استفاده پیامبران از ابزارهای صحیح

پیامبران الهی در طریق تبلیغ خود از عمل و خرد مردم بهره می گرفتند و با روشن کردن اذهان آنان، در آنها روح گرایش به خدا را زنده می کردند. در مجموع سیره پیامبران دیده نشده است که حتی یک بار از حماقت و بی خردی مردم برای پیشبرد اهداف و مقاصد خود، بهره گرفته باشند.
ولی رهبران بشری و علاقمندان مناصب و مقامات دنیوی، برای پیشبرد مقاصد خود به هر سو دست می افکنند و حتی گاهی از مطالب باطل که خود به آن عقیده ندارند نیز کمک می گیرند، در جهان امروز رهبران درس خوانده و روشنی هستند که بت پرستی و گاو پرستی را محکوم می کنند و آن را یک نوع سقوط اندیشه انسانی می دانند، اما وقتی به منصب رهبری دست می یابند، "نهرو وار" دور گاو مقدس گشته و از معبود باطل آئین هندو تجلیل می کنند، وقتی اعتراض می شود که گاو مقدس، از تقدس، فقط لفظ آن را دارد، و چرا تو مانند دیگر هندوها در عیدگاه مقدس شرکت کرده و اطراف گاو می چرخی؟ می گوید: چون توده مردم به آن عقیده دارند، من نه تنها با آن مخالفت نمی کنم، بلکه با آنان همراه و همگام می باشم.
و در حقیقت نهرو ها و گاندی ها، مقام و منصب خود را در گرو پیروی از اندیشه های عمومی می دانند و از این جهت حب مقام، آنان را به چنین شیوه ای فرا می خواند.
این مسئله، تازگی ندارد. فرعون مصر، آنگاه که در برابر منطق موسی به زانو در آمد و کاملا رسوا گشت، فورا از حماقت مردم بهره گرفت و پادشاهی خود و چشمه هایی را که از زیر قصر او عبور می کردند و ثروتی که در اختیار داشت به رخ مردم کشید و آن را نشانه حقانیت خود دانست همچنان که فقر و تهی دستی موسی را نشانه باطل بودن دعوت او به شمار آورد، در حالی که هیچ نوع رابطه منطقی میان استواری مکتب و ملک و ثروت و بی پایگی مکتب و تهی دستی و نداشتن ثروت وجود ندارد. اما چون مردم مصر از نظر فکر و اندیشه در درجه پائین بودند، او از همین بی مایگی مردم بهره گرفت و این سخنان بی پایه را بر زبان جاری کرد.
قرآن درباره این روش ناپسند فرعون چنین می فرماید:
«فاستخف قومه فاطاعوه انهم کانوا قوما فاسقین؛ ملت خود را سبک عقل شمرد، و آنان نیز از او پیروی کردند. آنان گروه فاسق و بیرون از اطاعت خدا بودند.» (زخرف/ 54).
سیره نویسان، درباره پیامبر گرامی می نویسند: فرزند پیامبر به نام ابراهیم در سن هیجده ماهگی چشم از جهان پوشید پیامبر در مسجد بود که خبر احتضار فرزندش به وی رسید، فورا وارد خانه شد، فرزند را در آغوش گرفت، نگاهی رقت بار به چهره او افکند، اشک از گوشه چشمان او سرازیر شد، و این جمله را گفت: ابراهیم عزیز، دل می سوزد، چشم می بارد، اما سخنی بر خلاف رضای حق نمی گویم، در همین حالت بود که روح ابراهیم از بدن جدا شد و به ابدیت پیوست جنازه را به مسجد آوردند که مراسم غسل و تکفین و تدفین را انجام دهند، در این لحظات آفتاب گرفت، در این هنگام مردم تصور کردند که به خاطر عظمت مصیبت پیامبر آفتاب نیز گرفته است، یک چنین اندیشه، به نفع پیامبر بود و مقام او را در نظر مردم بالا می برد، اما پیامبر گرامی منزه از آن است که از جهل مردم برای پیشبرد مقاصد خود بهره بگیرد، علاوه بر این، آینده، علم و دانش که پرده از روی روابط پدیده ها بر می دارد، درباره او قضاوت خواهد کرد.
در این جا پیامبر گرامی به خاطر وظیفه وجدانی و الهی، جریان تجهیز ابراهیم را به تأخیر انداخت و بر بالای منبر رفت و فرمود: «ان الشمس و القمرآیتان من آیات الله لا تنخسفان لموت احد ولا لحیاة احد...؛ ای مردم آفتاب و ماه نشانه هایی از نشانه های خدا هستند (آیاتی که بر طبق سنن و قوانینی که خدا مقرر داشته است حرکت می کنند) و هرگز این دو برای حیات و مرگ کسی نمی گیرند،» یعنی میان گرفتگی خورشید و درگذشت فرزندم ابراهیم رابطه ای نیست، هر موقع ماه و آفتاب گرفت نماز بخوانید.
این ندای الهی و وجدانی پیامبر، مقام او را در هر زمان بالا می برد و مردم بیدار اذعان می کنند که او مرد حقیقت بود نه دلباخته مقام و طالب نام و نشان.


منابع :

  1. جعفر سبحانی- منشور جاوید جلد 10- صفحه 359

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/19098