تفسیر یک آیه درباره شب قدر

خداوند در قرآن کریم درباره شب قدر می فرماید: «فیها یفرق کل امر حکیم؛ در این شب جدا می شود (تعبیر ''جدایی'' دارد) هر امر حکیمی» (دخان/ 4) نتیجه تدبرهای مفسرین درباره این آیه مختلف بوده است: بعضی گفته اند مقصود این است که در این شب و در واقع در یکی از این شب های قدر، قرآن نازل شد و به وسیله قرآن کریم دستورها و احکام بیان شد. مقصود از "امر" نیز یعنی دستورهای الهی و معارف الهی؛ چیزهایی که به وسیله قرآن بیان شده است در این شب تفصیل داده شد. البته این نظر، نظر مفسرین است به حسب تدبری که در آیات کرده اند و بعضی مفسرین دیگر که این نظر را رد کرده اند و درست هم رد کرده اند، گفته اند آیه می فرماید در این شب جدا می شود، تفصیل داده می شود (نه این که تفصیل داده شد). اگر مقصود همان نزول قرآن و بیان احکام و معارف به وسیله قرآن باشد، همین طور که فرمود: «انا انزلناه فی لیلة مبارکة؛ ما در شب پر برکتی قرآن را فرود آوردیم» (دخان/ 3) بعد هم باید بفرماید: "و در آن شب که قرآن فرود آمد هر امر حکیمی به وسیله قرآن بیان شد." همین طور که در مورد نزول قرآن معنی ندارد گفته شود: "در هر شب قدر قرآن نازل می شود"؛ چرا که قرآن در یک شب قدر نازل شد. پس اگر مقصود از «فیها یفرق کل امر حکیم» تفصیل معارف و احکام به وسیله قرآن باشد، باید گفته می شد که در آن شب بیان شد. یعنی باید به صیغه ماضی گفته می شد: «فیها فرق کل امر حکیم»؛ در صورتی که به صیغه مضارع گفته شده است و این از نظر علمای ادب روشن است که فعل مضارع دلالت بر استمرار می کند؛ یعنی دلالت می کند بر یک امر جاری و دائمی که پیوستگی دارد و همیشه هست، نه یک امری که در گذشته بود و قطع شد؛ بلکه یک امری که وجود دارد.
بنابراین این آیه می خواهد بفرماید که در شب قدر چنین چیزی وجود دارد، و خود این آیه باز دلیل بر این است که لیلة القدر همیشه هست، یعنی لیلة القدر مخصوص به یک شب نیست؛ آن طور که بعضی تسنن گفته اند که لیلة القدر اختصاص داشت به زمان پیامبر اکرم (ص) و با فوت آن حضرت، لیلة القدر منتفی شد. معلوم می شود که چنین چیزی نیست، چون وقتی که می گوید در این شب به طور استمرار همیشه جریان این است، دلیل بر این است که خود لیلة القدر هم برای همیشه باقی است نه اینکه از بین رفته است و به علاوه معنی ندارد که لیلة القدر از میان برود و تا زمان پیغمبر هر سال لیلة القدر وجود داشته باشد و بعد از پیغمبر لیلة القدر از بین برود. این مانند این است که بگوییم بعد از پیغمبر ماه رمضان رفت. ماه رمضان، دیگر زمان پیغمبر و غیر زمان پیغمبر ندارد. لیلة القدر شبی از شب های ماه رمضان است و همین طور که ماه رمضان، بودن و نبودنش به بودن و نبودن پیغمبر نیست لیلة القدر هم این گونه است. پس مقصود از این که "در این شب تفریق می شود" چیست؟

معنای تفریق امور
کلمه "فرق" همین چیزی است که ما می گوییم "تفریق"، یعنی دو چیز را که اول با هم هستند وقتی از یکدیگر تجزیه کنند و تفصیل بدهند، این را می گویند "فرق"، نقطه مقابل "جمع" است. اشیاء به هم پیوسته را از یکدیگر جدا کردن "فرق" است. این، هم در امور عینی و هم در امور ذهنی و فکری درست است. اگر شما یک مطلب علمی را کاملا تجزیه کنید و بشکافید این هم باز خودش "فرق" و "تفریق" و "تفصیل" است. "تفصیل" در خود قرآن هم آمده است: «و ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم؛ هیچ چیزی نیست (این دیگر اختصاص به مسئله وحی ندارد، شامل این سنگ و خاک و درخت هم هست، شامل همه چیز هست) مگر آنکه خزائن آن در دست ماست و ما آن را به اندازه معین و معلوم و حساب شده فرو می فرستیم» (حجر/ 21). در این تعبیر قرآن همه چیز فرود آمده، از آسمان فرود آمده، حتی زمین هم از آسمان فرود آمده، حتی این آسمان هم از آسمان فرود آمده، نه فقط زمین فرود آمده از آسمان، آسمان هم فرود آمده از آسمان، خاک و آب و باد هوا و آتش و هر چه که شما در نظر بگیرید امر فرود آمدنی است؛ یعنی هر چیزی در نزد پروردگار حقیقتی و بلکه حقایقی دارد و خلقتش در این عالم در واقع تنزل و نزول آن حقیقت است؛ یا به تعبیر دیگر مثل این است که سایه آن حقیقت در این عالم اسمش می شود "امر مادی"، "امر زمانی"، "امر مکانی". میرفندرسکی قصیده حکیمانه و عارفانه ای دارد که از شاهکارهای ادبیات فارسی است. این قصیده، قصیده ای است که یک حکیم گفته نه یک شاعری که فقط می توانسته الفاظ را سر هم کند. او می گوید:
چرخ با این اختران، نغز و خوش و زیباستی***صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی
مقصود از "بالا" این آسمان نیست، خود آسمان هم در این منطق باز آن زیرین است، آن یک آسمان فوق آسمان است.
صورت زیرین اگر با نردبان معرفت *** بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی
این همان معنا و مفهوم "نزول" را بیان می کند که هر چیزی، حتی خود زمین، حتی آسمان از آسمان دیگر نازل شده، اما معنی این "نزول" این نیست که این شیء با همین شکل، با همین خصوصیت، با همین قدر و با همین حد در یک جای دیگر بوده است و سپس، آن را از آنجا برداشته اند آورده اند اینجا. مثل اینکه کسی در یک جایی بوده و او را از آنجا برداشته اند، به یک وسیله ای مثلا با هواپیما آورده اند اینجا گذاشته اند! نه، این "نزول" همین چیزی است که در اینجا قرآن از آن تعبیر به "فرق" می کند، تفصیل و تجزیه است: «فیها یفرق کل امر حکیم»؛ فرق و جدایی است.

یک تشبیه
این تشبیه، ضعیف است ولی باز نسبتا می تواند چیزی را بفهماند: شما خودنویستان را جوهر می کنید. در مخزن این خودنویس شما جوهر زیادی هست. بعد با این خودنویستان شروع می کنید به نوشتن، یک نامه می نویسید. اگر از شما بپرسند که این کلمات چیست؟ مگر غیر از همین جوهرهاست که روی صفحه کاغذ قرار گرفته؟ اصلا غیر از این جوهر که چیزی نیست. آیا این جوهر الآن به وجود آمد؟ پاسخ خواهید داد: نه، از قبل وجود داشت. این جوهرها در مخزن که بود حد نداشت، شکل نداشت، از یکدیگر جدا نبودند، این خصوصیات نبود. این بود که در آنجا فقط اسمش جوهر بود و بس. ولی وقتی همان جوهر نه چیز دیگری در اینجا می آید، حد و شکل و کیفیت می پذیرد و به صورت کلمات در می آید. در اینجا دیگر انسان یک کلمه را با کلمه دیگر اشتباه نمی کند. اینها که در سابق متحد و یکی بودند و در آنجا اساسا جدایی و چند تایی نبود و وحدت بود، در مرحله نوشتن بر آن کثرت و فرق و جدایی حکمفرما شد. البته با همین مخزن هم می شد شما به جای نوشتن نامه، چیز دیگری بنویسید و شکل دیگری به آن بدهید، ولی دست شما آمد و این شکل را به آن داد. پس این کلمات را شما در اینجا به وجود آوردید ولی کلمات به یک معنا قبلا وجود داشت اما نه به صورت کلمه و جدایی. در این آیه هم به نوعی همین تشبیه روا است. در مرحله ای به تعبیر قرآن به صورت احکام وجود داشت، در مرحله دیگر به صورت تفصیل: «کتاب احکمت ایاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر؛ کتابی است که آیات آن استحکام یافته، سپس از جانب حکیمی آگاه توضیح داده شده است» (هود/ 1) این دو نزول قرآن بر پیغمبر این طور است: آن دفعه اول که قرآن بر پیغمبر نازل می شود، به صورت کلمه و حرف و آیه نیست و مثل این است که خودنویس پر بشود. خودنویس پر می شود اما از حقیقتی پر می شود که در آن هیچ لفظ و کلمه ای نیست. مرحله دوم نزول قرآن آن وقتی است که همان پُر شده ها بعد به صورت کلمات و الفاظ در می آید. مولوی یک شعر خیلی عالی در این زمینه دارد:
متحد بودیم و یک گوهر همه *** بی سر و بی پا بدیم آن سر همه
یک گهر بودیم همچون آفتاب *** بی گره بودیم و صافی همچو آب
چون به صورت آمد آن نور سره *** تا ابد چون سایه های کنگره
کنگره ویران کنید از منجنیق *** تا رود فرق از میان آن فریق
مقصود از "ویران کردن" این است که وقتی شما از آن دید نگاه کنید می بینید همه به یک اصل و به یک وحدت بر می گردند.

نتیجه گیری درباره آیه
پس این «فیها یفرق کل امر حکیم» که به صورت مضارع و مستقبل آمده و یک امر جاری را دارد بیان می کند که همیشه این امر جاری وجود دارد، نمی تواند اختصاص به نزول قرآن داشته باشد، بلکه ناظر به نزولی است که همه چیز دارد. حال این چه رابطه ای است میان این نزول تدریجی همه اشیاء از آن اصل و مبدأ خودشان با لیلة القدر؟ آن رابطه ای است که عالم تکوین با انسان کامل دارد. پس در آیه «فیها یفرق کل امر حکیم»، مقصود از "هر امر حکیم"، احکام و وحدت و بساطت است که در این شب از یکدیگر جدا می شوند، تنزل پیدا می کنند و به صورت حدود و اشکال و خصوصیات در می آیند.


منابع :

  1. مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن جلد 5- صفحه 99-105

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/21935