پاسخ به اشکالی درباره ولایت امام علی (ع) در قرآن

در احادیث با صراحت آمده که «امام علی (ع)» پس از رسول خدا (ص) «ولی مومنان» است، و این همان است که آیه کریمه زیر بدان ناطق است: «انما ولیکم الله  و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاه و یوتون  تازکاه و هم راکعون» یعنی «جز این نیست که «ولی شما» تنها خداست و پیامبر خدا و کسانی که ایمان آورده اند، آنانی که نماز را بر پا می دارند و «در حال رکوع» زکات می دهند». این معنی را روایات زیر تایید می کنند: در تفسیر طبری، اسباب النزول واحدی، شواهد التنزیل حاکم حسکانی، انساب الاشراف بلاذری و جز آنها.

از ابن عباس و أنس بن مالک و امام علی (ع) و دیگران روایاتی است که فشرده آنها چنین است: «فقیری از فقرای مسلمان وارد مسجد رسول الله (ص) شد و درخواست کمک کرد. سخن او جان علی (ع) را که در حال رکوع بود به درد آورد. او دست راست خود را به پشت سر برد و به آن فقیر اشاره کرد تا انگشتر عقیق یمانی سرخ فامش را که در نماز به دست می کرد، از دستش بیرون آورد. فقیر چنان کرد و دعایش نمود و برفت و هنوز کسی از مسجد بیرون نرفت بود که جبرئیل با این آیه نازل گردید: «انما ولیکم الله و رسوله.....»، و حسان بن ثابت درباره  آن اشعاری سرود که بخشی از آن چنین است:  

أبا حسن تفدیک نفسی و مهجتی

                                                    و کل بطیء فی الهدی و مسارع

فانت الذی اعطیت اذ انت راکع

                                                    فدتک نفوس القوم یا خیر راکع

فـــــانزل فـــیک  الله خـــیر و لایــــه

                                                 فأثـــبتها فـــی محکمات الشـــرایع

«ابا حسن! جسم و جانم فدای جانت باد، و جسم و جان هر کند رو و تندرویی به فدایت باد! تو آن کسی هستی که در حال رکوع بخشیدی، جان این قوم به فدایت باد. ای بهترین رکوع کننده که خداوند بهترین ولایت را درباره ات نازل کرد، و آن را در محکمات شرایع ثبت و ضبط فرمود!»

برخی از دانشمندان مکتب خلفا بر مفاد روایات پیشین اشکال کرده و گفته اند که الفاظ آیه: «الذین آمنوا- الذین یقیمون – و هم راکعون» به صیغه جمع است و اراده واحد، که امام علی (ع) باشد، از صیغه جایز نباشد! مولف گوید: این توهمی بیش نیست چون آنچه که جایز نیست استعمال مفرد و اراده جمع است، اما عکس آن در محاورات و گفتگوها جایز و فراوان است و نظیر آن در موارد متعددی آمده است، مانند تعبیرهای سوره منافقین که می فرماید: «بسم الله الرحمن الرحیم. اذ جاءک المنافقون قالوا  نشهد انک لرسول الله و الله یعلم انک لرسوله و الله یشهد ان المنافقون لکاذبون... واذا قیل لهم تعالوا...لووا روسهم ورأیتهم یصدون و هم مستکبرون.... هم الذین یقولون لا تنفقوا... ینفضوا... ولکن المنافقون لایفقهون. یقولون لئن رجعنا الی المدینه لیخرجن.... وللمومنین و لکن المنافقین لایعلمون».

طبری در تفسیر این سوره گوید: «مراد از این آیات، همگی، «عبدالله بن ابی سلول» است... و خداوند این سوره را از ابتدا تا انتها، درباره او نازل فرموده است، و بدینگونه که ما گفتیم، اهل تأویل نیز گفته اند و اخبار و روایات هم آن را تأیید می کنند». و سیوطی در تفسیر همین آیات از «ابن عباس» روایت کند که گفت: «هر چه را که خداوند - در این سوره - در باره منافقان نازل کرده، تنها «عبدالله بن ابی» را اراده فرموده است»، و فشرده داستان آن بنا بر نقل سیره نویسان و مفسران چنین است: «جهجاه غفاری خادم عمر بن خطاب پس از غزوه بنی المصطلق با سنان جهنی حلیفه خزرجیان بر سر چاه درگیره شدند و به زد و خورد پرداختند و «سنان» فریاد «معشر الانصار» برداشت و «جهجاه» فریاد «یا معشر المهاجرین» و «عبدالله بن ابی» در جمع همراهانش از جمله «زیدبن ارقم» به خشم آمد و گفت: «آیا به راستی چنین کردند؟ اکنون در سرزمین ما بر ما مباهات و زیاده خواهی می کنند! به خدا سوگند مثال ما و این خانه بر قریش مثال همان کسی است که گفت: «سگت را فربه کن تا تو را بخورد!» آگاه باشید! به خدا سوگند اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان ذلیلان را بیرون می کنند!» سپس روی به حاضران قوم خود کرد و گفت: «این چیزی است که خود با خود کردید! آنها را در سرزمینتان جای دادید و اموالتان را با آنها تقسیم نمودند. به خدا سوگند اگر آنچه داشتید از آنها دریغ  می کردید، از سرزمین شما می رفتند!»

زیدبن ارقم این سخنان را شنید و آنها را مستقیما به رسول خدا (ص) – که عمر نیز نزد او بود- گزارش کرد و عمر گفت: «یا رسول الله! بگذار تا من گردنش را بزنم». پیامبر فرمود: «آنگاه صداهای بسیار در یثرب به نفع  او برخیزد!» عمر گفت: «یا رسول الله! اگر خوش ندارید که مردی از مهاجران او را بکشد، دستور دهید سعد بن معاذ و محمد بن مسلمه او را بکشند!» پیامبر فرمود: «من خوش ندارم که مردم بگویند محمد اصحابش را می کشد». پس از آن «عبدالله بن ابی» نزد رسول خدا رفت و سوگند خورد که چنین چیزی نبوده، و انصار «زید» را به خاطر گفتارش سرزنش کردند و به عبدالله گفتند: «کاش از رسول خدا (ص) می خواستی تا برایت استغفار کند» که او سر خود را گردانید و گفت: «دستورم دادید ایمان بیاور، ایمان آوردم. دستورم دادید زکات مالم را بپردازم، پرداختم، دیگر چیزی برایم نمانده جز آنکه به محمد سجده کنم!» که این سوره در باره او نازل شد و این آیه او را مورد نظر دارد که فرموده: «هم الذین یقولون لاتنفقوا علی من عند رسول الله حتی ینفضوا...» یعنی «آنها کسانی هستند که می گویند: «به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند...»، و نیز این آیه که می فرماید: «و اذا قیل لهم تعالوا یستغفرلکم رسول الله لو وا روسهم...» یعنی «و چون به آنها گفته شود بیائید تا رسول خدا برای شما استغفار کند سرهای خود را می گردانند...».

خداوند در این سوره از «عبدالله بن ابی» که یک نفر بود با لفظ: «الذین، یقولون، هم، تعالوا» و امثال آن یاد کرده است، یعنی گوینده و کننده واحد را با لفظ جمع آورده است. همانگونه که همه مفسران بر آن اتفاق نظر دارند و روایات بر محور آن می چرخند، و ما آن را برای نمونه یادآور شدیم و گرنه همانند آن در قرآن کریم فراوان  است، مانند آیه 61 سوره توبه که می فرماید: «و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن...»، «و برخی از آنها پیامبر را می آزارند و می گویند: «او گوش و خوش باور است...»، و آیه 173 آل عمران که می فرماید: «الذین قال لهم الناس ان الناس قد جمعوا لکم»، «کسانی هستند که مردم به آنها گفتند: «مردم بر علیه شما جمع شده اند..»، و آیه 154 این سوره که می فرماید: «یقولون هل لنا من الأمر من شی...»، می گویند: «آیا چیزی از پیروزی برای ما خواهد بود؟...» اینها و اثمال که با لفظ جمع آمده و اراده واحد شده، در قرآن کریم بسیار است.


منابع :

  1. علامه سیدمرتضی عسکری- بازشناسی دو مکتب (جلد اول) – از صفحه 549 تا 553

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/402182