روایت مسجد فضیخ

فضیخ در لغت به معنای دوشاب و عصیر انگور و به معنای شرابی است که از عصار ه خرمای کال می گیرند (فضیخ در معانی دیگر مانند شیر بسیار به آب آمیخته و... نیز بکار رفته شده و مسجد فضیخ همان مسجدی است که امروز به مسجد الشمس معروف است.) و ماجرای مسجد فضیخ آنچنان که از جابر ابن عبدالله نقل شده چنین است:
«وقتی رسول خدا (ص) بنی نضیر را محاصره کرد، خیمه خود را نزدیک مسجد فضیخ برپا نمود و در موضع فضیخ شش شب نماز خواند، پس هنگامی که خمر حرام شد این خبر به ابوایوب و فردی از انصار رسید، ایشان در آن جا شراب فضیخ می نوشیدند پس ایشان در ظرف شراب را گشوده و آن را روی زمین ریختند. و به همین سبب نام مسجدی که بعدها در آن مکان ساخته شد مسجد فضیخ گذاشتند». و از ابن عمر نیز روایت عجیب و کفرآمیزی نقل شده است که بدین ترتیب می باشد: «روزی بنی اکرم (ص) در مسجد فضیخ نشسته بود که کوزه ای از شراب فضیخ کال برایش آوردند پس او العیاذبالله، از آن نوشید و به همین خاطر بود که نام آن مسجد را فضیخ گذاشتند.»!! اما اشکالات وارده به این دو روایت: روایت اول با تحریم خمر در پیش از سال چهارم و همچنین با روایاتی که در آنها تحریم خمر در موقعیتی غیر از جنگ با بنی نضیر مطرح شده است تضاد دارد ضمن اینکه مشتمل بر سبت دادن امور شیئی به اصحاب رسول خداست (ص) و اشکال دیگر به آن قوی نبودن سند آن است. مشکل دیگری که در این روایت وجود دارد این می باشد که منازل قوم بنی نضیر در جهت مسجد فضیخ نبوده (در وفاء الوفاء ج 3 ص 821 و مرأة الحرمین ج 1 ص 418 مکان مسجد فضیخ چنین بیان شده: مسجد فضیخ در ناحیه شرقی مسجد قباء بر کناره آن وادی روی مکان مرتفعی واقع شده.) پس ممکن نیست در محاصره بنی نضیر پیامبر اکرم (ص) خیمه خود را در نزدیکی مسجد فضیخ (مکانی که بعدها در آنجا مسجد فضیخ را ساخته اند) بنا نموده باشد.
اما روایت دوم: این روایت با روایاتی که دلالت بر تحریم شرب خمر در تمام ادیان دارند تناقض دارد. در اصول کافی ج 6 ص 395 و در تنقیح الرائع ج 1 ص 15 و مفتاح الکرامه ج 4 ص 2 و در وسائل الشیعه ج 17 ص 237 آمده است که: «خداوند متعال هیچ پیامبری نفرستاده مگر آنکه در علم خدا بود که چون دینش تکمیل شود خمر را تحریم کند. خمر پیوسته تحریم بوده و هست اما دین از خصلتی و اسم و ویژگی ای به خصلت دیگری عوض می شود، اگر همه احکام دفعتا از مردم خواسته شود همه گی وامانده و از عمل عاجز می شوند».
اشکال دوم به این روایت تضاد آن با روایاتی است که در آنها از قول پیامبر اکرم (ص) نقل شده است: «ان اول ما نهانی عند ربی عزوجل: عباده الاوثان و شرب الخمر و ملاحاه الرجال» ترجمه: رسول اکرم (ص) فرمود: «اول چیزهایی که خداوند متعال مرا از آنها نهی کرد پرستش بت ها و نوشیدن خمر و مخاصمه با مردم بود». پس ممکن نیست رسول الله (ص) فضیخ نوشیده باشد در حالیکه اولین شیء منهی عنه شرب الخمر است.
ایراد سوم به روایت دوم این است که مورخین گفته اند: «عمرو ابن اسد» عموی خدیجه (س) و یا «ابوطالب» و «عبدالمطلب» و... شرب خمر را برای خود حرام می دانستند و چون این عمل، عمل قبیحی است لذا ارتکاب آنرا جرمی بزرگ می شمردند، حال چطور ممکن است ایشان با وجود اینکه پیامبر و فرستاده خدا نبودند- شرب خمر را بر خود حرام کنند اما رسول الله (ص) که الگوی مسلمین و تمام کننده مکارم اخلاق و سیدالمرسلین است چنین کار قبیحی را مرتکب شود؟!
اشکال چهارم: ابن هشام و غیر او در داستان معراج پیامبر گفته اند: «... پس دو ظرف یکی ظرف خمر و دیگری ظرف شیر را آورند پیامبر ظرف شیر را نوشید.... پس جبرئیل گفت: و حرام شد بر شما (رسول خدا و امت او) نوشیدن خمر». بنابراین نوشیدن خمر از زمان معراج بر رسول خدا (ص) حرام شده بود.

تحلیل:
بنظر می رسد چنین روایاتی ساخته گروهی باشد که می خواهند اشتباه خلیفه زمانی را توجیه کنند. همچنان که گذشت (در بخش قبلی با عنان تحریم خمر) خلیفه ثانی تا نزول آیه چهارم درباره تحریم خمر دست از نوشیدن مسکرات برنداشته بود و بهانه اش این بود که بیان شافی و کافی ای در این مورد نیامده است البته ما سخن خلیفه دوم را قبول نداریم زیرا:
1- در آیه اول آمده است: «شما از میوه های درختان خرما و انگور مسکرات (ناپاک) و روزی پاکیزه می گیرید...» اگر مسکرات پاک و طاهر بوده و نوشیدن آنها اشکال نداشت خداوند متعال آنها را در مقابل روزی پاک معرفی نمی فرمود پس معلوم است که مسکرات ناپاک بوده و خوردنشان مشکل دارد.
2- در آیه دوم گفته شده است که در نوشیدن خمر و میسر گناه بزرگی وجود دارد؛ هر انسان عاقلی از این عبارت نهی را می فهمد، نهی نیز در دین ما یا به نحو تحریم است یا به نحو مکروه بودن آن شیء است، حال اگر نهی به نحو تحریم باشد بر هر مسلمانی ترک شرب خمر واجب می شود و اگر به نحو اکراه باشد حداقل بر مثل عمر که از اصحابی رسول الله (ص) و به گفته علمای عامه از زاهدان و عابدان بوده!! واجب است شرب آنرا ترک کند. بنابراین سخن خلیفه دوم بر عدم بیان شافی در آیات اول تا سوم صحیح نمی باشد.


منابع :

  1. سید جعفرمرتضی عاملی- الصحیح من سیره النبی الاعظم (ص)- جلد 8

  2. جعفر سبحانی- سیدالمرسلین- جلد 2

  3. ابن هشام- السیره النبویه- جلد 2

  4. محمد ابن یوسف الصالحی الشامی- سبل الهدی و الرشاد فی سیره خیرالعباد- جلد 3

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/117631