طریق ارشاد مولوی در تعلیم و ارشاد تعالیم اسلامی

خدای متعال در کتاب آسمانی خود، مستقیما ما بندگان خود را مخاطب قرار داده و با ما سخن می گوید، موقعیت الوهی و اوصاف پاک خود را شرح می دهد و کلیات نظام آفرینش را که خود، آفریدگار دانا و بینای آنها است و مشاهد کار خویش می باشد و بدء و ختم آفرینش را که خود، گرداننده آن است، بیان می نماید و فرامین و دستوراتی که طبق همان نظام در عالم انسانی باید به جریان افتد، توضیح می دهد.
این نحو بیان که در میان مواد دینی، یعنی آیات قرآن شریف و اخبار نبی اکرم و اهل بیت گرام وی پیدا است، تنها از جنبه ارشاد مولوی است و این که انسان ناچیز در برابر ساحت کبریای آفریدگار خود، باید سر تعظیم فرود آورده و چنان که فرمان تکوینی او را می برد، فرمان تشریعی او را نیز ببرد.
تردیدی نیست که این نحو بیان، نسبت به پیروان حقیقی اسلام و شاگردان مکتب قرآن، یعنی اشخاصی که از راه علم و یقین، حقانیت اسلام و کلام الله بودن قرآن را به دست آورده اند، قابل هضم است؛ زیرا از یک طرف، مقام الوهیت که هر چون و چرا را او به وجود آورده و سازمان علیت و معلولیت را او ساخته است، خود دیگر محکوم ساخته خویش نخواهد بود.
وقتی که ما به کسی می گوییم: چرا فلان کار را کردی و چرا فلان سخن را گفتی؟ سؤالی است که از علت می کنیم و معنای آن این است که کدام علت و سبب خارجی به تو حق انجام فلان کار و یا گفتن فلان سخن را داد؟ البته این سؤال و یا اعتراض، نسبت به کسی صحیح است که محکوم علت خارجی است و در داشتن حقی نیاز به فعالیت و تأثیر سبب خارجی دارد، ولی نسبت به مقامی که مفهوم نیاز و حق اعطایی و تأثیر سبب خارجی، از ابداعات و ساخته های او است و پایین تر از ساحت ذات متعالیه اش می باشد، هرگز این گونه سؤال و اعتراض مورد ندارد.
او هرچه بگوید، اگر امری است تکوینی، وجود خارجیش همان گفت اوست، بدون مغایرت، و اگر امری است تشریعی، همان صلاح و فساد خارجی است که به قالب امر و نهی زده شده است (مستدعی است درست توجه شود) و چنین چیزی البته قابل هضم است.
از طرف دیگر، اسلام دین فطری است و مواد اعتقادی و عملی آن بر اساس آفرینش گذاشته شده و به چیزهایی دعوت می کند که آفرینش انسانی با آنها نسبت موافقت و ملایمت دارد و ساختمان وجودی انسان به قوا و ابزاری مجهز است که همان خواسته های دعوت دینی را می خواهد و چنین چیزی طبعا نیازی به استدلال تفصیلی ندارد.
مثلا انسانی که به حسب ساختمان بدنی خود، از فرق تا قدم به جهاز تغذی مجهز است، در پذیرفتن سخن کسی که برای وی غذا تجویز می کند، احتیاج به استدلال ندارد و همچنین انسانی که نصف مقدم بدنش با جهاز توالد و تناسل تجهیز شده، اگر چنانچه انحراف مزاجی یا روانی نداشته باشد، هرگز از قبول سنت ازدواج، استنکاف نخواهد ورزید و نیاز به استدلال تفصیلی نخواهد داشت و همچنین ...
بدیهی است که خود تجهیزات تکوینی، خواسته های خود را برای موضوع مجهز خود، قابل هضم قرار می دهد، در صورتی که به واسطه عروض آفتی، از مجرای تکوینی خود، منحرف نشده باشند. این طریق، یعنی طریق ارشاد مولوی که در بیانات قرآن شریف، مشهود است، یکی از سه طریق ارشاد و تعلیم تعالیم اسلامی می باشد.


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبائی- شیعه- صفحه 189-187

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/27367