی شد وجه اومانیستی این مکتب را نشان داده شود. اکنون از زاویه دیگری به این اومانیست نظر می شود. مطابق مبانی پراگماتیسم، عمل و دستاورد مهم ترین چیز و محصل ترین فایده هر چیزی است. اگر چنین باشد باید گفت که پراگمایتسم علاوه بر فوائد و دستاوردهای متعدد در حوزه های معرفت بشری از یک حیث مهم ترین دستاوردش اشاعه اومانیسم جدید در غرب و به خصوص امریکا بوده است. اومانیسم جدید در غرب، بدون شبهه از بستر پراگماتیسم برخاسته است. این اومانیسم را هر چند برخی مدرن شده اومانیسم رنسانس دانسته اند، اما باید از اومانیسم رنسانسی متمایز دانست؛ زیرا اومانیست های رنسانس یونانیان را تحسین می کردند و به خصوص برای حیات معقول و اعتدال آن می کوشیدند و ادبیات کلاسیک می خواندند. جنبش رنساس یک جنبش ادبی بوده است که در خلال آن نوعی تأکید و توجه دوباره به انسان و عقل او شده است. بازگشتی بوده است به دوره کلاسیک ادبیات، در قبال ادبیات و فرهنگ ادیان الهی و آسمانی. چنان که بخواهیم در دوران معاصر جنبشی را مرتبط و مشابه آن بدانیم (نه اومانیسم جدید امریکایی) بلکه باید از اومانیسم ادبی مور و فورستر نام ببریم. اومانیسم ادبی معاصر که توسط آنان پایه گذاری شده به تعلیم و تربیت آزاد (لیبرال) معتقد است و با تعلیم و تربیت تلقینی مخالف است و بر عکس بر مطالعات اجتماعی و ارضای علایق طبیعی و بشری تأکید دارد.

اومانیسم جدید آمریکایی و پراگماتیسم

با این مقدمه و با توجه به مطالبی که در قسمت اول درباره اصول پراگماتیسم گفته شد مشاهده می شود که میان اومانیسم پراگماتیسم و اومانیسم ادبی رنسانسی تفاوت های بارز است. در اینجا سعی می کنیم به طور خلاصه نشان دهیم که اومانیسم جدید و رایج در امریکا چگونه و در چه ابعادی از پراگماتیسم متأثر و ناشی شده است.

روش
اومانیسم جدید شأن علم جدید را بسیار ارج می نهد. نظریات، اصول و کشفیات آن را می پذیرد و به خصوص به بیولوژی روان شناسی و مطالعات اجتماعی، از آن حیث که با خود انسان و رفاه و منافع او سر و کار دارند اهمیت فراوان می دهد. به علاوه اومانیسم به علم به عنوان نسخه حقیقت و نفس الامر نمی نگرد، بلکه آن را چیزی ساخته انسان می داند تا به واقعیات دست یابد.
از آنجایی که داوری نهایی و تعیین درستی یا حقیقت به تجربه انسانی واگذار شده تمام تمایزات کلاسیک بیان امور «مقدس» و «نامقدس» از میان می رود. اومانیست ها معتقدند که ولو واژه مقدس و دینی و حقیقت اصیل نیستند، اما حاوی ارزش های نظری یا عملیند که آنها را از این حیث برای انسان مهم می سازند (مطابق اصول پراگماتیسم).
بنابراین می توان گفت که روش اومانیسم جدید امریکایی (به پیروی از پراگماتیسم) علمی به معنی تجربی کلمه است و به فرضیه و تجربه ی انسانی متکی است. در کتابی به نام طبیعت گرایی و روان بشری که به قلم گروهی از اومانیست های جدید امریکایی نوشته شده بر کاربرد همگانی روش های تجربی و تحقیقات علمی تأکید شده است. به ادعای آنان، این روش ها خودکفا هستند و خود را اصلاح می کنند و لذا رشد و توسعه می یابند و پیشرفت می کنند. معرفتی که به این طریق حاصل آید به بررسی مجدد و آزمون توسط اصول برتر از تجربه و فوق طبیعی و غیر تجربی نیاز ندارد.
بنابراین روش که همگانی است، روش های فردی نظیر شهود عرفانی، تفوق روح و تقدم امور ماوراء طبیعی رد می شوند. فوق طبیعت به طور کلی موهوم است؛ به همین دلیل است که اصل پیوستگی را طرح می نمایند و میان روح و بدن تمایزی قائل نیستند و لذا فرایندهای عقلانی، زیستی و فیزیکی را یکی می کنند. از این دیدگاه پیوستگی ارتباط روح و بدن را توجیه می شود (تأثیر نظریه تکامل داروینی). این اصل از نظر برخی اومانیست های جدید سه مرحله دارد:
1- گذر از مرحله غیر آبی به آبی،
2- گذر از زیستی به روانی،
3- گذر از روانی به مرحله غایتمند و آگاهانه تکامل.
اومانیسم جدید امریکایی در عین حال عقلانیت مورد نظر پراگماتیسم را هم می پذیرد. ماهیت انسان عقلانیت اوست و لذا هر انسانی واجد قوه عقل است و از این رو انسان عالم و زندگی خود را بر این اساس بنا می کند؛ اما عقلانیت را باید پرورش داد تا عقلانیت بتواند بهتر انسان را هدایت کند، همان طور که جان دیوئی گفته است، انسان با رشد عقلانی خود است که جنبه های عالم تجربی را گسترش می دهد. عقلانیت از این نظر خود محصول یک فرایند تکاملی است. ولی به هر حال، این عقلانیت است که انسان را انسان می کند و در طبیعت جایگاه ممتاز به او می دهد.

جهان بینی اومانیسم جدید غربی

از نظر اومانیسم جهان یا عالم خودش به وجود آمده و آفریننده ندارد. از دیدگاه آنان هر گونه موجود فوق طبیعی موهوم و مردود است (اصل طبیعت گرایی پراگماتیسم). حیات محصول یک نظام شیمیایی- فیزیکی است ولیکن پدیده خاصی است که در مرحله ای از عالم تحقق یافته است و هرگونه جستجویی برای یافتن منشأ عالم و خدای فوق طبیعی آن بیهوده است. اومانیست های جدید می کوشند تا واژه های سنتی که این تلقی را در اذهان پدید می آورد کنار نهند.
ابعاد کلی جهان بینی اومانیست های جدید امریکایی را می توان از اعلامیه ای که منتشر ساخته اند به دست آورد. اعلامیه اومانیست ها بیان می کند که اومانیست ها معتقد به «دیدگاه آلی حیاتند» و چنان که اشاره شد تمایز سنتی میان روح و بدن را رد می کنند و معتقدند که «بشر بخشی از طبیعت و محصول یک فرایند پیوسته است.»

محصول جهان بینی اومانیست های جدید
با این همه بنا به این اعلامیه موارد زیر را می توان اصول جهان بینی اومانیست های جدید دانست:
1- طبیعت را باید جایگاه و قلمرو انسان تلقی کرد (و نه تجلی گاه خدا) و چیزی به اسم فوق طبیعت وجود ندارد؛
2- انسان منشا ارزش ها و حقیقت هاست؛
3- ارزش های حیات و زندگی محصول روابط انسانی است، لذا انسان می تواند طوری دیگر مسائل را نسبت به حال و آینده بررسی کند؛
4- وظیفه انسان آن است که با استفاده از وسایلی که علم در اختیار او نهاده زندگی بهتری روی زمین بنا کند. به این منظور باید ارزش های معنوی حیات و زندگی را طبیعی و این جهانی کرد و طبیعت را هم باید انسانی کرد.
5- لیبرالیسم از مواردی است که اعلامیه مذکور بر آن تأکید دارد. لیبرالیسم، هم در شکل آزادی انتخاب و هم آزادی اجتماعی از اصول اومانیسم است؛ در اعلامیه آمده است: «هدف اومانیسم یک جامعه آزاد و جهانی است که در آن مردم دلخواهانه و عاقلانه برای خیر عمومی همکاری می کنند. اومانیست ها طالب یک حیات مشترک در عالم مشترکند.»

انسان و دین

بسیاری از اومانیست های جدید، تحت تاثیر پراگماتیسم، دین را به معنی سنتی رد کرده اند. و برخی از آنان (نظیر جیمز) به تعریف دین در چهارچوب اومانیسم پرداخته اند. عده ای از آنان نیز به جای دین (که واژه ای است که دلالت بر خدا و امور فوق طبیعی دارد) از واژه «راه اومانیستی حیات» استفاده کرده اند. بنابراین، در همه گرایش های اومانیستی تحت تأثیر پراگماتیسم مفاهیم سنتی و متداول خدا و دین رد شده اند. دین اومانیستی یک محصول اجتماعی است و عبارت است از ارزش های زندگی و حیات و تشریک مساعی بشر برای حیات بهتر.

امر دینی و معنوی
به این معنی دینی یا معنوی چیزی فوق طبیعی، خارق العاده و برتر و خارج از خود انسان نیست، بلکه کیفیت حیات و زندگی است که به عمل خود او بستگی دارد. معنوی کیفیت حد اعلای عمل انسان را در خود انسان بیان می کند. جان دیوئی می گوید که «هر عملی که متضمن تحقق یافتن یک ایده آل یا رفع موانع در جهت حیات بشر باشد از لحاظ کیفی دینی است.»

دینی اومانیستی
ماهیت دین را شخصیت انسان و ایده آل های خود او تشکیل می دهد. این دین «دین اومانیستی» است و به تعبیری دیگر «دین بی خدایی» است. با این همه اومانیست ها معتقدند که این به معنی نفی تمایلات و علایق معنوی انسان نیست بلکه آنها را حفظ می کند، زیرا دین از آن حیث که طمانینه روانی برای آدمی می آورد به کار می آید (سخن جیمز) و لذا از حیث روانی به کار می آید، اما روانی بودن آن انسانی است و نه ماورائی، اومانیست ها دین را به این معنی در بهتر زندگی کردن انسان دخیل می دانند.

نتیجه گیری
از آنچه گذشت معلوم شد که اولا اصول پراگماتیستی، اومانیسم را در پی دارد و ملازم آن است و از سوی دیگر پراگماتیسم طیف گسترده ای از اومانیست ها را در فرهنگ غرب و به خصوص امریکایی احیا کرده است و آنها را از لحاظ چهان بینی و مبانی فلسفی تغذیه و تحکیم کرده است و چنان که مشاهده شد جهان بینی و دیدگاه های اومانیست های جدید غربی و امریکایی که تحت عناوین اومانیسم علمی یا طبیعت گرایی اومانیستی (Humanistic Naturalism) رواج یافته است صریحا و دقیقا از حمایت پراگماتیستی برخوردار است. شاید به همین دلیل واضح است که «پراگماتیست ها اصلی ترین حامیان اومانیسم جدید در امریکا هستند.»
به طور کلی، می توان گفت که پراگماتیسم دو اصل اساسی اومانیسم یعنی تکیه بر اصالت انسان و نیز غیبت خدا را کاملا پذیرفته است و از این رو اومانیستی به معنی جدید کلمه است.


منابع :

  1. فصلنامه دانشگاه تهران- شماره 4 و 5- صفحه 107-112

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/115270