مثل قرآن درباره کافر معاند گنهکار

اگر کافر ایمان به خدا نداشته باشد و به قیامتی معتقد نباشد و کاری را برای عالم بالا انجام ندهد عملش بالا نمی رود و اگر چنین کاری را کرد ولی کفر عنادی و کفر جحودی داشت، خود این کفر جحودی، عملش را بعد از اینکه مأجور بوده از بین می برد، همین طور که اعمال ما را مثلا حسادت از بین می برد. اعمال خیری که مرتکب می شود اگر به قصد خدا نباشد و قصد قربت در کار نباشد تو خالی و پوچ و سراب است، خیال می کند کاری کرده ولی وقتی که چشم به آن جهان باز کرد می بیند تمام این اعمالی که او آنها را خیر و مفید به حال خودش خیال می کرد بی روح و بی معنی و مرده است، اینها همه سراب اند و او خیال می کرده آب است.
دیگر وای به حال انسانی که کافر باشد، کفرش هم کفر جحودی و عنادی باشد و گناه هم مرتکب بشود، کافر در حال کفر مرتکب گناه بشود، آن دیگر «ظلمات بعضها فوق بعض؛ ظلمت هایی است که بر روی یکدیگر قرار گرفته.» است. قرآن کریم برای این دسته مثل عجیبی ذکر می کند: (مثل آنها مثل) تاریکی اندر تاریکی است، می فرماید: «او کظلمات فی بحر لجی؛ یا (اعمالشان) مانند تاریکی هایی در دریای عمیق و پهناور است.» (نور/ 40) دریایی را در نظر می گیرد که آن دریا "لجی" باشد، یعنی قسمتی از آن یا همه آن، عمق بسیار زیادی داشته باشد. چرا قرآن مثال به دریای عمیق ذکر می کند و می گوید ظلماتی در دریایی عمیق، یعنی در عمق آن دریا؟ برای اینکه اگر ما بخواهیم مثالی ذکر کنیم برای جایی که در آنجا نور به هیچ وجه وجود نداشته باشد و انسان را در جایی ببرند که هیچ نور وجود نداشته باشد، این است که انسان را در عمق یک دریای عمیق فرو ببرند و خیلی هم فرو ببرند.
امروز بهتر از گذشته ثابت شده است که نور در آب نفوذ می کند، یعنی همین طور که هوا را روشن می کند آب را هم روشن می کند چنان که شما کف حوضی را که آب صاف داشته باشد می بینید، چون نور در آب نفوذ می کند و تا کف حوض می رسد. اما در دریاهای خیلی عمیق می گویند از عمق چند هزار متر بیشتر دیگر اساسا نور هیچ نفوذی ندارد، آنجا ظلمت مطلق است. در قدیم خیال می کردند در طبقات زیرین اقیانوس ها دیگر جانداری وجود ندارد، چون نور به هیچ وجه به آنجا نمی رسد و فشار آب هم خیلی زیاد است، ولی امروز کشف شده که با اینکه نور خورشید به آنجا نمی رسد در عین حال جاندار وجود دارد. خدا مخلوقاتی را که آنجا هستند طوری خلق کرده که خودشان از اندرون خودشان نور تولید می کنند و مایحتاج نوری در وجود خودشان تولید می شود. بنابراین مثال برای جایی که در آنجا نور هیچ وجود نداشته باشد که بتوان فرض کرد انسانی را به آنجا ببرند، یکی "بحر لجی" است. قرآن نمی گوید "بحر" (دریا) که شامل همه دریاها بشود و بگویند بعضی دریاها نور تا ته آنها می رسد بلکه می گوید "بحر لجی" دریای خیلی عمیق، اشاره به بعضی دریاها که عمقشان در حدی است که نور در آنجا نفوذ نمی کند.
ولی قرآن می خواهد بگوید که عواملی از ظلمت بر وجود اینها احاطه پیدا کرده که هر کدام به تنهایی اینها را در ظلمت فرو می برد. صرف این نیست که اینها در ظلمت هستند، بلکه در ظلمت چند قبضه هستند و چند عامل روی همدیگر وجود دارد که هر کدام به تنهایی مانع رسیدن نور است: در دریایی عمیق باشند، آنجا که نور نمی رسد، به علاوه سطح دریا هم آرام نباشد، دائما امواجی روی امواج قرار بگیرد که از سطح عادی دریا مثل دو کوه بالا آمده باشد که باز مانع بیشتری برای رسیدن نور است، از این هم بالاتر، هوا هم ابری باشد که ابر هم مانع رسیدن نور خورشید یا ماه و ستاره و امثال اینها باشد. این دیگر چقدر ظلمت اندر ظلمت است: «ظلمات بعضها فوق بعض»  مثل می آورد اینها را که آنچنان ظلمت هایی روی ظلمت هایی بر اینها احاطه پیدا کرده است که در حکم آدمی هستند که در قعر چنین دریایی باشد که چند عامل روی همدیگر قرار گرفته و مانع رسیدن نور شده است.


منابع :

  1. مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن جلد 4- صفحه 154-156

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/22082