قدیم یا مخلوق نبودن قرآن در مکتب اهل بیت(ع)

 * امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام آنگاه که با خوارج روبرو شد، ایشان را موعظه فرمود و خدا را به یادشان آورد و از جنگ کردن بر حذر داشت، سپس به ایشان فرمود: برمن چه ایرادی دارید؟ من نخستین کسی هستم که به خدا و پیامبرش ایمان آوردم. خوارج گفتند: تو آنچه گفتی هستی، اما ابوموسی را در دین خدا حکم قرار دادی! آن حضرت فرمود: «به خدا قسم من هیچ مخلوقی را حکم ندادم، بلکه قرآن را حکم قرار دادم. به خدا قسم اگر نه این بود که من در کارم مغلوب شدم و با رأی من مخالفت کردند، هرگز راضی نمی شدم که جنگ بین من و محاربان خدا فرو نشیند تا آنکه فرمان خدا برتر شود و دین خدا را یاری کنم، اگر چه  این کار، کافران و جاهلان را بد آید.»

شاهد ما در این حدیث، فرمایش آن حضرت است که فرمود: «من هیچ «مخلوقی» را حکم قرار ندادم، لیکن قرآن را حکم قرار دادم.» بنابراین به قرآن، مخلوق گفته نمی شود.

* از امام جعفر صادق علیه السلام سوال نمودند: قرآن خالق است یا مخلوق؟ آن حضرت در جواب فرمود: «قرآن نه خالق است و نه مخلوق، قرآن کلام خداست.»

* ضمن نامه مفصلی، امام صادق علیه السلام  نوشت: "القرآن کلام الله محدث غیر مخلوق و غیر ازلی مع الله تعالی ذکره"َ، و نیز نوشت: "أنزل من عند الله علی محمد رسول الله صلی الله علیه وآله و سلم»" یعنی قرآن کلام خداست و قدیم و مخلوق نیست و از ازل با خدا نبوده؛ از نزد خدا بر پیامبر خدا (ص) نازل شده است.

* راوی از حضرت موسی بن جعفر (ع) سوال کرد و گفت: ای پسر پیامبر! چه می فرمایی درباره قرآن؛ چرا که مردم درباره آن اختلاف دارند. گروهی گویند قرآن مخلوق است و گروهی گویند قرآن مخلوق نیست. آن حضرت فرمود: «اما من در شأن قرآن نمی گویم آنچه می گویند، لیکن من می گویم قرآن کلام خدا ست.»

* راوی می گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم: ای پسر پیامبر! مرا از حقیقت قرآن خبر ده؛ قرآن خالق است یا مخلوق؟ آن حضرت فرمود: نه خالق است و نه مخلوق، لیکن کلام خداوند عزو جل می باشد.»

* راوی دیگر می گوید: به امام رضا علیه السلام گفتم: درباره قرآن چه می گویی؟ فرمود: «کلام الله است، بیش از این مگوی و هدایت را از غیر قرآن مجوی که گمراه می شوی.»

* راوی گوید: امام علی النقی علیه السلام به یکی از شیعیان در بغداد نوشت:
«بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند، ما و تو را از فتنه حفظ فرماید. اگر چنان فرماید چه عظیم عنایتی فرموده. و اگر حفظ نفرماید، خود آن هلاکت می باشد. رأی ما این است که مجادله کردن درباره قرآن، بدعت است و آن کس که سوال کند و آن کس که پاسخ دهد، هر دو در بدعت گذاری شرکت کرده اند. سائل به کاری  پرداخته که کار او نیست و پاسخ دهنده، خود را به کاری واداشته که کار او نیست. خالقی جز خدای عزو جل نیست و غیر از او همه مخلوق می باشند. قرآن «کلام الله» است، بر قرآن نامی از پیش خود مگذار که اگر نامی بگذاری، از گمراهان می شوی، و خداوند، ما و تو را از کسانی قرار دهد که از پروردگارشان خشیت دارند و از (ساعت) مرگ و قیامت بیمناک هستند..»

راوی، داستان این نامه را بیان نکرده و نگفته امام (ع) به چه مناسبت، این نامه را نگاشته و کدام یک از شیعیان مخاطب بوده است، و نکته دیگر آنکه لحن این نامه خصمانه و باکنایه هایی چند مانند «فتنه»، «بدعت» و «گمراهان» آمده و چنین لحنی تناسب با مخاطب شیعه ندارد. همیشه ائمه در خطاب به شیعیان خود، لحن محبت آمیز و مهربانی داشته اند. این دو مشکل را ابن خلکان در ترجمه احمدبن ابی داود در وفیات الاعیان حل کرده و چنین آورده است: ابن ابی داود به مردی از اهالی مدینه- که به گمان خطیب بغدادی، عبدالله فرزند موسی بن جعفربوده است- نوشت: اگر با امیر المومنین در قولش ( که قرآن مخلوق است) بیعت کردی، سزاوار پاداش نیکوی او می شوی و اگر امتناع ورزیدی، از کید او در امان نیستی. ( آن مرد) در جواب نوشت: خداوند ما و تو را از فتنه حفظ کند...

در اینجا ابن خلکان، داستان نوشتن این نامه و سبب آن را در روایت خود نیکو شرح داده، چه آنکه احمدبن ابی داود، قاضی القضات وقت، سعی بلیغ در دعوت مردم به عقیده خلق قرآن داشته، و نوشتن چنین نامه ای از او به مدینه، تناسب با روش او دارد. لیکن نام مخاطب در مدینه را که راوی تعیین نکرده، خطیب بغدادی پنداشته است او عبدالله بن موسی بن جعفر (ع) می باشد. این گمان خطیب بغدادی صحیح نیست به دلیل آنکه ابن ابی داود، قاضی القضات در آن زمان، پس از خلیفه وقت اولین شخص در دستگاه خلافت بود و عبدالله بن موسی بن جعفر (ع) یکی از هجده فرزند پسر امام کاظم علیه السلام یا یکی از بیست و سه فرزند زادگان آن حضرت بوده و هیچ امتیازی بر برادران و دیگر عموزاده های خود نداشته است تا قاضی القضات وقت از میان همه آنها، او را به این خطاب مخاطب سازد.

و دیگر آنکه در نامه جواب آمده است: «ما، کلام در قرآن را بدعت می دانیم» این سخن تناسب دارد با کسی که دارای منزلتی در امر دین باشد. با این دلایل می توان مطمئن  شد مخاطب ابن ابی داود و نویسندگان این نامه در جواب او همان امام هادی علیه السلام می باشد. چه آنکه امام جواد علیه السلام در سال 219 یا 220 هجری، به سعایت همین قاضی القضات نزد خلیفه معتصم، مسموم شد و به شهادت رسید. پس از شهادت امام جواد، امام هادی امامت امت اسلامی را بر عهده گرفت. دستگاه خلافت، اوصیای پیامبر خدا (ص) را کاملا می شناخت، به همین خاطر بود که مأمون، حضرت امام رضا علیه السلام را به خراسان طلبید و مسموم و شهید کرد. معتصم نیز امام جواد علیه السلام را در بغداد به شهادت رسانید. متوکل هم امام هادی علیه السلام را به سامرا طلبید و زندانی و شهید نمود. بنابراین، شخص مناسب این خطاب، همان امام هادی علیه السلام  می باشد، و وقت مناسب آن نامه، همان حدود سال 220 هجری بوده که هنوز معتصم در بغداد بود. نوشتن آن جواب نیز مناسب با دهمین وصی پیامبر، امام هادی علیه السلام است و آن امام است که می تواند چنین جواب محکم و دندان شکن به قاضی القضات بدهد. بنابراین، ما از روایت توحید  شیخ صدوق، نویسنده نامه را شناختیم و از روایت خطیب بغدادی در وفیات الأعیان، مخاطب نامه را شناختیم.


منابع :

  1. سید مرتضی عسکری- نقش ائمه (ع) در احیای دین- از صفحه 417 تا 421

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/400974