بیرونی در مقابل ابن سینا در باب مسئله ماهیت علم

فلسفه اسلامی

در سنت غنی تاریخ عقلانی اسلامی، موارد بی شماری وجود دارد که در آن متفکران بزرگی تضارب آرا و بحثهای خود را، که در بالاترین سطح عقلانی با یکدیگر داشته اند، به صورت مکتوب بر جا گذاشته اند.
یکی از مهمترین این تبادل آرا، مجموعه سؤال و جوابهایی است که بین بیرونی و ابن سینا (avicenna) مبادله شد و شاگرد ابن سینا یعنی معصومی نیز در آنها مشارکت جست. این مجموعه مبادلات به عنوان اوج تاریخ عقلانی اسلامی بوده و کلیدی برای فهم آن جنبه ای از اندیشه بیرونی است که در دیگر آثار او به طور جامع مورد بحث و نظر قرار نگرفته است.
کتاب الاسئلهة والاجوبة شامل 10 سؤال مربوط به افلاک ارسطو و هشت سؤال دیگر می شود که خود بیرونی آنها را مطرح ساخته است. ابن سینا یک به یک به این سؤالات پاسخ می دهد. سپس بیرونی با به بحث گذاشتن هشت سؤال از ده سؤال اولی و هفت سؤال از هشت سؤال آخر یک بار دیگر به پاسخهای ابن سینا جواب می دهد و سرانجام معصومی به جای ابن سینا، بار دیگر به بیرونی پاسخ می دهد. بنابراین روی هم رفته درباره برخی از بنیادیترین نکات "فلسفه طبیعی" دو مجموعه از مکاتبات بین بیرونی (متفکر و دانشمند "مستقل") و ابن سینا (برجسته ترین نماینده مکتب مشائی اسلامی و یکی از بزرگترین شاگردان و مریدان او یعنی ابوسعید بن علی المعصومی) وجود دارد.

موضوع انتقاد بیرونی بر فلسفه طبیعی مشاء

بیرونی در یک سئوال از دلایلی انتقاد می کند که در فلسفه طبیعی ارسطویی برای انکار اینکه افلاک آسمانی دارای سنگینی (ثقل) یا سبکی (مزاج) هستند، ارائه شده است. بیرونی نظریه ارسطو را رد نمی کند اما دلایلی را که در تأیید چنین نظریه ای ارائه شده است، نقد می کند. علاوه بر این، او به این فرضیه ارسطویی که حرکت دورانی، ذاتی اجسام آسمانی است، حمله می کند؛ با این بیان که گرچه اجسام آسمانی حرکت دورانی دارند اما چنین حرکتی با وجود اینکه برای این اجسام طبیعی بوده و مستقیم است، می تواند "قسری" و عرضی باشد.
ابن سینا با آن طرز استدلالی که در آثار متداول فلسفه طبیعی ارسطویی ارائه شده است، به این اعتراضات پاسخ می گوید.
بیرونی در سؤالی دیگر، از اعتماد بیش از حد ارسطو به نظریه پیشینیان و اسلافش درباره موقعیت افلاک بدون استناد به مشاهدات خویش، انتقاد می کند. بیرونی توصیف هندوها از کوهها را مثال می زند و معتقد است که این توصیفات اکنون مورد اعتماد نیستند چرا که اگر امروزه کسی آنها را مشاهده کند، می بیند که کوهها تغییر یافته اند.
ابن سینا تفاوت بین کوههایی را که دچار کون و فساد می شوند با اجسام آسمانی که دارای کون و فساد نیستند، به بیرونی متذکر می شود. علاوه بر این، او بیرونی را متهم می کند به اینکه این استدلال را یا از جان فیلوپونس، که به دلیل مسیحی بودنش مخالف ارسطو بود فرا گرفته، و یا از محمدبن زکریای رازی، که به نظر ابن سینا می بایست به طبابت خود اکتفا می کرد و در متافیزیک که هیچ گونه صلاحیت و شایستگی در آن نداشت، دخالت بیجا نمی نمود.

انتقاد بر ارسطو درباره امکان وجود جهان دیگر

بیرونی انکار ارسطو را درباره امکان وجود جهانی دیگر که کاملا متفاوت از جهانی است که می شناسیم و نیز به دلیل مستور بودنش از حواس ما (و در نتیجه ناشناخته بودنش برای ما) نقد می کند. او در توضیح مطلب خود، این حقیقت را ذکر می کند که برای شخصی که کور متولد شده است، امکان تصور بینایی وجود ندارد. به همین نحو ممکن است که جهان دیگری باشد که انسان برای ادراک و مشاهده آن، قوا و استعدادهای لازم را نداشته باشد. ابن سینا وجود جهان دیگری را که متفاوت با این جهان باشد، می پذیرد، اما از این نظریه ارسطویی مبنی بر اینکه جهان دیگر نمی تواند با عناصر و ماهیتی یکسان با این جهان وجود داشته باشد، دفاع می کند.

سئوالات بیرونی در مسائل مختلف طبیعت و پاسخ های ابن سینا

پس از این سئوالات که مربوط به "درباره افلاک" ارسطو هستند، خود بیرونی هشت سؤال دیگر را مطرح می کند که در ارتباط با فلسفه طبیعی اند.
به عنوان مثال، بیرونی سؤال می کند که دیدن چگونه ممکن است. ما چگونه زیر آب را می بینیم در صورتی که آب جسم حاجب و ماتی است که باید اشعه نور را به سطح خود منعکس کند؟ ابن سینا اظهار می کند که طبق نظر ارسطو، بینایی از چشم ناشی می شود؛ بدین نحو که چشم از "کیفیات" رنگهای مرئی که در هوا وجود داشته و در تماس با آن هستند، تأثیر می پذیرد. طبق این فرضیه، مشکلی که بیرونی آن را ذکر می کند، رخ نمی دهد چون هم آب و هم هوا اجسام شفافی هستند که می توانند رنگها را به حس بینایی منتقل ساخته و در نتیجه بینایی (دیدن) را ممکن سازند.
بیرونی سؤال می کند که اگر هیچ خلئی چه در درون و چه در بیرون این جهان وجود ندارد، چرا وقتی هوای درون یک تنگ مکیده می شود، آب داخل آن بالا می رود؟ ابن سینا پاسخ می دهد که این امر مربوط به خلأ نیست. برعکس، مقدار معینی از هوای موجود در تنگ به واسطه سردی آب منقبض شده و باعث می شود که آب در درون تنگ بالا رود.
بیرونی سؤال می کند که اگر اشیا به واسطه گرما منبسط شده و به واسطه سرما منقبض می شوند، در این صورت چرا یک تنگ پر از آب، زمانی که آب درون آن منجمد می شود، می شکند؟ ابن سینا معتقد است که این هواست که با سرد شدنش منقبض شده و با ایجاد خلئی در تنگ، که چنین چیزی ممکن نیست، باعث شکستن تنگ می شود.
در خاتمه بیرونی می پرسد که چرا یخ روی آب شناور می ماند در حالی که اجزای مادی آن بیشتر از آب بوده و در نتیجه سنگینتر از آب است؟ ابن سینا پاسخ می دهد که یخ با منجمد شدنش، اجزای هوامانندی را در فضاها و شبکه های درونی خود حفظ می کند که از فرو رفتن آن در آب جلوگیری می شود.
بررسی سؤالهایی که بیرونی آنها را مطرح ساخته، اهمیت حیاتی آنها را در تاریخ علم آشکار می کند. در تمدن اسلامی، مکتب مهم فلسفه طبیعی که برای بیشتر دانشمندان مسلمان به عنوان زمینه فلسفی بی واسطه ای به کار می رفت، مکتب مشائی بود که خود تلفیقی از نظریات ارسطو، شارحان اسکندرانی او و برخی از عناصر نوافلاطونی متأخر بود. ابن سینا در آثار مشائی اش، نماینده این جریان مهم در کاملترین شکل آن است.

جریان های ضد ارسطویی دیگر

اما یک جریان ضد ارسطویی نیز وجود داشت که در شناخت علوم اسلامی دارای اهمیت زیادی بوده و سؤالهای برونی به آن تعلق دارد. برخی از عناصر ضد ارسطویی از مکاتبی سرچشمه می گرفتند که به میراث باستانی فیثاغورسی- هرمسی مربوط می شدند، مانند آثار جابربن حیان و اخوان الصفا؛ و حال آنکه این عناصر ضد ارسطویی از انتقادات منطقی دانشمندان و فیلسوفان خاصی مانند محمدبن زکریای رازی و بیرونی ناشی می شدند.
انتقادات بیرونی از فلسفه طبیعی مشائی، یکی از تندترین حملات به این مکتب غالب است. انتقادات او به مشکلترین و دشوارترین مسائل فیزیک ارسطویی معطوف است و به این دلیل، شبیه برخی از مباحثی است که دانشمندان رنسانس و قرن هفدهم در غرب، بر ضد این نوع فیزیک ارائه داشته اند؛ گرچه دیدگاه بیرونی بسیار متفاوت از دیدگاه منتقدات غربی ارسطو است.
با این حال روش شناسی او نشان می دهد که او در چهارچوب فرهنگ اسلامی و نقد آزاد و منصفانه به نقد و انتقاد در فلسفه مشاء یا هر حوزه دیگری پرداخته است و این نشان از اهمیتی است که اسلام به علم و بحث آزاد داده و در عین حال این نقد و انتقاد در چهارچوب وسیع تفکر توحیدی بایستی صورت گیرد.

روش شناسی آزاد بیرونی

تا جایی که به روش شناسی مربوط است، با اهمیت ترین ویژگی بیرونی در این قسمت، این است که او هرگز نه اسیر روشی خاص شد و نه آن نوع استبداد رو شناسی را قبول کرد که صفت ممیزه علم جدید است. او روشهای گوناگونی را در علوم مختلف، مطابق با ماهیت علم مورد بحث به کار گرفت. او جایی که لازم بود، استقرا یا مشاهده، تجربه یا قیاس را به کار می برد و یا به شهود عقلانی متوسل می شد. او بدون اینکه در به کارگیری روشهای علم تجربی در حوزه دین یا علوم مربوط به انسان فریب خورد، دقیقترین دانشمندان بود. به این دلیل است که نزد بیرونی، که به یک معنا کل تاریخ علم اسلامی را خلاصه می کند، روش واحدی وجود ندارد بلکه برای به دست آوردن اشکال متعدد معرفت مطابق با ماهیت ذاتی علوم مورد بحث، روشهای گوناگونی وجود دارد.

اهمیت بیرونی برای دنیای جدید

در حقیقت، اهمیت عمده بیرونی برای جهان جدید و به ویژه برای جهان معاصر اسلامی، تنها این نیست که او پدر علم زمین پیمایی بوده یا فلزات و سنگهای گرانبهای متعددی را به دقت وزن می کرد؛ یا حتی فلسفه طبیعی ارسطویی را به طور عمیق نقد کرد؛ بلکه بر عکس، اهمیت او بیش از هر چیز، به موفقیتش در اینکه دانشمند برجسته ای است، بازمی گردد؛ آن هم نه فقط دانشمندی برجسته بلکه اهمیت او در این امر نهفته است که در عین اعتقاد به روش علمی، معتقد به اصالت علم نبود.
اهمیت او در این است که معرفت به آنچه که نه غیر معقول و نه غیر منطقی بوده بلکه از طریق عقل و منطق به تنهایی غیر قابل حصول است، بدون چشم پوشیدن از ساحت روحانی، منطقی است. این امر به معنای بصیرت فوق العاده او بود که توانست حق هر نوع معرفت را به جای آورده و جایگاه هر عنصری را که ماهیتا بدان تعلق داشت، تعیین کند؛ به طوری که وی توانست با دقت و جدیت بزرگترین ریاضیدانان به ریاضیات بپردازد و در عین حال درباره روابط انسانی آثاری تألیف کند؛ با دیدی که بسیار عمیق تر از نظریه افرادی است که سعی دارند در جهان جدید، روشهای علوم دقیقه را در حوزه علوم انسانی تقلید کنند؛ با اینکه حتی صاحب بخشی هرچند کوچک از معرفت علمی بیرونی نیستند.
بیرونی الگوی متفکری شناخته می شود که توانست در دیدگاه عقلانی خود، اشکال گوناگون معرفت از علوم طبیعی تا دین و فلسفه را هماهنگ سازد. او گواه این امر است که امکان رشد و تأسیس شعب گوناگون علوم در جهان بینی سنتی وجود دارد، بدون اینکه به اسارت و بردگی آنها درآییم یا بدون اینکه تحت تأثیر مهلک و مرگبار اعتقاد به قدرت ظالمانه و یکطرفه علوم، که امروزه بسیار شایع و متداول است، قرار گیریم؛ اعتقادی که پایانش جز خفقان روح انسانی و نابودی محیط طبیعی، که تکیه گاهی برای سفر دنیوی انسان است، نیست.


منابع :

  1. سیدحسین نصر- سنت عقلانی اسلامی در ایران- صفحه 182-179 و 173-172

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/19862