عدل، یکی از اهداف پیامبران الهی

قرآن کریم بیان می کند که بر قراری قسط و عدل یکی از هدف های رسالت است. قرآن این مطلب را همراه با دو اصل اساسی ذکر می کند.نخست این که همه نظام هستی را بر محور عدل می داند، دیگر آن که برقراری عدل را هدف متوسط رسالت انبیا می شمارد، نه هدف نهایی آن. به این ترتیب، در خط محوری حق، عدل نه در آغاز جای دارد تا مبدأ به شمار آید، و نه در پایان قرار داد تا هدف نهایی قلمداد گردد.
قرآن در بیان این مطلب که عدل از اهداف رسالت پیامبران است، می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ به راستی، پیامبران خویش را با نشان های روشن و همراه با کتاب و میزان فرستادیم تا مردم عدل را بر پا دارند.»
اما باید هوشیار بود که پس از گذشت مراحلی سخن بدین جا رسیده است. پیش از این، خداوند را سبب برپایی این عدل می شمارد و فرشتگان و دانشمندان را گواها وحدت خدای عادل قلمداد می کند: «شهد الله انه لا اله الا هو و الملائکه و اولوا العلم قائما بالقسط؛ خداوند و فرشتگان و دانشمندان گواهی داده اند که خدا یکتاست، در حالی که بر پا دارنده عدل است.»
در این آیه یکتایی خدا به عدل هستی پیوند زده شده است. یعنی همین که خداوند بر پا دارنده عدل است نشانگر یکتایی اوست، زیرا اگر بیش از یک مبدأ این نظام را سامان می دادند، هماهنگی و نظم و عدل از هستی رخت بر می بست و هر یک تدبیر خویش را اراده می کرد. پس نخست قانون و عدالت جلوه نکرد تا خداوند کار خویش را بر پایه آن بنا نهد، بلکه عدل زاییده کار اوست و او، خود، متن عدل است. فرشتگان و دانشمندان هم از آنجا که این هماهنگی و نظم را می نگرند، به یکتایی خدا گواهی می دهند. این همه بدان معناست که عدل در آغاز آن خط محوری جای ندارد.
از دیگر سو، عدل هدف نهایی رسالت پیامبران نیز نیست. قرآن کریم عدل را برای مردم میانه حال به عنوان هدف رسالت قلمداد می کند. اما برای انسان های سالک و کم مانند، هدف اصلی آن است که پرده های تاریکی را بدرند و راهی به نور بگشایند: «کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الی النور؛ قرآن را بر تو فرو فرستادیم تا مردم را از تاریکی ها به سوی نور رهنمون شوی.»
میان انسان عادل و انسان نورانی تفاوت بسیاری است. انسان عادل عدل را بر پا می دارد، زیرا اینکار را وظیفه خود می شمارد؛ اما انسان نورانی، خود سرچشمه عدل است و عدل از او جلوه گر می شود. می توان این تفاوت را در مقایسه میان مجتهدان و افراد عادی، استنباط کرد. یک فرد عادی می کوشد تا با تحصیل دانش و درایت، ملکه اجتهاد را در خود پدید آورد؛ اما آنان که به سر منزل اجتهاد رسیده اند، اوصاف و افعال اجتهاد در اندیشه و جان آنها ظهور می کند، همان اوصاف و افعالی که دیگران می کوشند تا با آراسته شدن بدان ها ملکه اجتهاد را دریابند.
از پیامبر اکرم (ص) پرسیده شد: با آن که شما از لغزش ها برکنارید، چرا تا این اندازه در پیشگاه خدا کرنش و خشوع می ورزید؟ پیامبر پاسخ فرمود: «الا اکون عبدا شکورا؛ آیا بنده ای سپاسگزار نباشم؟» این بدان معناست که پیامبر به دلیل بیم از کیفر الهی در پیشگاه او خضوع نمی کرده است، بلکه از آنجا که ملکه شکر و سپاس در وی وجود داشته، آن عبادات و کرنش ها را انجام می داده است.
پس عدل برای انسان هایی هدف است که هنوز در میانه راهند. آن که به نور می رسد، برپایی عدل نزدش هدف نیست، بلکه خود جلوه گر عدل است. قرآن در شأن چنین انسانی می گوید: «جعلنا له نورا یمشی به فی الناس؛ برایش نوری قرار دادیم که با ان در میان مردم راه می رود.» این در حالی است که میانه حالان می کوشند تا با دادگری و عدالت ورزی به جایی برسند که با آن نور در میان مردم زندگی کنند.


منابع :

  1. عبدالله جوادی آملی- فلسفه حقوق بشر- صفحه 210-212

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/210625