بررسی عرفان مثبت در اسلام

با پیشرفت و گسترش حیرت آور دانش و صنعت که در زمان ما به اوج خود رسیده است، بیان عرفان اسلامی ضروری است، چرا که در صورت طغیان گری مدیران علمی و صنعتی عرفان برای دفع مضرات علم سودمند است. بعضی ازصاحبنظران می گویند: «لذت آورترین مکتب های معنوی، مکتب عرفان است.» متاسفانه این سخن قابل اثبات با دلیل نیست، در حالی که حس جستجوی دلیل برای اثبات هر مدعایی، از اصیل ترین احساس ها و ریشه دارترین اصول عقلی ما محسوب می شود، تا آن جا که از کسانی مثل ابن سینا نقل شده است: «من قال او سمع بغیر دلیل فلیخرج عن ربقه الانسانیه؛ کسی که چیزی را بدون دلیل بگوید و بشنود، چنین شخصی باید از گروه انسان ها خارج شود.»
اگر منظور از عرفان، عرفان مثبتی است که ذات انسانی را از خارزار عالم طبیعت نجات داده و او را به دو جهان انفسی (درونی) و آفاقی (برونی) مشرف می سازد و در عین ارتباط معقول با جهان هستی و افراد انسانی، به یک زندگی آزاد علایق و خواستنی های آن توفیق می یابد، قطعی است که چنین عرفانی عالی ترین و معقول ترین لذت را برای انسان عارف به ارمغان خواهد آورد. اما این که عرفان مثبت اسلامی موجب بروز عالی ترین و معقول ترین لذت ها می باشد، از آن جهت است که آدمی با وصول به آزادی، از علایق و خواست های جهان هستی رهایی می یابد. این رهایی غالبا در سه مرحله صورت می گیرد:
مرحله اول: انسان ها از دردها و تنش ها و اضطراب های ناشی از عوارض زندگی، مانند شادی و اندوه، غنی و فقر، شکست و پیروزی، خنده و گریه، جوانی و میانسالی، پیری و.... رها می شود و هر یک از این دو یا چند طرف متضاد را، تبلوری از قانون هستی می داند که می تواند پیامی از خداوند هستی بخش باشد.
مرحله دوم: شخصیت به تدریج عظمت آزادی و پا گذاشتن بر حیطه علت ها و اشراف بر آن ها و درک حلقه های زنجیری روابط میان آن ها و معلولات آن ها را در می یابد، در نتیجه جهان هستی و آن چه را که در آن است، کالبدی بسیار زیبا و متناسب برای شخصیت خود تلقی می نماید. به همین جهت است که هیچ فشار و تنشی از طرف کالبد بر او وارد نمی شود. انسان وقتی به این رهایی و آزادی می رسد، به عالی ترین لذت وجودی که برای شخصیت در حال ارتباط با جهان هستی و انسان ها امکان پذیر است، نائل می گردد. این آزادی و لذتی که از ناحیه آن نصیب شخص سالک می شود، بالاتر از درک ذات در موقع گسیخته شدن ارتباط «من» از همه عوامل موثر بر بدن و اشیاء محیط به وجود انسان است که در شهود انسان معلق در نظر ابن سینا برای اثبات نفس می بینیم. در فرض ابن سینا، تنها خود ذات یا «من» به طور حضوری دریافت می شود و لذت خاصی از این دریافت حاصل نمی گردد، در صورتی که ذات یا من، در حال آزادی، گسترش و اشراف خود را بر هستی نیز درمی یابد و در این هنگام لذتی بسیار عالی برایش دست می دهد، زیرا شکوه و زیبایی های محسوس و معقول جهان هستی، چهره واقعی خود را در این حال می نمایانند.
مرحله سوم: سالک اگر توفیق رها شدن از درک «ذات» یا «من» تعین یافته را که «خود حقیقی» اوست به دست آورد، در جاذبیت نهایی کمال الهی قرار می گیرد. در این حالت است که همانند یک آهن تفتیده، از فروغ ربانی نور می گیرد و با نور الهی، نورانی می شود. هم چنین، در این مرحله است که لذت و نشاط به «ابتهاج و شکوفایی» تبدیل می گردد و حالتی فوق همه لذایذ نصیب انسان می شود که اصولا به هیچ وجه با لذایذ مادی و محسوس قابل مقایسه نیست.
برای تصویر چنین حالتی، می توانیم از قرار گرفتن لذت علم فراتر از لذایذ خوارک و پوشاک و دیگر لذت های طبیعی محض نام ببریم. لذت معرفت، علم، عدالت، ایثار در راه وصول به آرمان های اعلای انسانی، به هیچ وجه قابل مقایسه با خوشی ها و لذت های طبیعی مانند لذت مسکن، خوردنی ها، آشامیدنی ها و پوشیدنی ها نیست:
ای بلبل جان مست ز یاد تو مرا *** وی مایه غم پست ز یاد تو مرا
لذات جهان را همه یک سو فکند ***حالی که دهد دست ز یاد تو مرا
«منسوب به ابوسعید»
این که ابن سینا می گوید: «العارفون المتنزهون اذا وضع عنهم دنس مقارنه البدن و انفکوا عن الشواغل خلصوا الی عالم القدس و السعاده و انتعشوا بالکمال الاعلی و حصلت لهم اللذه العلیا؛ عارفانی که از علایق و شهوات حیوانی پاک شده اند، هنگامی که آلودگی های نزدیکی با بدن از آن منتفی شد و از اشتغالات عالم مادی خلاص شدند، از همه جهات رو به عالم قدس و سعادت می گذارند و با دریافت کمال اعلا، به نشئه (وجد) روحانی توفیق می یابند و لذات اعلا برای آنان حاصل می شود.»
مقصود «ابن سینا» یک پدیده محدود و ناشی شده از یک عامل محدود نیست، بلکه حقیقی است که محصول معرفت شکوه ملکوت هستی و عظمت و ذات وابسته به خدا و عبور از «خود طبیعی» مجازی و زیستن با «من حقیقی» که با فروغ الهی منور است، می باشد. مفاهیمی که بتواند این معنی را برساند، همان «شکوفایی» و «ابتهاج» است که رساتر از کلمه لذت است، زیرا لذت، همان خوشی مطلوب است که غذای خودخواهی است، در صورتی که شکوفایی و ابتهاج، آن انبساط روحی است که گذشتن از خودخواهی، ضروری ترین شرط آن است. از اینجاست که سیدالعارفین و مولی الموحدین امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) در حال نیایش با خدای عرض می کند: «الهی ما عبدتک خوفا من نارک و لا طمعا فی جنتک بل وجدتک اهلا للعباده فعبدتک؛ پروردگارا! من تو را نه به جهت ترس از جهنمت عبادت می کنم و نه طمع وصول به بهشت، به عبادت تو وادارم کرده است، بلکه تو را شایسته عبادت دیدم و پرستیدم.»
علی (ع) این مضمون را در حدیثی دیگر چنین بیان فرموده است: «قوم عبدوا الله طمعا فی جنته وتلک عباده التجار و قوم عبدوا الله خوفا من ناره و تلک عباده العبید و قوم عبدوالله لا اهل للعباده و تلک عباده الا حرار؛ گروهی خدا را از روی طمع در بهشتش عبادت می کنند، اینان سوداگرانند. گروهی او را به جهت ترس از آتشش عبادت می کنند، عبادت اینان نیز عبادت بردگان است. اما جمعی دیگر، خدا را از آن رو که شایسته عبادت دیدند، عبادت کردند، عبادت اینان عبادت آزادگان است اینان کسانی هستند که توفیق آزادی حقیقی را دریافته اند.»
ابتهاج در لغت عربی، عالی ترین شکوفایی و عالی ترین انبساط و مافوق همه لذایذ معمولی است که از مختصات خودخواهی شناخته می شود. لذا، ابن سینا ابتهاج را به خدا نسبت داده و می گوید: «اجل مبتهج بشیء هو الاول بذاته لانه الاشیاء ادراکا لاشد الاشیاء کمالا؛ با عظمت ترین اشیاء از جهت ابتهاج درباره چیزی، خداوند ذوالجلال است درباره ذات خود زیرا خداوند شدیدترین و با عظمت ترین ادارک را درباره با عظمت ترین حقایق دارد که ذات اقدس اوست.» (الاشارات و التنبیهات/ الاشاره 1)


منابع :

  1. محمدتقی جعفری- عرفان اسلامی- صفحه 14-17

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/210460