تشکیک وجود در حکمت ملاصدرا

احکام وجود
ملاصدرا برای طرح نظام وجودی خویش تنها به موضوع مهم اثبات اصالت در وجود و انتزاعی بودن وجود اکتفا نکرد بلکه کوشید به یاری فلسفه اشراقی و عرفان اسلامی احکامی برای آن جستجو و به زبان فلسفه آنرا اثبات کند. از اینرو کوشید ثابت کند که وجود مدرج (مشکک) دارای سریان، وحدت، بساطت، قدرت و... است.

تشکیک وجود
پس از ثابت شدن اصالت برای وجود و انتزاعی بودن ماهیت، مسئله مشکک یعنی مدرج بودن وجود خارجی مطرح می شود. اما پیش از شروع آن باید از معنای اشتراک وجود سخن بگوییم. وجود در همه ماهیات ـ یعنی موجودات خارجی که هر یک قالب و شکل و ویژگیهای خود را دارند ـ «وجود» تجلی کرده است و علی رغم فراوانی در تنوع وجود (بسبب تنوع ماهیتها و قالبها)، همه از یک گونه و همه «وجود» هستند و به تعبیری دیگر: «وجود، در همه آنها مشترک است.»

اشتراک لفظی و معنوی
اما اشتراک بدو صورت ممکن است: اشتراک گاهی «اشتراک لفظی» محض است، مثل کلمه شیر در فارسی که چند معنا دارد که هیچیک با هم تناسبی ندارند و این اسم بدون هیچ محتوای معنایی بین آن معناها مشترک است. گاهی اشتراک نه لفظی بلکه در معنا است یعنی واقعیت مشترکی بین افراد متعدد هست علیرغم اختلاف آنها در ضعف و شدت. اشتراک وجود در بین موجودات و ماهیات، از این قبیل نیست، زیرا حقیقتا بین آنها چیزی ـ آنهم به اهمیت وجود ـ اشتراک دارد؛ زیرا هستی یک چیز با هستی چیز دیگر فرقی ندارد مگر در حد و اندازه و تعریف آن. این نوع اشتراک را در فلسفه اسلامی «اشتراک معنوی» می نامند.
سؤالی که پیش می آید آنستکه اگر وجود اشیاء با هم برابر و همه در وجود مشترک باشند، پس باید تفاوتها برداشته شود و همه چیز مانند هم شوند. پاسخ ملاصدرا و حکمای اشراقی آنستکه درست است که در همه اشیاء اصل وجود، مشترک است ولی شدت و ضعف وجود در آنها متفاوت است و همین تفاوت در درجات وجود ـ از حیث شدت و ضعف سبب اختلاف تعریف و حدود و ثغور اشیاء و ماهیات از یکدیگر می شود و «کثرت» ـ بمعنای فلسفی آن ـ را می سازد. (بدون آنکه در آنها ابهام ایجاد شود) و از اینجا می رسیم به اصل مدرج بودن وجود (و به اصطلاح مشکک) بودن وجود.

سابقه تاریخی مسئله تشکیک وجود
سابقه تاریخی این بحث به پیش از ارسطو میرسد. در حکمت مشرقی و فلسفه ایران باستان این مسئله مشهور بود ولی پس از ترجمه کتب ارسطو بوسیله مسلمین، چون پایه و اساس فلسفه را بر کتب ارسطو قرار داده بودند. از اینرو مسئله مدرج بودن وجود انکار یا غفلت شد. فلاسفه و حکمای اشراقی ـ بویژه فلاسفه ایران باستان ـ وجود را به نور تشبیه می کردند و حتی برخی از آنها بجای وجود، ترجیح می دادند کلمه نور را بکار ببرند، زیرا بین آندو شباهتهایی هست.

وجود عامل اشتراک و اختلاف
نور مانند وجود سبب مشخص شدن اشیاء می شود و دارای بینهایت درجات در شدت و ضعف است. مهم آنکه اختلاف دو چیز (مابه الاختلاف دو چیز) قاعدتا غیر از نوع صفات مشترک (مابه الاشتراک) آنهاست ولی در نور (و همچنین در وجود) تفاوت دو نور و اختلاف آنها عینا در نور یعنی از خود آنها در همان چیزی است که آندو مشترکند نه از چیزی بیرون از آنها، و باصطلاح «ما به الامتیاز آنها عین ما به الاشتراک آنهاست». دو چراغ را در نظر بگیرید که یکی یکصد لوکس و دیگری یکصدوپنجاه لوکس روشنایی دارد اشتراک آنها مسلما در همان نور و روشنی است، ولی فرق آنها هم در هیچ چیز دیگری جز نور و روشنی نیست. هیچ فیلسوف یا فیزیکدان نمی پذیرد که مثلا چراغ یکصد لوکسی نورش بعلاوه ظلمت است ولی چراغ دیگر، نور منهای ظلمت، زیرا همه می دانند که نور، نقیض ظلمت است و محال است که چیزی، هم نور باشد و هم نباشد؛ و نور بعلاوه ـ یا منهای ـ ظلمت معنی ندارد. پس اختلاف دو منبع نور در شدت نوری است که از آن ظاهر می شود و اختلاف دو ماهیت، یکی ضعیفتر و یکی قویتر، در شدت وجود و یا ضعف وجود آن است. در اینجاست که می توان تعریف فلسفی دیگری از ماهیت بدست آورد و آن «ظرفیت هر چیز و مقدار قابلیت آن برای وجود» می باشد.

وجود تاب مستوری ندارد
به اول بحث برمی گردیم: وجود در عین آنکه یک حقیقت غیر قابل تقسیم و حتی غیرقابل تعریف است ولی درجات تابش آن بر اشیاء می تواند «وجودها» بسازد که هر یک با دیگری متفاوت (و دارای تعریف) است و مشخصاتی مانند زمان و مکان دارد و شاید بتوان نام آنرا (Dasein)  گذاشت. باصطلاح فلسفه، وجود، در عین وحدت، دارای کثرت است و اینهمه موجودات و ماهیات که «کثرت» را در جهان به نمایش می گذراند، در عین کثرت، به لحاظ داشتن وجود، به یک حقیقت، یعنی وجود برمی گردند.
سر این مطلب آنستکه «وجود» تاب تنهایی و انزوا را ندارد و طبع آن جلوه گری در عرصه جهان است که خود او، آن را می سازد. عرفای ایرانی، وجود را به زن زیبایی تشبیه می کنند که طاقت و تاب مخفی شدن را ندارد، و همواره سعی می کند زیبایی خود را به دیگران نشان دهد.
پری رو تاب مستوری ندارد  *** چو در بندی ز روزن سر برآرد
باید دانست که وارد شدن وجود به عرصه کثرت و تنوع و اقسام مختلف، چیزی از «وحدت» و بساطت ذات آن نمی کاهد. همانطور که نور همواره و همه جا یک چیز و یک حقیقت است، اگرچه در میلیونها چراغ ظاهر شود. «ظهور» نور و از وحدت به کثرت آمدن آن، خاصیت ذاتی نور است. ظهور وجود بسیط و واحد در جلوه گاههای متنوع نیز ویژگی «وجود» است و در این جهت «وجود» به هیچ چیز دیگری ـ جز نور ـ شبیه نیست.

وارد شدن وجود به دار کثرت به نحو تشکیکی
شاید تشبیه وجود به نور از روی ناچاری بوده است و نور فیزیکی و مادی چیزی نیست که «وجود» را بتوان در حقیقت با آن یکی دانست و البته مقصود حکمای اشراقی از نور این نور فیزیکی نبود بلکه رمزی بود که از آن برای بیان «وجود» حقیقی استفاده می کردند. در فلسفه اشراقی نور همان وجود است و بعد مادی ندارد. این نظریه ثابت می کند که اولا: اشیائی که ما می بینیم و در اطراف ما هستند پاره هایی از وجودند که حدود و ثغورشان با هم متفاوت و در نتیجه تعریف و نام آنها با هم مختلف است، نه اشیایی که وجود از آنها فقط در ذهن انتزاع می شود. ثانیا: اختلافها و ماهیتها و نامهای موجودات، همه اشاره به درجات وجود آن اشیاء است. درواقع دو چیز فرقشان در شدت و ضعف وجود در آنهاست. آنکه شدید است، همان «وجود» موجود ضعیف را دارد باضافه چیزی بیشتر و آنکه ضعیف است بخشی از درجات قویتر را فاقد است. مثلا ما اگر بخواهیم این تعبیر را در ریاضیات بیاوریم باید بگوئیم: 2 - 20 = 18 و 2 + 18 = 20 در اینجا دو عدد 20 و 18 که کاملا با هم جدا هستند عدد 2 هم می تواند معرف و درعین حال جداسازنده باشد، زیرا فرق آندو فقط در 2 مشخص می شود. عدد بیست نسبت به 18 کاملتر و عدد 18 نسبت به 20 ناقصتر است.

فلسفه مشاء و تشکیک در جوهر
در فلسفه مشائی جوهر دارای پنج فرد بود یعنی هیولا، صورت، جسم، نفس و عقل. این هر پنج جوهر در عین آنکه جوهرند ولی دارای درجاتی هستند: پست ترین آنها هیولاست و بالاترین، یعنی شدیدترین، آنها عقل است مشائین هم شاید ناخواسته تشکیک و تدرج را در وجود یافته بودند. البته ارسطو به اهمیت نظریه مدرج «یا مشکک» بودن وجود مطلع نبود یا به آن پشت کرده بود، ولی عملا ناچار در درجات این پنج جوهر بایستی اختلاف آنها را در عین اتحاد می پذیرفت و به اصالت وجود معتقد می شد. در نظر فلاسفه مشائی اشیاء کاملا از هم جدا و بدون وجه اشتراک واقعی بودند که این با اصالت ماهیت سازگارتر است و درنتیجه می توان استنباط کرد که ارسطو و پیروانش به اصالت وجود و اشتراک موجودات در عین اختلاف آنها قائل نبوده اند.

کمال و نقص در موجودات و نظریه تشکیک
موضوع کمال و نقص در موجودات هم با نظریه مشکک بودن وجود بخوبی روشن می شود، زیرا هر چیز چارچوب ماهیت آن تنگتر و ظرفیتش برای وجود کمتر باشد ناقصتر است و هر چه ظرفیت وجودی (یا سعه وجودی) آن بیشتر و قید و بند آن کمتر باشد کاملتر است. میماند اصل وجود حقیقی (واجب الوجود) که مطلق و بی نهایت است، بنابرین کاملترین است و هیچ نقصی در آن نیست. ملاصدرا تنها فیلسوفی است که با توجه به سابقه این بحث در فلسفه اشراقی دست بر روی آن گذاشت و آنرا، همانطور که دیدیم، بصورت یک مسئله فلسفی استدلالی درآورد.

تشکیک وجود از نظر گروه های مختلف
این موضوع یعنی مدرج بودن وجود با تیزبینی و باریک اندیشی فلاسفه و عرفای مسلمان به مباحثی ظریفتر کشانده شد، از جمله تشکیک وجود را به تشکیک عامی و خاصی و خاص الخاص تقسیم نمودند. اما برخی از مشائین مسلمان تدرج در وجود و موجودات را نمی پذیرفتند، مثلا استدلال میکردند که دو چیز را نمی شود در عین اختلاف درجه در ذات، مشترک معنوی دانست؛ زیرا اگر وجود کامل را معیار قرار دهیم وجود ناقص فاقد آن ذات است و اگر معیار را وجود ناقص قرار دهیم وجود کامل غیر از وجود ناقص و در نتیجه فاقد آن ذات خواهد بود. پس آندو قدر مشترک وجودی ندارند مگر در اعتبار و فرض ذهنی.


منابع :

  1. سید محمد خامنه ای- حکمت متعالیه و ملاصدرا، انتشارات بنیاد حکمت اسلامی صدرا، 1383

  2. بنیاد حکمت اسلامی صدرا

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/19534