پیوند کردار انسان با پدیده ها و نتایج شوم و ناپسند

ثروت و طغیان

فردی از دانشمندان بنی اسرائیل و از خویشان موسی کلیم (ع) است به نام قارون بعد از اینکه به مال و ثروت کلانی رسید، با اینکه از تابعان و پیروان موسی (ع) بود، در مقام طغیان و سرکشی برآمد و از دستور موسی (ع) سر باز زد و با ساحت پروردگار نیز به مبارزه برخاست: «إن قرون کان من قوم موسی فبغی علیهم و ءاتیناه من الکنوز ما إن مفاتحه لتنوأ بالعصبة أولی القوة إذ قال له قومه لا تفرح إن الله لا یحب الفرحین؛ همانا قارون از قوم موسی بود که بر آنان تعدی و تجاوز کرد، و از گنجینه های مال و ثروت آن اندازه به او دادیم که حمل کلیدهایش بر گروهی نیرومند گران و دشوار می آمد. [یاد کن] هنگامی که قومش به او گفتند: [متکبرانه و مغرورانه] شادی مکن، قطعا خدا شادمانان [متکبر و مغرور] را دوست ندارد.» (قصص/ 76)
سرگذشت و تاریخ قارون بر حسب آیات کریمه و روایات آن است که این دانشمند بنی اسرائیل حافظ توریة بوده و در همه مراحل قیام موسی (ع) به دعوت قبطیان از جمله پیروان موسی (ع) به شمار می آمد ولی در اواخر سرگذشت او از نظر اینکه به مال و ثروت کلان و زیاده از اندازه رسید و قدرت و نفوذی در انظار بنی اسرائیل به دست آورد از دستور موسی (ع) تمرد نمود و در مقام طغیان بر موسی و هارون (ع) و هم چنین با ساحت کبریائی در مقام مبارزه برآمد. او در برابر اندرزها و توصیه های دوستان خود نیز هدایت نشد: «و ابتغ فیما ءاتئک الله الدار الاخرة و لا تنس نصیبک من الدنیا و أحسن کما أحسن الله إلیک و لا تبغ الفساد فی الأرض إن الله لا یحب المفسدین؛ در آنچه خدا به تو عطا کرده است سرای آخرت را بجوی، و سهم خود را از دنیا فراموش مکن، و نیکی کن همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است، و در زمین خواهان فساد مباش، بی تردید خدا مفسدان را دوست ندارد.» (قصص/ 77)

پاسخ مستکبرانه قارون به اندرز مؤمنان

اکنون نوبت آن رسیده است که ببینیم مرد یاغی و ستمگر بنی اسرائیل به این واعظان دلسوز چه پاسخ گفت؟ قارون با همان حالت غرور و تکبری که از ثروت بی حسابش ناشی می شد چنین گفت: «قال إنما أوتیته علی علم عندی؛ من این ثروت را به وسیله علم و دانش خودم به دست آورده ام!» (قصص/ 78) شکی نیست در اینکه این جمله پاسخی بوده که قارون از همه گفتار مؤمنین از قومش، و نصیحت های آنان، داده، چون اساس گفتار آنان بر این معنا بود که آنچه وی از مال و ثروت داشته، خدا به او داده، و احسان و فضلی از خدا بوده، و خود او استحقاق آن را نداشته، پس واجب است که او هم با این فضل خدا خانه آخرت را طلب کند، و آن را در راه احسان به مردم انفاق نماید، و با تکبر و استعلا و طغیان در زمین فساد برنیانگیزد.
لذا قارون در پاسخ آنان، این اساس را تخطئه کرده و گفته است که آنچه من دارم احسان خدا نیست، و بدون استحقاق به دستم نیامده، و ادعا کرده که همه اینها در اثر علم و کاردانی خودم جمع شده، پس من از میان همه مردم استحقاق آن را داشته ام، چون راه جمع آوری مال را بلد بودم، و دیگران بلد نبودند، و وقتی آنچه به دستم آمده به استحقاق خودم بوده، پس خود من مستقل در مالکیت و تصرف در آن هستم، هر چه بخواهم می توانم بکنم، می توانم آن را مانند ریک در انواع لذتها و گسترش نفوذ و سلطنت، و بدست آوردن مقام و رسیدن به هر آرزوی دیگری صرف کنم، و سزاوار هم نیست که کسی در کارم مداخله کند.
این پندار غلطی که در مغز قارون جای گرفته بود و کار او را به هلاکت کشانید، کار تنها او نبوده و نیست، بلکه همه ابنای دنیا که مادیات در مغزشان رسوخ کرده، به این پندار غلط مبتلا هستند، هیچ یک از آنان آنچه را که دست تقدیر برایشان نوشته و اسباب ظاهری هم با آن مساعدت کرده، از این فکر غلط بدور نیستند که همه را از لیاقت و کاردانی خود بدانند و خیال کنند مال فراوانشان و عزت زودگذر، و نیروی عاریه ای، همه از هنرمندی و کاردانی و لیاقت خود آنان است، این خودشانند که کار می کنند، و کارشان نتیجه می دهد، و این علم و آگاهی آنان است که ثروت و مقام را به سویشان سوق می دهد، و این کاردانی خودشان است که مال و جاه را برایشان نگه می دارد. آیات زیر هم به همگانی بودن این فکر اشاره نموده و می رساند که این پندار غلط مخصوص قارون نبوده، هر انسانی همین طور است، که وقتی نعمتش زیاد شد، طغیان می کند، و می پندارد که تنها سبب اقبال دنیا به وی، خود او و کاردانی اوست.
آن آیات اینها است که می فرماید: «فإذا مس الإنسان ضر دعانا، ثم إذا خولناه نعمة منا، قال إنما أوتیته علی علم، بل هی فتنة، و لکن أکثرهم لا یعلمون قد قالها الذین من قبلهم، فما أغنی عنهم ما کانوا یکسبون، فأصابهم سیئات ما کسبوا، و الذین ظلموا من هؤلاء سیصیبهم سیئات ما کسبوا، و ما هم بمعجزین أ و لم یعلموا أن الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر، إن فی ذلک لآیات لقوم یؤمنون؛ و چون بلایی به انسان برسد ما را می خواند، سپس همین که نعمتی ارزانی اش بداریم، می گوید این از کاردانی و مهارت خودم است، ولی چنین نیست، بلکه این امتحانی است، ولی بیشترشان نمی دانند، این سخن را از نیاکان ایشان نیز می گفتند، ولی کاردانی و مهارتشان به کارشان نخورد، ناگزیر کیفر اعمالشان به ایشان رسید، از مردم امروز هم آن کسانی که ظلم کردند، به زودی کیفر کرده هایشان به ایشان خواهد رسید، و ایشان نمی توانند خدا را عاجز کنند، مگر هنوز نفهمیده اند که این خداست که برای هر کس بخواهد رزق را گسترش می دهد، و برای هر کس بخواهد تنگ می گیرد، در این تفاوت که در بهره های مردم می باشد آیتهایی است برای کسانی که ایمان بیاورند.» (زمر/ 49- 52)
و نیز می فرماید: «أ فلم یسیروا فی الأرض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم کانوا أکثر منهم، و أشد قوة و آثارا فی الأرض، فما أغنی عنهم ما کانوا یکسبون* فلما جاءتهم رسلهم بالبینات فرحوا بما عندهم من العلم، و حاق بهم ما کانوا به یستهزؤن؛ مگر در زمین سیر و تماشا نکرده اند، تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از ایشان بودند چگونه بود؟ آنان، هم عده شان بیشتر از اینان بود، و هم نیرومندتر بودند، و هم در زمین آثار بیشتری داشتند، ولی با همه این احوال آنچه می کردند به دردشان نخورد، و این بدان جهت بود که هر چه پیامبرانشان معجزه می آوردند، ایشان خوشحال و دلگرم به زرنگی و کاردانی خود بودند، و معجزات پیامبران را به سخریه می گرفتند، و همین استهزایشان به صورت عذاب ایشان را بگرفت.» (مؤمن/ 82- 83) و اگر این آیات را بر داستان قارون عرضه کنیم جای هیچ شکی نمی ماند که مراد از علم در کلام قارون همان کاردانی و مهارتی است که ما گفتیم.
در آیه مورد بحث خیرخواهان به قارون گفتند: «و ابتغ فیما آتاک الله الدار الآخرة- در این اموالی که خدا به تو داده خانه آخرت را بطلب"، و او در پاسخشان نگفت:" انما آتانی الله علی علم عندی؛ خدا که اینها را به من داده، به خاطر کاردانی من است.» بلکه اصلا نام خدا را نبرد، و گفت: "إنما أوتیته؛ تنها و تنها به خاطر کاردانیم داده شده ام"، و این تعبیر می رساند که وی از یاد خدا اعراض داشته، و خواسته است به ساحت کبریای خدا بی اعتنایی کند.

هلاک توانگران

در اینجا قرآن پاسخ کوبنده ای به قارون و قارونها می دهد که «أ و لم یعلم أن الله قد أهلک من قبله من القرون من هو أشد منه قوة و أکثر جمعا؛ آیا او نمی دانست خداوند اقوامی را قبل از او هلاک کرد که از او نیرومندتر و آگاهتر و ثروتمندتر بودند؟!» (قصص/ 78) استفهام در این آیه توبیخی است، و پاسخی است از اینکه گفته بود: تنها و تنها به خاطر کاردانیم داده شده ام، پاسخی است قابل درک، و آسان، یعنی آسانترین بیانی که ممکن است او را به خطا و فساد گفتارش متنبه کند، چون او خیال می کرد تنها چیزی که مال را برای او فراهم آورده، و هم برای او حفظ می کند، و از آن بهره مندش می کند، علم او و کاردانی اوست، با اینکه او خودش خبر دارد که در قرون قبل از او کسانی بودند که از او کاردانتر و نیرومندتر و مال اندوزتر و دارای کارکنانی بیشتر بودند، و ایشان هم مثل خود وی فکر می کردند، و می پنداشتند مال و نیرو، و مددکاران همه از کاردانی خودشان است، ولی خدا به همین جرم هلاکشان کرد، پس اگر تنها سبب و علتی که مال فراهم می کند و آن را حفظ نموده و وی را از آن برخوردار می سازد علم بوده باشد، همین علمی که او را مغرور ساخته، و اصلا به فضل و احسان خدا نبوده، باید آن اقوام گذشته هلاک نمی شدند، و آن علم و مهارت، ایشان را از هلاکت نجات داده باشد، و هم چنان از اموالشان برخوردار کرده باشد، و با نیروی خود بلاء را از خود دفع کرده باشند، و نفراتشان هم یاریشان کرده باشند، و حال آنکه نه علمشان به کارشان خورد، نه اموالشان، و نه جمعشان.
در پایان آیه با یک جمله کوتاه و پرمعنی هشدار دیگری به او می دهد و می فرماید: به هنگام نزول عذاب الهی، مجرمان از گناهانشان سؤال نمی شوند. اصلا مجالی برای پرسش و پاسخ نیست، عذابی است قاطع و دردناک و کوبنده و ناگهانی؛ «و لا یسئل عن ذنوبهم المجرمون؛ به هنگام نزول عذاب الهی، مجرمان از گناهانشان سؤال نمی شوند.» (قصص/ 78)
از ظاهر سیاق برمی آید مراد از این جمله بیان سنت الهی در عذاب کردن مجرمین و هلاکت ایشان به جرم گناهانشان باشد، در نتیجه کنایه است از اینکه ایشان را مهلت نمی دهیم، و به عذرهایی که به هم ببافند گوش نمی دهیم، و به تذلل و انابه ای که قبلا به امید نجات آماده کرده اند، توجه نمی کنیم، هم چنان که قدرتمندان بشر وقتی می خواهند محکوم خود را شکنجه کنند از جرمش می پرسند، تا جرمش را شناخته و به جرم محکوم کنند و سپس عذابش کنند، و در قوانین حکومتهای بشری بسیار می شود که مجرم عذرهایی می تراشد، و عذاب حکومت را از خود دور می کند، ولی خدای سبحان چنین نیست، چون به حقیقت حال آگاه است، و لذا از مجرم نمی پرسد که گناهت چیست؟ بلکه تنها علیه او حکم می کند و او بدون هیچ درنگی عذاب می شود، عذابی که به هیچ وجه برگشت ندارد.
بنابراین از ظاهر امر چنین برمی آید که جمله مورد بحث تتمه توبیخ سابق باشد، و پاسخی است به قارون که ثروت خود را به علم و کاردانی خود مستند می کرد، و حاصلش این است که مؤاخذه الهی مانند مؤاخذه بشر نیست، که وقتی کسی را ملامت و یا نصیحت می کنند، برای برگرداندن ملامت از خود، به علم و کاردانی خود متشبث شده، چیزهایی بهم می بافند، چون خدای سبحان عالم و شاهد اعمال هر کسی است و مؤاخذه او را نمی توان با نیرنگ پاسخ داد، بلکه او به خاطر همین که دانا و ناظر اعمال است، از هیچ مجرمی نمی پرسد که چه کردی؟ بلکه تنها مطابق جرمش مؤاخذه اش می کند، و نیز مؤاخذه او ناگهانی است، به طوری که خود مجرم هیچ اطلاع قبلی از آن ندارد.
در اینجا سؤالی مطرح است که این تعبیر با آیه 92 سوره ی حجر که می گوید: «فو ربک لنسئلنهم أجمعین؛ قسم به پروردگارت که ما از همه آنها سؤال می کنیم.» چگونه سازگار است؟ این سؤال را نیز از دو راه می توان پاسخ گفت: نخست اینکه قیامت، مواقف متعددی دارد بعضی از مواقف سؤال می کنند، اما در بعضی از مواقف همه چیز روشن است و نیاز به سؤال ندارد. دیگر اینکه سؤال دو گونه است: "سؤال تحقیق" و "سؤال سرزنش"، در قیامت نیاز به "سؤال تحقیق" نیست، چرا که همه چیز عیان است و حاجت به بیان نیست، ولی "سؤال سرزنش آمیز" در آنجا وجود دارد که این خود یک نوع مجازات روانی برای مجرمان است. درست همانند سؤالی که پدر از فرزند ناخلفش می کند و می گوید: آیا من این همه به تو خدمت نکردم؟ و آیا جزای آن همه خدمت خیانت و فساد بود؟! (در حالی که هر دو از جریانها باخبرند و منظور پدر سرزنش فرزند است).

پاداش الهی برای اعمال شایسته

علاوه بر جنبه های علمی در قرآن، در این جا جنبه های بسیار مؤثری در حکمت وجود دارد که همچون کلیدی برای رسیدن به شخصیت فرد، و درمانی برای بیماریها و عقده های او محسوب می شود، پس در آن هنگام که داستان قارون را می خوانیم، آنچه از آن بهره ما می شود برابر یا بیشتر از آن چیزی است که از آن تعلیم می گیریم، پس از آن بر اثر ثروت و ساز و کار آن در جامعه (قانون ثروت) آگاهی پیدا می کنیم، و این یک به تنهایی، در آن هنگام که از آن برای اصلاح نفوس خودمان در مواجهه با زینت زندگی دنیا، با عبور کردن از ظواهر و رسیدن به مغز آن عبرت نگیریم، کافی نیست، و این مطلب همراه با تفصیلهای داستان تا رسیدن به هدف آن از طریق فهم آیه قرآن دستگیر ما می شود: «یوم لا ینفع مال و لا بنون* إلا من أتی الله بقلب سلیم؛ روزی که از مال و فرزند سود عاید نمی شود مگر این که آدمی با دلی درست (به نزد پروردگارش) برود.» (شعراء/ 88- 89) و حدیث شریف درباره دنیا می گوید که آن: «می فریبد و زیان می رساند و می گذرد». بسیار کسانند که دنیا آنان را فریب می دهد، و آن را هدف و منتهای آرزوهای خویش می شمارند، ولی چون آن را بیازمایند همچون ماری خواهندش یافت که ظاهر نرم دارد و باطنش زهری کشنده است، و بر سان آب دریا است که هر چه تشنه از آن بیشتر بیاشامد تشنگی بیشتر پیدا می کند، و به همین گونه هرچه انسان برای دست یافتن به زینت دنیا تلاش بیشتر کند، و چنان پندارد که به هدف خود رسیده است، فاصله اش از آن بیشتر می شود، و امام علی (ع) می گوید: «دو پرخورند که هرگز سیر نمی شوند: خواستار علم و خواستار دنیا.»
آنچه از این داستان فایده برمی گیریم از این قرار است:
1- از ناحیه نفسی و روانی لازم است که ثروت نتواند ما را بفریبد، و از هدف بزرگتر که آخرت است ما را دور کند برای قارونی که چند مرد نیرومند به زحمت کلیدهای خزاین او را حمل می کردند، این امکان وجود داشت که آخرت خودش را با دنیایش جمع کند، ولی هنگامی که این مطلب به او خاطر نشان شد آن را نپذیرفت و گفت: اموالی که به آنها رسیده ام نتیجه کار و تلاش خود من است، و منکر فضل خدا شد، در صورتی که عمل وی چیزی جز وسیله ای ساده برای گرد کردن این مال نبود که برای آزمایش وی و امتحان اراده اش به او عطا شده بود، و به همین سبب از این آزمایش رو سفید بیرون نیامد و دنیا و آخرت خود را با هم از دست داد که این زیان و خسرانی آشکار بود.
2- از لحاظ اجتماعی بر ما واجب است که در پیرامون کسانی جمع شویم که حامل رسالتی صالح و شایسته اند و نماینده و مجسم کننده صفاتی عالی، نه بر گرد کسانی که مال و سلطه دارند، و آنچه اغلب طاغوتان را بر گردن مردمان سوار و مسلط کرده، تقدیسی است که مردم از ثروت می کنند، و احترامی که به دارندگان آن می گذارند، و به جای این که ارزشها محور باشد آن را محور و مقیاس قرار می دهند، و اسلام انسان را نسبت به کرامتش، و این که از مال و جاه برتر و بزرگتر است آگاه می سازد تا به صورت طعمه سرمایه داران در نیاید. و در حدیث شریف آمده است: «هر کس که نزد ثروتمندی رود و به او تواضع کند، دو سوم دین خود را از کف می دهد.»
3- آن کس که مال را در جز هدفهای آن مورد استفاده قرار دهد، همچون این که آن را وسیله ای برای خودنمایی و فخر فروشی سازد، آخرت خود را به زیان از کف می دهد، و بدان می ماند که از ثروت خود در دنیا بهره مند نشده بلکه آن سبب زیان او بوده است. هدف ثروت آباد کردن زمین است، پس چون آن را در راه برتری بر مردم و ایجاد تباهی و فساد مصرف کنند، سرنوشتی همچون سرنوشت قارون خواهند داشت که در دنیا زمین او را در خود فرو برد و در آخرت از گروه زیانکاران خواهد بود.


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- ترجمه المیزان- جلد ‏16 صفحه 110

  2. ناصر مکارم شیرازی- تفسیر نمونه- جلد ‏16 صفحه 153

  3. سيد محمدحسين‏ حسينى همدانى- انوار درخشان- جلد 12 صفحه 274

  4. محمدتقی مدرسی- تفسیر هدایت- جلد 9 صفحه 351

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/117376