تجسم عذابهای دوزخی

ایمان و کفر بندگان به ساحت کبریائی نفع و ضرری نرساند، بلکه تمام فوائد و مضار، برگشت آن به خود بندگان است، که اگر ایمان آرند عاقبت نعیم، و اگر کافر شوند سر انجام جحیم خواهد بود. بنابراین فرماید: بگو ای پیغمبر، حق از جانب خدا آمد، اختیار با شماست، هر که خواهد ایمان آورد، و هر که خواهد کافر گردد، و لکن کافر مشوید، زیرا اگر شدید، مستوجب عقوبت و عذاب خواهید بود: «إنا أعتدنا للظالمین نارا أحاط بهم سرادقها؛ ما برای ستمگران آتشی آماده كرده ‏ايم كه سراپرده‏ هايش آنان را در بر می‏ گيرد.» (کهف/ 29) ما برای کافرانی که به خود ظلم کردند و غیر خدا را پرستیدند، آتشی فراهم کرده ایم که سرا پرده های آن، ایشان را محاصره کند. این معنی از ابن عباس است.
قتاده گوید: منظور این است که پیش از رسیدن آنها به آتش، دود و شعله آن ایشان را محاصره خواهد کرد. چنان که در جای دیگر می فرماید: «إلی ظل ذی ثلاث شعب؛ به سایه ای می روند که دارای سه شعبه است.» (مرسلات/ 30) ابومسلم گوید: آتش جهنم از هر طرف آنها را محاصره می کند، از این جهت است که به خیمه تشبیه شده است.
در مجمع البیان آمده است: کلمه ی "سرادق" به معنای فسطاط و خیمه ای است که نسبت به آنچه که در آن است محیط باشد. بعضی دیگر گفته اند: سرادق، آن پارچه ای است که دور خیمه از طرف پائین می کشند که فاصله خیمه و زمین را بپوشاند. ابوسعید خدری روایت کرد که، رسول (ص) گفت: دوزخ را چهار سراپرده است، عمق هر یکی چهل ساله راه. عبدالله عباس گفت: دیواری است از آتش گرد کافران درآمده باشد. کلبی گفت: کژدمی باشد که روز قیامت از دوزخ برآید از آتش و در عرصه قیامت گرد کافران درآید به مانند حظیره ای. بعضی دیگر گفتند دودی باشد که روز قیامت از دوزخ برآید و گرد کافران در آید، و این همان گفتار خداوند است که فرمود: «انطلقوا إلی ظل ذی ثلاث شعب* لا ظلیل و لا یغنی من اللهب؛ برويد به سوى [آن] دود سه شاخه. نه سايه ‏دار است و نه از شعله [آتش] حفاظت مى‏ كند.» (مرسلات/ 30- 31)
منظور از أحاط بهم سرادقها آن است که آتش آنها را احاطه کرده است نظیر «لهم من فوقهم ظلل من النار و من تحتهم ظلل؛ برای آنان از بالای سرشان و از زیر پایشان سایبان هایی از آتش است.» (زمر/ 16) سراپرده های آتش در جهنم شبیه است به زندانهایی که باروهای متعدد آنها را در میان گرفته است، به صورتی که گذشتن از آنها برای گریختن از زندان ناممکن است، و درکات جهنم نیز محیط بر ساکنان آن است، پس به کجا می توانند بگریزند؟؟
و اگر به جای "اعتدنا للکافرین" فرموده: "أعتدنا للظالمین" برای این بوده که بفهماند عذاب مذکور از تبعات ظلم ظالمین است که در آیه "الذین یصدون عن سبیل الله و یبغونها عوجا و هم بالآخرة کافرون؛ ظالمین کسانی اند که از راه خدا جلوگیری می کنند، و راه خدا را معوج می خواهند و نسبت به زندگی آخرت کافرند.» (هود/ 19) آورده است.

فلزی گداخته و ته نشین روغنی داغ
آری آنها در این زندگی دنیا هرگاه تشنه می شدند صدا می زدند، و خدمتکاران انواع نوشابه ها را در برابرشان حاضر می کردند. ولی در جهنم هنگامی که تقاضای آب می کنند آبی برای آنها می آورند همچون فلز گداخته! «و إن یستغیثوا یغاثوا بماء کالمهل؛ اگر فريادرسى جويند به آبى چون مس گداخته كه چهره‏ ها را بريان مى ‏كند يارى مى ‏شوند.» (کهف/ 29) درباره ی معنای کلمه ی "مهل" چند احتمال وجود دارد: مس یا روی و هر فلز مذاب شده، ته نشین روغن زیتون است، و بعضی دیگر بر آنند که مثل قطعه سیاه از روغن است که هر گاه کسی به آن نزدیک شود از داغی آن پوست و موی سرش می ریزد.
این روایت ابوسعید خدری است از رسول (ص) که گفت: «مهل»، دودی زیت باشد به گرما، به صفتی بود که کافر به نزدیک روی برد گوشت روی او در آن جا فتد. عبدالله عباس گفت: آبی ستبر باشد بمانند دردی زیت. اعمش گفت: عصاره زیت باشد. مجاهد گفت: خون و ریم باشد. ضحاک گفت: آبی سیاه باشد. از آن جهت که دوزخ سیاه است و هر چه در او باشد سیاه بود از درخت و آب و لباس و اهل او، ابوعبیده گفت: جواهر زمین باشد گداخته، یعنی مس و روی و آهن و ارزیز و مانند آن، گداخته و آمیخته. قتاده گفت: عبدالله مسعود به کوفه بود، مردی آمد و او را جامی آورد سیمین، زر بر او زده. او بفرمود تا چاله ای برکندند در زمین و در آن جا نهادند، و آتشی عظیم بر او برافرختند آنگاه بگداخت و سرخ شد چون آتش. سپس گفت غلام را: برو و این جماعتی را که هر روز بر ما آیند، ایشان را بخوان. او برفت و ایشان را بخواند. جماعتی بسیار بیامدند. او گفت: در نگری این بینی. گفتند: این چیست؟ گفت: هذا اشبه شی ء بالمهل الذی وعدالله الکفار به فی النار؛ این بهتر چیزی است به مانندگی به آن مهل که خدای وعید کرد کافران را در دوزخ به آن. سعید جبیر گفت: مهل، چیزی باشد که گرمای او به غایت رسیده باشد. ابوعبیده گفت، از منتجع بن نبهان شنیدم که گفت: فلان ابغض الی من الطلیاء و المهل، گفتم: مهل چه باشد؟ گفت: آن که خمیر در میان آتش کنند، آنگه بردارند و انگشتهای آتش و جمرات در کنار آن آویخته باشد.
اگر از فرط تشنگی به فریاد در آیند و آب بخواهند، به آنها آب داده می شود، اما چه آبی؟! ابن مسعود می گوید: آبی بدانها داده می شود که همچون مس گداخته است. برخی گویند آبی چون ته مانده روغن زیتون به آنها داده می شود که وقتی سرشان را به آن نزدیک می کنند، پوست صورت و سرشان کنده می شود. روایتی هم به همین مضمون وارد شده است. ابن عباس گوید: مثل درد زیتون است. مجاهد گوید: چرک و خون است. سعید ابن جبیر گوید: آب جوش است. ضحاک گوید: آب سیاهی است. جهنم و آب آن و اهل آن و درخت آن همه به رنگ سیاه هستند.
عجیب اینکه قرآن در اینجا برای ثروتمندان، ظالم و دنیا پرستان بی ایمان، تشریفاتی در جهنم همانند تشریفات این جهان قائل شده است ولی با این تفاوت که در دنیا "سرادق" یعنی خیمه های بلند (سرادق در اصل از کلمه فارسی سراپرده گرفته شده است) و اشرافی دارند که فقیران را در آن راهی نیست و محل عیش و نوش و باده گساری است ولی در آنجا خیمه های عظیمشان "از شعله های آتش سوزان دوزخ است"! در اینجا در سراپرده هایشان انواع مشروبات وجود دارد، همین که ساقی را صدا می کنند جام هایی از شرابهای رنگارنگ پیش روی آنها حاضر می نمایند، در دوزخ نیز ساقی و آورنده نوشیدنی دارند، اما چه آبی؟ آبی همچون فلز گداخته! آبی به داغی اشک سوزان یتیمان و آه آتشین مستمندان! آری هر چه آنجا است تجسمی است از آنچه اینجا است! (پناه بر خدا).

صورتهایی بریان!
اما این آبی معمولی نیست بلکه «یشوی الوجوه؛ آبی که چون به صورت نزدیک شود، صورت را گداخته و بریان می کند.» (کهف/ 29) این نوع، پاسخ، فریادرسی نیست. لکن از آنجا که در پاسخ استغاثه و کمک خواهی آنهاست فریادرسی خوانده شده است. آن گاه که شخص چیز داغی را می آشامد دهان و درون تنش می سوزد، ولی فلز گداخته به سبب شدت حرارت آن صورت او را پیش از آغاز کردن به آشامیدن آن می سوزاند، پس در نظر بیاورید که پس از آشامیدن آن چه حالی در هنگام استقرار یافتن ماده گداخته در معده و روده هایش پیش خواهد آمد؟ فکر کنید آبی که اگر نزدیک صورت شود حرارتش صورت را بریان می کند آیا قابل خوردن است؟ این به خاطر آن است که در دنیا انواع نوشابه های گوارا و خنک می نوشیدند، در حالی که آتش به دل محرومان و مستضعفان می زدند، این همان آتش است که در اینجا بدین صورت تجسم یافته است!
«بئس الشراب؛ چه بد نوشیدنی است؟» «و ساءت مرتفقا؛ و دوزخ چه بد جایگاه محل اجتماعی است؟!» (کهف/ 29) این مهمانی که خدا بندگان ستمکار خود را به آن فرامی خواند، در آتش دوزخ صورت می گیرد که بد جایگاهی است، ولی خدا این را به یاد ایشان آورده و رسولانی مژده دهنده و بیم دهنده برای آگاهی آنان روانه ساخته و قرآن را فروفرستاده است، ولی به این همه ایمان نیاوردند و به حق تسلیم نشدند و این سرنوشت سیاه را برای خود برگزیدند!
در تفسیر عیاشی از عبدالله بن سنان از امام صادق (ع) روایت کرده که فرمود: فرزند آدم، تو خالی خلق شده، و چاره ای از خوردن طعام و نوشیدنی ندارد، و خدای تعالی در این باب فرموده: «و إن یستغیثوا یغاثوا بماء کالمهل یشوی الوجوه» سعید جبیر گفت: اهل دوزخ چون گرسنه شوند، استغاثه کنند و فریاد خواهند از گرسنگی. ایشان را اجابت کنند به درخت زقوم، از آن بخورند، آن در تن ایشان چون آتش شود، و گوشت و پوست ایشان پخته گرداند، چنان که عرق برآرند، پاره های گوشت ایشان با عرق بریزد، آنگاه تشنگی بر ایشان افتد، چند سال فریاد می کنند از تشنگی، ایشان را اجابت کنند به آبی چون مهل، و آن آبی باشد که گرمای آن به غایت رسیده که چون نزدیک دهن برند گوشت روی ایشان در آن جا فتد.
اشاره ای و تذکری: آیه ی شریفه توعید است نسبت به کافران و تهدید است نسبت به فاسقان، که بیندیشند از ظلم به نفس به ارتکاب معاصی و انهماک در مناهی زیرا گناه روی گناه بدون توبه و تدارک، عاقبت وخیم خواهد داشت، چه به تدریج نور ایمان ضعیف، و نقطه سیاهی در قلب هویدا، و به زیادتی معصیت آن نقطه زیاد تا به مرتبه ای که قلب به کلی سیاه شود، و به واسطه شداید و سکرات مرگ، ناگهان کفر طاری گردد.
حضرت امیرالمؤمنین (ع) در ذیل خطبه ای فرماید: «و احذروا نارا قعرها بعید و حرها شدید و عذابها جدید دار لیس فیها رحمة و لا تسمع فیها دعوة؛ بترسید از آتشی که تک آن دور، و حرارت آن شدید، و عذاب آن تازه، و محلی است که در آن رحمتی نیست، و هیچ دعوت و صدایی در آن شنیده نشود.»


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏13 صفحه 421

  2. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏12 صفحه 417

  3. ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- ترجمه مجمع البیان- جلد ‏15 صفحه 53

  4. محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد ‏6 صفحه 405

  5. سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد ‏10 صفحه 275

  6. ملا فتح الله کاشانی- منهج الصادقین فی إلزام المخالفین- جلد ‏5 صفحه 339

  7. ابوعلی فضل بن الحسن الطبرسی- جوامع الجامع- جلد 3 صفحه 522

  8. میرزا ابوالحسن شعرانی- روض الجنان و روح الجنان- جلد ‏12 صفحه 347

  9. حسین بن احمد الحسینی- تفسیر اثنا عشری- جلد ‏8 صفحه 46

  10. عبدالحسين طیب- أطیب البیان- جلد ‏8 صفحه 349

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/115908