الهیات مسیحی در دوره مدرن

الهیات مسیحى از سال 1700 به بعد با فاصله گرفتن از بسترى در غرب اروپا به پدیده اى جهانى تبدیل شد. این تحول طى چند مرحله صورت گرفت. نخست، مستعمره شدن آمریکاى شمالى به دست ساکنان غرب اروپا به ویژه اسکاندیناوى، آلمان و انگلستان، مکتب هاى مختلف الهیات پروتستانى اعم از لوترى، و آناباپتیست را پدید آورد که رفته رفته در آمریکاى شمالى ریشه هاى عمیقى پیدا کردند. بى تردید، جاناتان ادواردز (1703-1758) که پیوند نزدیکى با احیاى دینى اى داشت که امروزه به بیدارى عظیم (حدود 1726-1745) معروف است، برجسته ترین الهیدانى است که در این فضا به فعالیت مشغول بود. موج هاى بعدى مهاجرت، به ویژه از ایرلند و ایتالیا، به الهیات کاتولیک اهمیت روزافزونى بخشید.

مراکز تفکر الهیات مسیحی در دوره مدرن
تأسیس حوزه هاى علمى به دست فرقه های مختلف، مانند حوزه الهیاتی پرینستون به دست پرسبیتریان، اهمیت ایالات متحده آمریکا را به مثابه یکى از مراکز اصلى تعلیم و تحقیق در باب الهیات مسیحى تقویت کرد. با این حال، در نیمه قرن بیستم بود که آمریکا در مباحث الهیاتى اهمیتى جهانى یافت. تا آن زمان، الهیات آلمانى و انگلیسى، تا حدى به دلیل مهاجرت پیوسته الهیدانان اروپایى به ایالات متحده آمریکا، سیطره داشت. این الهیدانان، که در بسترى اروپایى رشد یافته بودند، در تعالیم و جهت گیرى هاى خود، پاسدار چیزى بودند که در اروپا بر آن تأکید مى شد. روند توسعه در سایر نقاط ادامه یافت. تأثیر عظیم مأموریت هاى تبلیغى مسیحیان در استرالیا، هند، شرق دور و مناطق نیمه صحرایى آفریقا موجب تأسیس آن دسته از مدارس علمى، دبیرستان ها و دانشگاه هاى الهیات مسیحى شد که با گذشت زمان دیگر نشانى از ریشه هاى غربى اروپایى شان نداشتند. در این مناطق، ظهور «مکتب هاى بومى در باب الهیات» مشهود در بخش عظیمى از الهیات پردازى مسیحى، آماج انتقادات بعضى از نویسندگان محلى قرار گرفت. این موضوع به خصوص در مورد آمریکاى لاتین صدق مى کند. در این منطقه، آیین کاتولیک روم که سوغات فاتحان اسپانیایى بود، با واکنش منفی و روزافزونی روبرو شد. ظهور الهیات رهایی بخش که تاکید بسیاری بر اهمیت بخش عملی دین و اولویت دادن به جایگاه مستمندان و جهت گیرى الهیات به سوى آزادى بخشى سیاسى داشت، نتوانست مانع از رویگردانى شدید مردم از کلیساى کاتولیک روم شود. به نظر مى رسد که انجیلى ها و رهبران فرهمند در این منطقه، بیشترین بهره را از این جریان بردند.

ویژگى هاى الهیات غرب در دوره مدرن
یکى از برجسته ترین ویژگى هاى الهیات مغرب زمین در دوره مدرن، سیطره فکرى الهیات آلمانى زبان بوده است. سرزمین هاى آلمانى زبان اروپا، و از همه مهم تر آلمان و شمال سوئیس، طى دورانى طولانى منبع سنتى غنى و پربار در باب الهیات بوده اند. دو چهره برجسته نهضت اصلاح دینى، مارتین لوتر و اولریش تسوینگلى، شاهدانى بر اهمیت این سنت در تحولات مربوط به الهیات مدرن غرب اند. اهمیت این سنت آلمانى زبان از زمان جنبش روشنگرى حتى بیش از گذشته تثبیت شده است. شمارى از الهیدانان برجسته سنت مدرن غرب از جمله کارل بارت، رودولف بولتمان، یورگن مولتمان، وولفهارت پننبرگ، کارل رانر و پل تیلیش بى شک از حلقه (الهیدانان) آلمانى هستند. با این حال، در سال هاى اخیر اوضاع دگرگون شده است. دیگر از نسلى تازه از الهیدانان آلمانى زبان که به حق اهمیتى جهانى داشته و بتوانند جانشین نویسندگانى چون بولتمان، مولتمان، پننبرگ و رانر شوند، خبرى نیست. در عوض، الهیات (در جهان) انگلیسى زبان، به ویژه الهیات ریشه یافته در ایالات متحده آمریکا، پیوسته از اهمیتى روزافزون برخوردار شده است. به نظر مى رسد با توجه به سهم روزافزون زبان انگلیسى به مثابه زبان میانجى در جهان، (که به لحاظ اهمیت، شبیه زبان لاتینى در قرون وسطى است) شاید این تحول دست کم در نخستین سال هاى هزاره جدید تقویت شود.

اندیشه مدرنیته
اندیشه مدرنیته را به دشوارى مى توان تعریف کرد. ویژگى هاى دوره مدرن چیست؟ این دوره از چه زمانى آغاز گشت؟ آیا هم اکنون به پایان رسیده است؟ از یک منظر، مدرن را مى توان به «همین اواخر» تعریف کرد و به این لحاظ دیگر نمى توان از پایان مدرنیته سخن به میان آورد. با این حال، از نگاه بسیارى از مورخان، مدرنیته به نگرشى کاملا متمایز اشاره دارد که نمونه بخش عمده تفکر غربى از اوایل قرن هیجدهم است و از ویژگى هاى آن، اعتماد به توانایى بشر در تفکر براى خویشتن است. شاید بتوان بیان کلاسیک این نگرش را در جنبش روشنگرى یافت که بر این نکته تأکید داشت که عقل بشرى به تنهایى در درک معناى جهان، از جمله در ساحت هایى از جهان که از دیر زمان به الهیدانان اختصاص داشته، کافى است.

اهمیت دوره مدرن در الهیات مسیحی
دوره مدرن، اهمیت بسیارى در الهیات قرن نوزدهم و بیستم دارد. این دوره، بسترى را براى بسیارى از تحولات و مباحثات اخیر فراهم ساخت و جنبش هاى بسیارى پدید آورد که در کلیسا و مدارس امروزى حضورى پیوسته دارند. یکی از جنبش هایی که بر برنامه فکرى این دوره سیطره داشت، همان جنبش روشنگرى است.


منابع :

  1. آلیستر مک گراث- درسنامه الهیات مسیحی- ترجمه بهروز حدادی- ناشر: مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر: 1384

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/115801