پایه گذاران فلسفه مدرسی

فلسفه دینی مسیحی، که در قرون وسطی پی نهاده شد، فلسفه مدرسی و فلسفه اسکولاستیک خوانده می شود چون مدرسه را در زبان لاتین،  اسکولا» می گویند، و این فلسفه همواره در مدارس دیر و کلیسا مورد بحث قرار داشته است و دارد، از این رو آن را «فلسفة اسکولاستیک» ( فلسفه مدرسی ) می خوانند.

فیلسوفان اسلامی، از رده کندی و فارابی و ابن سینا و ابن رشد، در راه تطبیق دین و فلسفه، کوششهای بسیار کردند. بدینگونه این حرکت فکری در اسلام پخته شد و نضج گرفت و کمال یافت و بصورت مکتبی استوار درآمد. و آثاری همانند «آراء اهل المدینه الفاصلة» فارابی و «اشارات» ابن سینا و «فضل المقال» ابن رشد را پدید  آورد. از اینجا متفکرین دینی و مسیحیت توانستند بخوبی از اینهمه تلاش و اطلاع بهره برند و از افکار مسلمین در پی ریزی فلسفه دینی خویش مددهای فراوان بگیرند. این است که فلسفه اسلامی را سرمشق فلسفه مسیحیت و پیگذار آن دانسته اند. در اینجا، زیر نام چند تن از فیلسوفان مسلمان، نموهایی ازمقوله یادشده را می آوریم.

پیگذاران فلسفه مدرسی

الف- یعقوب بن اسحاق کندی

تأثیر این فیلسوف در جریانهای فکری و حوزه های فلسفی از چند جهت است. یکی کارهای عمده ای که خود در تر جمه کرده است. دوم اصطلاحات فلسفی بسیاری که بدست او وضع و پیشنهاد شده است. سوم کوششی که در راه تطبیق معارف دینی و مبانی فلسفی کرده است. اطلاعات وی از دیگر رشته های بوم طبیعی و ریاضی نیز سبب شد تا از او حکیمی جامع بسازد. از این رو او را، بجا و به مورد، «فیلسوف دانشمند» خوانده اند. وی موسس مکتب فلسفی مشائی اسلامی است، و چندان در دورانهای قرون وسطی و رنسانس در مغرب زمین منزلت داشت که او را یکی از حجتهای علم احکام نجوم می شناختند، و ....

ب- ابونصر فارابی

آراء فارابی ] به لاتینی: Alfarabius [ اثر بسیار مهمی در افکار اروپاییان گذاسته است زیرا کتابهای او را به لاتین نقل و ترجمه کرده اند و غالب آنها در پاریس، از جمله در سال 1638 چاپ شده است. تأثیر فارابی در فلاسفه قرون وسطی از قبیل راهب فرانسوی دومینیکی ونسان، معروف به دو بــووه، بخوبی نمایان است. او بعضی از قسمتهای فلسفه فارابی را در تألیفات خود آورده است. نیز تأثیر فارابی در آلبرتوس ماگنوس- یا آلبرت کبیر- کاملا مشهود است، که در عرضه کردن فلسفه ارسطو تنها به آثار فارابی رجوع داشته است، و با وجود این نتوانسته است فلسفه رئیس فلاسفه یونان را بهتر از فارابی مورد مطالعه قرار دهد. از کسانی که تحت تأثیر فلسفه فارابی قرار گرفته اند رونالد کرمونایی و دومینیکوس گوندپسالینوس، رئیس اسقفهای ساگون، و دیگران بوده اند. تأثیر فارابی، در فرانسه، بیشتر از جاهای دیگر بوده است. از کوششی که راهبان مدرسه «شارتر» از قرن 12 میلادی نموده در مقام آن شدند که بین فلسفه ارسطو و افلاطون توفیق دهند، این امر کاملا روشن می شود. آنان از راهی رفتند که فارابی در این زمینه انتخاب کرده بود، زیرا سیصد سال پیش از آنان، فارابی درصدد جمع بین فلسفه ارسطو و افلاطون برآمد و به کیفیتی آنها را گرد آورد و در کتاب خود «الجمع بین رأیی الحکیمین» بدین کار پرداخت.

ج- ابوالولید ابن رشد

ابن رشد یکی از نیرومندترین متفکران جهان اسلامی است. او از حیث عمق اندیشه و وسعت نظر سرآمد همگان است، و به خاطر گرایش زیادی که به عقل دارد، باید او را فیلسوف عقل گرای عالم اسلام خواند. ابن رشد به «الشارح» معروف شده است. این لقب را دانته در «کتاب کمدی الهی» به وی داده است. و او بحق شایسته این لقب است زیرا او بود که با کوشش خستگی ناپذیر و آگاهانه، فلسفه ارسطو را از عناطر افلاطونی که شارحان اسکندرانی به آن آمیخته بودند پاک کرد. البته شارح بودن ابن رشد فقط از همین دیدگاه است یعنی کارهای علمی و دقیقی که در شرح افکار ارسطو کرده است و از خلط و امتزاج آراء فلسفی جلوگیری نموده است. دانته هم به همین ملاحظه او را اینگونه ستوده است: «آنکه شرح بزرگ را نوشته است». اما با مراجعه به کارهای متنی او در فلسفه روشن می شود که او حقیقتا فیلسوف است نه تنها شارح. باری ابن رشد تألیفات زیادی داشته که اصل عربی قسمت اعظم آنها از میان رفته، ولی ترجمه های عبری و لاتینی بیشتر آنها در دست است، و به سبب همین ترجمه ها، فلسفه ابن رشد تأثیر زیادی در فلسفه یهودی و فلسفه مسیحی داشته است. هرچند پس از مرگ حکیم (ابن رشد)، آوازه او مدتها در مشرق خاموش ماند، ولی در مغرب زمین از اوایل قرن دوازدهم میلادی تا قرن اخیر اثری بسزا گذاشت... لازم است گفته شود که قدیس توماس آکویناس، به ابن رشد ایراداتی داشته، ولی روش او را در بحث، برگزیده و بسیاری از نظریات او را پذیرفته است. این توماس آکویناس ( 1225 -1274م)، همان قدیس و فیلسوف مسیحی ایتالیایی است و بزرگترین شخصیت فلسفه مدرسی، و واضع دستگاه فلسفی که پاپ لئوی سیزدهم، فلسفه رسمی مذهب کاتولیک اعلام کرد. این است که برتراند راسل می گوید: اهمیت ابن رشد، در فلسفه مسیحی بیش از فلسفه اسلامی است.... در فلسفه مسیحی مبدأ و آغاز محسوب می شود...

د- ابو علی سینا

اهمیت ابن سینا، در علم و فلسفه و طب و تشریح و داروسازی و ریاضیات و قصه نویسی فلسفی و شعر فلسفی و امثال آن معروف است. تأثیر ابن سینا نیز در دیگر فرهنگها جزو مسلمات است. ترجمه آثار ابن سینا به زبانهای دیگر، تألیف و تحقیق درباره ابن سینا و فلسفه او، و نقل مطالب وی در دیگر کتابهای غربیان. اینها همه باعث شد که این متفکر بزرگ اسلامی نیز افروزنده فروغ عقل و دانایی غربیان گردد. «کتاب شفا» و «قانون» ابن سینا اوج کمالی است که تفکر قرون وسطی بدان دست یافته... نفوذ وی (ابن سینا) بسیار دامنه دار بود و از دیار مشرق گذشته به اندلس رسید، و در فلسفه ابن رشد و ابن میمون اثر گذاشت، و به دنیای مسیحی لاتینی و فیلسوفان مدرسی نیز رسید. فراوانی  افکار ابن سینا در فلسفه آلبرتوس ماگنوس] قدیس آلبرت کبیر[ و توماس آکویناس حیرت انگیز است. راجر بیکن او را «بزرگترین استاد فلسفه بعد از ارسطو» لقب می دهد. آکویناس که از ابن سینا با احترامی چون افلاطون سخن آورده، در این زمینه- چنانکه معمول اوست- مجامله نکرده است.


منابع :

  1. محمدرضا حکیمی- دانش مسلمین– از صفحه 275 تا 278

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/401975