علت کلی سقوط و اعتلای جوامع از دیدگاه قرآن

در قرآن کریم درباره سقوط و تعالی جوامع اینگونه آمده است:

«ذلک بان الله لم یک مغیرا نعمة انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم» (انفال/ آیه ی 53)، «علت این است که خداوند، هیچ نعمت و آسایش را که به اجتماعی عنایت کرده است، تغییر نمی دهد مگر اینکه خود آنان در وضع خود تغییر ایجاد کنند.»

«ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم» (رعد/ آیه ی 11)، «خداوند وضع هیچ اجتماعی را تغییر نمی دهد، مگر اینکه خود آنان در وضع خودشان دگرگونی ایجاد کنند.»

اگرچه آیه ی اول فقط مسأله ی سقوط اجتماعات را مطرح کرده است، ولی آیه ی دوم-به طور عموم-هرگونه تغییر و تحول را به خود انسان ها نسبت می دهد.

در آیه ی سوم چنین آمده است: «و لو ان اهل القری آمنوا واتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض» (اعراف/ آیه ی 96)، «اگر اهل اجتماعات ایمان می آوردند و پرهیزکار می شدند، ما ریزش هاو برکات آسمان و زمین را برای آنان می گشودیم.»

این آیه، علت اعتلای یک اجتماع را که مستند به خود مردم آن اجتماع است، در کلامی کوتاه «ایمان» و «تقوا» تذکر می دهد.

یک آیه ی دیگر- به طور کلی- هر جامعه ای را در گرو کردار خود معرفی می کند: »تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبتم» (بقره/آیه ی 143و 141)، «آن ها گروهی (اجتماعاتی) بودند که منقرض شدند، اندوخته های آنان برای خودشان تثبیت شد. [شما هم اجتماعی هستید]که اندوخته هایتان برای خودتان ثبت خواهد شد.»

نظیر اینگونه آیات که علت سقوط و اعتلای اجتماعات را به خود مردم آن اجتماع نسبت می دهد فراوان است. چند نتیجه ی بسیار مهم از این آیات می توان گرفت:
1- ریشه ی علل تغییرات و تحولات اجتماعی در خود انسان ها نهفته است.
2- عامل محرک و رهبر تاریخ، خود انسان ها هستند، اگرچه موتور محرک تاریخ نیز حقایق سودمند است؛ چنانکه در آیه ی «انزل من السماء ماء» گوشزد شده است.
3- اجتماع از جهات زیادی به فرد شبیه است. چنانکه: «کل  نفس بما کسبت رهینة»، هر نفسی در گرو اندوخته ی خویشتن است؛ همچنان: «تلک امة قد خلت لها ما کسبت و لکم ما کسبنم»، «آنان گروهی (اجتماعی) بودند که منقرض شدند؛ اندوخته های آنان تثبیت شد و آن چه که شما اندوخته اید، به عهده ی خود شماست.»

تبصره-این نکته را هم باید در نظر بگیریم که: آن چه باعث عظمت و اعتلا، یا سقوط و نابودی یک اجتماع است، کارها و فعالیت های اختیاری آنان است، نه پدیده های غیراختیاری. در این نکته نیز اجتماع با فرد تشابه کامل دارد، یعنی ملاک سقوط و اعتلا در هر قلمرو فرد و اجتماع، فعالیت های اختیاری آن هاست.

این مسأله درباره ی فرد بسیار روشن است و هیچکس و هیچ اصل و قانونی، کارها و پدیده های غیراختیاری یک فرد را نمی تواند ملاک سقوط یا اعتلای او معرفی کند. اما در قلمرو اجتماع، تصور این مسأله احتیاج به دقت نظر بیشتری دارد زیرا برای تصور حرکات اختیاری یک اجتماع، این مسأله مطرح است که آیا معنای «فعالیت اختیاری» یک اجتماع،  فعالیت اختیاری تمام افراد آن است یا فقط بعضی از افراد آن؟ اگر حرکات اختیاری همه ی افراد اجتماع منظور است، در آگاهی و توانایی، با اختیار گام بردارند. لذا، روش اختیاری بعضی افراد را به حساب همه ی اجتماع درآوردن نیز امری خلاف برهان و منطق است. برای حل این مشکل باید نظری به مجموع اجزاء درونی و برونی یک فرد بیندازیم. یک فرد از انسان، مجموعه ای از اجزاء مختلف، با فعالیت ها و موقعیت های گوناگون می باشد، و ما برای حکم نمودن به موجودیت یک فرد از آن، هرگز تمام اجزاء آن را مورد توجه و مطالعه و حکم قرار نمی دهیم. مثلا در تشخیص موجودیت آن فرد، ناخن انگشت دوم پای چپ او را به محاسبه نمی آوریم و نیز بازتاب های خنده و گریه ی او را هیچگاه به حساب تمام موجودیت او نمی گذاریم. تصمیم یا تعقل او را نیز هیچ گاه به تنهایی ملاک موجودیتش محسوب نمی کنیم، بلکه واحدهایی را در موجودیت آن فرد منظور نموده و مورد حکم قرار می دهیم که هر یک از اجزاء برونی و درونی او تحت الشعاع و تابع آن واحدها قرار گرفته است. این واحدها دو رکن اساسی دارد که می توانیم آن ها را «عقل» یا «وجدان» بنامیم. هنگامی که این عقل یا وجدان و فعالیت دوشادوش آنها در درون یک انسان می تواند معرف شخصیت آن فرد از نظر اعتلا و سقوط باشد بنابراین می توان گفت ملاک فعالیت اختیاری تمام افراد یک جامعه- که معرف موجودیت آن جامعه است- عبارت است از شخصیت های پیشرو آن اجتماع که افراد دیگر به طور مجموع، «وجدان آزاد» و «تعقل» خود را در اختیار آن ها قرار داده اند. ولی تفاوتی میان مجموع اجزای یک فرد و مجموع افراد یک جامعه وجود دارد که بطور اختصار به قرار زیر است:

هر یک از افراد اجتماع به تنهایی از تعقل و وجدان و به طور کلی از «خود آگاهی» بهره مند است. این قضیه از نظر تاریخی هم کاملا به ثبوت رسیده است که نقش افراد در جمعه در شرایط مناسب و مقتضیات زمانی فوق العاده مهم است. به عبارت ادبی: اگرچه فرد در مقابل اجتماع مانند رودخانه ای باریک از اقیانوس اجتماع منشعب شده ولی نیرو و فعالیت فرد در مرتبه ای است که توانسته است همان اقیانوس را به سوی سقوط و یا اعتلا تحریف کند. به همین جهت است که در قرآن مجید نه تنها موجودیت انسان ها در قلمرو اجتماع تحقیر نشده است، بلکه در موارد زیادی افراد را –خواه در شخصیت پیامبران عظام، یا به عنوان مردان و زنان با ایمان- به اجتماعات مقدم داشته و برای آنان، یک اصالت خاص زا تثبیت می کند. مثلا می فرماید: »ان ابراهیم کان امة قانتا» (نحل/آیه ی 120)، «همانا ابراهیم به تنهایی امتی فرمانبر و عبادت گزار بود.» یا آنجا که می فرماید: «و مریم ابنه عمران التی لحصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا و صدقت بکلمات ربها و کتبه و کانت من القانتین» (تحریم/ آیه ی 12)، «و مریم – دختر عمران- که رحمش را پاکیزه نگاه داشت، آنگاه ما در آن، از روح قدسی خویش دمیدیم و مریم کلمات پروردگار خود و کتب آسمانی او را با کمال ایمان تصدیق کرد و او از بندگان مطیع خدا بود.»

بنا براین، ما باید برای هر اجتماع دو جنبه ی کاملا مشخص و متمایز از هم در نظر بگیریم:

اول- جنبه ی ثابت. در این جنبه سقوط و اعتلای هر جامعه ای به شخصیت های پیشروی آن جامعه وابسته است که برای افراد آگاه و خردمند آن اجتماع یاد شده، مورد پذیرش قرار گرفته اند.

دوم- جنبه ی متغیر. در این جنبه نظام (سیستم) اجتماع باز بوده و موجودیت افراد کاملا منشأ اثر خواهد بود.


منابع :

  1. محمدتقی جعفری- حرکت و تحول از دیدگاه قرآن– صفحه 123 الی127

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/401805