رهبری امام رضا علیه السلام از آغاز امامت تا سفر به خراسان

امامت و رهبری حضرت امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا 20 سال طول کشیده است. این مدت را نیز باید به دو بخش تقسیم کرد: بخش اول: از آغاز امامت تا سفر به خراسان، یعنی از سال 183 تا 210 بخش دوم: از میانه سال 201 تا پایان عمر امام، یعنی آخر ماه صفر سال 203.

بخش نخست ( تایید تصحیح)
10 سال از مدت یاد شده را امام در روزگار هارون سپری کرده است، این دوره از جهتی شبیه است به روزگار امام زین العابدین، به این توضیح که پس از حرکت تند امام هفتم و 4 تا 14 سال در سیاهچالهای زندان هارون به سر بردن و پنجه نرم کردن مستقیم با قدرت خلافت، و پس از حرکات خونین دیگر سادات، در مقیاسی وسیع، اکنون باید حرکت را به گونه ای دیگر ادامه داد، تا هم تجربه در مدتی کوتاه تکرار نشده باشد و هم تکلیف بر زمین نماند. تکلیف را نه می شود فراموش کرد و نه سست و ناچیز گرفت. پس ترک حرکت نخواهد بود، آنچه هست تغییر صورت حرکت است.
امام رضا (ع)، دراین دوره (تقریبا) شرایط امام زین العابدین را داشت. یعنی چنانکه نمی توانست و مناسب نبود، تجربه شناخته شده پدر را، به عین و با همان مظهر، تکرار کند. تا نتیجه این شود که دشمن در برابر موضع شناخته شده امام قرار گیرد، چنانکه امام زین العابدین نیز به تکرار تجربه عاشورا شخصا دست نزد و به استوار ساختن مواضع دیگری پرداخت که یاد کردیم. امام رضا نیز، در این مدت حالی چنان داشت. و سادات به قیامهای خویش مشغول بودند. و شخصیت امام پشتوانه آنان بود و گاه به سفارش او از ریختن خون آن شورشیان جلوگیری می شد. از سوی دیگر به نشر بیشتر فرهنگ اسلامی، در شعب مختلف آن به صورتهایی ویژه که زمان او اقتضا می کرد. و تصحیح فلسفه سیاسی اجتماع، و روان کردن داعیان روشنگر، برای منظور یاد شده، دست می زد و اقدام می کرد.
8 سال دیگر این دوره، یعنی 8 سالی که با مرگ هارون الرشید می آغازد (193)، تا مسافرت الزامی امام به خراسان و مرو (201)، با روزگار خلافت محمد امین (193-196) و خلافت مأمون همزمان است. این دوره نیز از جهتی شبیه است به دوره پنجم، یعنی روزگار امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) زیرا در این دوره، کشمکشهایی فراوان و خون و خونریزیی بسیار بر سر خلافت در میان بود.
محمد امین در بغداد، عبدالله مأمون درخراسان... وخروجهای پیاپی انقلابیون و ... ازسوی دیگر، فرهنگهای بیگانه (که توسط نفوذ آنها در قشرهای ناآگاه، یا غیر متخصص، موجب مصدوم ساختن اصالت فکر و تربیت اسلامی می شد) نیز به صورتی نوتر و جدی تر رو به انتشار گذاشته بود: افکار گوناگون پراکنده می گشت و تشتت می آفرید، مکتبهای کلامی و فقهی و اخلاقی متعدد و جور واجور هر لحظه بر سر پا بود، علمای ملل و ادیان، به نام خدمت، همکاری، ترجمه، طبابت، کتابداری، اخترگویی و به عنوان مستشار به منابع قدرت نزدیک شده بودند و به نشر انواع تفرقه ها و لااعتقادیها، در میان مسلمانان، سرگرم بودند. و مأمون، به نام دوستدار فضل و حکمت، این همه را به منظور سیاسی دامن می زد و امکان می داد، تا نفوذ فرهنگی جناح حق را، که از دوران امام محمد باقر و به توسعه نهاده بود محدود سازد، و ذهن جامعه را از فراگیری آن فرهنگ انقلابی و حق طلب و مقدم و عملی، منصرف کند و به ذهنیگریها سرگرم دارد.
اینها بود که مشکلات گوناگونی در این دوره، در سطح اجتماع اسلامی، پدیدار بود. و از اینجا بود که شخصیت امام، در این دوره، برای جامعه اسلامی، بیشتر و بیشتر مطرح می گشت، به ویژه با توجه به گذشته هایی نه چندان دور: بحثهای شاگردان امام ششم، درباره لزوم رهبر عادل معصوم (در سطح نظری) درگیریهای چندین ساله امام هفتم، به عنوان پیشوای برحق و طلب کننده حقوق اجتماعی (سطح عملی) اینها همه، انظار را متوجه باقیمانده این مکتب و یادگار این پیشوایان می کرد یعنی امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا (ع).


منابع :

  1. محمدرضا حکیمی- امام در عینیت جامعه- صفحه 51- 53

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/210409