شکل شناسی قهرمانان در هفت خوان اسفندیار (شاهزادگان)

پهلوانان مرتبط با داستان هفت خوان اسفندیار

پهلوانان ایرانی این داستان که همه از میان شاهزادگان هستند عبارتند از: اسفندیار، پشوتن و نوش آذر و از پهلوانان انیران می توان به کهرم و اندریمان که از شاهزادگان هستند، اشاره کرد. اما طرخان و گرگسار از وابستگان درباری محسوب می شوند.

گرگسار
گرگسار برای حفظ جان از نام چشم می پوشد و دست به بند می دهد. در ازای وعده تاج و تخت توران، با اسفندیار همراه می شود و از ابتدای راه تا خوان ششم، مسیر راه را برای اسفندیار تشریح می کند و حتی در خوان هفتم در رد شدن سپاه ایران از رود آنها را یاری می کند. اما چهره ی غمگین و مضطرب او پس از هر پیروزی و گشودن راه توسط اسفندیار، نقش او را به عنوان یک مشاور دلسوز و صادق دچار تردید می کند. گرگسار می داند که اسفندیار پیش از این پا بر روی نام گذاشته و پند پدر را پذیرفته است، بنابراین به تصور آن که اسفندیار بار دیگر نام را فدای جان کند، سعی می کند تا او را برای حفظ جانش تشویق به بازگشت نماید. در نهایت افسون های وی در خوان ششم بر سپاهیان و همراهان اسفندیار اثر می کند و آنان را برای ادامه ی راه دچار تردید می گرداند. پس از بی نتیجه ماندن این ترفند، گرگسار آخرین تیر ترکش خویش را زه و خوان هفتم را بر خلف واقعیت توصیف می کند به گونه ای که اگر اسفندیار به موقع سپاه را از حرکت باز نمی داشت، با این ترفند تمام سپاه هلاک می شدند. گرگسار در تمام مراحل راه، آرزوی شکست اسفندیار را در دل می پروراند. او برای حفظ جان، تن به اسارت می سپارد و نام را به جان می فروشد و جان را به نام میهن. هنگامی که اسفندیار از بیدادهای خود بر تورانیان سخن می گوید، گرگسار حتی بنا به مصلحت نیز حاضر به سکوت نمی شود و اسفندیار همان طور که وعده داده بود او را با شمشیر به دو نیم می کند. چهره ی میهن پرستانه ی گرگسار حتی این تصور را به وجود می آورد که او تنها به امید آن که خللی در کار اسفندیار به وجود آورد، حاضر به همراهی با او شده است.

طرخان
طرخان در شاهنامه از سرداران و پهلوانان سپاه توران است، در این داستان او را به همراه سپاه ارجاسپ می بینیم که برای مقابله با سپاه ایران در برابر رویین دژ صف کشیده اند. او به دنبال هماوردطلبی نوش آذر پا به میدان می گذارد و با مرگ او به دست نوش آذر، جنگ میان ایران و توران آغاز می گردد.

شاهدخت های مرتبط با داستان هفت خوان اسفندیار

همای و به آفرید، دختران گشتاسپ از شاهدخت های بلند آوازه اند اما هیچ یک از ویژگی ها و منشی استثنایی برخوردار نیستند و چهره ی آنان را با چهره ای که از زن در شاهنامه به طور کلی می شناسیم، فرق چندانی نیست. در این داستان این دو شاهدخت در بند بیگانگان گرفتارند. گشتاسپ آزادی آنان را به زاری از اسفندیار می خواهد و اسفندیار نیز از جمله دلایل لشگرکشی خود به توران را آزادی خواهران می نامد. با این شخصیت ها در داستان دوبار برخورد می کنیم. بار اول هنگامی که برای خبرگیری از اوضاع ایران به سراغ بازرگان (اسفندیار) می آیند و احوال زار خواهران، چنان اسفندیار را برمی آشوبد که او بر آن می شود تا نقشه ی خود را برای رهایی آنان هرچه زودتر عملی سازد. شاهدخت ها قبل از آن که اسفندیار را بشناسند از پدر خود، شاه ایران، در نزد بازرگانی که خود را دوستدار ارجاسپ و تورانیان معرفی کرده است، انتقاد می کنند و اسفندیار نیز پس از آن که چهره ی واقعی خود را به آنان می نماید، در جواب شکایت آنان، پدر را نفرین می کند؛ صحنه ی رویارویی همای، به آفرید و اسفندیار بسیار زیبا توصیف شده به گونه ای که در تمامی جنبه های نمایشی داستان رعایت شده است.

سپاهیان مرتبط با داستان هفت خوان اسفندیار
جنگیان ایران همه مردمانی فرمان پذیر، میهن دوست و از خود گذشته اند. اسفندیار با دوازده هزار مرد جنگی در مسیر هفت خوان قدم می گذارد، با آن که در طی این مسیر آنان را از جنگ بازمی دارد اما سپاهیان همواره آماده ی رویارویی با دشمن هستند. در خوان ششم پس از آن که گرگسار از سختی و مصائب راه می گوید، درخواست سپاهیان از اسفندیار برای بازگشت امری منطقی و عقلانی جلوه می کند، اما آنان با آن که مرگ را در جلوی خویش می بینند، سر تسلیم در برابر فرمانده ی خود فرود می آورند و تا آخرین لحظه ی جنگ، اسفندیار را با شجاعت و دلیری حمایت می کنند. سپاهیان دلاور و وفادار تنها مختص به ایرانیان نیستند، بلکه از شجاعت و از خود گذشتگی سپاهیان انیران نیز در شاهنامه بسیار یاد شده است؛ سپاهیانی از ترکان و چینیان که در رویین دژ مقابل سپاه ایران ایستادگی می کنند؛ آنان حتی پس از اطلاع از مرگ پادشاه و فرماندهان خود، باز دست از مبارزه برنمی دارند و تنها زمانی که دیگر شکست برای آنان مسجل می گردد، سلاح بر زمین می گذراند. علاقه ی آنان نسبت به زمامدار خود، در رثایی که پس از دیدن سر بریده ی ارجاسپ سرمی دهند به زیبایی تصویر شده است. این مرثیه با سادگی و بی پیرایگی، عمق درد و اندوه و نا امیدی سپاهیان را بیان می کند.
که کشتت که برداشت کین کشته باد *** بر او جاودان روز برگشته باد
سپردن کرا باید اکنون بنه *** درفش که داریم بر میمنه
چو ارجاسپ پردخته شد قلبگاه *** مبادا کلاه و مبادا سپاه
در این داستان از دو ترک نیز نام برده شده است که اسفندیار از آن ها می خواهد تا رویین دژ را برای او توصیف کنند. با آن که فردوسی از این دو ترک با صفت ساده دل نام برده است، اما آنان، شاید زیرکانه، رویین دژ را چنان برای اسفندیار توصیف می کنند که اسفندیار، شاید از ضعفی که از هیبت دژ بر او مستولی می شود، آن دو ترک را می کشد. اما گفتگوی موجزی که میان دو نفر از مردمان عادی، سرمی گیرد، یکی از زیباترین پیش بینی هایی است که در این اثر دیده می شود، یک پیش بینی که با طنز آمیخته است؛ طنزی تلخ. و جالب آن که، در دو طرف این گفتگو آن که جوابی خردمندانه می دهد، بارکشی است مجهول الهویه. مرد خردمند پرسید: درون آن صندوق ها چه نهاده است؟ مردی که آن صندوق را می کشید بدو گفت: ما مرگ خود را به ناچار بر دوش خودمان نهاده ایم.

نامه اسفندیار به گشتاسب

گفتارها را می توان به دو گروه شفاهی و مکتوب نیز تقسیم کرد. در این داستان یک بار از نامه نگاری میان اسفندیار و گشتاسپ سخن به میان می آید؛ بار اول اسفندیار پس از فتح رویین دژ، خبر این پیروزی را با نامه به اطلاع گشتاسپ می رساند. این نامه دارای بخش هایی جداگانه است.

نیایش
نامه ی اسفندیار مانند بسیاری از نامه های شاهنامه با آفرین خوانی آغاز می گردد. صفاتی که در نعت خداوند آورده شده، بیانگر ابعاد بینش توحیدی فردوسی است: خداوند ماه و خورشید و ستارگان، خداوند تمامی موجودات از پیل تا مور، خداوندی که تمامی توفیق ها از اوست، سرور همه ی کائنات است و فره ی ایزدی از جانب او به پادشاهان تعلق می گیرد. فردوسی این نیایش کامل را تنها در چهار بیت گنجانده است. سایر نیایش های خداوند نیز در جای جای شاهنامه دارای چنین مضامینی است و تنها شاعر در بعضی موارد با تفسیر بیشتری به این فرازها پرداخته است.

آفرین خوانی
نیایش خداوند با آفرین گشتاسپ پیوند می خورد اما از گشتاسپ ستایشی شاهانه نمی کند، تنها برای او خواهان شادی است و برای لهراسپ نیز طلب جاودانگی در مینو دارد.

بیان موجز ماوقع
اسفندیار تمامی مراحل سفر پر فراز و نشیب خود را تنها در هشت بیت بیان و خود تأکید می کند هنگام بازگشت به ایران شرح ماجرا را خواهد داد. سر باز زدن اسفندیار از دادن گزارش کامل ماجرا را می توان این گونه تعبیر کرد:
الف ــ فردوسی نخواسته است بلافاصله پس از نقل داستان دوباره آن را وصف کند.
ب ــ اسفندیار تنها به گوشه ای از هنرنمایی های خویش اشاره می کند و بدین وسیله قدرت خویش را به رخ گشتاسپ می کشد؛ سخن به کوتاهی می گوید تا گشتاسپ توانایی هایی او را در درازی سخن فراموش نکند.

دعا
در پایان نامه ضمن دعا کردن از برای گشتاسپ، دوباره نام لهراسپ را به زبان می آورد؛ اشاره به سرنوشت شاه لهراسپ می تواند آینه ی عبرتی باشد برای گشتاسپ.

جواب نامه اسفندیار از جانب گشتاسب

نامه ای را که گشتاسپ در جواب نامه ی اسفندیار ارسال می کند، بسیار زیرکانه تنظیم شده است:
1ــ از این نامه به عنوان گشاینده ی بند نام برده و نامه بدون ستایش خداوند آغاز می شود.
2ــ آفرین خوانی؛ آفرین گشتاسپ نه برای اسفندیار بلکه برای هر کسی است که جویای نیکی است.
3ــ دعا؛ خرد را از جانب خداوند می داند و از خدا می خواهد که اسفندیار را راهنمایی کند، در این نامه گشتاسپ دوبار لزوم خرد را به اسفندیار گوشزد می کند و این تکرار به مخاطب می قبولاند که اعمال اسفندیار چندان بخردانه نبوده است.
4ــ اشاره به نماد درخت؛ در تصورات اساطیر مشرق زمین، انسان و هرچه که انسان در به وجود آمدن نقش داشته، از درخت به عمل آمده است. فردوسی، شاهنامه را به درخت میوه مانند و در بسیاری از موارد سخن، عمل و کردار را به درخت تشبیه کرده است. بنابراین می توان تصور کرد که منظور گشتاسپ از کاشتن درختی در بهشت، اشاره به وجود اسفندیار باشد. اما در بیت بعد دعا می کند که این درخت جاویدان بماند و تو نیز (خطاب به اسفندیار) دلشاد باشی. بنابراین منظور گشتاسپ از درخت نه وجود اسفندیار که افتخارات پیروزی در این جنگ است، چرا که او خود را عامل این پیروزی و صاحب تمام افتخارات آن می داند و درختی چنان با زیب و فر، نتیجه ی اعمال او و پاداشی است که خداوند در بهشت نصیب او گردانیده، پاداشی که حتی فریدون نیز آن را دریافت نکرده است.
5ــ تشریح اعمال اسفندیار؛ هر اندازه که اسفندیار سعی در توصیف دلاوری های خویش نموده و عظمت، درایت و ذکاوت خود را به رخ گشتاسپ می کشد، سعی گشتاسپ بر آن است تا هر چه بیشتر شخصیت اسفندیار را در این فتوحات کمرنگ نشان دهد. نامه ی او را دوباره نویسی می کند و سعی می کند تا در هر قسمت اعمال اسفندیار را نابخردانه توصیف نماید و اعمال او را این گونه توجیه می کند که:
تن شهریاران گرامی بود *** که از کوشش سخت نامی بود
نگهدار تن باش و آن خرد *** که جان را به دانش خرد پرورد
گشتاسپ به اسفندیار گوشزد می کند: بدان که تن شهریاران گرامی است و شاه برای نام آور شدن نیازی به کوشش و جنگ ندارد و بدین ترتیب به او خاطرنشان می کند که تنها به چشم یک پهلوان و سپهسالار به او نگاه می کند، کسی که برای نام آور شدن به جنگ پرداخته است. سپس به کشتار بی رویه ی اسفندیار اشاره دارد و آن را برجسته می نماید:
سه دیگر که گفتی به جان زینهار *** ندادن کسی را ز چندان سوار
و در پوشش دعا او را شخصی معرفی می کند که خون ریختن و بیهوده با بزرگان درآویختن را پیشه ی خود ساخته است:
مبادا تو را پیشه خون ریختن *** نه بی کینه با مهتر آویختن
در پایان نیز با تأکیدی دوباره بر خرد، برای او طلب شادی و بهروزی می کند و خود را خواهان بازگشت اسفندیار می داند. این نامه را می توان نشانه ی تقابل این دو شخصیت دانست. آن دو در این نامه ها برای هم به اصطلاح خط و نشان می کشند، البته گشتاسپ به دلیل زیرکی و تجربه ی بیشتر، موفق تر عمل می کند.


منابع :

  1. سعید حمیدیان- درآمدی بر اندیشه و هنر فردوسی- چاپ اول- نشر مرکز- تهران- 1372

  2. قدمعلی سرّامی- از رنگ گل تا رنج خار- چاپ اول- شرکت انتشارات علمی و فرهنگی- 1368

  3. ذبیح اله صفا- حماسه سرایی در ایران- چاپ ششم- امیرکبیر- تهران- 1379

  4. فردوسی- شاهنامه- بر اساس نسخه معتبر چاپ مسکو- چاپ دوم- سخن گستر- مشهد- 1378

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/117648