بررسی تربیت کودک با بهره گیری از قوه شنوایی

طفل از حدود هفته دوم زندگی نسبت به صدای خش خش اطراف حساس و از حدود هفته سوم تولد است با صدای مادر آشنا می شود. در ماه های بعد به تدریج با صدای پدر، برادر و خواهر، آشنایان و کسان به تناسب میزان تماس با آنها آشنا و مأنوس می گردد و حتی در می یابد که صدای معینی جنبه آمرانه دارد یا جنبه مهر و یا نوازش.

تربیت از راه شنیدن

در تربیت از گوش، بهره برداری های بسیار، به خاطر آموزش و پرورش طفل می توان به عمل آورد و شنیدن، نقش اساسی در حیات کودک دارد. بخش اعظم آموخته ها و مکتسبات آدمی از راه گوش است و یادگیری زبان مادری از راه آن انجام می گیرد. کودکی که تمام اعضای او سالم ولی از نظر گوش ناقص باشد قادر به آموختن زبان مادری نخواهد شد و بعدها حتی با اعمال قوی ترین تکنیک های تربیتی، آموختن آن کاری دشوار خواهد بود. از سوی دیگر معلم یا مربی از راه گوش، معلومات و قواعد زندگی را به کودک می آموزد و طفل با گوش فرا دادن به امر و نهی های معلم و مربی است که دانش، اطاعت، و راه ادامه زندگی را می آموزد.

اهمیت آموزش سمعی

بر این اساس آموزش سمعی مکمل آموزش بصری و از لحاظ اهمیت می توان گفت که از نظری در درجه اول است. در عین حال یادآور می شویم فراگیری مسائل زندگی منحصرا از راه گوش، آدمی را از زندگی واقعی جدا و دور نگه می دارد، برای کامل کردن  آن ضروری است که شنیدن و دیدن توأم و همراه باشند. در اهمیت گوش از نظر زندگی کافی است که بگوئیم آدمی که به دنیا آید بدون گوش امکان هیچ گونه یادگیری مخصوصا یادگیری زبان مادری برایش نخواهد بود، در حالی که  اگر کور ولی گوشش باز باشد چنین امکانی وجود دارد. در طریق تربیت می توان در گوش به عنوان یک وسیله و ابزار بهره های فراوان برد که برخی از آن ها به قرار زیر است:

استفاده از تذکر:

تذکر به مفهوم یادآوری از اصول اساسی در تربیت کودک و بهترین وسیله برای اصلاح و رفع عیوب او است. طبیعی است که تذکر دهنده خود باید فردی وارسته و دارای بزرگی های ارزیابی شده و قابل توجهی باشد، زیرا در غیر این صورت پندها کمتر موثر و یا بی ثأتیر خواهد بود، و حتی ممکن است حالت مقاومت را علیه تذکر دهنده برانگیزند.

دادن پند و اندرز:

در آدمی استعدادی است که بر اثر آن تحث تأثیر حرف ها قرار می گیرد. البته هر چه سخن نافذتر، تأثیر آن بیشتر. موعظه برای پرورش روح آدمی امری ضروری و موثر است. در انجام بسیاری از رفتارها و فعالیت ها، آدمی نیازمند به ارشاد و رهبری است، یعنی به کسی نیازمندیم که به تهذیب و هدایت ما همت گمارد. شک نیست که پندها باید از راه گوش در ما وارد شود تا در جان ما نافذ گردد. پس گوش وسیله ای برای تربیت پذیری از این طریق است. در دادن پند و اندرز باید آگاه بود که برای نفوذ سخن در روح و جان شاگرد، ضروری است پندها و اندرزها همگام با ضمیر باطن و فطرت آدمی باشند. به عبارت دیگر کوشش پند دهنده باید این باشد که برای جنبش در آوردن آدمی سخنی که موافق با فطرت اوست بیان کند و از موید و کمک درونی استفاده کند. از سوی دیگر پند دهنده خود باید نمونه عملی و سرمشقی مجسم در برابر کودک باشد، طوری که طفل او را، به همان گونه که تصویر می شود ببیند. تجارب نشان داده است که هرچه فرد پرهیزکارتر و به یک امر عالمتر، اثر پندش بیشتر است. والدینی که خود صفات مورد نظر را واجد نیستند پندشان موثر نیست. فی المثل پدر و مادر خشن و سختگیر نمی توانند کودک را به دلرحمی وادار کنند. و یا والدین دروغگو نمی توانند از کودک راستگوئی انتظار داشته باشند. نکته دیگر در این زمینه مکان و موقعیت برای پند دادن است. در هر جائی هر سخنی را نمی توان گفت، و در هر موقعیتی هر پندی را نمی توان داد. پندهای  اصلاحی باید در خفا صورت گیرد و جنبه فردی داشته باشد و گرنه پند دادن نیست بلکه رسواگری است و باعث ایجاد روح مقاومت در آدمی می شود. طوری که فرد در برابر آن می ایستد و خلاف آنچه مورد نظر است از خود بروز می دهد. در روش تربیتی اسلام از عامل پند و اندرز برای سازندگی استفاده بسیاری شده است. فی المثل در قرآن به داستان لقمان برمی خوریم که از راه پند و اندرز به تهذیب نفس و ارشاد فرزندش می پردازد، و جلوه های دیگری را در این زمینه از انبیای الهی، مصلحان و پرهیزگاران می بینیم. اما اینکه نوع تذکرات چه باشد و چه مسائل و اموری را شامل گردد امری است که در اسلام بدان اشاره شده و در آیات قرآن و احادیث اسلامی به وفور بدان ها برمی خوریم. در جمع، هر امری که به گونه ای در زندگی فردی یا جمعی انسان راه داشته باشد می تواند موضوعی بر القاء و تذکر باشد. هر زمینه ای را که ما طالب ایجاد آنیم به صورت پند و اندرز می توانیم در کودک پدید آوریم. و بالاخره هر کجروی و فسادی که در فردی باشد از راه پند و اندرز می توان آن را از او زدود.

انذار و ترساندن

در برابر کجروی ها و انحرافات کودک نمی توان و نباید بی تفاوت ماند. او نیازمند است که از طریق اظهار نظر ما، راه و روش خود را تعیین کند و جهت زندگی را مشخص سازد. براساس تجارب هرکس دریافته است که همه گاه نمی توان از طریق تشویق و ترغیب افراد را به سوی هدفی جهت داد. گاهی باید مسأله بیم دادن و ترساندن از عواقب مطرح باشد. بدینسان ضروری است زمانی خطرات و اثرات نامطلوب آینده ای را که در پیش است، به گوش کودک خواند و او را از ادامه راه ناصوابش برحذر داشت. و این همان مسأله ای است که ما تحت عنوان انذار از آن یاد می کنیم. در روش تربیتی اسلام از این راه استفاده بسیار می شود. آیات قرآن و سخنان حضرات معصومین (ع) شاهدهای متعددی در این امر به ما ارائه می دهند. در هر کجای قرآن که بحث عمل صالح و پاداش  آن است، در برابرش از کیفر و عقوبت سر باز زدن از تکلیف نیز بحث شده است. همانگونه که بحث از بهشت و نعمت های آن است، از دوزخ و نوع عذاب های آن نیز سخن به میان آمده است. هم رحمت است و هم ترس، هم خوف است و هم رجا، هم نعمت است و هم نقمت. تلاش مربی متوجه این مسأله است که او را در بین دو قطب ترس و امید، امید به رحمت و خوف از نقمت نگاه دارد. نه چندان او را به محبت و مهرش دلگرم سازد که او مغرور و فریفته گردد و نه چندان در خوف که مأیوس و دلشکسته باشد.

تلقین و القاء:

بشر تحت تأثیر تلقین است و حتی بر اثر آن خط مشی عادی و ثابت خود را رها می کند و راهی جدید که بدو عرضه می شود انتخاب می نماید. تلقین آن قدر مهم است که می تواند آدمی را از مرگ نجات دهد و یا زمینه را برای مرض و بیماری او فراهم آورد. آدمی در سایه تلقین جان می گیرد و بر بیماری ها و کجروی ها غلبه می کند. چه بسیار از انحراف ها، انحطاط ها، ویرانگری ها که بر اثر تلقین پدید آمده است. و برعکس چه بسیار اصلاحات، سازندگی ها، خویشتنداری و اصولا تغییر راه و مسیر که از این طریق حاصل شده است. جنبه تلقین پذیری در کودک به مراتب قوی تر است از آن بابت که او هنوز با نیرنگ ها و فریب ها، با حیله گری ها و دوروئی ها آشنا نشده است. ذهن او پاک و اندیشه اش از هر گونه نفاق های اجتماعی خالی است. وقتی که سخنی بدو می گوئیم با دنیائی از صفا و محبت گوش می کند، می پذیرد، عمل می نماید. و از اینجاست که باید بکوشیم طفل را از تلقین های ناروای جاهلان و مغرضان دور و برکنار داریم. غرض این است که بهره مندی از این زمینه و امکان در سایه بهره مندی از حس سامعه است. می باید بکوشد که این حس کودک را آن چنان بپروراند که نه تنها بشنود بلکه نیکو بشنود و تنها نیکی ها را بشنود. گوشش به سخن روا آشنا و از هر گفتار ناروا دور و بر کنار باشد.

داستان سرائی:

از موارد مهمی است که در آن گوش نقش اساسی در دریافت و کسب آگاهی دارد و نظر به اهمیت این مسأله در بحث خود تکیه بیشتری در این زمینه می نمائیم.

فایده داستان:

داستان جان و روان را مسحور و خیالات آدمی را تحریک می کند. محتوای داستان برای کودک تبدیل به یک واقعیت قابل لمس می شود، طوری که طفل آنچه را شنیده و یا خوانده است به عنوان یک امر واقعی می پذیرد. رمز روانی داستان در آدمی آن است که  نمی تواند در برابر قهرمان داستان حالت مثبت یا منفی نداشته باشد، حتی وجدان او با قهرمان داستان همراه می شود و او خود را جزئی از آن و همگام با نقش آن می بیند. داستان سرائی وسیله خوبی برای تحریک اندیشه و واداشتن فرد به تفکر، عبرت آموزی، تسلی خاطر، هدایت از گمراهی و ایجاد حساسیت در برابر امور است. از راه آن می توان به تربیت روح، پرورش خرد، تربیت بدن، هماهنگی در زمینه های مختلف رفتاری و خلاصه ارشاد و هدایت فرد پرداخت. از راه داستان می توان به پرورش و لطافت ذوق، ایجاد حساسیت در برابر زیبا و نازیبا، پرورش تفکر اقدام کرد. به همین نظر است که  افلاطون گوید تربیتی که روح اطفال از داستان ها می گیرند به مراتب بیش از تربیتی است که جسم آن ها وسیله ورزش می گیرد.

بهره برداری ها از داستان ها:

از طریق داستان می توان رمز پیشرفت ها و انحطاط ها را به کودک آموخت، اثر ضعف و غرور، جهل و نادانی، غفلت و تسامح را یاد داد. داستان می تواند بیدار کننده وجدان، تقویت کننده تمایلات عالی انسانی باشد. صفات برجسته را در افراد تقویت کند و رفتارهای ناپسند را از شخص دور سازد. از طریق داستان می توان تجارب گروه همسن را و رسم زندگی اجتماعی، اخلاقیات و عرفیات را به انسان ها منتقل کرد و افراد را به عیوبی که دارند آگاه نمود و خلاصه آنکه ضوابط زندگی را به افراد آموخت و اصول و قواعدی را بر زندگی انسانها حکومت داد. هر یک از نوع داستان ها از تاریخی، واقعی، افسانه ها، داستان های مربوط به جنبه های احترامی انسان، داستان های تمثیلی که واقعیت ندارند و فقط در موارد خاصی از آن استفاده می شود به گونه ای می توانند برای سازندگی افراد مورد بهره برداری قرار گیرند. داستان می تواند نقش تذکر دهنده داشته باشد و آدمی را در جریان عواقب مطلوب یا نامطلوب وقایعی که فرد هم اکنون در صدد ایجاد آن هاست قرار دهد.

آنچه در تهیه داستا ن ها باید مورد نظر باشد:

به عقیده افلاطون داستان سرایان باید تحت کنترل باشند تا داستان خوب بسازند و مادران را باید واداریم که حکایات را خوب یاد بگیرند و برای کودکان خود نقل کنند. این امر هم بدان نظر است که داستان ها سازنده یا ویرانگرند، و هم بدان علت که کودک بیش از دیگران تحت تأثیر آن قرار می گیرد. به هنگامی که داستانی گفته می شود طفل آن چنان  بدان گوش فرا می دهد که گوئی از خود غافل است، همه آنچه را که می شنود درست و واقعی می پندارد، همگام با قهرمان داستان حرکات و فعالیت هائی را بصورت ناخودآگاه از خود بروز می دهد، رنگ او را می گیرد، اندیشه های او را در سر می پروراند و.... به همین نظر است که بزرگان و مربیان، توصیه کنترل داستان ها را دارند. هر کسی نباید داستان بنویسد، و هر داستانی نباید برای کودک بیان شود. از مسائل مهم در تهیه و بیان داستان این است که باید به مقتضای سنی افراد مورد نظر باشد. فی المثل داستانهایی برای کودک سه ساله باید از طرز غذا خوردن، مهمانی رفتن، لباس پوشیدن و... صحبت کند و برای کودک 7 ساله از مقررات و اصول حاکم بر زندگی اجتماعی و راه و رسم آن. داستان های خیال انگیز برای کودکان خوب است به شرطی که از حد و میزان نگذرد و او را به رویا و خیالبافی نکشاند و یا موحب ترس بی اساس در کودک نشود. داستان ها باید صفات خوب و برجسته انسانی را نشان دهند و در افراد نتیجه ای روشن و ارزنده  ایجاد نماید و زمینه های انحرافی را در فرد موجب نگردد. قصه ها آدمی را باید به طرقی توجیه و ارشاد کنند که در آن هدف های دینی و ایدئولوژیکی باشد و مویدی برای وصول به آنچه مورد نظر است گردد. پس بدآموزی نداشته باشد، گمراهی و دوری از هدف را به وجود نیاورد و در جمع عقب گرد از اخلاق و انسانیت نباشد.

تربیت اسلامی و داستان ها:

در قرآن کتاب آسمانی ما به داستان های متعددی برمی خوریم که هر کدام با طرح و زمینه ای معین با نتیجه گیری مشخص در امر تربیت به پرورش مردم می پردازد. در فواید هر کدام از داستان ها، عبرت آموزی، تشویق، زنده دلی، ارزش تواضع و بردباری، کیفر و عذاب تبه کاران، سرانجام بدکاران، کمک خدا، نتیجه بی تفاوتی در برابر اجتماع و... را ذکر می کند. از طریق داستان ها می توان دل ها را به مهربانی های خدا، امر و نهی های او، حساب رسی هایش، به زنده داشتن آن از راه ایجاد امید و...  واداشت و درجمع زمینه را برای انحطاط و یا پیشرفت فرد و جامعه ای فراهم ساخت.


منابع :

  1. علی قائمی- خانواده و تربیت کودک– از صفحه 284 تا 290

http://tahoor.com/fa/Article/PrintView/401775