بررسی دوران امامت امام رضا علیه السلام از سفر به خراسان تا پایان عمر

دوران امامت امام رضا (ع) را می توان به دو بخش اول از آغاز امامت تا سفر خراسان و بخش دوم سفر به خراسان تا پایان عمر. این بخش شامل حدود 18 ماه می شود: از آغاز پیشنهاد سفر به خراسان به امام، در مدینه، که به وسیله رجاء بن ابی الضحاک، به امر مأمون انجام یافت وامام به اجبار، روانه این سفر گشت و به روز 10 ماه شوال سال 201 در مرو بود، تا شهادت امام، یعنی آخر ماه صفر سال 203.
این مدت با کوتاهی آن، شامل حادثه ای بود که موضع امامت را در برابر خلافت در سطحی دیگر قرار داد. چون فهم و هضم این دوره که دوره نهایی و مهم است به فهم این ماه مربوط می شود، باید در تحلیل حوادث آن اندیشه و دقت بسیار شود و با دید منطقی ارزیابی گردد.
مأمون (از سر اکراه و اجبارو به دلیل اهمیت موقعیت و شخصیت امام رضا) پس از مشورت با وزیر خود فضل بن سهل ذوالریاستین، امام را از مدینه به مرو آورد در ضمن برای شکستن شخصیت امام (از راه تشکیل مجالس مناظره و مباحثه با علمای ادیان وسخنگویان مذاهب) همه گونه کوشید لیکن توفیف نیافت، سرانجام امام را واداشت تا ولایتعهدی جهان اسلام، یعنی مقام دوم سیاسی را در دنیای آن روز اسلام بپذیرد آنگاه به نام امام سکه زدند. و در شهرها از جمله مدینه به نام امام خطبه خواندند. واقعه ولایتعهدی امام را از دو نظر باید سنجید، یکی از نظر سیاست آن روز دستگاه خلافت، دیگر از نظر شیعه و سیاست شیعه در آن روز.
شیعه وارده بر حق اسلامی تا آن روز (به استثنای 4 سال و 9 ماه خلافت حضرت علی) هیچگاه موقعیتی رسمی به دست نیاورده بود. فشار تاراندن علی (ع) از صحنه سیاست و خلافت (که حتی پس از خلیفه دوم نیز حق او را ندادند، و شوری چنان پیشبینی شد تا عثمان از آن سر برآورد) و سپس رفتار مکارانه معاویه با امام حسن و بعد، فاجعه عاشورا، و دیگر شهادتها و ... تا گرفتاری چندی ساله امام هفتم.
اینها همه ضربه های پیوسته ای که بر پیکر حق وارد آمده بود. اکنون، پس از 190 سال، دستگاه خلافت، در برابر وصی هشتم پیامبر (ص) و جامعه اسلامی به صراحت اقرار می کند که می خواهد حقی را که از آل محمد (ص) غصب شده است به رسمیت بشناسد و بازپس دهد. بنابراین این موفقیت که به قیمت مجاهدات پیگیر و خونهای پاک پیشینیان به دست آمده است، و امروز در شخصیت والای امام ابوالحسن علی بن موسی الرضا تبلور یافته است، نباید ساده گرفته شود و ازآن استفاده ای به عمل نیاید. این بود که پس از اصرار مأمون، امام ولیعهدی را، و دومین مقام سیاسی اسلامی را می پذیرد، تا بدینگونه، موضع شیعی، از درون زندانها و شهادتگاهها تا کنار گوش خلافت برآید وراه طی کند.
پذیرفتن این امررا از چند جهت می توان مورد اندیشه و تأمل قرار دارد.
1- از نظر نفس زاهد امام و بی اعتنا بودن وی به دنیا و شئون آن از این نظر، همان بود که امام از قبول آن استنکاف داشت، و حتی از سفر به خراسان و نشست و برخاست با مأمون نیز ناخشنود بود، به طوری که مأموران دستگاه مأمون او را به اصرار و اجبار وادار به پذیرفتن اصل این سفر کردند، و امام این سفر را به گونه ای طی کرد که معلوم شود سفری اجباری است.
2- از نظر زمینه های حیله گرانه سیاست و اینکه مأمون از این پیشنهاد غرض پاک و سالمی نداشت، و اینکه برای عملی شدن این امر تا «خلیفه المسلمین» شدن امام موانع بسیاری بود و به اصطلاح، عملی نمی گشت. از این نظر نیز دیدیم که امام، آشکارا به این امر اشاره کرد، هم به استناد به علم امامت و هم از نظر درک و اشراف بر جریانهای سیاسی مملکت اسلامی و مسائل خلافت و فهم عناصر زمان، در جهت جناح غالب و شناخت شخصیت سیاسی مأمون.
3- از نظر موضع اجتماعی شیعه و سادات در آن روز. از این نظر پذیرفتن این امر، با شروطی که امام قید کرد، مصلحت سیاسی و اجتماعی آن روز شیعه را تأمین می کرد و از این نظر بود که امام پذیرفت. وگرنه اگر هیچ مصلحتی در این پذیرفتن نبود امام نمی پذیرفت اگرچه خونش ریخته شود. اینست که بزرگان شیعه (از قبیل سید مرتضی و شیخ طوسی) این نزدیک شدن و قبول را همانند دانسته اند با ورود امام علی بن ابیطالب درشورای پس از خلافت خلیفه دوم (یعنی به منظور احقاق حق تا آنجا که بشود) و گفته اند: «ان صاحب الحق له ان یتوصل الیه، من کل جهه وسبب، لا سیما اذا کان یتعلق بذالک الحق تکلیف علیه، فانه یصیروا جبا علیه التوصول و التحمل و التصرف فی الامامه. و یستحق الرضا (ع) بالنص من آبائه فاذا دفع عن ذلک، و جعل الیه من وجه اخر ان یتصرف فیها، وجب علیه ان یجیب الی حقه؛ صاحب حق را می رسد که از هر راه و سببی (مشروع و غیر قبیح) حق خویش را بطلبد و به دست آورد، و به ویژه اگر این حق (و طلب اقامه آن) تکلیف شرعی او باشد، زیرا در این صورت، طلب حق و تحمل مشکلات در راه آن واجب می شود، مانند حق امامت و رهبری. امام رضا، از طریق تعیین صریح امامان پیش از خود، امام شده بود (شرعا ادای این تکلیف و قیام به وظایف امامت بر او واجب بود) نهایت این حق را از او گرفته بودند. و اکنون راه دیگری پیش آمده بود تا آن را به دست آورد پس بر او واجب بود که به گرفتن حق بپردازد و این ندارا پاسخ دهد.»
بدینگونه امام جان خویش را در این راه از دست داد، امام موضع سیاسی و اجتماعی جناح حق را تا نیابت خلافت اسلامی (در سطح آنچه در تاریخ پیش آمده بوده) پیش برد. از جمله شباهتهای این دوره، در تجربه های سیاسی اسلامی، با دوره چهارم که بدان اشاراتی گذشت، یکی هم این است که همانگونه که یزید بن معاویه امام چهارم را از ادامه سخنرانی در مسجد شام، در روز جمعه، بازداشت، مأمون نیز امام هشتم را از میانه راه رفتن به نماز عید فطر بازگرداند و از ادامه این عمل بازداشت.


منابع :

  1. محمدرضا حکیمی- امام در عینیت جامعه- صفحه 56- 59

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/210412