جایگاه سنت در الهیات مسیحی (از نظر پروتستان ها)

شکاف عمیق بین تعالیم عیسى و پولس

اکنون می توان اذعان کرد که پولس قدیس مسیحیت را یک سنت اعتقادى و آیینى می دانسته است که «رسولان»، در یک معناى عام، حاملان آن بوده اند. اما ادعا می شود که در این خصوص شکافى عمیق بین تعالیم عیسى و پولس وجود دارد؛ چراکه عیسى خود را تنها یک معلم اخلاق و یا نبى یک جنبش آخرالزمانى جدید می دانست و حرکتى که او آغاز کرد صرفا حرکتى عاطفى بود؛ هرچند با اصول اخلاقى موقتى آمیخته شد که تنها براى دوره بسیار کوتاهى که از نظر او تا فروپاشى نظم موجود جهانى و آغاز ملکوت جدید باقى مانده بود اعتبار داشت همچنین از آنجایى که عیسى به قریب الوقوع بودن این حادثه عقیده داشت، به هیچ وجه در فکر اشاعه یک سنت و یا تأسیس طبقه اى از حاملان سنت نبود. بر اساس این دیدگاه، پولس خود، بنیان گذار حقیقى مسیحیت کاتولیک است. او بود که جنبش آخرالزمانى مبهم و نامشخص نسل اول مسیحیان را به یک دین رمزى با آیین هاى اعجازآمیز تبدیل کرد؛ او بود که به جامعه مسیحى آموخت که پیامبر ناصرى را همان لوگوس متافیزیک افلاطونى و رواقى بداند و بدین ترتیب شالوده اى را پى ریزى کرد که نسل هاى بعدى باید ساختار مفصل عقاید تثلیثى و مسیح شناختى را بر آن بنا می کردند؛ پولس و یا جانشینان بلاواسطه او بودند که به مسیحیان آغازین آموختند که خود را اعضاى یک انجمن اخوت جهانى و عرفانى بدانند که همان کلیساى جدید و یا جماعت خداوند بود و بدین ترتیب مسیحیت را به مثابه یک کلیسا و یک نظام سلسله مراتبى سازمان دهى کردند. روشن است که این دیدگاه، اگر بتوان از نظر تاریخى آن را پذیرفت، کل فهم سنتى از مسیحیت را با قطع پیوند بین سنت در وضع فعلى اش با مؤسس ادعایى آن، ویران می کند. بر این اساس تاریخ مسیحیت دقیقا مشابه تاریخ آیین مزدایى و بودایى می شود که در آن آموزه هاى بنیان گذار به تدریج با پوسته اى عقیدتى، آیینى، عرفانى و سلسله مراتبى که از ادیان دیگر گرفته شده است پوشانده می شود؛ «آیین کاتولیک» در مقایسه با مسیحیت اصیل همانند آیین لاما نسبت به بودیسم آغازین است. شاید هنوز هم باید بیان کلاسیک این دیدگاه را در اثر باعظمت تاریخ عقاید نوشته هارناک جستجو کرد که در آن، جریان باشکوه وقایع تاریخ کلیسا به مثابه تحول تدریجى «عرفى کردن زیرکانه» مسیحیت به تصویر کشیده شده است؛ تحولى که با خواسته اگرچه اشتباه اما خیرخواهانه پولس قدیس که می خواست جنبش دینى جدید را به کسانى بسپارد که در محیط ادیان رمزى آناتولى و هلنى پرورش یافته بودند آغاز شده بود. لازمه این دیدگاه این است که کل سنت «کاتولیک» و از جمله عقاید اصلى و محورى تثلیث، تجسد و رهایى باید کنار گذارده شود و نباید به کنار گذاشتن بخش هاى نسبتا فرعى این سنت که از سوى مصلحان بزرگ قرن شانزدهم کنار گذاشته شد، بسنده کرد. در نتیجه «عقیده» به عنوان یک عنصر ضرورى در مسیحیت به طور کلى ناپدید خواهد شد و نهادگرایى به حداقل خواهد رسید؛ یعنى به میزانى که صرفا با کارآیى عملى دین سازگار باشد.
با وجود تلاش هاى آگاهانه یا ناآگاهانه براى مبهم کردن این مسئله، این پرسش که «آیا سنت کاتولیک به طور کلى در اصل همان چیزى است که از سوى مسیح تبلیغ شد و یا اینکه توده انبوهى از افزوده هاى رومى یونانى است که هیچ ارتباطى با تعالیم اصیل او ندارد؟»، پرسشى اصلى و تعیین کننده است که در برابر اندیشه دینى اروپا در زمان حاضر قرار دارد و شاید لازم باشد پیش از آنکه صد سال یا بیشتر بگذرد، پاسخ نسبتا قاطعى به آن داده شود.

رابطه بین کتاب مقدس و سنت از نظر پروتستان ها

در مورد پروتستان ها باید گفت مصلحان به دقت بین سنت رسولان و سنت متأخر از رسولان فرق نهاده اند، نوع نخست را به منزله وحی الهی پذیرفتند در حالی که نوع دوم صرفا آموزش بشری تلقی کردند که تنها در صورت مطابقت با انجیل قابل قبول است. از نظر اینان کتاب مقدس معیار نهایی ارزیابی و داوری درباره همه سنتها است، اصل سنت انکار نشد اما موارد استعمال آن دقیقا تحت سیطره معیار کتاب مقدس قرار گرفت و هر گونه تلقی از وحی و سنت به منزله دو منبع معادل و حقیقت و حیاتی مشابه مردود اعلام شد. بدین سان بود که اعتقادنامه وست مینستر (1646) اعلام می دارد هر چه که درباره رستگاری بشر مورد نیاز باشد باید صریحا در کتاب مقدس آمده باشد در غیر اینصورت باید آن را در کتاب مقدس استنباط کرد و در هیچ زمانی هیچ چیزی بر کتاب مقدس نمی توان افزود خواه وحی جدید باشد که توسط روح القدس الهام شده و خواه سنن بشری. اما مطلبی که در اعتقاد نامه نیقیه و شورای کالسدون آمده است مورد تأیید است. اعترافنامه آگسبورگ (1530) و پیمان نامه کنکورد (1576). در حالی که بر تقدم کتاب مقدس تأکید می ورزند، همچنین عقاید کهن را (مثل عقاید رسولان، اعتقادنامه نیقیه و نظرات آتاناسیوس)، همگی را با دیگر تصمیمات شورای مورد تأیید قرار داده و از کلیسا جدایی ناپذیر می دانند. کلیسای انگلستان در اصول 39 گانه خویش نیز همین موضع را تصدیق می کند. عین عبارت این کلیسا درباره این اصل اساسی چنین است، کتاب مقدس حاوی همه اموری است که برای رستگاری بشر لازم هستند و عقاید تا آنجا مورد قبولند که با کتاب مقدس مطابقت داشته باشند اما تصمیمات شوراهای عمومی اعتبار ندارند مگر در صورتی اعلام شود از کتاب مقدس اخذ شده اند. سنتها نیز ممکن است تغییر یابند. بدین سان مشاهده می شود که سنت از نظر کلیسای پروتستان و انگلیکان در صورتی قابل قبول است که تفسیر حقیقی کتاب مقدس باشد و هیچگاه از اعتبار و حجیتی معادل کتاب مقدس برخوردار نیست. چه آنرا بخشی از کتاب مقدس بدانیم و چه مکمل آن به شمار آوریم، در مباحث جدید نهضت کلیساها درباره سنت مفاهیم مربوط به قرن 16 با همه جذابیتی که دارند به طور عمده رد شده است. مسئله مربوط به دو منبع و حیانی با زبان متمایز هر چند هنوز در میان نویسندگان کاتولیک مطرح می شود اما دیگر قبول عام ندارد، در حال حاضر سنت توسط کاتولیک ها و ارتدکس ها به یک معنای مشترک و جامع به کار می رود (یعنی به معنای اول به عوض معنای دوم) به دیگر سخن یک منبع و حیانی بیشتر وجود ندارد و دو منبع در کار نیست و به همین سبب سنت و کتاب مقدس باید همیشه با هم مورد توجه قرار گیرند و هرگز جداگانه به آنها استناد نشود. امروز بسیاری از آنگلیکان ها و پروتستان ها خواهان به رسمیت شناختن نیاز به سنت به معنای جامع آن هستند. در عین حال که همچنان به تقدم و اولویت کتاب مقدس و حفظ منزلت آن اصرار دارند.

الهیات و عبادت، اهمیت سنت نیایشى

یکى از مهم ترین عناصر سنت مسیحى، شکل هاى ثابت عبادت است که معمولا به نیایش معروف است. در سال هاى اخیر، این حقیقت از نو کشف شده است که الهیدانان مسیحى به عبادت و دعا مى پردازند و اینکه این مقام عبادى، تأملات الهیاتى آنان را شکل مى دهد. این نکته از همان سده هاى نخست کلیساى مسیحى، مورد ارزیابى قرار گرفته بود. عبارت معروف lexorandi lex credendi که تقریبا مى توان آن را چنین ترجمه کرد: «شیوه عبادت، آنچه را که بدان اعتقاد دارى تعیین مى کند»، این حقیقت را بیان مى کند که الهیات و عبادت با یکدیگر تعامل دارند. اعتقادات مسیحیان، شیوه دعا و عبادت آنان را تحت تأثیر قرار مى دهد و چگونگى عبادت و دعاى مسیحیان، بر اعتقادات آنان تأثیر مى گذارد. دو مناقشه در کلیساى اولیه، با محوریت آیین گنوسى و آیین آریوس، اهمیت این نکته را به خوبى روشن مى کند. گنوسى ها بر اساس ثنوى گروى افراطى میان امر «جسمانى» و امر «روحانی» معتقد بودند که ماده ذاتا شر است. ایرنئوس در رد این دیدگاه، به این حقیقت اشاره کرد که در شعایر مسیحى نان، شراب و آب به کار مى روند. وقتى آنها چنین جایگاه برجسته اى در عبادت مسیحیت دارند، چگونه ممکن است که شر باشند؟ آریوس بر این باور بود که مسیح، اشرف همه مخلوقات خدا بود. مخالفان وى مانند به تندى جواب دادند که این مسیح شناسى، به طور کلى، ناسازگار با شیوه عبادت مسیحیان است. بر اهمیت الهیاتى عمل عبادت کردن مسیح و پرستش او تأکید مى کرد. اگر آریوس بر حق بود، مسیحیان به دلیل پرستش یک مخلوق، نه خدا، مرتکب گناه بت پرستى شده بودند. آریوس معتقد بود که الهیات باید آیین نیایش را نقد کند و این در حالى بود که بر این باور بود که الهیدانان باید الگوها و آداب عبادى را مورد توجه قرار دهند. در روزگار اخیر، توجه تازه اى به پیوند میان آیین نیایش و الهیات پیدا شده است. جفرى وین رایتوین رایت، نویسنده متدیست، در کتاب doxology تمامی توجهات را به به شیوه ای معطوف کرد که بر اساس آن بن مایه های الهیاتى، از آغازین ترین زمان ها، در عبادت مسیحى تجسم یافت. مراسم نیایش کلیسا عناصرى عقلانى را در دل خود جاى داده بود و خصلتى صرفا احساسى و عاطفى نداشت. در نتیجه، رابطه اى نزدیک میان الهیات و آیین نیایش، که در بالا بدان اشاره شد، امرى کاملا طبیعى است، بدین معنا که پرستش و تأمل الهیاتى پیوندى انداموار با یکدیگر دارند. ایدن کوانا الهیدان کاتولیک در کتاب درباره الهیات نیایشی (1987) استدلال می کند که پرستش، منبع و محرک اساسی الهیات مسیحی بود. کوانا تمایز دقیقی میان الهیات اولیه (پرستش) و الهیات ثانویه (تأمل الهیاتى) مى نهد. این بدان معناست که عبادت در الهیات دست بالا را دارد.

سنت زنده در نوشته های اخیر

در نوشته های اخیر در باب سنت طرح مفاهیم پویا بجای مفاهیم ایستا شدیدا رجحان یافته است سنت دیگر انباری برای اعتقادات یا روش مشترک زیستن نیست، انبوهی از اسناد و مدارک نیست بلکه در اصل به منزله زندگی مسیح و روح القدس در درون کلیساست از نظر متفکر کاتولیک فرانسوی ایوزکونگار سنت عبارتست از، حیات جمعی کلیسا از طریق ایمان و عبادت که ایمان کاتولیک را متجلی می سازد. متفکر ارتودوکس اهل رومانی، دومیترو استانیلوآ می گوید: سنت مجموعه ای از گزاره ها نیست که قلب آدمی تصدیق کرده باشد، بلکه یک تجربه زیسته است. در تمامی مباحث معاصر که در باب سنت جریان دارد، آنچه که پیش از هر چیز باید گفته شود اینست که تنها سنت حقیقی، زیستن نقادانه و خلاقانه است که با آزادی بشر و فیض روح القدس همراه باشد.اما، این نگرش به سنت به عنوان موضعی پویا و بالنده به هیچ وجه نگرشی جدید نیست. گریگوری نیسایی (89-329) برای نمونه، یک نوع وحی بالنده را در سه مرحله عمده چنین ترسیم می کند. عهد جدید پدر را بطور واضح معرفی کرده است اما پسر را بطور مبهم. عهد جدید شخصیت پسر را بخوبی آشکار ساخت، اما در باب الوهیت روح القدس سخنی نگفت. امروز روح القدس در میان ما اقامت دارد و خود را هر چه آشکارتر به ما معرفی می کند. بدینسان با رشد تدریجی و عروج روحی از عظمتی به عظمتی، امت خداوند به درک و دریافت کامل حقیقت نایل می گردند (خطابه 31، 26027) گریگوری بطور دقیقی تعبیر بیشتر و بیشتر را در مورد خود آشکار سازی روح القدس بکار می برد، تجلی آن تسلی دهنده در عید پنجاهه کامل نمی شود، بلکه همواره در طول حیات کلیسا پیوسته وضوح و ظهور آن ادامه و افزایش می یابد.شناخت پویایی از سنت در طی قرن نوزدهم در بین کاتولیک های آلمانی توسط یوهان موهلر در دانشگاه توبینگن پدید آمد. در میان ارتودوکس های شوروی نیز الکسی خومیاکف چنین کاری کرد. موهلر سنت را اینگونه تعریف کرد: سنت یعنی انجیل زنده. این نیروی حیاتی و معنوی، که ما از پدران مان به ارث برده ایم و پیوسته در کلیسا حیاتی مدام دارد. کاردینال نیومن این موضوع را در اثر ممتازش بنام سیر تحول عقاید مسیحی بنحو منظم تری مورد بحث قرار داد. هر چند دیدگاه های او هیچگاه بطور رسمی مورد قبول کلیسای کاتولیک قرار نگرفت، اما دست کم تا حدودی از سوی واتیکان دوم مورد استقبال و تأیید عملی قرار گرفت. این سنت دست کم تا حدودی از سوی واتیکان دوم مورد استقبال و تأیید علمی قرار گرفت. این سنت که از رسولان به ما رسیده به مدد روح القدس در کلیسا ادامه خواهد یافت زیرا بصیرت های ما نسبت به واقعیت رو به تکامل است. اما اغلب ارتودوکس ها در حالی که قلبا طرفدار نگرش پویا به سنت هستند، از این تعبیر تکامل عقاید ناخرسندند و ترجیح می دهند که به جای آن از تعبیر تکامل در بیان عقاید استفاده کنند. یک سنت زنده و پویا اساسا سنتی جمعی است. این سنت را افراد منزوی بسط نمی دهند بلکه افراد مرتبط با هم در قالب یک جامعه کامل کلیسایی، به ویژه در تجمع عشاء ربانی گسترش می دهند. در حالیکه از دیدگاه کاتولیک و ارتودوکس، خلافت اسقفان موجب انتقال و گسترش سنت می شود، این زنجیره طلایی به تعبیر سیمون متکلم جدید (1022-959) از رسولان و مردان و زنان مقدس و قدیسانی که پس از مسیح آمده اند سنت را حفظ نموده و امروز بدست ما رسانده اند. انتقال سنت تنها شامل انتقال عقاید نیست، بلکه انتقال قداست و معنویت نیز هست. در کتار قدیسان و اسقفان همه مومنان تعمید یافته نیز مسئولیت نگاهبانی از سنت را بر عهده دارند. به تعبیر پولینوس نولایی بگذارید تا لبهای همه مومنان را ببوسیم، زیرا روح خدا بر لبهای همه آنان دمیده است.هر چند که سنت در واقع حرکت پویای الهی در درون تاریخ است، اما باید آن را به لحاظ فرا تاریخی و فرجام شناختی نیز مورد توجه قرار داد. سنت، تنها یک خط سیر تاریخی و انباشت مقاطع زمان نیست، بلکه به سرمدیت خداوندی و فرجام و پایان زمان حاضر و عصری که خواهد آمد نیز مربوط می شود.

تحولات اخیر
سه تحول دیگر در محدوده مسیحیت سنتى نیز به وجود آمد. این تحولات همگى منحصر به کلیساى غربى یا لاتین است؛ چراکه در شرق، دوره تحجر که با مرگ قدیس یوحناى دمشقى آغاز شده و تحول را ناممکن ساخته است همچنان ادامه دارد.

گرایش به متمرکز کردن کارکرد طبقه حاملان سنت
اولین تحول، نظیر تحولى است که می توان در آیین لاما نیز مشاهده کرد، یعنى گرایش به متمرکز کردن کارکرد طبقه حاملان سنت در یک حامل اصلى سنت و یا یک کاهن اعظم. بر این اساس، شوراى واتیکان در سال 1870 اعلام کرد که پاپ هنگامى که وظیفه خود را به عنوان برترین شبان و معلم مسیحیان انجام می دهد، از همان عصمتى برخوردار است که سنت گروى کاتولیک آن را به کلیسا نسبت می دهد. عصاره این باور را می توان در گفته پیوس نهم «من سنت هستم» دید؛ عبارتى که یک منتقد نامهربان می تواند احیاى نظریه کشیش شاه را در آن بیابد.

کشیدن حصارى بر گرد شریعت
دومین تحول، گرایشى است نظیر آنچه در یهودیت شاهد آن هستیم که می کوشد «حصارى بر گرد شریعت» شکل دهد تا سنت حقیقى را از طریق پوشاندن آن با نوعى سنت فرعى به مثابه زره، حفظ کند. در یهودیت این زره یا پوشش محافظ توسط آراى ربى ها تأمین می شد. در آیین کاتولیک لاتین، نظرات الاهیدانان عملا همان جایگاه را یافته است. هسته مرکزى سنت از باورهایى تشکیل شده که کاملا ایمانى هستند و در بیرون آن، حاشیه و یا کناره اى از «نظرات متدینانه» وجود دارد که نزدیک به ایمان و مبتنى بر اجماع الهیدانان است نه اعتقادنامه ها یا شوراهاى جهانى. انکار این نظرات ضرورتا بدعت آمیز نیست، اما ممکن است به سبب «گستاخانه بودن» یا «زننده بودن براى گوش هاى متدین» نکوهش شود. در عمل، تمایز بین عقاید مربوط به سنت اصلى و نظرات متدینانه فرعى چندان روشن نیست، حتى گاهى با سنت هاى محلى درباره اعتبار و تقدس برخى مکان ها و اشیاى خاص که در اصل صرفا متکى به شواهد انسانى معمولى هستند، با چنان احترامى برخورد می شود و انتقاد از آنها چنان موجب انزجار می گردد که گویا متعلق به هسته درونى سنت ایمان هستند.

مدرنیسم

تحول سوم نمایانگر واکنشى به دو تحول پیشین است و عموما «مدرنیسم» نامیده می شود. مدرنیسم در شکل افراطى فرانسوى و ایتالیایى اش، منطقا برابر است با پروتستانتیزم افراطى ریچلى که به صورت خلاصه در بالا به آن اشاره شد. مدرنیسم انکار می کند که مسیح قصد ترویج یک سنت را داشته است و اگر چنین قصدى را نیز داشته، مرجعیتى براى چنین کارى نداشته است؛ بیشتر او را یک نابغه دینى می داند که از خطاها و محدودیت هاى عصر و منطقه خود مصون نبوده است؛ او صرفا اولین انگیزش را براى به راه افتادن موجى از حسى عاطفى ایجاد کرد که در طول قرن ها جریان داشته است و هنوز هم روح هزاران انسان را تحت تأثیر خود دارد. بدون شک این دیدگاه، سنت گروى کاتولیک را آن گونه که در بالا شرح دادیم، کاملا ویران می کند. جنبش مدرنیسم در انگلستان، آلمان و امریکا شکل معتدل ترى گرفته است. این جنبش در کلیساى انگلیکن مسئله بسیار جالبى را پیش کشیده است. مسئله ارتباط محتواى روحانى سنت که یک انگلیکن مدرنیست، منکر ترویج آن از سوى مسیح نیست با قالب هاى مفهومى اى که آباى اولیه و شوراها آن را از متافیزیک یونانى وام گرفته و به آن افزوده اند. در حالى که یک کاتولیک انگلیسى معتقد است خداوند کلیسا را هدایت کرد تا قالب هاى مفهومى درست را انتخاب کند و یک فرد مؤمن نمی تواند این قالب ها را که در شوراهاى جهانى تقدس یافته اند رد کند، یک انگلیسى مدرنیست، براى این قالب ها فقط مرجعیت انسانى قائل است و آنها را در هر زمانى قابل تغییر و حتى قابل جایگزینى می داند. مسئله طبقه حاملان سنت ظاهرا به صورت مستقیم در این بحث ها مطرح نشده است، اما شاید یک انگلیسى مدرنیست همه کلیسا و یا مسیحیان و نه فقط یک طبقه خاص را حامل سنت بداند.


منابع :

  1. کالیستوس وبر- مقدمه ای بر شناخت مسیحیت- ترجمه و تدوین همایون همتی- صفحه 54-40

  2. ان. پی. ویلیامز- فصلنامه هفت آسمان- شماره سی و نه- مقاله سنت در مسیحیت- ترجمه حامد فیاضى

  3. آلیستر مک گراث- درسنامه الهیات مسیحی- مترجم بهروز حدادی- ناشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر 1384

  4. آلیستر مک گراث- مقدمه ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی- مترجم بهروز حدادی- ناشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- تاریخ نشر 1382

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/116780