سلامت و فصاحت و جذابیت قرآن

«و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر؛ ما قرآن را سهل و ساده کردیم برای تذکر، برای تنبه، آیا هست متنبهی؟» (قمر/ 22) راجع به مضمون این آیه و معنای اینکه ما قرآن را ساده کردیم برای ذکر و تذکر و تنبه، مفسرین در دو کلمه اش بحث کرده اند.
یکی اینکه ما قرآن را ساده کرده ایم، میسر کرده ایم، آسان کرده ایم، مقصود از "آسان کرده ایم" چیست؟ بعضی می گویند مقصود این است که چون خود قرآن حقیقتی است مافوق عالم مادی، ما آن را به صورت لفظ و عبارت نازل کرده ایم. البته این فی حد ذاته درست است و مانعی ندارد که این آیه لااقل شامل این هم باشد. برخی دیگر می گویند نه، خیلی کتابهای آسمانی دیگر هم به صورت لفظ در آمده اند ولی قرآن به لسان عربی مبین (نازل شده است) که حتی "عربی" هم یعنی واضح و روشن، یعنی به بیانی بسیار ساده و روشن (روشن به معنای فصیح و بلیغ و جذاب).
ما قرآن را مخصوصا با عباراتی اینچنین زیبا و لطیف برای مردم فرود آورده ایم زیرا مردم به این وسیله بهتر متذکر می شوند، چون شک ندارد که یک مطلب اگر با بیان فصیح و بلیغ گفته بشود اثرش خیلی بیشتر است تا با بیان الکن. هر دو، مقصود را می فهمانند ولی آن نفوذ می دهد در قلب در صورتی که بیان غیر فصیح نمی تواند نفوذ بدهد. کما اینکه خود با آهنگ متناسب بیان کردن، باز اثری فوق اثر دارد و اگر یک مطلب با زبان فصیح باشد و با آهنگ متناسب با خودش هم قرائت بشود اثرش مضاعف می شود.
حال اگر خود مطلب هم با قلب انسان پیوند و اتصالی داشته باشد یعنی زبان فطرت انسان باشد این دیگر نور علی نور علی نور خواهد شد. قرآن چنین است. اصلا قرآن بقای خودش را مدیون همین سه جهت است:
مطلبش زبان فطرت بشر است، با عباراتی در نهایت فصاحت و بلاغت بیان شده، و دستور اکید صادر شده که قرآن را با قرائت و آهنگ لطیف بخوانید، که حتی در تعبیرات احادیث ما کلمه "غنا" دارد: «تغنوا بالقرآن؛ قرآن را ساده نخوانید با آهنگ بخوانید.» (مقدمه مجمع البیان/ صفحه 16، الفن السابع) این با آهنگ خواندن، دستوری است که از پیغمبر اکرم و ائمه اطهار رسیده و آنها بر این اساس عمل می کردند. خود ائمه اطهار قرآن را با لحن و آهنگ خوش می خواندند. هم درباره امام سجاد (ع) و هم درباره امام باقر (ع) این روایات هست که گاهی در خانه خودشان با صدای بلند و با آهنگی چنان لطیف قرآن می خواندند که مردم کوچه که می آمدند عبور کنند آنجا می ایستادند و گاهی این آهنگ آنقدر سقاها (آن وقت که در مدینه لوله کشی نبوده، بلکه آب جاری هم نبوده، چاه بوده و سقاها می رفتند آبها را از چاهها می کشیدند و به خانه های مردم می بردند.) را جذب می کرد که با آن مشک سنگینی که به دوششان بود همان طور می ایستادند که بشنوند و استماع کنند.
بیشتر احتمال می دهند که مقصود این باشد که ما قرآن را با عباراتی فصیح و ساده و روشن (نازل کردیم) «للذکر» برای اینکه شما متذکر و متنبه بشوید. بعضی مثل مجمع البیان می گویند (للذکر) یعنی "للحفظ"، که حفظ کنید، ضبط کنید. و قرآن از کتابهایی است که آمادگی اش برای حفظ شدن از هر کتاب دیگر بیشتر است. عجیب است! شعر را می شود حفظ کرد و قرآن شعر هم نیست، نثر است. یک کتاب نثر در دنیا نمی توان پیدا کرد که بشود چهار صفحه اش را حفظ کرد و قرآن در اثر آن سلاست فوق العاده ای که در عبارات و کلماتش هست این خاصیت را دارد. وقتی که کلمات، خیلی سلیس باشد زود حفظ می شود. شما در خود شعرها می توانید امتحان کنید. شعرهای سعدی را خیلی زود می شود حفظ کرد برای اینکه کلمات آن سلیس است یعنی هر کلمه ای نسبتا در جای خودش قرار گرفته است. بعد که انسان حفظ کرد دیر فراموش می کند چون به معنی واقعی سلاست دارد. ولی انسان اگر بخواهد یک قصیده خاقانی را حفظ کند جانش در می آید، با اینکه قصاید او هم خیلی فصیح و بلیغ است، ولی سلاست (اشعار) سعدی را ندارد. گرچه هر شعری به دلیل شعر بودن و آهنگین بودن قابل حفظ (شدن) است، باز شعرها با هم تفاوت دارند.
در میان نثرها تنها کتاب نثری در عالم که قابل حفظ کردن است یعنی اصلا ذهن آن را برای حفظ کردن می پذیرد قرآن است. شما کتاب نثر دیگری در عالم نمی توانید پیدا کنید که انسان بتواند عبارتهای آن را حفظ کند، و لهذا حفظ کردن قرآن مثل تلاوت کردن آن امر بسیار مطلوبی است و مخصوصا بعد از آنکه انسان حفظ کرد نباید بگذارد فراموش بشود. شاید گناه هم داشته باشد که انسان قرآن را حفظ کند و بعد اینقدر نخواند تا فراموش بشود. افرادی که حافظه شان ضعیف است لااقل اگر یک سوره دو سوره پنج سوره حفظ می کنند نگذارند که همان سوره ها فراموش بشود چون بعضی حرام و گناه می دانند که انسان قرآن را حفظ کند و بعد بگذارد فراموش بشود.
«و لقد یسرنا القرآن» بنابر بعضی از تفسیرها یعنی ما قرآن را سهل و ساده کردیم. این "سهل" به همان معناست که امروز می گویند "سهل و ممتنع" یعنی از نظر عبارت اینقدر ساده است که انسان آن را در نهایت نرمی می بیند ولی در عین حال ممتنع است و مثلش را نمی شود ایجاد کرد. همین تعبیری که راجع به سعدی می گویند، کاملترش درباره قرآن صادق است. ما این را با عباراتی به غایت سهل و ساده و شیرین و فصیح و بلیغ بیان کردیم، برای چه؟ «للذکر» که مردم بتوانند آن را به ذهن بسپارند. معنی دیگر "ذکر" در اینجا نه این است که به ذهن بسپارند، (بلکه) برای اینکه متذکر و متنبه بشوند. ما قرآن را اینچنین سهل و ساده و فصیح و بلیغ قرار دادیم برای اینکه بهتر خدا را به یاد مردم بیاورد و بهتر مردم را متنبه کند. این را عرض می کردیم که قرآن بقای خودش را مدیون سه جهت است: یکی اینکه مطالبش زبان فطرت انسان است، دوم اینکه با عباراتی فصیح و بلیغ بیان شده، و سوم اینکه به نحوی آهنگ به آن داده شده که قابل تلاوت آهنگین است.
استاد مطهری می گویند: در مشهد آن اوایلی که ما طلبه بودیم مردی بود به نام سیدمحمد عرب که قرآن می خواند و معروف بود. وقتی ما او را دیدیم پیرمرد بود. قاری درجه اول بود و شاید نظیرش در هیچ جا پیدا نمی شد. اولا که فنون تجوید را در حد اعلا می دانست و ثانیا قرآن را با آهنگهای مختلف می خواند. "حافظیان" که در مشهد است شاید تنها وارث مرحوم آقا سیدمحمد است که انواع قرائتهای او را بلد است. "حافظیان" معروف که شاگرد مرحوم آقا شیخ حسنعلی اصفهانی بوده و دعا می دهد، برادر بزرگتر اوست. وی شاگرد همین مرحوم آقا سیدمحمد و قاری مسجد گوهرشاد بود و طلبه ها می رفتند در یکی از غرفه های همان مسجد (کنار کفشداری) و (قرائت قرآن) یاد می گرفتند. ما آن وقت بچه بودیم و در واقع برای تماشای دیگران می رفتیم.
عبدالباسط هم که واقعا اعجاز می کند. او مخصوصا این جهت را خیلی خوب درک می کند که هر آیه ای را به چه آهنگی متناسب با خودش می تواند بخواند. مثلا آن «یا ایتها النفس المطمئنة؛ اى نفس مطمئنه.» (فجر/ 27) که او می خواند آهنگش همان است، «اذا الشمس کورت؛ آنگاه كه خورشيد به هم درپيچد.» (شمس/ 1) که او می خواند آهنگش همان است که او می خواند. قرآن تنها کتاب آسمانی است که خاصیت آهنگ پذیری دارد. بدون شک اروپاییها در موسیقی از ما جلوتر هستند، بیایند تورات یا انجیل و هر کتاب دیگری را پشت رادیوها بخوانند. هیچ کتاب نثری قابل این جور خواندن نیست و این منحصر به خود قرآن است. «و لقد یسرنا القرآن للذکر فهل من مدکر؛ ما قرآن را به صورت سهل و ساده در آوردیم، آیا هست کسی که مدکر باشد، متعظ باشد و این پند را بپذیرد؟»


منابع :

  1. مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن- جلد 5 صفحه 230-225

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/22078