ارتباط عذاب دوزخیان توسط خداوند با جبر و اختیار

استناد شقاوت و مهر خوردن دل های دوزخیان به خداوند
یک سلسله آیات داریم که به طور واضح شقاوت و عدم ایمان و عدم علم و خیانت ها و جنایت های مرتکبین را از کفار و فساق و منافقان و متمردان و متجاوزان (که همه بدون شک از روی اختیار و اراده آنها بوده است) مستند به طبع خدا یعنی مهر کردن و مهر زدن پروردگار دل آنان را می نماید، و یا مستند به ختم کردن که آن هم به معنای مهر زدن است. در سوره بقره آیات 6 و 7 می فرماید: «إن الذین کفروا سوآء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لایؤمنون* ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی أبصـارهم غشاوة و لهم عذاب عظیم؛ نسبت به کسانی که کافر شده اند هیچ تفاوت ندارد، چه آنان را بترسانی و چه نترسانی آنان ایمان نمی آورند. خداوند بر دلهای آنان و بر گوش آنان مهر زده است، و بر چشم های آنان حجاب و پرده ای است؛ و آنان دارای عذابی بزرگ می باشند.»
در سوره یس، پس از آنکه می فرماید: «ای پیغمبر! تو از پیامبران مرسل می باشی، که بر صراط مستقیم فرستاده شده ای، که با این قرآن که از جانب خداوند عزیز و رحیم فرود آمده است إنذار کنی و بترسانی قومی را که پدرانشان هم انذار و تحذیر شده اند» می فرماید: «فهم غافلون* لقد حق القول علی اکثرهم فهم لا یؤمنون* إنا جعلنا فی أعناقهم أغلالا فهی إلی الاذقان فهم مقمحون* و جعلنا من بین أیدیهم سدا و من خلفهم سدا فأغشیناهم فهم لایبصرون* و سوآء علیهم ءأنذرتهم أم لم تنذرهم لا یؤمنون؛ پس آنها غافل هستند. به تحقیق که گفتار ما بر بیشتر آنها محقق و ثابت شد، و بنابراین آنها ایمان نمی آورند. ما گردن های آنان را تا زنخ هایشان به غل و زنجیر بسته ایم، و آنان سر بلند کرده شده و چشم بسته هستند! ما در برابر و روبروی آنها سدی قرار دادیم و در پشت سر آنها نیز سدی قرار دادیم، و ما پرده بر روی دیدگانشان انداختیم و بنابراین آنها نمی بینند. و برای آنها بدون تفاوت است که آنان را از عذاب خدا بترسانی و یا نترسانی؛ ایمان نمی آورند.» (یس/ 6- 10) و در آیه 16 سوره محمد (ص) می فرماید: «أولئک الذین طبع الله علی قلوبهم واتبعوا أهوآءهم؛ آنان کسانی هستند که خداوند بر دلهای آنها مهر زده است، و آنان از آراء پوچ و واهی خود پیروی می کنند.» و در سوره نساء، درباره بنی اسرائیل که نقض عهد و میثاق می کرده اند، و به آیات خدا کفر می ورزیده اند، و پیامبران را بدون هیچ دلیلی می کشته اند و می گفتند دلهای ما در غلاف از پذیرش است، می فرماید: «بل طبع الله علیها بکفرهم فلا یؤمنون إلا قلیلا؛ بلکه به سبب کفرشان، خداوند دلهای آنان را مهر کرده است، و بنابراین ایمان نمی آورند مگر جماعت اندکی.» (نساء/ 155) و در سوره توبه، درباره مخالفین و متمردین که از دستورات پیامبر درباره جهاد در راه خدا سرپیچی می کرده اند، و متمکن از جهاد و نبرد هم بوده اند ولیکن دوست داشتند که با منافقان بوده باشند، و بنابراین از رسول الله اذن و اجازه ترک جهاد به دواعی و بهانه های بیجا می خواسته اند، می فرماید: «رضوا بأن یکونوا مع الخوالف و طبع الله علی قلوبهم فهم لایعلمون؛ آنان خوشایندشان این است که با طائفه مخالفین بوده باشند؛ و خداوند بر دلهای آنها مهر زده است، و بنابراین ایشان نمی دانند.» (توبه/ 93) و نیز در همین سوره وارد است: «و طبـع علی قلوبهم فهم لا یفقهون؛ و بر دلهای آنان مهر خورده شد، و بنابراین آنها نمی فهمند و ادراک نمی کنند.» (توبه/ 87)
در سوره یونس، پس از بیان داستان حضرت یونس پیغمبر (ع) و پس از آنکه می فرماید: «بعد از یونس نیز ما پیامبرانی را با ادله و بینه به سوی قومشان فرستادیم، و أبدا ایمان نمی آوردند به آنچه قبلا آن را تکذیب نموده بودند.» می فرماید: «کذالک نطبع علی قلوب المعتدین؛ ای پیامبر! اینچنین است که ما بر دلهای متجاوزان مهر می زنیم.» (یونس/ 74) و در سوره مؤمن می فرماید: «کذالک یطبع الله علی کل قلب متکبر جبار؛ ای پیامبر! اینچنین است که خداوند مهر می کند بر تمام دل و اندیشه شخص متکبر و صاحب جبروت.» (غافر/ 35) و بسیاری دیگر از این آیات که بر همین نهج وارد شده است.

عذاب دوزخیان به واسطه خداوند و رابطه آن با جبر و اختیار
قرآن کریم عذاب کفار و منافقین را از سوی خداوند دانسته و بر همین اساس راجع به منافقین در سوره منافقون آیه 3 می فرماید: «ذالک بأنهم ءامنوا ثم کفروا فطبـع علی قلوبهم فهم لا یفقهون؛ ای پیامبر! اینچنین است به علت آنکه آنها ایمان آوردند و سپس کافر شدند. بنابراین بر دل های آنان مهر خورده شد، و بنابراین ایشان نمی فهمند و ادراک نمی کنند.» و درباره کفار که در کفرشان شرح صدر دارند، و غضب خدا و عذاب دردآور خدا برای آنهاست، و تمام این جهات را مسبب و معلول اختیار و انتخاب زندگی و حیات دنیا بر حیات جاودان آخرت می داند؛ بالاخره همه این اسباب و مسببات را معلول و مسبب از مهرخوردگی دلهای آنها و گوشها و چشمهای آنان دانسته و آنان را به غفلت نسبت می دهد؛ آنجا که در سوره نحل می فرماید: «و لکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم غضب من الله و لهم عذاب عظیم* ذالک بأنهم استحبوا الحیوة الدنیا علی ا لاخرة و أن الله لایهدی القوم الکافرین* أولئک الذین طبع الله علی قلوبهم و سمعهم و أبصارهم و أولئک هم الغافلون* لا جرم أنهم فی الاخرة هم الخاسرون؛ ولیکن کسی که شرح صدر درباره کفر پیدا کند و سینه خود را به کفر باز کند، بر ایشان غضبی است از جانب خدا، و عذابی است بزرگ. و این به جهت آن است که آنان زندگی و حیات دنیوی را بر زندگی و حیات اخروی ترجیح دادند، و آن را در هنگام اختیار، دوست داشته و پسندیدند؛ و البته خداوند گروه کافران را هدایت نمی فرماید. آنانند آن کسانیکه خداوند بر دلهایشان و بر گوش و چشم هایشان مهر زده است، و ایشانند البته غافلان.» (نحل/ 106- 109)
محصل گفتار آن است که این آیات و بر همین زمینه آیات بسیاری دیگر که در قرآن کریم داریم، به یک نهج و با یک لحن و یک سخن کفر کفار و اعتدا و تجاوز معتدین را مستند به مهر زدگی و طبع قلوب آنان یکسره از جانب خدا می کند؛ و بدون شک ما هم که اختیار داریم، این اختیار خداست، و منفک از اراده و اختیار خدا نیست، و در عالم حکومت مستقلی در قبال حکومت خدا نداریم، و به اندازه سر موئی اگر در این اختیار، خود را مستقل بدانیم این فرضیه عین ظلم و عین شرک است. و جمله زیبای: «و ما تشآءون إلآ أن یشآء الله؛ و شما هیچ چیز را نمی خواهید، مگر آن که خدا بخواهد.» در دو جای قرآن، اول در آیه 30 از سوره إنسان، و دوم در آیه 29 از سوره تکویر آمده است. پس چون خداوند بر دلها مهر زده است، مردم نمی فهمند و نمی دانند و ایمان نمی آورند. چون در آیاتی که ذکر شد در جملات: «و طبع علی قلوبهم فهم لا یفقهون؛ و طبع الله علی قلوبهم فهم لا یعلمون، کذ لک نطبع علی قلوب المعتدین» بر دل هایشان مهر زده شده است از این رو نمی فهمند، (توبه/ 87) و خدا بر دل هایشان مهر زده است، پس آنها نمی فهمند، (توبه/ 93) ما بدین سان بر دل های متجاوزان مهر غفلت می نهیم، (یونس/ 74) و امثال این آیات می بینیم که جملات «فهم لا یفقهون، فهم لا یعلمون، فلا یؤمنون إلا قلیلا» جمله تفریعیه است، یعنی این مطلب متفرع بر مطلب سابق و مسبب از آن سبب است، و هر شخص وارد به ادبیات عرب می داند که این جملات تفریع است.
چون بعضی از ترجمه نویسان قرآن های دستی چنین گمان کرده اند که این معنی مستلزم جبر است، این آیات را اینطور ترجمه کرده اند که: «چون خداوند می دانسته است که آنها اختیار کفر و تجاوز را می کنند، لذا دل آنان را مهر زده است.» و یا در ترجمه آیه 155 از سوره نساء چنین ترجمه کرده اند که: «بلکه خدا پس از کفر آنها، مهر بر دلشان زد که به جز قلیلی ایمان نیاوردند.» ولی بهتر است که بدون این دخالت های شخصی آیه را به همان عنوان که هست ترجمه نمائیم. گرچه از بعضی آیات قرآن به دست می آید که چون انحرافی در آنها بود، خداوند آنان را گمراه کرد؛ همچون آیه 10 از سوره بقره که درباره منافقان می فرماید: «فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا؛ در دلهای آنها مرض بود، و بنابراین خداوند مرضی را بر روی آن مرض زیاد فرمود.» و همچون آیه 5 از سوره صف که درباره قوم حضرت موسی (ع) که آن پیغمبر را اذیت می کردند می فرماید: «فلما زاغوا أزاغ الله قلوبهم والله لا یهدی القوم الفاسقین؛ چون آنها خودشان میل به انحراف از حق نمودند، خداوند دلهای آنان را از حق منحرف کرد؛ و خدا طائفه فاسقان را هدایت نمی کند.» و همچون آیه 26 از سوره بقره که درباره مثالهائی که در قرآن زده می شود، و کافران اعتراض می کنند که این مثال ها برای چیست؟ می فرماید: «یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا و ما یضل به إلا الفاسقین؛ خداوند به واسطه این مثالها جماعت بسیاری را گمراه می کند، و نیز به واسطه آنها جماعت بسیاری را هدایت می کند؛ و گمراه نمی کند به آنها مگر فاسقان را.»
ولیکن کلام در همان مرض اولیه، و گرایش به باطل، و فسق اولی است که آنها از کجا پیدا شد؟ اگر از اختیار آنان مستقلا پیدا شد که این عین تفویض است، و تفویض شرک محض است؛ و اگر از ناحیه اراده خدا و بر اساس اختیار خدا: «و ما تشآءون إلآ أن یشآء الله» بوده است، بنابراین مفاد این آیات هم هیچ تفاوتی با مفاد آیات دیگر ندارد. باری باید بسیار متوجه و دقیق بود که خدای ناکرده برای فرار و گریز از مذهب جبریون، در مذهب اهل تفویض نیفتیم، زیرا هر دو مسأله غلط است. جبر خلاف وجدان و حس است، و تفویض موجب کنار گذاردن خدا از دخالت در بسیاری از امور، و دخالت دادن غیر است. باید در معارف الهیه با ادق نظر کار کرد، و در مسائل عمیق فلسفی و عقلی، مطالب را برهانی نمود، وگرنه اصول عقائد تقلیدی می شود؛ و نتیجه تابع أخس مقدمتین است، و بنابراین ایمان و اعتقاد به خدا و صفات و اسمای حسنای او نیز تقلیدی می گردد. و این بلائی است که امروزه غالب مردم بدان مبتلا هستند؛ نه تنها عوام بلکه خواص نیز در مسأله جبر و اختیار، بالاخره خواهی نخواهی گرایش به تفویض پیدا می کنند، و من حیث إنهم لا یشعرون در دام و تله این مذهب می افتند، و چنین می پندارند که مسأله را حل کرده و أمر بین الامرین را خوب فهمیده اند.

 


منابع :

  1. سید محمدحسین حسینی طهرانی- معاد شناسی- جلد 10 صفحه 272- 283

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/115848