الهیات یهود در دوره حاخامی (تقویت اندیشه کهن)

اندیشه

در طول اوایل دوره حاخامى، حکیمان و متکلمان یهود درباره طیف گسترده اى از مسائل به تفکر پرداختند; این مباحث در مجموعه هاى میدراشى گوناگونى ضبط شده است.

ظهور اندیشه هاى الهیاتى تازه و تقویت اندیشه هاى کهن تر در دوره حاخامى
دوره حاخامى شاهد ظهور اندیشه هاى الهیاتى تازه و تقویت اندیشه هاى کهن تر بود. تورات، نامى براى کل مجموعه تعالیم دینى یهودى و تحقیقات آن در باب وظایف دینى یهود شد. بر پایه بعضى از تفسیرها یهودیت حاخامى «دین نجات» نیست; زیرا زندگى در این دنیا از نگاه آنان به خودى خود خوب است و چنین نیست که صرفا مدرسه اى براى زندگى ابدى باشد. با این حال، نگاه و رویکرد حاخامى به یهودیت به شکل متمایزى آن جهانى است. «حیات ابدى»، جهانى که در پیش است، همیشه در تقابل با ماهیت انتقالى و موقتى این زندگى قرار دارد. آموزه هاى کتاب مقدسى در باب گناه و توبه ریشه دار و اساسیند، به خصوص به وسیله دو تمایل در آدمى که یکى تمایل به خوبى است که او را به بالا سوق مى دهد و دیگرى تمایل به بدى و شر است که او را به پایین مى راند.
در اندیشه این دوره، شمول گرایى کتاب مقدسى تا اندازه اى تحت الشعاع تأکیدهاى خاص گرایانه قرار مى گیرد که در واقع نشان از تلاش یک اقلیت در نوعى تنازع بقاست. در ادبیات حاخامى، توصیف هاى انسان گرایانه از خدا به وفور دیده مى شود; گرچه عموما تأکید مى کنند که اینها به واقع نمى تواند بر خدا منطبق شود. خدا در رفتارش با انسان، تنها مطابق اصل «عمل در برابر عمل» رفتار مى کند; آدمى هر طور رفتار کند، خدا نیز با او چنان مى کند. مفهوم خدا به مثابه پادشاه در کتاب مقدس یافت مى شود. با این حال، در ادبیات حاخامى، اصطلاح «ملکوت خدا» هم بیانگر نگرش ذهن در تصدیق قیومیت خداست و هم بیانگر سلطنت نهایى خدا بر همه مخلوقات. در بررسى موضوع دشوار «الاهیات حاخامى» همیشه باید به ماهیت خودمانى و خودجوش تفکر حاخامى توجه داشت و از تحمیل هر گونه نظام بر منابع، که با آن بیگانه است، پرهیز کرد.

هشدار جى. اف. مور

هشدار جى. اف. مور در این خصوص شنیدنى است: «یهودیت در سده های مورد نظر، اصولا مجموعه اى از اعتقادات تبیین شده و نظام مند، آن گونه که از اصطلاح الاهیات فهمیمده می شود، نداشته است. فیلون، در واقع، کوشید تا دین موروثیش را با فلسفه یونانى هماهنگ کند، اما حاصل کار او تأثیر مشهودى بر جریان غالب تفکر یهودى نداشت. خواننده باید همیشه این نکته را در خاطر داشته باشد که (چنان که در مورد خود کتاب مقدس نیز صدق مى کند) هر گونه ارائه تعالیم یهودى، به دلیل الزام ناشى از بیان منظم مطالب، به ناچار نوعى انسجام و نظام را به میان خواهد آورد که خود تعالیم فاقد آن است و در ذهن معلمان نیز نبوده است.
به علاوه، باید به خاطر داشت که گفته هاى حاخام ها در این باب، از ویژگى جزمى اصول اعتقادات برخوردار نیست و حجیت و اعتبارى نظیر حجیت تعریف ها و احکام شریعتى هلاخا ندارد. اینها تا حد زیادى اندرزگونه است و آموزه ها و اخلاقیات بیشتر به وسیله در میان آوردن خلاقانه تفسیرها، تداعى ها و کاربردهاى کلمات کتاب مقدس از آن استخراج مى شود. محور این روش جلب توجه شنونده است و آنچه باعث تثبیت این نکات در ذهن او مى شود، نه تازگى خود آنها بلکه تازگى روشى است که در تزریق و استخراج معانى از کتاب مقدس به کار گرفته مى شود. در این گونه ابتکارات همیشه آزادى عمل بسیارى براى استادان اندرزگو وجود داشته است و همگان مى دانند که نباید در چیزى که براى تأثیرگذارى بیان شده، به دنبال دقت هاى علمى و مدرسه اى گشت.

هشدار ماکس کدوشین
این هشدار در تحقیقات ماکس کدوشین درباره ماهیت تفکر حاخامى و دشوارى بیش از حد تمایز میان اعتقادات اصیل حاخامى و کارکرد صرفا تمرینى مفاهیم چنان به قوت مطرح شده است که مى تواند شاهدى باشد بر اینکه اصلا چیزى به نام الاهیات حاخامى وجود نداشته است. در یک کلام، شاید بتوان گفت که گرچه، به قطع، حاخام ها به موضوعات الهیاتى توجه بسیارى داشتند اما نباید بیهوده در ادبیات حاخامى به دنبال چیزى بود که بتوان آن را بررسى نظام مند این موضوعات دانست.

تاریخچه الهیات حاخامی

در اواخر قرن اول ق. م پس از مرگ هرود احساسات ضد رومى شدیدى در میان عموم یهودیان وجود داشت. سرانجام این خصومت ها منجر به جنگى شد که عاقبتى جز شکست و ویرانى دوباره هیکل اورشلیم در پى نداشت. در سال 70 میلادى هزاران یهودى آواره شدند. اما ویرانى معبد، امید یهود را نسبت به آزادى سرزمین مقدس از دست ظالمان قطع نکرد. در قرن دوم شورشى مسیحایى به رهبرى شمعون برکوخبا به وسیله نیروهاى رومى متلاشى شد و بسیارى از یهودیان کشته شدند و یهودیه ویران شد. به رغم این شکست، باز فریسیان سنت یهودى را از طریق تعلیم و آموزش به پیش بردند. به دنبال جنگ برکوخبا، هادریان یهودیت را در سراسر آن سرزمین ممنوع ساخت، اما بعد از مرگش در سال 138 میلادى محدودیت مذهبى برداشته شد. تا آنجا که به یهودیان مربوط مى شود، آنها به دنبال شکست در جنگ به رهبرى برکوخبا، سیاست مصالحه آمیزى را با قدرت هاى رومى در پیش گرفتند و این امر منجر به شکوفایى تعلیمات حاخامى گردید.
مرکز زندگى یهودى به جلیل منتقل شد و شاگردان حاخام عقیوا، مجمع سنهدرین را در اوشا دوباره تشکیل دادند. علماى برجسته این دوره عبارت بودند از: شمعون بن گملیئل دوم، الیعازار بن شموعا، یوسه بن حالفتا، یهودا بر ایلاى، شمعون بر یوحاى و مئیر. سنهدرین تحت حاکمیت این گروه به عنوان نیرویى تعیین کننده در زندگى یهودى پا به عرصه گذاشت و به واسطه تأملات و بررسى هاى این مجمع، احکام شرعى نسل هاى پیشین یهود نظام مند شد و رواج یافت.

تدوین میشنا توسط یهودا ناسى در قرن سوم
در قرن سوم وضعیت اقتصادى در جلیل بهتر شده بود و ساکنان یهودى به روابط دوستانه اى با حکومت رومى دست پیدا کردند. برجسته ترین عالم یهودى این دوره یهودا ناسى بود، دستاورد اصلى او تدوین میشنا بود. این کتاب شامل بحث ها و دستورات دانشمندانى است که تعالیم آنها به صورت شفاهى به آن زمان رسیده بود. به نظر حاخام ها، شریعتى که در کتاب میشنا نوشته و ثبت شده است به همراه شریعت مکتوب و به طور شفاهى به موسى داده شده بود. موسى کتاب تورات را در کوه سینا دریافت کرد و به دست یوشع و مشایخ سپرد، و مشایخ آن را به پیامبران، و پیامبران آن را به مردان مجمع بزرگ سپردند. لازمه این دیدگاه آن است که از موسى تا رهبران قوم و سرانجام تا فریسیان یک رشته نقل و انتقال مصون از خطا وجود داشته است. خود میشنا تقریبا مفادى کاملا حقوقى دارد و شامل شش بخش (یا دفتر) مى شود. این کتاب ها مجموعه اى از فصول را (که معروف به رسائلند) در بر داشته، هر یک به موضوعات خاصى مى پردازد.
سنهدرینى که در گردآورى این اثر بسیار مؤثر بود، در تعدادى از شهرهاى جلیل تشکیل جلسه مى داد، اما بعد از آن در منطقه طبریه مستقر شد. ناسى در مقام ریاست سنهدرین ابقا شد، اما علماى دیگر هر کدام مدارس خاص خود را در بخش هاى دیگرى از آن کشور تاسیس کردند. در آنجا آنها محتواى کتاب میشنا و نیز تعلیمات حاخامى قدیمى (برایتوت) را که در میشنا گردآورى نشده بودند، با زندگى روزمره تطبیق مى دادند.

پیدایش تلمود فلسطینى تا نیمه اول قرن چهارم

تا نیمه اول قرن چهارم، علماى یهودى در اسرائیل تعلیمات چندین نسل از حاخام هاى آموزشگاه هاى طبریه و قیصریه و صفوریه را در یک مجموعه گردآورى کردند. این بحث ها و تحقیقات مفصل درباره میشنا به تلمود فلسطینى تبدیل شد. متن این اثر چندین جلدى چهار بخش از میشنا را فرا مى گرفت; (بذرها، جشن هاى خاص، زنان، دیه یا غرامت جراحات); اما رساله هاى گوناگونى در مکان هاى مختلف مفقود شده بودند. شکى نیست که بحث هاى این آموزشگاه ها شامل موضوعات موجود در رساله هاى گم شده بوده است، اما معلوم نیست که این متون پیش از آنکه مفقود شوند، تا چه اندازه اى کارهاى مربوط به ضبط، تصحیح و ترتیب بندى بخش هاى آنها انجام گرفته است. نظرات این معلمان فلسطینى تاثیر مهمى بر علماى بابلى گذاشت; هرچند این اثر هرگز به شهرت و برجستگى تلمود بابلى دست نیافت.در طى این دوره، یهودیان تبعیدى به بابل، به کارهاى علمى مشابهى پرداختند.

تأسیس آموزشگاه در سورا توسط راو اشى در قرن چهارم
در حالى که عالمان دوران پس از میشنا در اسرائیل به مباحثات علمى درباره اجراى شریعت یهود مشغول بودند، راو، از معلمان قرن سوم، آموزشگاهى در سورا تاسیس کرد و معلم معاصر وى، سموئیل، در همان زمان ریاست آموزشگاه بابلى دیگرى را در نهار دعا بر عهده داشت. بعد از آنکه آموزشگاه نهار دعا در حمله سال 259 میلادى نابود گردید، مدرسه پمبدیتا به آکادمى تعلیمات یهودى تبدیل شد. تا قرن ششم، علماى بابلى تدوین تلمود بابلى را کامل کردند. این کار در واقع ادامه ویرایش و تدوینى بود که راو اشى در قرن چهارم در سورا آغاز کرده بود.
این اثر حجیم همطراز با تلمود فلسطینى است و تا حد زیادى خلاصه اى است از بحث هاى آموراها که در آموزشگاه هاى بابلى اتفاق افتاد. هر دو تلمود در اصل شرح و بسط میشنا هستند، هرچند در هیچ موردى تمامى عبارات میشنایى مربوطه تشریح نشده اند. تلمود فلسطینى سى و نه رساله میشنا، و تلمود بابلى سى و هفت رساله را شرح کرده است، ولى تلمود بابلى دو میلیون و پانصد هزار کلمه دارد، یعنى تقریبا چهار برابر کلمات تلمود فلسطینى است. خود متن بیشتر مشتمل بر خلاصه اى از بحث هاى حاخام ها است. عبارتى از میشنا تفسیر مى شود، تضادها و اختلافات برطرف مى گردد، و علت مباحث زاید بیان مى شود.
در این مجموعه، دیدگاه هاى متعارض حکیمان نخستین با هم مقایسه مى شوند، کلمات غیر رایج روشن مى شود، و قائلان نظریه هاى بى نام و نشان معین مى گردند. معمولا هر یک از معلمان موارد خاصى را براى تأیید دیدگاه هایشان مطرح مى کنند، و نیز به بررسى پیشامدهاى فرضى مى پردازند تا راه حلى براى مبحث مورد نظر بیابند. مناظراتى که در یک نسل از علماى برجسته وجود داشته و نیز اختلاف دیدگاه هاى افراد یک دوره از یک آموزشگاه یا یک معلم و شاگردانش معمولا ذکر مى شود. دامنه شرح هاى تلمودى به مراتب بسیار گسترده تر از خود میشنا است و شامل گستره وسیعى از تعلیمات حاخامى درباره موضوعاتى از قبیل الاهیات، فلسفه و اخلاق مى شود. این موضوعات غیر حقوقى، استطرادى مطرح شده و یک سوم تلمود بابلى را تشکیل مى دهند.

میدراش ها یا تفسیرهاى حاخامى کتاب مقدس

بر خلاف میشنا و تلمود که تا حد زیادى از جنس مباحث حقوقیند و استناد مستقیمى به منابع کتاب مقدس ندارند، میدراش (یا تفسیرهاى حاخامى کتاب مقدس) متناسب با هر بحثى بر متون خاصى از کتاب مقدس متمرکز مى شود. میدراش هاى شرعى اولیه شامل شرح هایى بر آیات شرعى کتاب مقدسند; از قبیل شرح مخیلتا بر سفر خروج و سیفره بر سفرهاى اعداد و تثنیه. از طرف دیگر، میدراش هاى داستانى برگرفته از مواعظى است که حکیمان در کنیسه و آموزشگاه ها ارائه مى کرده اند، و شامل متونى همچون میدراش ربا (یا مجموعه اى از تفاسیر مربوط به اسفار پنج گانه و نوشته هاى مقدس; یعنى غزل غزل ها، روت، مراثى ارمیا، جامعه و استر) است. هرچند حاخام ها فیلسوفانى متفکر نبودند، با این وصف، دیدگاه هاى الاهیاتى خود را در این آثار بیان کردند و در پى آن بودند که این تعلیمات را در زندگى روزمره به کار گیرند. حاخام ها در تفسیر کتاب مقدس هم روش هاى مستقیم و صریح تفسیرى را به کار مى بردند، مانند آنجا که متن کتاب مقدس را به وسیله نکته اى شرح مى دادند و یا نکته اى بر نکات آن مى افزودند، و هم روش هاى تفسیرى غیر صریح و غیر مستقیم در میان مى آوردند، مانند جایى که ادعایى را به وسیله عبارتى از کتاب مقدس تأیید مى کردند. روش مشترک حاخام ها براى رفع ابهامات احتمالى معناى آیه اى از کتاب مقدس نمونه اى از روش نخست است.
براى مثال سیملاى (قرن سوم میلادى) در میدراش کتاب مزامیر این نکته را توضیح داد که باب پنجاهم مزامیر که با عبارت «قادر توانا، خدا، خداوند سخن مى گوید» شروع مى شود، به معناى آن نیست که خدا ذاتى سه گانه دارد، بلکه هر سه اسم جز نامى واحد نیستند، هم چنان که شخص واحد را مى توان کارگر، سازنده و معمار نامید. سر آینده مزامیر این سه نام را ذکر مى کند تا به شما بیاموزد که خدا متناظر با آن سه صفت نیکویى که جهان به وسیله آنها خلق شده است جهان را با سه نام خلق کرد. همچنین حاخام ها وعظ هایشان را به وسیله جملاتى از کتاب مقدس که بیانگر مقصودشان بود، تأیید و تقویت مى کردند.
چنین استفاده موعظه اى از کتاب مقدس در روش حکیم قرن اول ق. م، شمعون بن شطح، مشهور است; وى در میدراش بر تثنیه چنین آورده است هنگامى که به قضاوت مى نشینید و دو مرد نزد شما مى آیند که یکى از آن دو ثروتمند و دیگرى فقیر است نگویید: «باید سخن مرد فقیر را باور کرد و سخن ثروتمند مردود است»، بلکه درست همان گونه که به سخنان فقیر گوش مى دهید، به سخن ثروتمند هم گوش فرا دهید; زیرا گفته شده است که «در داورى جانبدارى نکنید.» (تثنیه، 1:17)

روى آوردن به روش تفسیر غیر مستقیم در نوشته هاى حاخامى
روى آوردن به روش تفسیر غیر مستقیم در نوشته هاى حاخامى شیوه متداولى بود; آنان به وسیله چند قاعده هرمنوتیکى و تفسیرى صورى استنتاج هایى از متون مقدس به عمل مى آوردند. هیلل بزرگ، که حدود یک قرن قبل از ویرانى معبد دوم در اوج اعتبار بود، اولین کسى بود که این اصول را وضع کرد. قوانین هفت گانه هیلل در قرن دوم میلادى به وسیله ییشماعل بن الیشع به سیزده قانون بسط داده شد; بدین صورت که برخى از آن قوانین را به زیر مجموعه هاى آنها تقسیم کرد و یا یک قانون را حذف کرد و قانون جدیدى خود به آنها اضافه کرد. اولین قانون (که استنتاج بر اساس میزان اهمیت است) بیان مى کند که اگر ممنوعیت خاصى بر موضوعى کم اهمیت اعمال شود، مى توانیم نتیجه بگیریم که همان ممنوعیت براى چیزى که نسبت به آن موضوع اهمیت بیشترى دارد، قابل اعمال است.
بر عکس، از مجاز بودن چیزى که از اهمیت بیشترى برخوردار است، مى توان نتیجه گرفت چیزى که از اهمیت کمترى برخوردار است نیز مجاز است; براى مثال، در میشنا مى خوانیم روز شنبه از برخى جنبه ها نسبت به تعطیلات عمومى از اهمیت بیشترى برخوردار است; بنابراین، اگر نوعى فعل و عمل در روز شنبه مجاز باشد، مى توان نتیجه گرفت که انجام چنین عملى در روز تعطیل عادى مجاز است; بر عکس، اگر عملى در تعطیلات عادى ممنوع باشد، باید در روز شنبه حرمت و ممنوعیت بیشترى داشته باشد. قانون دیگر تفسیرهاى غیر مستقیم (قانون ششم) بر آن است تا یک مسئله را با استفاده از مقایسه آن با عبارت دیگرى از کتاب مقدس حل کند.
براى مثال، در تلمود این مسئله که چرا موسى در جنگ با عمالقه باید دست خود را بالا نگه مى داشت (خروج، 17:11)، با ارجاع به سفر اعداد (21:8) پاسخ داده شده است. در آنجا آمده است: «براى شفاى از نیش مار، اسرائیلیان باید به (مجسمه) مار آتشگونه که در صحرا برافراشته شده است نگاه کنند.» دستان موسى بیشتر از شفابخشى مار برنجى براى مارزدگان نمى توانست تأثیر داشته باشد. مسئله اصلى آن بود که اسرائیلیان درست همانند قضیه مار آتشگون، براى سالم ماندن مى بایست دل هاى خویش را متوجه خدا کنند. این روش تفسیرى مبتنى بر عقیده اى است که کتاب یهودیان را مقدس مى شمرد و آن را قابل تفسیر مى داند و معتقد است که اگر به درستى فهمیده شود، مى تواند هدایتگر زندگى افراد محترم باشد. عالمان بزرگ حاخامى به وسیله این فرآیند تبیین وحى خدا توانستند سنت را با معانى تازه و ارتباطات جدید زنده نگه دارند. نوشته هایى که از یهودیت فریسى چند قرن اول منتشر شد، شاهدى بر این ایمان با شور و حرارت است که کلام جاودانه خدا مى تواند پیام زندگى براى هر نسلى از یهودیان باشد.

موضوعات الاهیات حاخامى
بر خلاف میشنا که مشتمل بر مسائل شرعى است و آنها را بدون ارجاع صریح به گفته هاى کتاب مقدس ارائه مى دهد، داستان هاى حاخام ها هم زمان بر عبارت خاصى از کتاب مقدس متمرکز مى شود. اولین میدراش هاى هلاخایى (شرعى) شامل تفاسیرى بر آیات شرعى کتاب مقدس بودند، همچون مخیلتا که شرح سفر خروج و سیفره که شرح سفرهاى اعداد و لاویان است. از طرف دیگر، میدراش هاى داستانى از موعظه هایى که حکیمان در کنیساها و آموزشگاه ها کرده اند، گرفته شده است. هرچند حاخام ها نظیر یونانیان از تفکر فلسفى برخوردار نبودند، با این وصف، دیدگاه هاى الاهیاتى خود را در این آثار بیان مى کردند و در پى آن بودند که این تعلیمات را در زندگى روزانه به کار گیرند. این نوشته هاى میدراشى به همراه بخش هاى داستانى تلمود به عنوان مبنایى براى بازسازى الاهیات یهودى حاخامى اولیه به کار مى آید.


منابع :

  1. لوئیس جیکوبز- مقاله الاهیات یهودى- ترجمه بهروز حدادى- فصلنامه هفت آسمان- شماره 38

  2. دن کوهن شرباک- فلسفه یهودی در قرون وسطا- مترجم علیرضا نقدعلی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1383

  3. آدین اشتاین سالتز- سیری در تلمود- مترجم باقر طالبی دارابی- مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب- 1383

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/116786