طلب علم و آگاهی در اسلام

طلب علم و معرفت از نظر قرآن کریم
کسی که در ادیان و مذاهب جهان کمی مطالعه نموده و اجمالا سیری کرده باشد، تردید نخواهد داشت که تجلیل و احترامی که اسلام از علم و معرفت کرده و تحریص و ترغیبی که در تحصیل آن به کار بسته، در هیچ آیینی اعم از آیین های آسمانی و غیر آسمانی یافت نمی شود. قرآن کریم است که ندا می کند: «هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون؛ آیا کسانی که می دانند با آنان که نمی دانند برابر می باشند؟» (زمر/ 9) قرآن کریم است که مقام ارجمند علم و دانش را با رساترین ستایش ستوده.
و از کلمات پیغمبر گرامی است که می فرماید: «طلب العلم فریضة علی کل مسلم. اطلبوا العلم من المهد الی اللحد. اطلبوا العلم ولو بالصین؛ آموختن علم بر هر مسلمانی واجب است. از گهواره تا گور به دنبال کسی علم باشید. علم را بیابید اگر چه در چین باشد.»
قرآن کریم است که پیروان خود را دستور می دهد: هرگز از جاده علم بیرون نروید و از ظن و شک پیروی نکنند و هر چه را که شنیدند یا دیدند یا به فکرشان رسید بی تامل نپذیرند که مسئول آن خواهند بود: «ولا تقف ما لیس لک به علم ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسولا؛ چیزی را که به آن علم نداری پیروی نکن، زیرا گوش و چشم و دل از همه شان بازپرسی خواهد شد.» (اسراء/ 36)
چنانکه روشن شد اسلام پیروان خود را با تمام قوا به آموختن علم و دانش ترغیب و تشویق می کند و از این میان فقه دین را که معارف اعتقادی است و احکام شرعی که قوانین علمی می باشد فرض قرار داده است: «و ماکان المومنون لینفروا کافة فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لینفقهوا فی الدین؛ نباید همه پیروان اسلام برای جهاد بیرون روند، بلکه باید از هر فرقه ای دسته ای به آموختن علم دین بپردازند و تبلیغات دینی را به عهده بگیرند.» (توبه/ 122)

اختلاف استعدادها در درک حقایق
چیزی که هست استعداد افراد انسان در درک حقایق علمی و معارف حقیقی مختلف است. کسانی هستند که استعداد تفکر استدلالی را نداشته و با ذهن ساده خود در محیط کار و سطح زندگی مادی به سر می برند، و کسانی هستند که تفکرشان استدلالی بوده و طبعا نشاط خاصی در درک معلومات عمیق فکری و نظریات علمی دارند و کسانی هستند که با قطع نظر از فکر و عمل انصراف نفسانی خاصی از جهان تاریک ماده و زیبایی فریبنده و لذت های گذران آن داشته، انجذاب خاصی نسبت به جهان ماورای ماده و شیفتگی مخصوصی به زیبایی های پایدار و بی نهایت آن که زیبایی های این جهان، نمونه ای و در حقیقت عکسی از آنهاست در خود می یابند و به آسانی می توانند با اشراق باطنی خود حقایق و اسرار آن جهان را درک کنند.
با توجه به این اختلاف که آشکارا در میان مردم مشهود است، اسلام از سه راه مختلف به تعلیم پرداخته با هر طایفه ای با زبان ویژه آنان سخن می گوید: طایفه ای را از راه ظواهر دینی و دیگری را از راه استدلال آزاد و دیگری را از راه جهاد نفس و تصفیه باطن تعلیم داده و تربیت می کند، چنانکه خدای متعال در مثلی که در خصوص بیانات خود زده، می فرماید: «انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها؛ از آسمان آبی فرود آورد که در هر مسیلی به اندازه ظرفیت آن روان شد.» (رعد/ 17) و پیغمبر گرامی می فرماید: «نحن معاشر الانبیاء امرنا ان نکلم الناس علی قدر عقولهم؛ ما گروه پیامبران ماموریم که با مردم به اندازه فهمشان سخن بگوییم.» (اصول کافی/ ج1، ص 23، طبع اسماعیلیه)
1- راه مولوی: اسلام از میان پیروان خود کسانی را که ذوق استدلال نداشته و در پیرامون این راه، با خطر گمراهی و کج روی مواجه می شوند، به بیشتر از اندازه تواناییشان مکلف نکرده و در ماورای اصول سه گانه دین «توحید- نبوت- معاد» با بیانات ساده مولوی «امر و نهی مجرد» به تعلیم آنها می پردازند، چنانکه این گونه بیانات را در آیات زیادی از قرآن کریم و در روایات بسیاری از بیانات پیغمبر گرامی و اوصیای دین می یابیم. البته در اصول سه گانه که انسان با فطرت انسانی خود به آسان ترین وجهی می تواند به استدلال بپردازد، جز علم قطعی نپذیرفته و این رویه در حقیقت بقیه تعلمیات را که این طبقه بدون استدلال پذیرفته اند، استدلالی می کند، زیرا حقانیت نبوت همه سخنانی را که از راه نبوت رسیده، مدلل و قطعی قرار می دهد.
2- راه استدلال: کسانی که فکر سالم داشته و استعداد درک نظریه های علمی و استدلال های عقلی و منطقی را دارند، از راه استدلال آزاد تربیت می کند، یعنی آنان را به سوی آنچه با فطرت واقع بین و بی آلایش خود درک می کنند هدایت می کند، نه اینکه نخست مواد اعتقادی خود را به آنان تحمیل و تلقین نموده، سپس برای دفاع از آنها دلیل و حجت بتراشد. کتاب و سنت یعنی آیات قرآنی و بیانات پیغمبر گرامی و ائمه هدی (که مبین مقاصد قرآن می باشند) از این گونه استدلال ها پر است و در آنها عقاید اسلامی مفصلا با ساده ترین بیان و قطعی ترین حجت توضیح داده شده و به مصالح کلی و منافع عمومی احکام و قوانین اسلامی نیز اشاره گردیده. البته از این نکته نباید غافل بود که معنی بحث در مصالح و منافع احکام و قوانین این نیست که فرد مسلمان یا جامعه اسلامی تا مصالح و منافع حکمی را نفهمد نباید آن را بپذیرد، زیرا چنانکه قبلا تذکر داده شد همه این احکام از ناحیه نبوت رسیده و دلیل ثبوت نبوت، دلیل اجمالی ثبوت این احکام می باشد، اگر چه دلیل تفصیلی آنها در دست نباشد.
اصولا جریان هیچ قانونی که در جامعه ای از جامعه های مترقی و غیر مترقی بشری در جریان است، نمی تواند متوقف به قبول نظری فرد مورد اجرا باشد و فرد در قبول و رد آن آزاد فرض شود، اگر چه نقد و انتقاد فکری در آن به موجب خود قانون آزاد باشد، وگرنه اجتماعی منحل خواهد شد. آری در چنین مواردی افراد در اظهار نظر آزاد هستند، نه در مخالفت عملی قانون جاری، مگر اینکه از مرکز تقنین نسخ ماده قانونی نامبرده اعلام شود.

مبانی عقلی تقلید در دین
همچنین نباید مسئله تقلید کسانی که نمی توانند احکام و قوانین عملی اسلام را خود از مدارک اصلی آن استنباط و استخراج نمایند، باید به نظر مجتهد یعنی کسی که توانایی استنباط آنها را داشته باشد رجوع کرده، به رای و نظر وی عمل کنند را منافی دستور عمومی وجوب عمل به علم تصور کرد و ناقض آیه سابق الذکر: «ولاتقف ما لیس لک به علم» دانست.
زیرا حقیقت تقلید نامبرده این است که جاهل در جایی که تکلیف خود را تشخیص نمی دهد از عالمی که تشخیص می دهد پیروی نماید و اصل مراجعه به خبره در همه مواردی که انسان خود توانایی تشخیص نداشته باشد، یکی از اصول مسلم عقلایی است و غیر تقلید مذموم و ناپسندیده ای است که انسان سرسپرده بی چون و چرای کسی گردد که صلاحیت علمی او را احراز ننموده است. انسان با غریزه واقع بینی خود تا راهی را نشناسد رهسپارش نمی شود و اگر به پیمودن چنین راهی ناگزیر گردد، از کسی که می شناسد می پرسد و طبعا علم و شناخت وی را برای خود علم و شناخت قرار می دهد. بیمار اگر خود پزشک نباشد به پزشک مراجعه می کند و انسان در هر نیازمندی نیز کسی را که در رفع آن نیازمندی متخصص و خبره است راهنما و رهبر خود قرار می دهد و هرگز نمی توان در جهان کسی را پیدا کرد که در همه شئون، تخصص و خبرویت داشته باشد.
3- راه تهذیب و تصفیه: کسانی که استعداشان برای کندن دل از تعلقات مادی و روگردان شدن از آرایش های فریبنده و آرزوهای سرابی این جهان گذران سرشار است، کسانی که آمده اند خط فراموشی گرداگرد ماسوی بکشند و از هر زشت و زیبا و تلخ و شیرین و فراز و نشیب این وجود سرابی و ناپایدار چشم پوشند و دیده بصیرت را به سوی جهان ابدیت باز کرده، انوار عظمت و کبریای حق را بی حجاب ماده درک کنند و مدارج کمال انسانی را که پس از بدرود گفتن این زندگی چند روزه باید پیموده، بر بساط قرب نشینند، اسلام با اینان در لفافه و با زبانی که خودشان آشنا هستند و می فهمند، به رازگویی پرداخته و از حضیض جهالت تا اوج معرفت، راهنمایی و راهبری می نماید.


منابع :

  1. سید محمدحسین طباطبایی- معنویت تشیع- صفحه 191- 194

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/28794