ضرورت شناخت زمان در رهبری نسل جدید

کلامی دارد امام صادق (ع) که بسیار کلام بزرگی است. حدیثی است در کافی جلد 1 صفحه 26-27)، در ضمن آن حدیث این جمله است: «العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس؛ کسی که زمان خودش را بشناسد و بفهمد و درک کند، امور مشتبه و گیج کننده به او هجوم نمی آورد». کلمه هجوم را ما در عرف فارسی خود در مورد هر حمله شدید به کار می بریم، اما در عربی به معنی حمله ای است که ناگهانی بشود و طرف را غافلگیر کند.
امام می فرماید: اگر کسی به وضع زمان خود آشنا باشد امور مشتبه ناگهان بر سرش نمی ریزد که یکمرتبه دست و پای خود را گم کند و نتواند قوای خود را و فکر خودش را جمع و جور کند و راه حلی پیدا کند. بسیار کلام بزرگی است این کلام.
در همین حدیث جمله های زیادی هست که من همه را حفظ نیستم. از آنجمله می فرماید: «لایفلح من لایعقل، و لایعقل من لایعلم؛ کسی که تعقل نمی کند و درست نمی اندیشد هرگز رستگار نمی شود، و کسی که علم ندارد تعقل صحیح ندارد»، یعنی عقل به علم زیاد می شود. عقل یعنی قدرت تجزیه و تحلیل و ربط دادن قضایا، یعنی مقدمات را به دست آوردن و نتایج را پیش بینی کردن. عقل از علم مایه می گیرد. عقل چراغی است که نفت آن چراغ، علم است.
بعد می گوید: «و سوف ینجب من یفهم؛ و هر کس که بفهمد، عاقبت کارش نجابت است»، عاقبت موجود نفیسی از کار در می آید. یعنی از علم نباید ترسید، علم را نباید خطر به شمار آورد.
ما نقطه مقابل و مشمول مفهوم مخالف «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس» هستیم. از اول تا به آخر، از صدر تا به ساقه، من الباب الی المحراب، از زمان خود بیخبریم. همینطور نشسته و بیخبریم و چرت می زنیم، یک مرتبه مواجه می شویم مثلا با این مسأله که زمینها باید تقسیم شود و باید اصلاحات ارضی بشود. این مسأله غفله بر ما هجوم می آورد، چون از زمان خودمان بیخبریم، قبلا پیش بینی نکرده بودیم و حساب نکردیم که تکلیف چیست و چه باید کرد.
و همچنین بیخبر از آنچه در دنیا می گذرد و بیخبر از آنچه در پشت پرده است، یکمرتبه با مسأله حقوق اجتماعی زن مواجه می شویم، فرصت نیست فکر بکنیم در اطراف این مسأله و قوای خود را جمع و جور بکنیم، بفهمیم آیا این مسأله واقعا جدی است؟ آیا راستی این کسانی که می گویند باید به زن حقوق اجتماعی داده شود جدی می گویند؟ آیا واقعا اینها حاضر شده اند برای خودشان مدعی زیادتری درست کنند؟
آیا ضمنا نمی خواهند از این جنجالها یک استفاده دیگری بکنند؟ باز هم پشت سرهم از این امور مشتبه و از این لوابس خواهد آمد و ما بیخبریم.
از شصت سال و صد سال پیش برای سایر کشورهای اسلامی هم این مسائل و از آنجمله مسأله هدایت نسل جوان پیش آمد ولی آنها پیشتر از ما به فکر چاره افتادند.
مهمتر از اینکه طرحی برای رهبری این نسل تهیه کنیم اینست که این فکر در ما قوت بگیرد که مسأله رهبری و هدایت، از لحاظ تاکتیک و کیفیت عمل در زمانهای متفاوت و در مورد اشخاص متفاوت، فرق می کند و ما باید این خیال را از کله خود بیرون کنیم که نسل جدید را با همان متود قدیم و رهبری کنیم.
اولا باید نسل جوان را بشناسیم و بفهمیم دارای چه مشخصات و ممیزاتی است. درباره این نسل دو طرز تفکر شایع است و معمولا دو جور قضاوت می شود.
از نظر یک طبقه اینها یک عده مردمی هستند خام، مغرور، گرفتار هوی و هوس، شهوت پرست، دارای هزار عیب. این طبقه همیشه به این نسل دهن کجی می کنند و ناسزا می گویند.
اما از نظر خود نسل جوان درست به عکس است. آنها در خودشان عیب نمی بینند، خودشان را مجسمه هوش، مجسمه فطانت، مجسمه آرمانهای عالی می دانند. نسل کهن اینها را تکفیر و تفسیق می کند و اینها را تحمیق و تجهیل. آنها به اینها می گویند شما کافرید، شما شهوت پرستید، اینها به آنها می گویند شما نادانید، شما نمی فهمید. البته از نظر کلی یک نسل نسبت به نسل پیش ممکن است صالح باشد و ممکن است منحرف باشد.


منابع :

  1. مرتضی مطهری- ده گفتار- صفحه 208-206

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/23975