پیمان فضیلت یا حلف الفضول

در میان اعراب پیمان ها و عقدنامه هایی بسته می شد که به «احلاف» مشهور بود. هدف از این پیمان ها عمدتا جلوگیری از اغتشاش و بی نظمی بوده و گاهی هم برای ایجاد اتحاد و مقاومت در برابر دشمنان قریش یا برای حمایت از خانه کعبه یا... این پیمان ها منعقد می شدند. هر یک از این پیمان ها به تناسب افراد یا وقایع یا آنچه بخاطر آن پیمان بسته بودند به نامی مشهور می شد، بطور مثال در «حلف المطیبون» که عبدمناف و بنی اسد و بنی زهره و بنی تمیم و بنی حارث ابن فهر، پیمان بستند که تا وقتی کوه حراء و کوه ثبیر پابرجا باشند و تا وقتی دریایی (به این مقدار رطوبت داشته باشد که)، پشمی را تر کند، کعبه را (در برابر حملات و حوادث) رها نکنند. سپس عاتکه بن عبدالمطلب و به نقلی ام حکیم بیضاء بنت عبدالمطلب، طیبی فراهم کرده و همه ی کسانی که در پیمان شرکت کرده بودند دست خود را در آن فرو بردند لذا این پیمان به پیمان مطیبون مشهور شد. حلف الفضول هم یکی از این پیمانها بود که طبق روایات رسیده، پس از ظهور اسلام نیز مورد تایید قرار گرفت و نبی اکرم (ص) در این پیمان شرکت داشته و در این باره فرمودند: «بدرستیکه من در منزل عبدالله ابن جدعان در پیمانی شرکت کردم که خوش ندارم آنرا با هیچ چیز دیگری مبادله کنم و اگر در اسلام نیز مرا بدان دعوت کنند اجابت خواهم کرد». در وجه تسمیه ی این پیمان به فضول اقوال مختلفی وجود دارد. بنا به قولی علت این نامگذاری آن بوده که پس از بسته شدن این پیمان قریش گفته اند: «این پیمانی زائد است» لذا حلف الفضول یعنی «پیمان زیادی» نامیده شد. عده ای دیگر گفته اند سبب این نامگذاری آن بود که سه نفر از افرادی که در این پیمان شرکت داشتند نامشان فضل بود لاجرم این پیمان "حلف الفضول" یعنی "پیمان فضل ها" نام گذاری شد. برخی نیز گفته اند چون این پیمان در هدفی مشابه با هدف پیمانی که سالها قبل توسط افرادی که همه ی آنها نامشان فضل یا فضیل بوده بسته شده لذا به این پیمان نیز حلف الفضول گفته شده. در مورد زمان این پیمان مشهور است که پس از جنگهای فجار و در حدود بیست ساله گی پیامبر (ص) منعقد شده.

علت انعقاد حلف الفضول:
این پیمان در منزل عبدالله ابن جدعان منعقد شده و علت انعقاد آن جلوگیری از ستم اعراب به بیگانگان بود. آری عرب در حرم به بیگانگان و بی کسان ستم می کرد و این بود تا آنکه روزی مردی از بنی اسد ابن خزیمه یا از زبید، با اساس و کالائی به مکه آمد و مردی از قبیله بنی سهم که عاص ابن وائل نام داشت کالای او را خرید اما از دادن وجه ممانعت کرد، شخص بنی اسدی موضوع را با قبیله قریش در میان گذاشت و از آنها کمک خواست اما کسی او را یاری نکرد، در اعتراض به این عملکرد، بر بالای کوه ابوقبیس رفته و با صدای بلند اشعاری خواند که مضمونش چنین بود: ای آن مهر به داد ستمدیده ای دور از خویشاوندان برسید که در شهر مکه سرمایه او به ستم و از روی ظلم و زور گویی برده شده، همانا احترام برای کسی است که در بزرگواری تمام و کامل باشد و احترامی برای لباسان شخص فریبکار وجود ندارد. در اینجا قول دیگری هم هست که طبق آن، آن مرد مورد ظلم واقع شده قیس ابن شیبه سلمی بوده و آنکه کالا را اخذ کرده ابی ابن خلف جمحی نام داشته، طبق این هم شخص مظلوم شعری که مضمون آن ذکر شد را گفته و به قولی اشعار دیگری گفته که مضمون آن چنین است: ای فرزندان قصی! این چه کاری است که در حرم انجام می دهید! به حرمت خانه و مکارم اخلاق قسم که بر من ستم می شود، (در این حریم محترم) ولی دست ستمکار از سرم کوتاه نمی گردد (و او همچنان به من ظلم می نماید)، وقتی قریش این صحنه را مشاهده کردند شرمنده شده و جمع شدند و پیمان بستند که بر بیگانه و غیر آن ستم نشود و حق مظلوم از ظالم گرفته شود و چنان که گفته شد این پیمان در منزل عبدالله ابن جدعان صورت گرفت و هم پیمانها در این عهد بنی هاشم، بنی اسد، بنی زهره، بنی تیم یا تمیم و بنی حارث ابن فهر بودند.


منابع :

  1. احمدبن ابی یعقوب- تاریخ یعقوبی- جلد 1

  2. سید هاشم رسولی- درسهایی از تاریخ تحلیلی اسلام- ج 1

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/116030