معنای تاویل در داستان حضرت خضر و یوسف و در آیات قیامت

تاویل کارهای خضر (ع)
در داستان موسی (ع) و خضر (ع) کلمه «تاویل» دیده می شود: خضر (ع) به موسی (ع) می گوید: «سأنبئک بتاویل مالم تستطع علیه صبرا؛ به زودی تاویل چیزهایی را که نتوانستی بر آنها صبر کنی به تو خبر خواهم داد.» (کهف/ 78) و در پایان داستان می گوید: «ذلک تاویل مالم تستطع علیه صبرا؛ این تاویل چیزهایی است که نتوانستی بر آنها صبر کنی.»  (کهف/ 82)
حالا داستان را مورد مطالعه قرار می دهیم تا معنی «تاویل» را بتوانیم بفهمیم. خضر (ع) در سه مورد کارهایی انجام داد که به نظر موسی (ع) دارای عنوان و صورت خوبی نبود و موجب اعتراض موسی (ع) شد:
الف. «حتی اذا رکبا فی السفینة خرقها؛ وقتی که سوار کشتی شدند، خضر کشتی را سوراخ کرد!» (کهف/ 71)
ب. «حتی اذا لقیا غلاما فقتله؛ به پسری برخورد کردند، خضر پسر را کشت!» (کهف/ 74)
ج. «حتی اذا أتیا اهل قریه استطعما اهلها فابوا ان یضیفو هما فوجدا فیها جدارا یرید ان ینقض فاقامه؛ به دهی آمدند، از اهل ده طعام خواستند آنها از مهمانی کردن خودداری کردند، به دیواری برخوردند که می خواست فرو افتد خضر دیوار را به پا داشت!» (کهف/ 77)

تلقی حضرت موسی از کارهای خضر
اینها کارهایی بود که خضر (ع) انجام داد و موسی (ع) به یک یک آنها بدین صورت اعتراض داشت؛ و به عبارت دیگر صور و عناوینی که موسی (ع) برای این کارها تصویر می کرد این بود:
الف. «اخرقتها لتغرق اهلها لقد جئت شیئا امرا؛ آیا کشتی را سوراخ کردی که اهل آن را غرق کنی؟» (کهف/ 71) راستی که کار ناشایسته ای انجام دادی!»
ب. «اقتلت نفسا زکیة بغیر نفس لقد جئت شیئا نکرا؛ چرا شخص بی گناهی را بی آنکه برای قصاص شخص دیگری باشد، کشتی؟ خیلی کار زشتی کردی.» (کهف/ 74)
ج. «لو شئت لاتخذت علیه اجرا؛ اگر می خواستی می توانستی در برابر ساختمان دیوار، اجرت بگیری!» (کهف/ 77)
ملاحظه می شود که موسی (ع) به کارهای خضر (ع) اعتراض دارد، از آن جهت که این کارها را دارای عنوان و صورت خوبی نمی داند.

صورت های واقعی کارهای خضر
و اینک «تاویل» خضر (ع) یعنی صورت ها و عناوین واقعی و خوب کارها را ملاحظه می کنیم:
الف. «لمساکین یعملون فی البحر فأردت ان اعیبها و کان وراهم ملک یأخذ کل سفینة غصبا؛ اما کشتی، مالک آن یک عده بیچاره بودند که در دریا کار می کردند، من خواستم معیوبشان کنم، چرا که نزد آنها شاهی بود که هر کشتی را به طور غصب می گرفت.» (کهف/ 79)
ب. «و اما الغلام فکان ابواه مومنین فخشینا ان یرهقهما طغیانا و کفرا فاردنا ان بیدلهما ربهما خیرا منه زکاة و اقرب رحما؛ و اما پسر، پدر و مادرش مومن بودند، ترسیدم که آنها را دچار طغیان و کفر کند، و لذا خواستم که پروردگارشان، عوض او پسری به آنان دهد که در پاکیزگی بهتر و مهربانتر از او باشد.» (کهف/ 81 - 82)
ج. «و اما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینة و کان تحته کنز لهما و کان ابوهما صالحا فأراد ربک ان یبلغا اشدهما و یستخرجا کنزهما رحمة من ربک؛ و اما دیوار، مال دو پسر یتیم در شهر بود و زیر دیوار گنجی داشتند، پدرشان هم مرد صالحی بود، پروردگار تو خواست که آنها به رشد خود برسند و گنجشان را استخراج کنند.» (کهف/ 82)
خضر (ع)، پس از آنکه هر کدام را جواب داد، یک جوابی هم به همه اعتراضات موسی (ع) یک جا داد و گفت: «و ما فعلته عن امری؛من این کارها را از پیش خود نکردم.» (کهف/ 82) به طوری که ملاحظه می شود مقصود از «تاویل» در این آیات، این است که هر چیز برگشت به صورت و عنوان خود کند و عنوان حقیقتش را به خود بگیرد، فی المثل «زدن» دارای عنوان تادیب و ادب کردن باشد و «رگ زدن» صورت معالجه را به خود بگیرد. درست است که معنی «تاویل» از نظر لغت «رجوع» است و هر رجوع و بازگشتی را شامل است، مثلا اینکه می گویم: «زید آمد» برگشت این جمله به این است که «زید» در عالم خارج «آمده باشد» ولی در امثال این موارد کلمه «تاویل» مصطلح نیست و این کلمه «رجوع» و «بازگشت» خاصی را که نمونه اش را در آیات راجع به موسی (ع) و خضر (ع) دیدیم حکایت می کند.

تاویل در داستان یوسف (ع)
در قصه یوسف کلمه «تاویل» مکرر ذکر شده است، مثلا می فرماید: «و رفع ابویه علی العرض و خروا له سجدا و قال یا ابت هذا تاویل رءیای من قبل جعلها ربی حقا؛ پدر و مادرش را به تخت بالا برد و آنها برای یوسف به سجده افتادند و او گفت: ای پدر! این «تاویل» خواب سابق من است که خدایش راست قرار داد.» (یوسف/ 100) و خواب پیشین یوسف (ع) این بود: «یا ابت انی رایت احد عشر کوکبا و الشمس و القمر رایتهم لی ساجدین؛ پدرم! من در خواب دیدم که یازده ستاره و خورشید و ماه برایم سجده می کنند.» (یوسف/ 4)
و همچنین آیات مربوط به خواب پادشاه که معبرین گفتند: «ما تاویل خواب های پریشان را نمی دانیم و سرانجام دوست زندانی یوسف (ع) به سراغ او آمد و «تاویل» خواب شاه را شنید. (یوسف/ 48) و همچنین در مورد خواب دو یار زندانی یوسف که به او گفتند: «تاویل خواب ما را بگو» (یوسف/ 41) یا آنجا که سخن از تاویل احادیث می رود که به یوسف (ع) آموخته بودند (یوسف/21 و 60 و 101)
در همه این موارد کلمه «تاویل» درباره حوادثی استعمال شده که مرجع و حقیقت خواب و رویا هستند، رویا عبارت از آن «صورت» و «نمونه» ای است که از حقیقت خارجی و اتفاقات آینده به نظر شخص خواب بیننده می آید، در حقیقت آن حقیقت خارجی، مثل معنی می ماند و خواب مانند صورتی است که معنی در لباس او درآید. سرانجام «تاویل» همان نسبتی را به «ذی التاویل» دارد. (مثلا خوابی که تاویل دارد) که معنی به صورت یا حقیقت به مثال دارد. با ملاحظه دقیق، معنی تاویل، هم در این داستان و هم در داستان موسی (ع) و خضر (ع)؛ نزدیک به هم و بلکه منطبق بر یکدیگرند.

تاویل در آیات قیامت
در آیاتی هم که مربوط به روز قیامت است، گاهی لفظ «تاویل» دیده می شود. مثلا می فرماید: «هل ینظرون الا تاویله؛ غیر از تاویلش نظیر دیگری دارند! روزی که تاویل آن آید.» (اعراف/ 53) با توجه به سوره ق که می فرماید: «لقد کنت فی غفلة من هذا فکشفنا عنک عطاک فبصرک الیوم حدید؛ تو از این (حقایق) در غفلت بودی ولی ما پرده از جلو دیده ات برداشتیم و امروز چشمت تیز است.» (ق/ 22)  می دانیم که سنخ مشاهده احوال و اوضاع روز قیامت، غیر از مشاهده حسی است که ما در دنیا داریم، همان گونه که وقوع آن احوال و اوضاع و نظامی که در روز قیامت حکومت دارد، غیر از چیزهایی است که ما در این نشأه با آن مانوس هستیم. البته، در این باره مفصل باید بحث کرد و فعلا ما فقط در صدد این مطلبیم که بگوییم: اینکه اخبار قرآن و آنچه از طرف انبیا رسیده برگشت به مضامین خود می کند که در روز قیامت ظاهر می گردد؛ این برگشت و رجوع از آن قبیل نیست که خبر دادن از امور آینده رجوع می کند به اینکه مضامین آنها در آینده واقع گردد.

تاویل امر واقعی و متعالی
خلاصه کلام: با حفظ معنی لغوی تاویل یعنی رجوع و توجه دقیق به آیاتی که کلمه «تاویل» در آن ذکر شده و همچنین توجه به این حقیقت که قرآن دارای مقامی بالاتر و والاتر از کلمات و الفاظ؛ در نزد خداوند متعال است، به خوبی می دانیم که تاویل قرآن، عبارت از همان حقیقت والا و واقعیت ناپیدای دور از افهام عمومی است که به منزله روح نسبت به جسد و ممثل نسبت به مثال است. همان است که خداوند آن را «کتاب حکیم» نامیده است، یعنی آن چیزی که تکیه گاه و مستند معارف و مضامین این قرآنی است که نازل شده و به دست ماست، آن چیزی که نه از سنخ الفاظ و نه از سنخ معانی است و بلکه امری عینی؛ واقعیت دار و خارجی است.


منابع :

  1. محمدحسین طباطبایی- معنویت تشیع- صفحه 257- 260

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/29010