عقل عملی و عقل نظری

انسانیت انسان دو جناح و شأن جدا از هم دارد. اگر انسان بخواهد به کمال برسد هم باید در جناح نظر، کامل شود، و هم در جناح عمل، متکامل گردد. عمل دل و قلب، هدف است، و کار عقل نظر، که اندیشه و تفکر است، ابزار است. توضیح مطلب آن که: روح چون مجرد است هر کدام از شئون آن نیز که در سطح عالیند، مجردند. اما بین اینها حجابهای نوری برقرار است و احیانا حجابهای غیرنوری هم تنیده می شود. آن قدر بین شئون روح، حجاب است و آن قدر این حجاب دقیق و رقیق می باشد، که پی بردن به اصل حجاب و دقت و رقت آن کار آسانی نیست. در اینجا برای روشن شدن مطلب یک مثل حسی بیان می شود تا از این مثل حسی به مثل عقلی برسیم، آنگاه با آیات قرآنی، آن مثل تبیین می شود تا روشن گردد که بین شئون نفس حجابهای دقیق و رقیقی وجود دارد.
مردی به حضور امام صادق (ع) مشرف شد و دلیل توحید عالم را مسألت کرد، حضرت به استعداد ظرفیت این سائل، از برهان نظم مدد گرفت. در دست کودکی تخم مرغ بود، امام صادق (ع) او را احضار فرمود، تخم مرغ را به سائل داد و فرمود: این یک محفظه ای است که دو دریا در اوست، دریای طلای گداخته و دریای نقره گداخته و آب شده، اما آنچنان منظم تعبیه شده است که نه طلای آب شده با نقره گداخته ممزوج می شود، و نه نقره آب شده با طلای گداخته مرتبط می شود. در صورتی که مایع و روان هستند، نه جامد و آرام. و با این که در یک محدوده تنگی به سر می برند اما بین آنها یک حجاب بسیار ظریف و رقیقی است. که گرچه این حجاب به حسب ظاهر، نازک تر و رقیق تر از خود این دو مایع است و حجم این مایع بیش از حجم آن جدار رقیق است و قدرت این دو مایع هم بیش از آن پرده نازک است، اما ذات اقدس اله آنچنان این دو رودخانه بسته یا این دو چشمه بسته را منظم نگه داشته است، که هیچکدام از دو مایع روان، به دیگری سرایت نمی کنند و آن پوشش نازک، مانع امتزاج آنها گردیده است.
اما ممثل عقلی آن است که انسان شأنی دارد به نام «عقل نظر» که به واسطه آن شأنی می اندیشد و شأن دیگری دارد به نام «عقل عمل» که به واسطه آن شأن می پذیرد. آیات قرآنی و روایات هم دو طایفه اند، چرا که آیات و روایات، مفسر انسانند و انسان هم دارای این شئون است، لذا آیات باید این شئون را به انسان تفهیم کنند.
بخش نظر، عهده دار بینش و اندیشه و تفکر است. و بخش عمل هم عهده دار پذیرش، کوشش، گرایش، جذبه و... می باشد. هر چه کار است به عمل برمی گردد و هرچه فکر است به نظر رجوع می کند. و بین این دو شأن، این حجاب بسیار دقیقی است که نمی گذارد بلافاصله نظر، به عمل منتهی شود. آنها که حجابهای مادی و حجابهای نوری را دریده اند و در مناجات شعبانیه می خوانید: «حتی تخرق و ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه؛ تا چشمان دل حجاب های نوری را بدرد، آنگاه سرچمشه عظمت واصل شود.» آنان نظر و عمل را به یک سطح رسانده اند، و اگر انسانی به این مقام بالا نائل شد، عملش عین قدرت و قدرتش، عین علم می شود. درعین حال که دو مفهومند، ولی دارای یک حقیقت هستند.
انسانهای اوحدی هم علیمند هم قدیر، عملشان با قدرت و قدرتشان با علم همراه است و اگر کسی به این مقام رسید، دیگر جداری بین اندیشه و کوشش او نیست. خواه زن باشد چون فاطمه زهرا (س) و خواه مرد باشد چون علی بن ابیطالب (ع) اما اگر به آن مقام والا راه نیافت، همواره بین نظر و عمل او حجاب رقیقی است و هرچه پایین تر بیاید این فاصله بیشتر می شود.
گاهی انسان عالم است اما بی عمل، و گاهی مقدس پر عمل است و کم تشخیص، گاهی عالم با عمل است و گاهی جاهل متهتک، اوساط از انسانها نیز بین نظر و عملشان یک جدار رقیقی است، لذا خیلی از چیزها را می فهمند اما به آنها عمل نمی کنند. و به خیلی از چیزها دل می سپارند که عقل نظر، با آنها هماهنگ نیست و آنها را تأیید نمی کند، و به برخی از آداب و رسوم و عادات و سنن سر می سپارند که با اندیشه موافق نیست و به بعضی از امور می اندیشند، درصورتی که با عقل عمل هماهنگ نیست. این جدال همواره بین اندیشه و گرایش در اوساط مردم هست.


منابع :

  1. آیت الله عبدالله جوادی آملی- زن در آئینه جلال و جمال- صفحه 263-265

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/211889