حق تکوینی و تشریعی انسان

قوانین تکوین فقط از بود و نبود بحث می کند. بحث از حق یا عدم حق، در قلمرو تشریع است اگر بگوییم بحث از نبود و نبود، حق را مشخص می سازد؛ یعنی انسان حق دارد دین را بپذیرد یا از قبول آن سرباز زند، پس پذیرش دین و موحد شدن و نیز عدم پذیرش و نکول دین و در نتیجه ملحد شدن، حق انسان است.
در نتیجه هر دو طرف قضیه، یعنی دین داری و بی دینی نسبت به انسان یکسان است، در حالی که حقیقت امر این چنین نیست و جمله «لا اکراه فی الدین» یک حقیقت تکوینی را بازگو می کند؛ نه حق بودن هر دو طرف اثبات و نفی آن را. درست است که انسان تکوینا آزاد و مختار خلق شده؛ اما نه انسان موجودی است که دو جنبه توحید و الحاد برایش یکسان باشد و نه این دو طریق توحید و الحاد به یکجا ختم می شوند.
انسان موجود لا بشرط نیست که همه امور متناقض با ساختار فطرت و طبیعت او تأثیر همسان داشته باشند. همان گونه که هر غذایی اعم از سم و عسل با دستگاه گوارش انسان یکسان اثر نمی گذارد، هر عقیده ای نیز اعم از توحید و الحاد برای فطرت او مساوی نیست؛ انسان در خوردن سم و عسل آزاد است و می تواند هر کدام را به اراده و اختیار خود بخورد؛ اما آثاری که از خوردن این دو غذای مصفا و مسموم ظاهر می شود یکسان نخواهد بود. درباره عقیده هم انسان با اراده و اختیار خویش می تواند هر عقیده ای را انتخاب و اختیار کند؛ اما هر عقیده ای با فطرت او سازگار نیست.
برخی از عقاید برای روح و جان آدمی در حکم سم کشنده است. آیا صرف اینکه انسان می تواند چنین چیزی را اثبات یا نفی کند می توان حق او دانست؟ آیا چیزی که نتیجه اش هلاکت روحی انسان است می تواند حق انسان باشد یا آنکه حق انسان تنها چیزی است که حیات طیبه اش را تامین کند؟ ظاهر «لا اکراه فی الدین» بیانگر «حق تشریعی» او نیست تا کسی بگوید قرآن هم بشر را صاحب حق معرفی کرده است، بلکه مضمون آن بیان حقیقت تکوینی است؛ یعنی ساختار انسان به گونه ای است که هم می تواند موحد باشد و هم قادر است به الحاد رو آورد. در این باره، محور بحث «توانستن» انسان است؛ نه حق شرعی داشتن. به بیان دیگر انسان حق حیات فطری و روحی دارد. آنچه حق اوست حیات معنوی در مقابل مرگ معنوی است، پس مرگ معنوی و فطری، حق او نیست؛ اما برای انسان این امکان وجود دارد که یکی از این دو را برگزیند.
این قدرت و توانایی در او وجود دارد که حق خویش را استیفا یا اسقاط کند و کمال انسان در همین است که تکوینا موجودی مختار باشد و امکان اختیار و انتخاب هر یک از دو طرف را داشته باشد؛ ولی «حق تشریعی» در یکی از این دو طریق بوده و او مکلف به گزینش آن است. اینجاست که انسان خود را نشان می دهد و ساحت وجودی خود را به نمایش گذاشته و قادر به اثبات مقام خلیفه اللهی خواهد بود. به هر حال آزادی تکوینی بشر صحیح است؛ ولی آزادی تشریعی سر از اباحه گری در می آورد و این مخالف منطق دین است. اگر بر اساس آیه «لا اکراه فی الدین» منطق دین چنین اجازه ای می دهد، پس آیات دیگر قرآن که سخن از عذاب و مجازات دارند چگونه تفسیر خواهند شد؟ با چنین تصوری از حق، بخش عظیمی از آیات مربوط به قیامت باید عبث و بیهوده باشد.
بنابراین، امکان انتخاب به معنای حق بودن هر انتخاب و تساوی هر منتخب نزد خداوند نیست. امکان انتخاب یک قانون، تکوینی است و این تفکر جاهلی بود که امکان تکوینی را مطابق حق بودن نتیجه انتخاب می دانست. محققان از اهل شرک سخنشان این بود که: «لو شاء الله ما اشرکنا؛ اگر خدا می خواست ما مشرک نمی شدیم» (انعام/ 148) یعنی آن چیزی باطل است که اتفاق نیفتد، آنچه اتفاق می افتد حق است. اگر اعتقاد الحادی و عقیده به شرک، حق نبود خداوند از آن جلوگیری می کرد، چون قادر بود از تحقق آن منع کند. غافل از اینکه فرق است میان آزادی تکوینی و حقانیت تشریعی، خداوند برای بشر تکوینا، امکان انتخاب قرار داده؛ اما فقط یک راه را تشریعا «حق» می داند، آنچه برخی تصور و توهم کرده اند مخصوص نظام فرشتگان یا هندسه حیوانات است. در آن نظام هرچه اتفاق می افتد حق است؛ ولی در نظام انسانی چون تکوینا امکان انتخاب حق و باطل وجود دارد، الزاما هر آنچه اتفاق می افتد حق نیست.
حق به معنای آزاد بودن تشریعی و یکسان بودن نتیجه انتخاب، در قاموس دین راه ندارد، چنان که هیچ اهل اندیشه ای آن را نمی پذیرد. قبول و پذیرش دین «باید» است و از این حیث در زمره تکالیف قرار می گیرد؛ اما تکالیفی که بازگشت آن به حق است. انسان حق تکامل و تعالی دارد و طریق استیفای این حق در قبول دین و تعالیم آسمانی آن نهفته است، پس دین داری حق مسلم انسانی است؛ او می تواند از این حق مسلم خود چشم پوشی کند و یا آن را استیفا نماید؛ یعنی می تواند دین دار باشد یا بی دین؛ اما بی دینی حق نیست، به همین جهت ثمره این دو اعتقاد و عملکرد یکسان نیست. نظیر اینکه زنده بودن حق مسلم انسان است، او می تواند این حق را استیفا کند و زنده بماند و می تواند از آن صرف نظر کند و دست به خودکشی بزند؛ لیکن انتحار حق نیست و ثمره این دو انتخاب حسن و قبیح نیز متفاوت است.
بنابراین، حق بشر، دین داری اوست؛ نه اینکه پذیرش و عدم پذیرش دین، هر دو حق باشد. این سخن نوعی مغالطه یا تلقی ناصوابی است که برخی بر زبان جاری می کنند، زیرا انسان مدعی و طالب حق و خواهان کمال خویش است و می خواهد از طریق تحصیل آن آگاه گردد. انسان در قلمرو شریعت به کمال می رسد، چنان که گیاه و نبات و حیوان در دامن طبیعت رشد می کنند، پس تردیدی نیست که آزادی انسان به تکوین بر می گردد و تکلیف و تعهد و التزام وی به تشریع راجع است، از این رو قرآن حکیم از یک سو درباره ازادی انسان رهنمودی مانند «لا اکراه فی الدین» دارد و از سوی دیگر پی آمد تلخ و شیرین انتخاب هر یک از دو راه توحید و الحاد را به صورت شفاف ترسیم می کند.
پیامد سوء انتخاب را با آیاتی چون: «خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه؛ بگیرید! پس او را در غل و زنجیر کشید. آنگاه میان آتشش اندازید.» (حاقه/ 30-31)، «و ما واهم النار و بئس مثوی الظالمین» (آل عمران/ 151)؛ «اولئک الذین لیس لهم فی الاخره الا النار» (هود/ 16) بیان می کند یا از لسان آنان که با سوء اختیارشان مسلک پیشوایان کفر را پیشه خود ساختند می فرماید: این گروه از گمراهان و ضلالت پیشگان فردای قیامت گویند: خدایا اینان ما را گمراه ساختند، پس دو برابر آنان را در آتش عذاب بسوزان. خداوند می فرماید: برای هر یک دو برابر عذاب است؛ ولی شما نمی دانید. (اعراف/ 38)؛ «فذوقوا العذاب بما کنتم تکسبون» (اعراف/ 39) این همان آثار تکوینی اعمال و رفتا شما در دنیاست. آنان که با حسن اختیار خویش مسیر هدایت را طی کرده و برای تکامل و رشد انسانیشان حق را جست و جو می کنند می فرماید: «اولئک اصحاب الجنه خالدین فیها جزاء بما کانوا یعملون» (احقاف/ 14) «اعد الله لهم جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها» (توبه/ 89)، «والذین امنوا و عملوا الصالحات سند خلهم جنات تجری من تحتها الانهار» (نساء/ 122)
بنابراین، دو طریق حق و باطل به نتیجه واحدی منتهی نخواهد شد، نتیجه یکی انحطاط و اثر دیگری اعتلاست؛ یکی شقاوت و دیگری سعادت، یکی نار و دیگری نور. حاصل اینکه این دو انتخاب مساوی نیستند: «لا یستوی اصحاب النار و اصحاب الجنه» (حشر/ 20)، پس آزادی تکوینی انسان در انتخاب راه از میان راههای مختلف در حیات انسانی دلیل بر حق تشریعی آن نیست؛ یعنی این حق تکوینا برای انسان محفوظ است که او در هر مسیری که خواست گام نهاده و ادامه حیات دهد؛ اما معنای حق و آزادی تکوینی این نیست که بتوان از آن حق و آزادی تشریعی را نتیجه گرفت.


منابع :

  1. عبد الله جوادی آملی- حق و تکلیف در اسلام- صفحه 177-182

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/211296