رابطه جبر و اختیار با آفرینش انسان ها

آفرینش افراد بشر از طینت پاک و از طینت آلوده و عفن، چنان که در بعضی از روایات آمده است: از طینت علیین و از طینت سجین، هیچ گونه منافاتی با اختیار ندارد زیرا همان طینت پاک و یا طینت آلوده را خداوند، مختار و مرید قرار داده است. چنان که حضرت امام باقر (ع) برای دفع شبهه جبر و اضطرار اشاره فرمودند که خداوند می فرماید: «و أنا المطلع علی قلوب عبادی لا أحیف و لا أظلم و لا ألزم أحدا إلا ما عرفته منه قبل أن أخلقه؛ من بر اندیشه ها و افکار بندگان خودم اطلاع دارم، و هیچگاه جور و ستم نمی کنم و هیچگاه کسی را الزام به چیزی نمی نمایم، مگر آن چیزی که قبل از خلقت او از او می دانم!» و بنابراین تکالیف الهیه بر طبق قدرت و وسع است؛ خداوند به هر کس هر چیزی را که داده است کمال همان چیز را از او طلب می کند، نه کمال چیز دیگر را. انسان علیینی، خود مکلف به تکلیف است و انسان سجینی نیز خود مکلف به تکلیف است، و او نیز مختار است و باید همان استعداد و قابلیت خدادادی خود را به منصة فعلیت و ظهور رساند. و ابدا پروردگار عادل و حکیم به او امر نمی کند که فعلیت انسان علیینی در او پیدا شود؛ این ظلم است و آن عدل است. خداوند هیچگاه به شمربن ذی الجوشن امر نمی کند که چون حضرت امام حسین (ع) شود، و چنین توقعی را از او ندارد؛ ولیکن شمر نیز مختار است و باید در حدود ادراکات و ظرفیت خود کار قبیح نکند، و چون بکند خود نیز شرمنده است و مستحق مجازات و عقوبت.
و ماحصل سخن این است که: خداوند مردم را مجبور نیافریده است و به هر کس هر طینتی را که داده است توقع کمال همان طینت را از او دارد، و علم پروردگار به معاصی و گناهان مردم که به اختیار انجام می دهند موجب جبر نمی شود، بلکه ضد جبر است؛ چون بنا به فرض علم به معاصی از روی اختیار مردم دارد؛ در این صورت چگونه جبر می شود؟ اگر جبر شود انقلاب لازم می آید، و انقلاب محال است. پس قبل از خلقت مردم خداوند علم به خلقت و علم به افعال مردم از روی اختیار دارد، چون خلقت، خلقت انسان مختار است؛ و این عین عدل است. و قابلیت ها و استعدادها نیز بالوجدان مختلف داده شده است، ولی از هر کس ظهور همان قابلیت مترقب است؛ و این عین عدل است.

عمل صالح بدون ایمان فایده ندارد:
نکتة دیگر: عمل صالح بدون ایمان و عقیده فایده ندارد، نه مطلقا؛ وگرنه تأثیر اعمال حسنه بر روی نفس مؤمن و تأثیر آن در تزکیه و طهارت آن جای شبهه نیست و بناء علیهذا همه مردم مأمور به اعمال حسنه هستند. در نهایت، افرادی که کفر می ورزند و شرک به خدا دارند، عمل تقربی از آنها سر نمی زند، و معنی ندارد کسی که خدا را قبول ندارد لله و فی الله عملی را انجام دهد، و بنابراین اینگونه اعمال صالحه فقط صورت صلاح دارد و باطنش خراب است. نماز و روزه و زکات و جهاد، با اخلاق زشت و نفس خبیث، همگی زشت است؛ صورت، صورت نماز است، ولی باطن آن سمعه و ریا و خودنمایی و هزاران اغراض مخفیه است، و لذا قبول نمی شود؛ و همین که می خواهند فرشتگان اینگونه نماز را به آسمان بالا برند خطاب می رسد: برگردانید! و به سر صاحبش بزنید! ما غنی هستیم! و نیازی به اینگونه نماز نداریم! آی عمل صالح و کردار نیکو آنست که از روی نیت خوب باشد و تأثیری در طهارت و تقرب عامل آن داشته باشد، وگرنه عنوان نماز و روزه و حج و جهاد موضوعیت ندارد؛ اگر این اعمال از نفوس شریره و خبیثه صادر شد قبول نیست، و شرط قبولی اعمال تقوی و توحید است؛ «إنما یتقبل الله من المتقین؛ خدا فقط از پرهیزکاران می پذیرد» (مائده/ 27) و محصل آنکه در آیات شریفه داریم: «إن الذین ءامنوا و عملوا الصـ'لحـ'ت» که عمل صالح را با ایمان به خدا آورده است؛ و بنابراین خبر ابراهیم لیثی، نفی عمل صالح را نمی کند، بلکه آن را مشروط به تقوی و توحید و ولایت می داند؛ و هذا هو الصحیح. و حاصل آنچه در این بحث آمد آنکه: در روز قیامت حجاب کثرت از بین می رود و جزئیات مفرقه می ریزد؛ حقایق با هم آمیخته و یکی شده، حقایق بهشتی به سوی بهشت و حقایق جهنمی به سوی جهنم رهسپار می شوند. مؤمنان و شیعیان حقا به ائمه طاهرین ملحق می شوند و با معیت و اتحاد آنان به بهشت می روند، و کافرین و معاندین نیز به پیشوایان خود ملحق شده و با آنها یک پارچه و یک جهت به دوزخ می افتند.


منابع :

  1. سید محمد حسین حسینی طهرانی- معادشناسی جلد 9- صفحه 301-304

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/26271