فلسفه تقیه در اسلام

تقیه عبارت است از تاکتیک معقول به کاربردن در مبارزه برای حفظ بهتر و بیشتر نیروها. تقیه قبل از آنکه یک برنامه اسلامى باشد یک روش عقلانى و منطقى براى همه انسانهایى است که در حال مبارزه با دشمن نیرومندى بوده و هستند. در روایات اسلامى نیز می خوانیم که تقیه به یک سپر دفاعى، تشبیه شده است. امام صادق (ع) می فرماید: «التقیة ترس المؤمن و التقیة حرز المؤمن؛ تقیه سپر مؤمن است، و تقیه وسیله حفظ مؤمن است.» (مجمع البیان جلد 8 صفحه 521) تقیه در اینجا تشبیه به سپر شده و سپر ابزارى است که تنها در میدان جنگ و مبارزه با دشمن براى حفظ نیروهاى انقلابى از آن استفاده می شود و اگر می بینیم در احادیث اسلامى، تقیه نشانه دین و علامت ایمان، و نه قسمت از مجموع ده قسمت دین شمرده شده است همه به خاطر همین است. اسلام صریحا اجازه داده که انسان در موردى که جان یا مال و ناموس او در خطر است و اظهار حق، هیچگونه نتیجه و فایده مهمى ندارد موقتا از اظهار آن خوددارى کند و به وظیفه به طور پنهانى عمل نماید. هیچوقت یک مسلمان واقعی، یک مؤمن واقعی (تا چه‏ رسد به مقام مقدس امام) امکان ندارد که با دستگاه ظلم و جور زمان خودش‏ سازش کند و واقعا بسازد، یعنی خودش را با آن منطبق کند، بلکه همیشه‏ با آنها مبارزه می‏ کند. تفاوت در این است که شکل مبارزه فرق می ‏کند. یک وقت مبارزه علنی است، اعلان جنگ است، مبارزه با شمشیر است.
این یک شکل مبارزه است. و یک وقت، مبارزه هست ولی نوع مبارزه فرق‏ می ‏کند. در این مبارزه هم کوبیدن طرف هست، لجنمال کردن طرف هست، منصرف کردن مردم از ناحیه او هست، علنی کردن‏ باطل بودن او هست، جامعه را بر ضد او سوق دادن هست، ولی نه به صورت‏ شمشیر کشیدن. این است که مقتضیات زمان در شکل مبارزه می ‏تواند تأثیر بگذارد. هیچوقت مقتضیات زمان در این جهت نمی‏ تواند تأثیر داشته باشد که در یک‏ زمان سازش با ظلم جایز نباشد ولی در زمان دیگر سازش با ظلم جایز باشد. خیر، سازش با ظلم هیچ زمانی و در هیچ مکانی و به هیچ شکلی جایز نیست، اما شکل مبارزه ممکن است فرق کند. ممکن است مبارزه علنی باشد، ممکن‏ است مخفیانه و زیر پرده و در استتار باشد. تاریخ ائمه اطهار عموما حکایت می ‏کند که همیشه در حال مبارزه بوده ‏اند. اگر می ‏گویند مبارزه در حال تقیه مقصود سکون و بی تحرکی نیست.
تقیه از ماده "وقی‏" است، مثل تقوا که از ماده "وقی" است. تقیه معنایش این است: در یک شکل مخفیانه ‏ای، در یک حالت استتاری از خود دفاع کردن، و به‏ عبارت دیگر سپر به کار بردن، هر چه بیشتر زدن و هر چه کمتر خوردن، نه‏ دست از مبارزه برداشتن، حاشا و کلا. روی این حساب است که ما می ‏بینیم‏ همه ائمه اطهار این افتخار را دارند که در زمان‏ خودشان با هیچ خلیفه جوری سازش نکردند و همیشه در حال مبارزه بودند. شما امروز بعد از هزار و سیصد سال و بیش از هزار و سیصد سال، یا برای‏ بعضی از ائمه اندکی کمتر: هزار و دویست و پنجاه سال، هزار و دویست و شصت سال، هزار و دویست و هفتاد سال، می ‏بینید خلفایی نظیر عبدالملک‏ مروان (از قبل از عبدالملک مروان تا عبدالملک مروان، اولاد عبدالملک‏، پسر عموهای عبدالملک، بنی عباس، منصور دوانیقی، ابوالعباس سفاح، هارون الرشید، مأمون و متوکل) از بدنام ترین افراد تاریخند. در میان‏ ما شیعه‏ ها که قضیه بسیار روشن است، حتی در میان اهل تسنن، اینها لجنمال شده ‏اند. کی اینها را لجنمال کرده است؟ اگر مقاومت ائمه اطهار در مقابل اینها نبود، و اگر نبود که آنها فسقها و انحرافهای آنان را بر ملا می‏ کردند و غاصب بودن و نالایق بودن آنها را به مردم گوشزد می‏ نمودند، آری اگر این موضوع نبود امروز ما هارون و مخصوصا مأمون را در ردیف‏ قدیسین می ‏شمردیم. اگر ائمه، باطن مأمون را آشکار نمی‏ کردند و وی را معرفی کامل نمی ‏نمودند، مسلم او یکی از قهرمانان بزرگ علم و دین در دنیا تلقی می ‏شد.
خداوند در سوره آل عمران می فرماید: «لا یتخذ المؤمنون الکافرین أولیاء من دون المؤمنین و من یفعل ذلک فلیس من الله فی شی‏ء إلا أن تتقوا منهم تقاة و یحذرکم الله نفسه و إلى الله المصیر؛ افراد با ایمان نباید به جاى مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند، و هر کس چنین کند، هیچ رابطه ‏اى با خدا ندارد (و پیوند او به کلى از خدا گسسته می شود)، مگر اینکه از آنها بپرهیزید (و به خاطر هدفهاى مهم‏ترى تقیه کنید.) خداوند شما را از (نافرمانى) خود، بر حذر می دارد، و بازگشت (شما) به سوى خداست.» (آل عمران/ 28) جمله «من دون المؤمنین» اشاره به این است که در زندگى اجتماعى هر کس نیاز به دوستان و یاورانى دارد، ولى افراد با ایمان باید اولیاى خود را از میان افراد با ایمان انتخاب کنند و با وجود آنان چه نیازى به کفار بى رحم و ستمگر است، و تکیه بر وصف ایمان و کفر، اشاره به این است که این دو از یکدیگر بیگانه و آشتى ناپذیرند. جمله «فلیس من الله فی شی‏ء» اشاره به این است که افرادى که با دشمنان خدا پیوند دوستى و همکارى برقرار سازند، ارتباطشان با خداوند و خدا پرستان گسسته می شود. سپس به عنوان یک استثناء از این قانون کلى می فرماید: مگر اینکه از آنها بپرهیزید و تقیه کنید. (إلا أن تتقوا منهم تقاة) همان تقیه‏ اى که براى حفظ نیروها و جلوگیرى از هدر رفتن قوا و امکانات و سرانجام پیروزى بر دشمن است. در چنین موردى، جایز است که مسلمانان با افراد بى ایمان، به خاطر حفظ جان خود و مانند آن ابراز دوستى کنند. تقیه یک سپر دفاعى است.‏


تقیه یا تغییر شکل مبارزه‏
در تاریخ مبارزات مذهبى و اجتماعى و سیاسى گاهی پیش می آید که مدافعان حقیقت اگر بخواهند به مبارزه آشکار دست بزنند هم خودشان و هم مکتبشان به دست نابودى سپرده می شود و یا لا اقل در معرض مخاطره قرار می گیرد مانند وضع شیعیان على (ع) در زمان حکومت غاصب بنى امیه در چنین موقعى راه صحیح و عاقلانه این است که نیروهاى خود را به هدر ندهند و براى پیشبرد اهداف مقدس خود به مبارزات غیر مستقیم و یا مخفیانه دست بزنند و در حقیقت تقیه براى این گونه مکتبها و پیروان آنها در چنین لحظاتى یک نوع تغییر شکل مبارزه محسوب می شود که می تواند آنها را از نابودى نجات دهد، و در ادامه مجاهدات خود پیروز گرداند.

تقیه یک وسیله مؤثر مبارزه‏
تقیه یا کتمان عقیده باطنى بر خلاف آنچه بعضى می پندارند به معنى ضعف و ترس و محافظه کارى نیست، بلکه غالبا به عنوان یک وسیله مؤثر براى مبارزه با زورمندان و جباران و ظالمان مورد استفاده قرار می گیرد، کشف اسرار دشمن جز از طریق افرادى که از روش تقیه استفاده می کنند ممکن نیست. ضربات غافلگیرانه بر پیکره دشمن جز از طریق تقیه و کتمان نقشه‏ ها و طرحهاى مبارزه صورت نمی گیرد. و مؤمن آل فرعون نیز تقیه ‏اش براى خدمت به آئین موسى (ع) و دفاع از حیات او در لحظات سخت و بحرانى بود، چه چیز از این بهتر که انسان فرد مؤمنى در دستگاه دشمن داشته باشد که تا اعماق تشکیلات او نفوذ کند، و از همه چیز با خبر گردد و به موقع دوستان را در جریان بگذارد، و حتى در موقع لزوم ‏در فکر جباران نفوذ کند و نقشه‏ هاى آنها را دگرگون سازد؟! آیا اگر مؤمن آل فرعون از روش تقیه استفاده نمی کرد هرگز توانایى انجام این خدمات را داشت؟
به همین جهت در حدیثى از امام صادق (ع) آمده است: «التقیة دینی و دین آبائی، و لا دین لمن لا تقیة له، و التقیة ترس الله فى الأرض، لأن مؤمن آل فرعون لو أظهر الإسلام لقتل؛ تقیه دین من و دین پدران من است، کسى که تقیه ندارد دین ندارد، تقیه سپر خداوند در روى زمین است، چرا که اگر مؤمن آل فرعون ایمان خود را اظهار داشته بود کشته می شد.» مخصوصا در زمانى که جمعیت مؤمنان در منطقه‏اى در اقلیت باشند و در چنگال اکثریتى بی منطق و بی رحم گرفتار شوند هیچ عقلى اجازه نمی دهد که با اظهار ایمان جز در مورد ضرورت نیروهاى فعال خود را به هدر دهند، بلکه باید در این مقطع خاص با کتمان عقیده نیروها را متشکل و متمرکز و براى قیام نهایى آماده سازند.
شخص پیامبر اسلام (ع) در آغاز قیامش در مدت چند سال دعوت پنهانى داشت و از همین روش استفاده می کرد، و بعد از مدتى که یارانش فزونى گرفتند و هسته بندى اصلى محکم شد اسلام را رسما اعلام نمود.در میان پیامبران دیگر ابراهیم (ع) با تمام شجاعت و قهرمانى که داشت به هنگام تصمیم بر شکستن بتها از روش تقیه استفاده کرد و برنامه خود را از بت پرستان کتمان نمود، و گرنه هرگز موفق نمیشد. ابوطالب عموى پیامبر اسلام (ص) شاید تا آخر عمر روش تقیه را از دست نداد، تنها در مقطعهاى خاصى ایمان خود را آشکار ساخت، ولى در مواقع دیگر صریحا چیزى نمی گفت تا بتواند نقش مؤثر خود را در حفظ جان پیامبران (ص‏) در مقابل بت پرستان لجوج و بیرحم و کینه ‏توز ایفا کند. به هر حال آنچه بعضى از جاهلان و ناآگاهان پنداشته ‏اند که تقیه مخصوص مذهب شیعه است، یا تقیه نشانه ضعف و زبونى است، کاملا بی اساس و دور از منطق است، تقیه در تمام مکتبها بدون استثنا وجود دارد.
درست است که گاهى انسان به خاطر هدفهاى عالیتر، به خاطر حفظ شرافت، و به خاطر تقویت حق و کوبیدن باطل حاضر است از جان عزیز خود نیز در این راه بگذرد، ولى آیا هیچ عاقلى می تواند بگوید جایز است انسان بدون هدف مهمى جان خود را به خطر اندازد؟ اسلام صریحا اجازه داده که انسان در موردى که جان یا مال و ناموس او در خطر است و اظهار حق، هیچگونه نتیجه و فایده مهمى ندارد موقتا از اظهار آن خوددارى کند و به وظیفه به طور پنهانى عمل نماید. چنان که قرآن در آیه فوق خاطر نشان ساخته و با تعبیر دیگر در آیه 106 سوره نحل می فرماید: «إلا من أکره و قلبه مطمئن بالإیمان؛ مگر کسى که از روى اجبار چیزى بر خلاف ایمان اظهار می کند و قلب او با ایمان مطمئن و آرام است.»


منابع :

  1. ناصر مکارم شیرازی- تفسير نمونه- جلد 20 صفحه 90-89

  2. ناصر مکارم شیرازی- تفسير نمونه- جلد 2 صفحه 500،

  3. مرتضی مطهری- سیری در سیره ائمه اطهار- صفحه 151-147 و 184- 188

  4. مرتضی مطهری- علل گرایش به مادیگری- صفحه 178-181

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/28462