امتیاز دینی بودن حقوق بشر اسلام بر حقوق بشر غرب

نظام حقوق بشر اسلام، یک نظام حقوق دینی است، بنابراین:

1- متکی به اراده خداوندی است یعنی، در حقیقت، خداوند سبحان است که همه این حقوق و تکلیف را برای بندگانش اراده فرموده است. بدیهی است با پذیرش این استناد (استناد حقوق و تکالیف به خداوند سبحان)، هر انسان آگاهی، نه تنها تکالیف مربوط و ایفای حقوق را با کمال اخلاص و صمیمیت و بدون سوداگری و لذت پرستی انجام خواهد داد، بلکه عمل به تکالیف و ایفای حقوق را وسیله ای برای تکامل و نزدیکی به خدای خود- که هدف اعلای زندگی او در این دنیاست- تلقی خواهد کرد، و این امتیازی بسیار بزرگ است که هیچ یک از مکاتب حقوقی و سیاسی و غیر آن ها نمی توانند داشته باشند. بشری که فطرتش منحرف نشده و عوامل تخدیر، هشیاری را از او سلب ننموده باشد، همان گونه که عده ای از بزرگ ترین حکمای مشرق زمین و مغرب زمین بیان می دارند- با پذیرش استناد تکالیف و حقوق به اراده  خداوندی، خود را عامل به احکام عقل سلیم و وجدان پاک فطرت انسانی خود می داند. مسلم است که چنین امتیازی در هیچ یک از قوانین ساختة مغز بشری- که دیدگاه های آن محدود به منافع  و مضار نسبی طبیعت انسانی است – وجود ندارد.

2- عامل و ضامن اجرای حقوقی که بر مبنای دین استوار است، شخصیت کمال طلب خود انسان است و عوامل اجرایی، در هنگام تخلف افراد جامعه از آن ها، در عین حال که برای منتفی ساختن مفاسد اجتماعی ناشی از تخلف از آن ها  دست به کار می شود، نقش هشدار جدی را هم برای قابل درک ساختن اهمیت حیاتی این تکلیف و حقوق به عهده می گیرد، و بدین ترتیب، دست به کار می شود و عوامل درونی و بیرونی، هم زمینه تکامل شخصیتی انسانی را آماده می کند و هم اجرای علمی عینی تکالیف و حقوق را در جامعه عملی می سازد.

3- روشن است که اگر منابع حقوق جهانی بشر را به یک اقلیم منحصر کنیم، محدودیت فرهنگی آن اقلیم، از تعمیم آن حقوق به همه جوامع بشر روی زمین جلوگیری خواهد کرد؛ در صورتی که اگر منبع اصلی حقوق و تکالیف بشری، دین فطری حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام قرار داده شود- که همه ادیان آسمانی روی زمین خود را بدان وابسته می دانند- جهانی بودن تکالیف و حقوق بشر را بیشتر و بهتر می توان دید و اثبات کرد و به مرحله عمل درآورد. البته این مسأله بسیار مهمی است که هریک از ارباب ادیان ابراهیمی – به ویژه مسلمانان و مسیحیان و یهودی ها- ادعا خواهند کرد دین آنان بازگو کننده اصلی دین حضرت ابراهیم علیه السلام است. این اختلاف نظر با کوشش و تکاپوی مخلصانه، در تحقیق دامنه دار و عمیق در کتب سه گانه عهد غتیق و عهد جدید، و قرآن – که جدیدترین همه آن هاست- برای کشف فطری ترین و عقلانی ترین عقاید و احکام، تا آن درجه پیش خواهد رفت که موجب یک همزیستی انسانی در قلمرو تکالیف و حقوق جهانی هماهنگ کننده شود.

4-  هر دو نظام بر کرامت و حیثیت و برادری و برابری و مساوات همه انسان ها اصرار و تاکید شدید دارند. اگر ما درباره همین مسأله دقت کافی و لازم نماییم، خواهیم دید عوامل و ملاک هایی که اسلام برای اثبات کرامت و حیثیت و برادری و برابری و مساوات انسان ها با یکدیگر مطرح می کند، از نظر الهی و  وجدانی و فلسفی و فطری، به هیچ وجه قابل مقایسه با مبانی حقوق بشر از دیدگاه غرب در آن موضوعات نیست. از دید گاه اسلامی، همه انسان ها در موضوعات زیر با یکدیگر تساوی یا اتحاد دارند:

*تساوی درخالق ( همه انسان ها مخلوق خداوند یکتایی هستند که دارای همه صفات کمال است).

*تساوی در حکمت و مشیت و قانونی که همه انسان ها را به وجود آورده است.

*تساوی در ماده اولیه خلقت همه انسان ها که عبارت است از: ماده خاکی.

*تساوی در منشأ جریان نسل انسان ها که عبارت است از یک مرد و زن ( آدم و حوا علیهما السلام).

*تساوی در ماهیت و مختصات عمومی که همه انسان ها در آن ها مشترک اند.

* تساوی در هدف اعلایی که همه انسان ها در امکان وصول به آن مشترک اند و آن عبارت است از: قرار گرفتن در جاذبه کمال ربوبی که به دیدار خداوندی و انجذاب به شعاع فروغ ربوبی منتهی  می شود.

* تساوی در مسیر حرکت به آن هدف، که عبارت است از: «حیات معقول».

*تساوی در کرامت و حیثیت ذاتی که خداوند همه آنان را به آن متصف فرموده است.

*تساوی در داشتن استعدد وصول به کمال ارزشی اختیاری.

*اتحاد پس از نائل شدن به کمال ارزشی که موجب وحدتی عالی میان همه آنان می گردد و می توان آن وحدت را با این فرمول ارائه نمود: «1=همه و همه =1».

*تساوی در هدف گیری در هر دو قلمرو «حیات طبیعی» و «حیات مطلوب» که محور اصلی آن ها «صیانت ذات» است.

*تسای در مساوات، در مقابل تکالیف و حقوق و هر گونه مقررات.

*اتحادی فوق کثرت ها و وحدت های طبیعی.

*اتحاد در تشکل گروهی جامعه.

5- نظام های حقوق بشری که محصول تمدن مادی محض هستند، یا تمدن های مادی که معنویات را «فرع» دانسته و به منزله آرایش و پیرایشی تجملی برای زندگی خود تلقی می کنند و یا در زمینه آن به وجود می آیند، هر اندازه هم که بخواهند خود را «انسان محور» معرفی کنند، نمی توانند از عهده گام برداشتن برای انسان – از آن جهت که وجودی شریف و وابسته به ارزش های عالی است- برآیند، در صورتی که طبق تساوی های دوازده گانه و اتحادهای سه گانه، این امتیاز از مختصات قطعی نظام حقوق بشر اسلام است.

6- حیات، کرامت ذاتی و ارزشی، تعلیم وتربیت، مساوات، آزادی  حقیقی- نه بی بند و باری – از دیدگاه انسان محورانه حقوق بشر در اسلام بسیار والاست.


منابع :

  1. محمدتقی جعفری- حقوق جهانی بشر – از صفحه 138تا 141

https://tahoor.com/fa/Article/PrintView/402341