حرکت و تحول در سطح طبیعی «من»

ایده آل زندگی عبارت است از: آرمان زندگانی گذران از چشمه سار حیات تکاملی و انسان و جهان را در خود یافتن، و شخصیت انسانی را در حرکت به سوی ابدیت به ثمر رسانیدن. با توجه به این تعریف یکی از عوامل روانی گرایش به ایده آل حرکت و تحول در سطح طبیعی «من» می باشد. کوچک ترین تردیدی نمی توان کرد که اقسام گوناگونی از تحول در سطح طبیعی «من» برای ما محسوس است:
الف. تحولات ناشی از جریانات قانونی و طبیعی بدن با اجزای درونی اش که تحول مغزی را بر دارد، کودک از بی خودی(بی منی) شروع کرده، کم کم با پیشرفت عمر، «من» او رشد پیدا می کند. این تحول، اثر رشد خود را در زندگانی طبیعی برای همگان نمودار می کند.
ب. تحولات در آگاهی به جهان هستی و طرز بهره برداری از آن. این گونه تحول در اشخاص کاملا مختلف است. در این تحول، گروهی در صدد شناخت جهان و مبادی کلی آن بر می آیند و این تحول همگانی نیست.
ج.تغییرات روانی انسانی رو به رو شدن با حقایق مربوط در دو قلمرو انسان و جهان. این قسم ممکن است در مدت های بسیار اندک صورت بگیرد.
د. یک تحول روانی خالص که با قطع نظر از تحولات بدن و آگاهی به جهان و رو به رو شدن با حقایق مربوطه، که به نظر می رسد زمان روانی از آن انتزاع می شود.
هـ. نوعی از اکتشافات جدید که هر کسی در درون خود انجام می دهد، تا آن جا که بعضی متفکرین درون بین می گویند: «هر روز می توان قاره های جدیدی در درون کشف کرد، در نتیجه این اکتشاف تازه، تحولی نیز در خود سطح طبیعی من احساس می شود.»
یک اصل کلی در تحول سطح طبیعی«من»
ما به خوبی می دانیم که افراد انسانی از یکنواخت قرار گرفتن «من» احساس رکود می کنند. انسان ها همیشه می خواهند جریان تازه ای در روح خود در یابند، حتی آنان که برگ های خزان گذشت عمر، روی سح «من» آن ها فرو ریخته است،از رو به رو شدن با حوادث جدید و هیجان روحی لذت می برند.
خلاصه، با قطع نظر از تحولات چهار گانه فوق که در سطح طبیعی «من» احساس می شود، یک تحول به عنوان «گرایش به تازه» همیشه مورد خواست ماست. حتی اگر روح با عالی ترین و زیبا ترین و لذت بار ترین مدها که تماس داشته باشد، باز از تکرار و یکنواخت بودن احساس رکود می کند، و می خواهد همان حقیقت عالی و زیبا و لذت بار، با کیفیت دیگری بری او مطرح شود. گویی هر چیزی که در روح انسانی استقرار پیدا کند. مانند این است که قشر روح شده و آن قشر مانع از جریان خود روح در جهان هستی است. یا گویی روح همان حقیقت را جزء خود قرار داده و چون آن حقیقت فی نفسه دارای حرکتی موافق حرکت روح نیست، لذا از آن سیر می شود.
منظره عالی و طبیعی شهر رامسر برای کسانی که تازه وارد آن شده اند، لذت بی نهایت دارد. با گذشت زمان و تکرار تماشا، آن زیبایی اولی تدریجا از بین می رود، لذا بری ساکنین رامسر، مسئله زیبایی منظره آن کوهسار اصلا مطرح نیست، یا اگر مطرح باشد، موقعی است که از آن محیط بیرون آمده و کویر را مشاهده کنند.
یک آهنگ موسیقی هر چند که عالی ترین آهنگ بوده باشد، اگر محیط و حالات شنیدن آن تغییر نداشته باشد، با تکرارش، زیبایی خود را از دست خواهد داد. در بعضی از عبارات گذشتگان آمده است: «چه اندوهی به خود راه بدهم؟ زیرا هر روز خدای من برای من جلوه تازه ای دارد.»
هر نظرم که بگذرد جلوه رویش از نظر ***بار دیگر نگو ترش بینم از آن که دیده ام
ابن سینا در این باره می گوید:
«شاید کسی گمان کند که بعضی از کمالات و خیرات، آن چنان لذت را که طبیعت آن ها داراست، ایجاد نمی کند، مانند صحت و سلامتی بدن. لذتی را که از یک شیرینی می برد، از صحت و سلامتی بدن که با اهمیت تر از آن است، دریافت نمی کند. جواب این شخص پس از مسامحه و تسلیم (درباره مثال)، شرط لذت بردن واقعیت عامل لذت و احساس و آگاهی به آن است. شاید محسوسات موقعی که استقرار و ثبوت پیدا می کنند مورد احساس واقع نمی گردند.»
تصور این که من دارای ثروت هستم لذت بار نیست. بلکه لذت موقعی دریافت می شود که احساس می شود ثروت برای من قدرت حرکت بیشتری داده است که می تواند با آن ثروت، موقعیت وجودی خود را در زندگی مطابق میل قرار دهد.
تصور این که فلان مقام بزرگ را اشغال کرده است. لذت بار نیست. بلکه لذت معلول این احساس است که می تواند در شئون مادون و زیر دستان خود آزادانه تصرف کند. تصور این که «می داند» لذت بار نیست، بلکه از آن جهت می برد که به جهت این دانش، حرکت به سوی تازه ها را بیش از نادانان در اختیار دارد. همچنین است سایر آرمان های جالب دنیا. که از همه آن ها جالب تر جلوه می کند، فقط از آن جهت لذت بار است که برای حرکت دلخواه خود زنجیری نمی بیند. این تازه گرایی روح آن چنان لذت بار و مورد توجه آدمیان است که آن متفکر زبر دست شرقی می گوید:
ای خدا
باغ جان را تازه و سر سبز دار ***قصد این بستان و این مستان مکن
فیلسوف و شاعر امریکایی، امرسون می گوید:
«ای انسان، دنیا همیشه برای تو چیز تازه ای دارد، تو هم تازه باش.»
«کل یوم هو فی شان»؛ «این دوام فیض، خود می گوید: هم انسان و هم جهان هر لحظه با تازه ای رو به روست.»


منابع :

  1. محمدتقی جعفری- ایده آل زندگی و زندگی ایده آل- صفحه 71-75

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/210760