داستان شکافته شدن سینه پیامبر (ص)

همچنان که گذشت وقتی دوران شیرخوارگی پیامبر (ص) به اتمام رسید، حلیمه او را نزد مادرش فرستاد تا طبق قراری که از پیش داشتند و آن اتمام دوره شیرخواره گی بود او را به مادرش تحویل دهند. البته حلیمه دوست نداشت از پیامبر جدا شود و به خاطر خیرات و برکاتی که از او دیده بود، علاقه داشت همچنان سرپرستی نبی (ص) را به عهده داشته باشد فلذا اصرار به بازگشت نبی (ص) به سوی خود داشت. آمنه (س) نیز با این درخواست موافقت کرد. اما پس از مدتی اتفاقاتی افتاد که سبب شد حلیمه بر جان رسول الله (ص) بترسد و او را مجددا به مادرش برگرداند. یکی از آن اتفاقات این بود که، در موضعی، حلیمه با گروهی از یهود برمی خورد و از کرامات محمد (ص) به آنها مطالبی را می گوید، وقتی ایشان آن مطالب را می شنوند ظاهرا چون می بینند علامات پیامبر خاتم از او ظاهر گشته دستور می دهند که پیامبر (ص) را بکشند اما قبل از آن از حلیمه می پرسند: آیا او یتیم است؟ (چون یکی از علامات پیامبر خاتم، یتیم بودن ایشان است). حلیمه در پاسخ می گوید: نه، من مادر او و این مرد (اشاره می کند به حارث، شوهر خود) پدر اوست. با گفتن این سخن یهویان از پیامبر (ص) دست برداشته و می گویند: اگر یتیم بود او را می کشتیم. از دیگر حوادثی که در این راستا پیش آمد می کند این است که روزی حلیمه ایشان (ص) را به بازار عکاظ می برد و آن بازاری بود که قبل از موسم حج بین طائف و شهر دیگری از منطقه عربستان برقرار می شد در آنجا کاهنی پیامبر (ص) را می بیند و به مردم می گوید: ای مردم بازار! این کودک را بکشید که دشمن شما و دشمن بتان شماست. از این حادثه نیز آن حضرت با عنایت الهی نجات می یابد، اما وجود چنین حوادثی سبب ترس حلیمه شده و پس از چند ماه او را به خانواده اش باز می گرداند.

ماجرای رجال حبشی:
ابن هشام در بیان علت ارجاع پیامبر (ص) به آمنه (س) به حادثه رجال حبشی اشاره می کند و مدعی است که علت ارجاع، ترس حلیمه از ایشان بوده. ماجرای رجال حبشی نیز از این قرار است که چون ایشان از احوال و کرامات پیامبر (ص) مطلع می شوند در صدد برمی آیند تا پیامبر (ص) را به حبشه ببرند و نزدیک بوده که این کار صورت گیرد اما بنا به دلایلی موفق نمی شوند پس از این رخ داد حلیمه بر جان رسول الله (ص) می ترسد و او را به آمنه (س) برمی گرداند و این حادثه در 5 سالگی آن حضرت (ص) رخ داده است.

شق الصدر:
برخی از تاریخ نگاران علت دیگری را سبب برگرداندن رسول الله (ص) به آمنه دانسته اند و آن حادثه شق صدر (شکافته شدن سینه پیامبر) است.
تاریخ یعقوبی این حادثه را چنین بیان می کند: گفته اند شیرآور محمد از طایفه بنی سعد ابن بکر ابن هوازن بوده است و عبدالمطلب او را به حارث ابن عبدالعزی ابن رفاعه سعدی شوهر حلیمه سپرده بود و تا پیامبر در میان آنها بود، برکاتش را در جان و مال خود مشاهده می کردند تا آنکه پیش آمدی برایش رخ داد و فرشته ای به صورت مردی نزد او آمد و شکمش را شکافت و درون او را هر چه بود شستشو داد، پس حلیمه و شوهرش بر او بیمناک شدند و او را نزد جدش عبدالمطلب بازگردانیدند و در این هنگام محمد 5 ساله و بقولی 4 ساله بود. در نقل دیگری حادثه شق صدر چنین آمده است: انس ابن مالک می گوید: «جبرئیل (ع) آمد نزد پیامبر (ص) و او به همراه دو کودک بازی می کرد، پس او را گرفت پس سینه او را شکافت و قلبش را خارج کرد و از قلبش علقه ای (تکه سیاهی) را خارج کرد و گفت: این بهره شیطان بود از تو (که با بیرون آوردن آن دیگر شیطان هیچ بهره ای از تو ندارد) سپس قلبش را با آب زمزم در تشتی از طلا شستشو داد و (آن را در سینه اش قرار داد) زخم را بست و او را بر سر جایش برگرداند. در این مدت آن دو پسر (که پیامبر (ص) با ایشان بازی می کرد) به سمت مادرشان حلیمه دویدند و گفتند محمد مرد! همه به سمت محمد رفته و دیدند رنگ او عوض شده». سپس انس می گوید: «و من اثر آن جراحی را در سینه پیامبر (ص) مشاهده کرده بودم». این ماجرا از زبان خود آن حضرت نیز نقل شده بدین ترتیب که وقتی پسر حلیمه آمد و به حلیمه گفت: دو مرد او را گرفتند که پیراهن سفید داشتند و شکم او را پاره کردند، در این هنگام حلیمه و همسرش به سمت پیامبر (ص) دویدند و از او پرسیدند: چه شده؟ حضرت (ص) فرمود: دو مرد آمدند نزد من و مرا به پهلو خواباندند و شکم مرا دریدند. زوج حلیمه به او گفت: اگر به این (نتیجه) رسیده ای که به عقل او آسیبی رسیده پس او را به خانواده اش برگردان. (فلذا حلیمه بر جان پیامبر ترسیده) و او را پیش مادرش می برد.

تحلیل:
در اصل پذیرش حادثه شق صدر بین مورخین شیعه اختلاف است، چرا که این خبر از چند جهت با عقاید ما و با برخی نقل های تاریخی دیگر تناقض دارد. اصلی ترین مشکل این حادثه، یکی نسبت جنون دادن به آن حضرت است که در نقل اخیر به آن اشاره شد آنجا که همسر حلیمه به حلیمه می گوید: اگر گمان برده ای که آسیبی به عقل او رسیده او را به خانواده اش برگردان و مشکل دیگر این است که طبق این اخبار باید اولا خباثت و نقصی در دوران کودکی پیامبر در ایشان بوده باشد ثانیا خباثت با یک عمل جراحی برطرف شود! که هر دو مورد مردود است زیرا اولا ما شیعیان اعتقاد داریم وجود مبارک نبی اکرم (ص) از بدو تولد بدون هیچ خباثت و نقص روحی بدنیا آمده اند، ثانیا عقل قبول نمی کند که خباثت های روحی و نقوص انفسی با جراحی و امثال آن برطرف شود. این قبیل نقص ها تنها با ریاضت و عنایت الهی برطرف می شوند نه با عمل جراحی! از اینها گذشته این اخبار از نظر تاریخی نیز مردود اند، زیرا طبق نقل همین مورخین حادثه ی شق صدر در سه سالگی یا دو و نیم سالگی پیامبر (ص) رخ داده در حالیکه تاریخ بازگشت آن حضرت به آغوش مادرش (س) در 5 و یا به نقلی دیگر در 4 سالگی بوده. اگر علت ارجاع ایشان همین حادثه است پس باید در یک سال و حتی با اختلاف زمان اندک صورت گرفته باشد نه با یکی دو سال تاخیر. از طرف دیگر طرق مختلف نقل این خبر نیز با یکدیگر در تضاداند، در یک نقل جبرئیل عامل شق صدر است در دیگری دو مرد سفید پوش، در یکی اشاره به خارج کردن علقه از قلب آن حضرت است، در دیگری اشاره به شستشوی درون شکم! بنابراین نمی توان این خبرها را به راحتی پذیرفت بخصوص که این اخبار با برخی عقاید کفار که قائل به جنون در آن حضرت بوده اند سازگارتر است. در پایان به این مطلب اشاره می کنیم که حادثه ی شق صدر از طرف اکثر علمای تاریخ اهل سنت پذیرفته شده و برخی از ایشان قائل اند که پنج مرتبه در دورانهای مختلف زندگی پیامبر (ص) سینه ایشان شکافته شده که یکی از آنها در دوران طفولیت و در ایامی است که نزد حلیمه بوده! حال، این بزرگواران این ماجرا را چگونه توجیه کرده واشکالاتی که ما وارد نمودیم را چگونه پاسخ می گویند نمی دانیم.


منابع :

  1. ابن هشام- سیره‌ی ابن هشام

  2. نجاح‌الطائی- السیره‌النبویه- جلد 1

  3. سید جعفر مرتضی عاملی- الصحیح من سیره‌النبی- جلد 2

  4. شیخ عباس قمی- منتهی‌الامال

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/116024